داستان روز غدیر

داستان روز غدیر  

فاطمه کوچولو صبح که از خواب بیدار شد دید که خونه خیلی مرتبه و همه جا خیلی تمیزه از مادرش پرسید:  مامان امروز چه خبره ؟ مادرش اونو بوسید و بهش یک شکلات داد و گفت : سلام فاطمه خانوم صبح شما بخیر امروز عید غدیره عزیزم ،  عیدت مبارک

https://razavi.aqr.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=7c8274d8-2bd4-48b7-9ec4-a4511dd811ca

آخ جون عید مامانی قراره برامون مهمون بیاد

 مادر فاطمه که داشت میوه ها رو توی یک ظرف می چید گفت : آره عزیزم ما چون سید هستیم امروز دوستا و فامیلا می یان خونه ما تا عید غدیر رو به ما تبریک بگن

مامان خوب چرا مردم می یان دیدن ما ؟

به خاطر این که امروز حضرت علی علیه السلام به امامت می رسن و روز خیلی بزرگیه برای ما شیعه ها  و ما چون نسلمون به اهل بیت برمی گرده مردم می یان تا به ما تبریک بگن و شادیامون رو با همدیگه تقسیم کنیم .

فاطمه خندید و گفت : چقدر خوب آخ جون پس منم می رم و یک لباس قشنگمو می پوشم تا مهمونامون بیان .

 

1397/6/7 چهارشنبه 
بازدید:202

  دانلود صوت : دانلود صوت داستان روز عيد غدير.mp33.4 MB 
 
امتیاز دهی
 
 

 
page loader لطفا منتظر بمانید ...