.
.

ارسال به دوستان
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 236044386
    تعداد بازدید این صفحه: 3238149
    در امروز: 7114

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
×
دوشنبه 8/5/1397

 به یاد روزهای خوب

جوانمردی پیامبر و وفای زینب، دل او را با اسلام نرم کرده بود
برای زینب، دختر پیامبر «صلی الله علیه و آله» خبر آوردند که مسلمانان، گروهی از مشرکان را در جنگ اسیر کرده اند و ابوالعاص هم در میان آنان است. زینب به فکر فرو رفت. یاد روزهای مکه افتاد؛ روزهایی که پدرش به میان مردم می رفت تا مشرکان را به خدا و توحید دعوت کند؛ اما مردم نمی پذیرفتند و گاهی پاسخش را با سنگ و چوب می دادند.
یاد روزهایی افتاد که قریشیان بر ابوالعاص فشار می آوردند که دختر محمد را طلاق بده تا فقر و عائله مندی، او را از پای در آورد. ابوالعاص می گفت: «من زینب را دوست دارم؛ اگر چه به دین پدرش ایمان نیاورده ام. چگونه او را طلاق بدهم در حالی که همسری بهتر از او برای من نیست؟»
زینب یاد روزی افتاد که با ابوالعاص خداحافظی کرد و به مدینه آمد. در تمام این روزها و ماه ها، وفای ابوالعاص را فراموش نکرد. آرزوی بزرگش این بود که روزی ابوالعاص مسلمان شود و آن دو دوباره کنار هم زندگی کنند.
خبر اسیر شدن ابوالعاص، آزارش می داد. سرنوشت او چه خواهد شد؟ آیا به پاس جوانمردی و مردانگی او نباید کاری کرد؟ برخاست و نزد پدر رفت و گفت: «از مال دنیا جز این گردنبند و اندکی طلا و نقره، چیزی ندارم. اینها را از من بگیرید و شوی سابق من را آزاد کنید. او همان کسی است که وقتی مکیان می خواستند شما را در تنگنا بگذارند، حاضر نشد مرا طلاق بدهد.
پدر غمگین شد. او نیز روزهای سخت مکه را به یاد آورد. به سوی مردم رفت و فرمود: «ابوالعاص را آزاد کنید».ابوالعاص آزاد شد. می توانست به مکه برود و به زندگی مشرکانه خود ادامه دهد و می توانست اسلام را بپذیرد و با همسر سابقش، زندگی تازه ای را شروع کند.
جوانمردی پیامبر و وفای زینب، دل او را با اسلام نرم کرده بود. درنگ نکرد. نزد پیامبر بازگشت و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله».[1]
 
منبع: حکایت خوبان، رضا بابایی
---------------------------------------------
پی‌نوشت:
[1] .سیره ابن هشام ،ج2،ص307
بازدید: 1045
کلید واژه ها:
حضرت زینب , پیامبر , داستان 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
ایمانت را می خورد!!!!
مدیریت آموزشی پیامبر در خانواده - حجت الاسلام عبدوس
  • 1397/8/13 يكشنبه مدیریت آموزشی پیامبر در خانواده - حجت الاسلام عبدوس
    مدیریت آموزشی پیغمبر در خانواده. یک خانمی در مدینه بود بنام شفاء. این خانم خواندن و نوشتن بلد بود. پیغمبر به این خانم گفت بیا تو خونه من به زنهای من خواندن و نوشتن یاد بده. میگه این خانم شفاء روزها می اومد تو خونه پیغمبر، به زنهای پیغمبر درس خواندن و نوشتن یاد می داد ...
    کلیپ صوتی
مجموعه عکس نوشت «دختران عاشورایی»
کلیپ صوتی «آخرین روز مهلت»
کلیپ  زیبای « عاشورا مایه ترفیع تمام عالم است»
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir