پس ماه کجاست؟!

حمید به زور صورتشو چسبونده بود به شیشه ی پنجره و آسمون رو نگاه می کرد، با خودش فکر کرد که اگه مثل توی فیلما اونم یه دوربین داشت ، حتما می تونست ماه رو ببینه. بخار نفسش روی شیشه نشست و دیگه نتونست جایی رو ببینه، سرشو کشید عقب و به ساعت نگاه کرد، با اینکه شب شده بود ، ولی ماه دیده نمی شد!
فکری به سرش زد و از اتاق دوید بیرون تا بره و از پنجره ی آشپزخونه آسمون رو نگاه کنه! به نظرش اومد که شاید از اونجا بهتر بتونه ببینه. مادر که توی آشپزخونه مشغول شستن ظرف بود ، با نگاه متعجب حمید رو دید که سریع رفت و پنجره آشپزخونه رو باز کرد و سرشو برد بیرون و زل زد به آسمون!

« چی کار می کنی حمید؟!»
حمید که سرش از پنجره بیرون بودصدای مادر رو نشنید، مادر این بار بلند تر صداش زد و حمید جواب داد:«
دارم نگاه می کنم ببینم ماه پیداش می شه یا نه!»
مادر پرسید:« با ماه چی کار داری تو؟!» حمید جواب داد:« توی تقویم نوشته فردا عید فطره ولی امروز معلم مون می گفت باید واسه قطعی شدن عید فطر حتما امشب ماه دیده بشه! ولی من از سرشب هر چقدر نگاه کردم ماهو ندیدم!»
مادر در حالیکه دستاشو خشک می کرد، خندید و گفت:« آخه پسر گلم!دیدن ماهی که خبر شروع ماه شوال رو می ده ، به این آسونیا نیست که ، از چند روز قبل یه عده با دستگاههای مخصوص به یه سری جاهای خاص که امکان دیدن ماه در اونجابیشتره می رن تا موفق به دیدن ماه بشن!»
« جدی؟! ... پس من الان یکی دو ساعته که بی خودی دارم به آسمون نگاه می کنم!؟»
«آره پسرم! ... حالا بگو ببینم چرا حالا انقدر منتظری که بفهمی فردا عید هست یا نه؟!»
 
حمید در حالیکه شونه هاشو بالا می انداخت گفت:« البته از تموم شدن ماه رمضون که خوشحال نیستم، ولی عید فطرو دوست دارم» و بعد با خنده ادامه داد:« مخصوصا اینکه تعطیله و تلویزیون کلی کارتون و فیلم و برنامه ی شاد داره!» با این جمله ی حمید هر دو خندیدن و در همون موقع صدای گوینده ی تلویزیون به همراه موسیقی خبر حلول ماه شوال و عید فطر رو داد و خوشحالی و خنده ی حمید بیشتر شد!
  

1396/4/4 يكشنبه 

  دانلود صوت : دانلود صوت پس ماه کجاست.mp37.33 MB 
 
امتیاز دهی
 
 

 
page loader لطفا منتظر بمانید ...