.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 199486272
    تعداد بازدید این صفحه: 2767716
    در امروز: 135455

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
×
چهارشنبه 10/8/1396

 نگین فیروزه ای

شنیده بودم که به آستانه محبت تو، دامن دامن حاجت می آورند و دریا دریا کرامت می برند. هر کس را به نحوی می نوازی ...
هو الرئوف

سلام بر مهربان ترین بنده خدا، آن سان مهربان که امام رئوفش می خوانند.
کبوتری بودم تنها
آب و دانه ای داشتم برای زنده ماندن
در قفس نبودم اما آزاد هم نبودم
قفس مرا به چشم یارای دیدن نبود
تنها سرگرمی ام دیدن طلوع که نه... غروب خورشید بود
پرواز در اوج آن نگین فیروزه ای برایم آرزویی بود
بال داشتم پرواز را آموخته بودم اما...
پرهایم را کشیده بود روزگار
شنیده بودم که به آستانه محبت تو، دامن دامن حاجت می آورند و دریا دریا کرامت می برند. هر کس را به نحوی می نوازی، تو «رضا»یی و همه را راضی برمی گردانی و ذره ای از عنایت تو کم نمی شود. آن جا که فرشتگان به کفشداری حرمت مشغولند و کروبیان خادمان افتخاری آستان توأند، اما زائرانت را دوست داری و در خانه خودت به حضور می پذیری. لحظه ای که دلشان می شکند و شانه هایشان می لرزد و اشک در دیدگانشان حلقه می زند، یعنی اذن ورودشان داده ای. وقتی سلام می گویند، رواق چشمشان با قطرات اشک، آیینه کاری می شود. آنگاه از پشت ضریح اشک، سیمای تو را می بینند که در هاله ای از عصمت سبز قرار دارد و دست عنایتت بر سر دلدادگان کویت است و نگاه مهربانت، ضامن آهوی دل آن ها می شود، دلی که از همه جا رمیده و به حرم تو روی آورده است.
همیشه غروب برایم زیباتر از طلوع رخ می نمود اما از آن گاه که دانستم سحرگاهان از سمت بارگاهت که مدفن تن پاک توست، خورشید طلوع می کند طلوع را عزیزتر می دارم. گویی آسمان به خورشید امر کرده که هر صبح با بوسه ای بر مدفن تو طلوعش را متبرک سازد.
می گویند شمیم دلنواز مرقد مطهرت گواه می دهد که این حریم... از ملکوتست... و ضریحت... نگین حلقه عشاق توست... مهربانی... سلطان بی چون و چرای ملک عشقی... و چه خوب حکم میرانی بر دل های اسیرت... و چه شیرین است اسارت تو... کجا ملکوت این قدر قرین است با زمین؟


در زیر گنبدت... ندا و ناله... راه دوری با ملکوت ندارد... گواه می دهد کاینات که... تویی امام دل ها و چون دانستم که این چنین مهربانی، هست که می برد غبار غم از زجاج تیره دل، ریسمان نگاه را از دور و نزدیک بر پنجره ارادتت بستم تا از تیرگی دور شوم و پر بکشم تا فیروزه ای ترین مأمنی که رضایت خدای تو در آنست و تو مرا دریافتی و ضامن من نیز شدی که به لطف مهربانی تو این چنین امیدوارم و می شکنم چینی نازک تنهایی خود را تا دل لبریز گردد از معرفت خدایی که تو راضی به رضایتش بودی. آری تو مرا دریافتی تا کبوتر دل را بر بالای گنبدت پر دهم و اوج بگیرم به یاری تو و از نومیدی بگریزم. اینک مرا یارای سپاسگزاری نیست ای امام مهربان اما بدان که تا هستم قلبم خادم همیشگی یاد توست و هر صبح و شام چشم دلم به سوی مشرق نظاره گر است و می گوید: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»
 
 
صالحه صفا- گلستان (گرگان)
 
برای ثبت دلنوشته های خود اینجا را کلیک کنید .


 
بازدید: 494
کلید واژه ها:
دلنوشته , نامه به امام رضا , نگین فیروزه ای 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
ماشین دایی رضا
آلزایمر
  • 1396/11/4 چهارشنبه آلزایمر
    به خاطره بیست سال کفشدار بودن حاجی که می‏ رسد، بغض سکوت روزهایش شکسته می‏ شود. یک نگاه به چشمان صدیقه، چند قطره اشک و بعد نگاهی به گنبد طلایی آقا ...
    دلنوشته
خیال با تو بودن
گلدسته های آسمان
برای شما می نویسم
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir