مجله نورالهدی جوان
ادب و هنر
 

مقام علمی حضرت زهرا علیها السلام  

مدت ها بود به دنبال کسی می گشت تا سوالاتش را بپرسد اما پیدا نمی کرد. رویش نمی شد به مسجد برود و جلو بقیه مردان از...  
1396/11/10 سه‌شنبه
مقام علمی حضرت زهرا علیها السلام

مدت ها بود به دنبال کسی می گشت تا سوالاتش را بپرسد اما پیدا نمی کرد.
رویش نمی شد به مسجد برود و جلو بقیه مردان از حضرت علی سوالاتش را بپرسد.                         
دلش می خواست جواب هایش را از زبان کسی بشنود که مثل خودش زن باشد و خجالت نکشد.
تا روزی که به مادرش گفت: سوالاتی دارم که نمی دانم جوابش را از چه کسی بپرسم؟                             
مادر گفت:چرا پیش فاطمه علیها السلام نمی روی و سوالاتت را از او نمی پرسی او زنی دانشمند و تواناست. زن که انگار شاه کلید گمشده اش را یافته باشد با چشمان گرد شده گفت: راست می گویی مادر!                 
چرا به فکر خودم نرسیده بود. مادر گفت: اگر به نزد فاطمه علیها السلام رفتی سلام من را هم به او برسان و سوالات من را هم بپرس.
و او بی درنگ راه خانه فاطمه علیها السلام را در پیش گرفت.                                                                   
فاطمه علیها السلام هم چون یک دانشمند با صبر و حوصله جواب تک تک سوالاتش را داد.                          
فاطمه علیها السلام آن قدر خوب و دقیق برایش توضیح می داد که جای هیچ سوالی برایش باقی نماند.
نگاهی به پنجره انداخت خورشید می رفت که غروب کند.                                                                               
چیزی در درونش می گفت بس است دیگر فاطمه علیها السلام را خسته کردی چند ساعت است که او را از کارهایش انداخته ای.
اما هنوز چند سوال بی جواب توی ذهنش جولان می داد، دیگر رویش نمی شد بپرسد. 
فاطمه علیها السلام نگاهی از سر محبت به او انداخت و گفت: انگار هنوز سوال داری؟ 
زن من منی کرد و گفت:آخر خیلی وقتتان را گرفتم هنوز چند سوال مانده ولی رویم نمی شود.                
فاطمه علیها السلام گفت: اگر کسی را اجیر نمایند که بار سنگینی را ببرد و در مقابل، صد هزار دینار طلا مزد بگیرد،آیا این کار برایش دشوار است؟
زن گفت: در ازای دریافت پاداش خیر!
فاطمه علیها السلام جواب داد: من هر مسئله ای را که پاسخ می دهم، بیش از فاصله بین زمین و عرش گوهر و لؤلؤ پاداش می گیرم.  پس سوالت را بپرس. 
زن با خیال راحت بقیه سوااتش را پرسید و با خوشحالی از خانه فاطمه علیها السلام خارج شد.
در راه با خودش فکر می کرد: فاطمه علیها السلام چه زن صبور و پر حوصله ای است.                                           
تا به حال زنی به دانشمندی و مهربانی فاطمه علیها السلام ندیده بود.به راستی که او دختر پیامبر خدا بود.
سمیرا ثباتی مقدم

    
بازدید:119
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
مطالب مرتبط
مطالب مرتبط
اذان نیمه تمام بلال
  • 1396/11/10 سه‌شنبه اذان نیمه تمام بلال
    با تو هستم بلال مگر نمی شنوی؟ بلال سر بند کرد ولی انگار صدایی نمی شنید، از وقتی که پیامبر خدا از دنیا رفته بود بلال به…
هیچ کس مثل تو نیست
  • 1396/11/1 يكشنبه هیچ کس مثل تو نیست
    چه می شود کرد بعضی ها این جوری اند دیگر! آدم های همیشه ناراضی را می گویم! آنهایی که در هیچ شرایطی حالشان خوب نیست و دلشان موقعیت بهتری را می خواهد. مثل دخترهایی که...
آخرش به کجا ختم می شود
  • 1396/10/18 دوشنبه آخرش به کجا ختم می شود
    بازی های کامپیوتری را دیده ای مخصوصا ماشین سواری هایش را. یک ماشین، که تو راننده اش هستی با آخرین سرعت ،در مسیری که نمی دانی ، آخرش به...
یک زن و چند نقش
  • 1396/10/4 دوشنبه یک زن و چند نقش
    همیشه وقتی به ازدواج فکر می‌کرد می‌ترسید. می‌ترسید با بستن یک پیمان مقدس دیگر نتواند به آرزوهایش، به درسش، به علایقش برسد. همیشه فکر می‌کرد ازدواج یک قفس است که...
در برخورد با حوادث تلخ ، چه كنيم ؟
  • 1396/9/18 شنبه در برخورد با حوادث تلخ ، چه كنيم ؟
    در سر يك سفره ممكن است هم ترشي و فلفل قرار دهند و هم شيريني و مربا ؛ كودكان از شيريني و حلواي سفره لذت مي برند ، و فلفل و ترشي را بي مورد مي دانند ، اما بزرگ ترها هر دو را در...
تعداد بازديد اين صفحه: 120

نظرسنجی

نظر شما درباره مجله جوان چیست؟
   
عالی
خوب
متوسط
ضعیف