.
.
 
 
 

شعر/سه‌شنبه 18/2/13972018-05-08T08:46:39+04:30

 آخرین حلقه ی دلها

تا کسی زیر رواق تو دلش می گیرد...
داستان/شنبه 1/2/13972018-04-21T13:13:11+04:30

 مردی صالح و مهربان بود

بدون این که کسی از او تقاضایی کند، دائم در حال خدمت گزاری و کمک به دیگران بود.
داستان/سه‌شنبه 7/1/13972018-03-27T15:01:42+04:30

 هدیه ی الهی

کسی که برای برطرف کردن نیازهای خانواده به دنبال بخشش الهی کوشش می کند، پاداشی برتر از مجاهدان در راه خدا دارد.
داستان/يكشنبه 5/1/13972018-03-25T23:00:02+04:30

 دنیا همین قدر سخت و آسان است

دنیا همینقدر سخت و آسان است امّا هیچ چیز قیمت سلامتی انسان را ندارد...
داستان/يكشنبه 5/1/13972018-03-25T14:18:50+04:30

 قدردان که باشی، دیگران قدردان تواَند.

پدر، در نگاه من و مادر و سعید، یک مرد خدایی بود
داستان/شنبه 4/1/13972018-03-24T13:07:46+04:30

 پنج شنبه های شیرین

خانواده های ما خانواده های مذهبی بودند و رسم نبود پیش از خواستگاری رسمی، کسی به کسی ابراز علاقه کند.
داستان/جمعه 3/1/13972018-03-23T09:38:55+04:30

 دور یک سفره

بلد نیستی یه تشکر خشک و خالی از آدم بکنی!
داستان/پنجشنبه 2/1/13972018-03-22T12:16:01+04:30

 اگر خواهر داشتی...

مادر، خودش خواهر نداشت، امّا به ما دو تا خواهر یاد داده بود قدر همدیگر را بدانیم
12345678910...>>>
نسخه قابل چاپ