ارسال به دوستان
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 199485943
    تعداد بازدید این صفحه: 433385
    در امروز: 135126

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
×
پنجشنبه 21/10/1396

 اصلاحات داشی

بازی ساواک بود که با هزار ترفند، هیئتی‌های مشهد را بکشد توی صف حکومت 

براساس خاطرات علی اصغر نعیم آبادی
داشتم توی حیاط دوچرخه‌ام را روغن کاری می‌کردم که از خیابان صدای داد و بیداد آمد. رفتم بیرون. یک عده داشتند عربده کشان از طرف پایین‌خیابان می‌آمدند سمت خیابان تهران. در حیاط را بستم و آرام و دورادور دنبالشان راه افتادم ببینم ماجرا چیست. قیافه‌هایشان داد می‌زد آدم حسابی نیستند. یقه‌هایشان باز افتاده بود و پشت کفش های قیصری شان را خوابانده بودند. وقتی رسیدند به باغچه‌های کنار خیابان، چوب‌های حفاظ را از جا درآوردند و همانطور که توی هوا تکانشان می‌دادند راهشان را به طرف بازار بزرگ ادامه دادند.
یکدفعه فلوکس سیاهی آن وسط پیدا شد که داشت خرامان و خاطرجمع از وسط اوباش می‌رفت. گردن کشیدم تا آدم‌های توی فلوکس را ببینم. باورم نمی‌شد. حاج حسن اردکانی بود. هیئتیِ معروف مشهد. یکدفعه صدای نخراشیده ای از فلوکس بلند شد. صدای سرکارمحمدحسین بود که کله‌اش را از پنجره شوفر درآورده بود و با بلندگویی که دستش گرفته بود شعار می‌داد: «اراضی! اصلاحات!» و جمعیت هم به دنبالش دم گرفته بود.
دلم برای حاج حسن سوخت. می‌دانستم که این کاره نیست. این بازی ساواک بود که با هزار ترفند، هیئتی‌های مشهد را بکشد توی صف حکومت. ساواک به بابا هم پیشنهاد همکاری داده بود. گفته بود ما می‌خواهیم جلوی قانون شکن‌ها بایستیم و به کمک سران هیئات مذهبی احتیاج داریم. جواب بابا از قبل روشن بود. دیشب که عصبانی به خانه آمد این‌ها را تعریف کرد. آخرش هم گفت: «ساواک خوب جایی دست گذاشته! مشهدی‌ها هر کدام به هیئتشان وابسته‌اند. وقتی بزرگِ هر هیئت را بکشانند توی زمین خودشان، انگار که هیئت را کشانده‌اند.»
جمعیت رسید جلوی خانۀ آیه الله قمی. شنیده بودم که ملاکین مشهد رفته‌اند توی خانۀ آقا بست نشسته‌اند تا به دادشان برسد. شوخی که نبود. با قانون اصلاحات ارضی داروندارشان از دست می‌رفت. آیه الله قمی از روز اولی که این قانون سر زبان‌ها افتاد، با آن مخالفت کرده بود و گفته بود این خلاف شرع است که املاک یک نفر را به زور از او بگیرند و بدهند به دیگری.
جلوی در خانۀ آیه الله قمی از هر سری صدایی در می‌آمد. یکی می‌گفت: «این ملاکان تا امروز کجا بوده‌اند؟ حالا که املاکشان به خطر افتاده راه خانۀ آقا را بلد شده‌اند؟!» دیگری فریاد می‌زد: «آقا گول این طائفۀ مایه دار را نخور! این جماعت و هفت جد و آباءشان آن قدر خورده‌اند که دیگر دین و ایمان نمی‌شناسند!» بعضی آن قدر رگ‌های گردنشان باد کرده بود که با خودم گفتم اگر دستشان به ملاکان بیچاره برسد، تکه پاره‌شان خواهند کرد. خدا خدا می‌کردم غائله بخوابد. مثلاً آقای قمی با آن صورت مهربانش بیاید دم در و همۀ داش‌ها به احترامش زبان را غلاف کنند.
توی همین خیالات بچگانه بودم که چند تیر هوایی شلیک شد. مامورهای شهربانی با لباس‌های خاکی مثل گردبادی ریختند توی جمعیت و هرکس را به کناری راندند. دویدم تا به چنگشان نیافتم. سر کوچه ای ایستادم و کله کشیدم. دیدم داش‌ها انگار که وظیفه‌شان را انجام داده باشند، مثل بچه آدم راه افتادند سمت پایین خیابان. چیزی نگذشت که مامورها از توی خانه بیرون آمدند و آقا را همراه چند مرد خوش پوش که انگار از ملاکان بودند، بردند سمت جیپ شهربانی. انگار همۀ ماجرا برای همین بود؛ آقا را دستگیر کردند.
حاج حسن را دیدم که با حسرت به آقا نگاه می‌کند و انگار نمی‌داند چه کند. پشیمانی را توی چشم‌هایش می‌خواندم. بعدها بابا تعریف کرد که حاج حسن توبه کرده. گفته که آن روز آمده بوده تا واسطه شود و مشکل را حل کند. نمی‌دانسته ساواک اینطور همه را بازی می‌دهد، آشوب را بهانه می‌کند و عالم بزرگ شهر را می‌برد زندان.
اعظم عظیمی 
تعداد بازدید : 113
کلید واژه ها:
خاطرات انقلاب وحرم , انقلاب وحرم , خاطرات انقلاب 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ
آستانه روزهای سخت
  • 1396/11/14 شنبه آستانه روزهای سخت
    کوچه را دو سه تا چراغ گاز روشن کرده بود که معمولا وقت عروسی ها مردم توی کوچه می گذاشتند. شلوغ بود. عده ای وارد کوچه می‌شدند و می‌رفتند سمت مسجد محراب خان
    داستان
شب سوم
  • 1396/10/26 سه‌شنبه شب سوم
    رو به گنبد سلام دادیم و همراه سیل مردم راه افتادیم سمت مسجد فیل
نتایج سحر
  • 1396/10/21 پنجشنبه نتایج سحر
    جمعیت هنوز پراکنده نشده بودند که صدای شلیک چند تا تیر شنیدیم.
مشکیِ نفیس
  • 1396/10/13 چهارشنبه مشکیِ نفیس
    بر اساس خاطرات علی اصغر نعیم آبادی
کوچۀ کشمیری‌ها
  • 1396/10/13 چهارشنبه کوچۀ کشمیری‌ها
    در انباری یکهو باز شد. حبیب بود. داد زد: «کاکاسیاه!» با دستش کوبید به شانه‌ام و گفت: «گرگ شدی!
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir 
 
 
گسترش معنویت در دنیای مدرن و استشمام شمیم خوش تفکر الهی در قرن ما بی تردید مدیون انقلاب اسلامی در ایران عزیز به رهبری بنیانگذار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) است .
 بی شک درسالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغ معارف اهل بیت در حرم مطهررضوی رشدی شگرف داشته است . لذا توجه به گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی و اندیشه های حضرت امام و مقام معظم رهبری یکی از بخش های مهم پورتال معاونت تبلیغات را تشکیل می دهد .
در این سایت ریشه های انقلاب اسلامی مردم ایران ؛ بیداری ا سلامی؛ نقش انقلاب در گسترش معارف اهل بیت و سایر موضوعات از این دست مورد توجه و دقت خواهد بود.
 
×