خانواده من

داستان صوتی داشتن یک خانواده خوب  

ما یک خانواده پنج نفره هستیم.
بابا از همه زودتر به دنیا آمده و بزرگ ترین عضو خانواده ماست.
بعدش فکر کنم مامان به دنیا آمده واز بابا کوچکتر است.
چون مامان همیشه به من می گوید:آدم ، باید به حرف بزرگترش گوش کند.
خودش هم همیشه به حرف بابا گوش می کند.



خوب معلوم است ک ه بابا از همه بزرگ تر است.
بابا همیشه خرید می کند و برایمان چیزهای خوب می خرد. من بابا را خیلی دوست دارم.
مامان هم با چیزهایی که بابا می خرد غذاهای خوشمزه درست می کند.
من همه غذاهایی را که مامان درست می کند را دوست دارم و تا ته می خورم.
وقتی مامان نباشد ابجی فاطمه برایمان نیمرو درست می کند.
ابجی فاطمه توی در س ها به من کمک می کند تا «خیلی خوب» بگیرم.
ابجی فاطمه خواهر بزرگ تر من است.



بعد از او داداش علی به دنیا امده.
نمی دانم داداش علی چند سال از من بزرگتر است ولی قد من تا کمرش می رسد.
داداش علی هم مواظب من است و همیشه توی خیابان دستم را می گیرد وقتی هم پارک می رویم من را سوار تاب می کند و هل می دهد.
زور داداش علی خیلی زیاد است و من را تا آسمان بالا می برد،
تازه داداش علی برایم بستنی هم می خرد.



مامان می گوید:ما یک خانواده خوشبخت هستیم.
من همه ی ، اعضای خانواده ام را خیلی دوست دارم.و همیشه دعا می کنم که خدا بابا و مامان و ابجی فاطمه و داداش علی را حفظ کند.وتنشان سالم باشد.
خدایا از تو ممنونم که این خانواده دوست داشتنی را به من دادی.
 
 

1397/6/14 چهارشنبه 
بازدید:697

تصاوير:
  
دانلود صوت : دانلود صوت dastan khanevadeh(2).mp33.25 MB 
 
امتیاز دهی
 
 

 
page loader لطفا منتظر بمانید ...