.
.

دلنوشته/يكشنبه 14/5/13972018-08-05T15:30:09+04:30

 پس کو آن همه دلتنگی و حرف؟

حالا دوباره روبروی گنبد روشنی بود که تماشایش برای او آرامش داشت و او مانده بود که پس کو آن همه دلتنگی و حرف؟
دلنوشته/سه‌شنبه 9/5/13972018-07-31T12:32:18+04:30

 آن روزها

یونس که حجره را می‌بست، دوتایی می‌آمدیم زیارت.
دلنوشته/چهارشنبه 27/4/13972018-07-18T10:47:40+04:30

 مشهدالرضا، کانون عاشقی ست

تا چشم باز می‌کنی، این میانه‌ای. میانه ‌های آرامش، حرم.
دلنوشته/پنجشنبه 14/4/13972018-07-05T12:28:30+04:30

 یک تصمیم غریب اما مطابق میل

دیگر به نقطه آخر خط رسیده بودند. با امضای یک وقف نامه خانه ها را از غربت نجات دادند و هر دو با هم به خانه سالمندان رفتند.
دلنوشته/سه‌شنبه 5/4/13972018-06-26T18:10:37+04:30

 بی بی ها

بی ‌بی خوردو هم این ‌جور موقع ها نه نمی‌گفت و جواب می‌داد: «باشه، فقط به خاطر امام رضا (ع)
دلنوشته/چهارشنبه 30/3/13972018-06-20T11:48:50+04:30

 همیشه با امید آمدم

همیشه دلم را سنگین می‌آوردم تا پشت پنجره فولاد و بعد سبکبال پَرش می‌دادم تا بلندای مناره‌ها، تا صدای نقاره.
دلنوشته/چهارشنبه 23/3/13972018-06-13T12:57:54+04:30

 راز دعای مادرم

آنقدر به حرم می آییم تا با شنیدن صوت قرآن گوش های فاطمه شنوا شود
دلنوشته/چهارشنبه 9/3/13972018-05-30T09:01:02+04:30

 سفره های بهشتی

21سال خادمی ‌اش را کرده‌ام و حالا 10 سال پیاپی است که در روزهای پرفیض رمضان، از میهمانان سفره ‌اش پذیرایی می ‌کنم.
12345678910>>>
نسخه قابل چاپ