.

دعای باران

شعر کودکانه دعای باران برای کودکان



در سال سخت خشکسالی
در سال اندوه بیابان
وقتی دعا کرد از ته دل
از آسمان بارید باران
او غنچه ها را دوست می داشت
با بچه ها او مهربان بود
هم حرف گل را درک می کرد
هم با پرنده همزبان بود
یک روز وقتی بچه گنجشک
از ترس مار او را صدا کرد
با مهربانی رفت نزدیک
گنجشک کوچک را رها کرد
از کوچه های شهر غمگین
رد می شد و لبخند میزد
رد می شد و با قلب گل ها
خورشید را پیوند می زد
او روز و شب در باغ دل ها
مهر و نشاط و روشنی کاشت
خورشید بود و می درخشید
خفاش با او دشمنی داشت


من در ای صحرای سرد
مثل آهو می روم
شادمان و بی قرار
در پی او می روم
در ال این سبزه ها
عطر او پیچیده است
پای او را بارها
این زمین بوسیده است
می تپد با یاد او
قلب این صحرای سرد
او ازین جا رد شده
از همین صحرای سرد
تا ابد از شوق اوست
سینه ی هر غنچه سرخ
از صفای روی اوست
هر چه سبز و هر چه سرخ
مثل آهو می روم
آه اما او کجاست
در پی او می دوم
ضامن آهو کجاست
 

1397/1/20 دوشنبه
بازدید:668

b4d93852-4853-4e26-8722-e119d36ab535شعر در سال خشکسالي.mp3شعر کودکانه در سال خشکسالی 10042699audio/mpeg2017-08-15T14:34:48.917+04:30
 
 
امتیاز دهی
 
 

سربند یا حسین

1397/6/24 شنبه

از علی اصغر خجالت می کشم

1397/6/22 پنجشنبه

صدای طبل و زنجیر

1397/6/19 دوشنبه

خانواده من

1397/6/14 چهارشنبه
page loader لطفا منتظر بمانید ...