.
.
 
 
 

دلنوشته/چهارشنبه 19/2/13972018-05-09T08:27:34+04:30

 نقل و نبات

سلیقه ‌ی جوان ‌های امروزی فرق کرده، دیگر دست ‌دوزِ مادر را قبول ندارند.
دلنوشته/يكشنبه 16/2/13972018-05-06T08:38:23+04:30

 باغ کودکی

از دایی پرسید مادر کجاست؟ گفت: «یه جایی درست مثل همین باغ، ان شا الله تو باغ امام رضا».
دلنوشته/سه‌شنبه 28/1/13972018-04-17T13:37:09+04:30

 حرم فقط با شما

می گفتید همین که دستهای کوچولویت به شبکه های ضریح برسد، من زیارت کردم.
دلنوشته/چهارشنبه 22/1/13972018-04-11T16:10:58+04:30

 اوج زیارت

دلش را زده بود به دریای آمدن و آمده بود. اینجا. مشهد. حرم. صف. نماز.
دل نوشته/چهارشنبه 15/1/13972018-04-04T09:53:35+04:30

 ذکری برای فرش‌ها

فرش ها که توی صحن پهن می شوند، می نشیند وسط آن‌ها و غرق می شود در تماشای گل های اطرافش...
دلنوشته/سه‌شنبه 29/12/13962018-03-20T12:37:13+03:30

 یادش بخیر چه عیدی بود، چه سفری

قدیمی‌ها درست می‌گفتند آقا باید بطلبد و آن سال درست روزهای عید امام ما را طلبیده بود یادش بخیر چه عیدی بود چه سفری بود.
دلنوشته/چهارشنبه 16/12/13962018-03-07T08:40:25+03:30

 دعای مادر

وقتِ رفتن، رو به حضرت آرام می‌گویم: «سپردمش به خودت....»
دلنوشته/پنجشنبه 10/12/13962018-03-01T14:48:05+03:30

 نذر روز بارانی

سکوت می‌کند و یک جور غمگینی نگاه می‌کند و می‌گوید: این همه راهو اومدیم که بریم زیارت، من نذر دارم حمید!
123456789>>>
نسخه قابل چاپ