• درباره ما
    معرفی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
    معرفی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی

    رضوان علم ، منظومه ای زیباشناسانه در تماشای انسان اشرف در آینه تمام نمای هستی است برای میل به بینهایت مطلق همراه با کملین و پیوستگان تا حقیقت مسجود بودن را در قوسین خلقت در بازگشت از هبوط به نظاره بنشیند . همراه با رضوان نظاره گر باشیم .

     
    ×
  • تماس با ما
    شما می توانید با پر کردن فرم زیر، ما را از نظرات خود در مسیر بهبود کیفیت این وب سایت مطلع سازید:

    فرم ارتباط با ما
    * نام و نام خانوادگي
    * پست الكترونيك
    * نظر
    کد امنیتی
     
     
    امتیاز دهی
     
     

    ×
راهنما
بازگشت به خانه

درگاه خدمات فرهنگی تبلیغی حرم مطهر امام رضا علیه السلام | رضوان علم


  • فرم ثبت اطلاعات
    * نام و نام خانوادگی * شماره موبایل
    * نام استان * ایمیل
    نام شهرستان نام شهر در خارج از كشور
    تاريخ ثبت
     
    امتیاز دهی
     
     

    ×
  •  
  •  
  •  
  •  

ویژه نامه ها

اوقات شرعی

  اذان صبح
  طلوع خورشید
  اذان ظهر
  غروب خورشید
  اذان مغرب
اوقات به افق :


حقیقت وحی از منظر حضرت آیت الله جوادی آملی

مهدی زروندی – کارشناس ارشد رشته تفسیر مؤسسه اسراء


چکیده
آنچه انسان را در اعتماد بر قرآن استوار می کند اثبات ارتباط وحیانی و صیانت آیات از مقام لدن تا مقام خارج که لفظ است می باشد و اگر حتی احتمال خطا و دستبرد در آن برود دیگر آن اعتماد قاطع سلب شده و تمام زحمات بر باد رفته است.
همانطور که شناخت خداوند از نظر معنا و مفهوم و صفات برای انسان مقدور است شناخت حقیقت وحی نیز برای انسان ممکن است. هر چند رسیدن به کنه حقیقت وحی جز با رسیدن به مقام اولیاء الهی ممکن نیست.
کلید واژه ها : وحی، وحی قرآنی، حقیقت وحی، احادیث قدسی، وحی شیطانی، شیطان

مقدمه
اینکه وحی چیست و به چه نحوی واقع می شده از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مورد سوال بوده، و از آنجا که انسان ها در رسیدن به مقام اولیاء الهی قاصر بوده اند، فهم چیستی وحی با خصوصیات و ویژگی هایی که اولیاء الهی برای آن ها بیان می کرده اند بسیار مشکل بوده، لذا علما و مفسران در هر دوره سعی می کرده اند با بررسی ویژگی ها و خصوصیات وحی هر چه بیشتر به حقیقت آن دست یابند.
ضرورت این بحث از آنجا نشأت می گیرد که منکران و مخالفان قرآن و دین می خواهند با بشری جلوه دادن قرآن از جایگاه الهی آن کاسته و دین را آنگونه که میل شان است تفسیر کنند.

وحی اصل و قاعده ای برای رساندن علم و غیر آن است، از ویژگی های آن اشاره سریع به نوشتار و رسالت و گاهی اعلام به رمز و تعریض و زمانی به صوت برهنه از ترکیب و زمانی به الهام و کلام پنهان است.

بحث از حقیقت وحی ابتدا توسط مرحوم فارابی طرح شد و سپس ابن سینا (رحمة الله علیه) آن را توسعه داد و در دوران معاصر بزرگانی چون ملاصدرا و علامه طباطبایی (رحمة الله علیهما) و حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) بیشتر آن را مورد توجه خود قرار دادند.
برای تبیین حقیقت وحی از منظر آیت الله جوادی آملی، ابتدا به معنا و مفهوم وحی، سپس اقسام وحی و اینکه وحی قرآنی با احادیث قدسی چه فرقی دارد پرداخته و در نهایت با بحث درباره وحی ویژه قرآنی به اثبات الهی بودن الفاظ قرآن از دیدگاه ایشان خواهیم پرداخت.

معنای وحی
واژه پژوهان معتقدند که وحی، در اصطلاح اصل و قاعده ای برای رساندن علم و غیر آن است، که از جمله ویژگی های آن اشاره سریع به نوشتار و رسالت و گاهی اعلام به رمز و تعریض و زمانی به صوت برهنه از ترکیب و زمانی به الهام و کلام پنهان صورت می گیرد. (کتاب وحی و نبوت در قرآن، جوادی آملی، عبدالله ص53)

کسی که عقل نظری و عملی او کامل شد و به مرحله عقل قدسی رسید از هر نوع غفلت و فراموشی در امان است.

اقسام وحی
وحی در نگاه ابتدایی تقسیم می شود به حق، راستی، نیکی و زیبایی و به باطل، دروغ، بدی و زشتی. قسم اوّل نمونه ای است که به خداوند سبحان ارتباط دارد و قسم دوم نوعی است که به شیطان مرتبط است. خاستگاه این تقسیم ابتدایی وحی خود قرآن حکیم است از آن رو که در برخی موارد وحی را به خداوند متعال اسناد می دهد و در مواردی نیز به شیطان انسی و جنّی نسبت می دهد. می فرماید: وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناًعربیاً ﴿الشورى‏،7﴾ إِنَّ اَلشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ ﴿الأنعام،121﴾. در تقسیمی دیگر وحی تقسیم می شود به وحی علمی و عملی، زیرا فرستنده وحی گاهی علم و دانش را به طور پنهانی ارائه و القا می کند مانند: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا اَلْقُرْآنَ ﴿یوسف‏،3﴾ و گاهی عزم بر انجام عملی را به صورت یاد شده بر دل می اندازد مانند: وَ أَوْحَیْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاکَ ﴿الأعراف،117﴾
و از جهت رتبی نیز تقسیم می شود به وحیی که هیچ واسطه ای بین پیامبر و خداوند نیست، که عالی ترین نوع وحی است و وحیی که از وراء حجاب است و وحیی که با واسطه فرشتگان بر پیامبر نازل می شود. وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اَللّهُ إِلاّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ ﴿الشورى‏، 51﴾
آنچه در باب وحی، مهم و بنیانی است که قوام وجودی قرآن نیز به آن وابسته است، همانا تنزیل وحی علمی و معرفتی و به عبارتی ارسال حقیقتی شهودی و عینی است که پیامبر آن را با دل و جان و با گوش و چشم مشاهده کند.

از آنجا که شیطان پس رفت روحی داشته، سیطره و نفوذ او فقط در حد قوه واهمه است.

حقیقت وحی قرآنی
برای تبیین اینکه حقیقت وحی قرآنی چیست و چگونه صورت می گرفته در چند بند به تشریح آن می پردازیم:

1- پیامبر از کجا می فهمیدند آنچه الهام می شود وحی الهی است نه شیطانی؟
برای پاسخ به این سوال ابتدا به ذکر دو مقدمه می پردازیم:

مقدمه اول : شناخت جایگاه انسان کامل
انسان در پرتو تبعیت از عقلی که خداوند رحمان به آن پرستش می شود و بهشت به سبب آن بدست می آید و نیز خردی که بوسیله آن حق و راستی و نیکی و زیبایی دانسته شده، باطل، دروغ، بدی و زشتی از آن جدا و ممتاز می گردد، اگر این عقل به نصاب کمال و تمام حقیقت خود برسد و به مرحله بلوغ خود دست یابد بی تردید همواره به خوبی و زیبایی فرمان می دهد آن گونه که نفس امّاره به بدی و زشتی امر می کند. از اینرو کسی که عقل نظری و عملی او کامل شد و به مرحله عقل قدسی رسید از هر نوع غفلت و فراموشی در امان است.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) مصداق کامل و نمونه بارز صاحب عقل قدسی است و سیطره و چیرگی بر تمام نیروهای دانشی و همه توان های عملی خویش داشته و بر آن ها حاکم است و قوا نیز کاملا پیرو و مجری فرمان عقل قدسی اویند، خواه در خواب باشد یا در بیداری یا حالت منامیّه .[1] زیرا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اگر چه چشمان او به خواب رود هرگز عقل او نخوابیده. بنابراین هر حقیقتی را که از ساحت ربوبی دریافت کند و وحی قرآنی نباشد و در انتخاب لفظ و عبارتِ حاکی، مخیّر و وانهاده شده باشد، عقل قدسی او فرمان می دهد تا نیروهای خیالی و وهمی، که به آداب عقل مودب شده اند با راهنمایی عقل و هدایت او، صورتی زیبا و لباسی نیکو و شایسته، بر تن آن معنای مجرد عقلی صحیح نموده و عرضه نمایند. بنابراین عقل قدسی انسان معصوم به گونه ای است که نیروی خیال، تصویری ایجاد نمی کند مگر همان صورتی که خداوند بر او القا کرده و نیز نیروی متخیّله و متصرّفه که جدای از نیروی خیال است تنها چهره ای را پردازش می کند که خداوند بر او فرستاده و نیروی واهمه نیز آنچه را طراحی و آماده سازی می کند همان چیزی است که با الهام ربّانی بر وهم می نشیند و سرانجام آنچه حس انجام می دهد دقیقا همان چیزی است که با ایجاد الهی بر جایگاه ادراکی حس فرود می آید.

شیطان برای القای سخنان باطل بر قلب پیامبر که از مرتبه حسّ، وهم و خیال رهاییده و به مرتبه عقل قدسی رسیده راهی ندارد.

حاصل کلام آنکه نیروها و قوای سالم و پاکیزه، در حکایت کردن، صورت بخشیدن، پردازش و طراحی و حتی احساس نمودن، هیچ نقشی از سوی خود نداشته مگر اینکه در ضبط و ارائه، امین قوا و نیروهای برترند، خواه آن نیروی بالا و والا از جایگاه نیروهای بس بلند مرتبه، مسلّط و غالب بر دیگر قوای انسانی فرمان گرفته باشد مانند آنچه که در وحی قرآنی وجود دارد، یا دستور را از عقل قدسی که آن نیز بر قوای زیر مجموعه چیره است گرفته باشند مانند آنچه در الهامات حدیثی رخ می دهد لذا قوا و نیرو و فکر انسان کامل، تحت تدبیر عقل قدسی اوست. (وحی و نبوت، جوادی آملی، عبدالله ص193)
مقدمه دوم : شناخت سعه وجودی شیطان
از آنجا که شیطان پیش رفت روحی که نداشته، هیچ که پس رفت روحی داشته، سیطره و نفوذ او فقط در حد قوه واهمه است و تنها در این مرحله و حدّ می تواند وسوسه و الهام کند همان گونه که خود نیز بدان اعتراف کرده: لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ ﴿الحجر، 40-39﴾ لذا از رسیدن به مقام مخلصین عاجز است. نه اینکه نخواسته انبیا را اغوا کند، که نمی تواند به آن منطقه وارد شود.
در نتیجه راهی برای القای سخنان باطل بر قلب پیامبر که از مرتبه حسّ و وهم و خیال رهاییده و به مرتبه عقل قدسی رسیده ندارد، کما اینکه پیامبر نیز در لحظه دریافت وحی هیچ شکی در الهی بودن آن نداشته اند.
از جمله آیاتی که دلالت بر نزاهت و پاک بودن چهره وحی از نفوذ یابی غیر و سرقت نمودن از آن می کند این آیه قرآن می باشد: فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً- لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً ﴿الجن‏، 27و28﴾
یعنی عده ای وحی را از روبرو و پشت سر رصد می کنند تا دقیقا آنچه رسالت الهی و وحی پروردگاری است ابلاغ شود (البته خداوند اشراف احاطی به همه هستی و هر آنچه در نزد آنان است را دارد) و کسانی که وحی الهی را رصد می کنند تا چیزی بر آن افزوده و یا از آن کاهیده نشود فرشتگان امین و بزرگوار و نیکانی هستند که خداوند در شأن آنان فرموده: فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ -مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ - بِأَیْدِی سَفَرَةٍ - کِرامٍ بَرَرَةٍ ﴿عبس‏، 13تا16﴾
با چنین پی گیری و رصد کردن دقیق جایی برای نفوذ غیر و مجالی برای دخل و تصرف و یا سرقت و دزدی از وحی نمی ماند و البته با وجود این فرشتگان بزرگوار که امنای رحمانی در امر وحی الهی هستند، مجال و میدانی برای اراده و خواست دیگری باقی نمی ماند. (همان ص131)

عده ای از فرشتگان امین و بزرگوار، وحی را از روبرو و پشت سر رصد می کنند تا دقیقا آنچه رسالت الهی و وحی پروردگار است ابلاغ شود.

حضرت استاد می فرمایند : راز و رمز اینگونه صیانت از پیامبر در مقام ابلاغ و اظهار وحی در خارج، این است که آنچه به هدایت انسان ها (که همان رساندن حکم و فرمان الهی به مردم است) برمی گردد به مردم برسد. بی آنکه زیادی و کمیّ به آنها راه یابد به گونه ای که اگر افزایش و یا کاهشی در حریم وحی اتفاق بیفتد یا حتی اگر احتمال این معنا هم باشد هر آینه امنیت سلب شده و اعتماد از بین می رود و اطمینان و آرامش لازم رخت برمی بندد و تمام تلاش و کوشش بی نتیجه خواهد ماند. (همان ،ص151)

2- فرق وحی قرآنی با احادیث قدسی و روایات
در اینکه احادیث قدسی و روایات نیز مانند قرآن، وحی و الهام بر قلب پیامبر می شوند شکی نیست اما اینکه چه فرقی با آیات قرآنی دارند حضرت استاد می فرمایند: همان گونه که برای نبوت، رسالت و ولایت مراتبی است برای نبوت پیامبرِ مشخص و رسالت و ولایت او نیز درجات و مراتبی است که برای هر رتبه و درجه ای نیز حکمی روشن و مشخص است. برترین مرحله آن براساس آنچه که گذشت همانا وحی قرآنی است اما دیگر مراتب وحی از احادیث قدسی و روایات و یا آنچه که در عالم خواب یا بیداری به حضرتش الهام و القا می شود ممکن است بدین صورت باشد که معنا بدون لفظ به ذهن سپرده شود و رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) مخیر باشد در بعضی جهات سه گانه (لفظ، معنا و تالیف میان آن دو) مانند انتخاب الفاظ برای آن معانی، یا نوع تالیف و هم آهنگی میان لفظ و معنا بدون کمترین افزایش و کاهشی، معنایی که مقصود وحی را تغییر دهد، ابلاغ نماید. (همان، ص189)

اگر افزایش و یا کاهشی در حریم وحی اتفاق بیفتد یا حتی اگر احتمال این معنا هم باشد هر آینه امنیت سلب شده و اعتماد از بین می رود و اطمینان و آرامش لازم رخت بر می بندد و تمام تلاش و کوشش بی نتیجه خواهد ماند.

اما قرآن حکیم هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا و مفهوم و هم از نظر تالیف و هم گرایی لفظ و معنا حقی است که در صحبت حق نیز بر قلب رسول اعظم نازل و بر چشم و گوش او فرود آمده آن گونه که فرشته مامور وحی را نیز با چشمان دل مشاهده کرده است.

3- نقش پیامبر در نزول وحی
حضرت استاد با ذکر مثالی می فرمایند: کسی که امر رسالت را با درختی مقایسه می کند که گاهی میوه می دهد و گاهی نه، یا گاهی میوه سالم می دهد و گاهی مریض، که میوه دادن و ثمر بخشی درخت مستند به خود درخت است از این جهت که مبدأ قریب و علت نزدیک است و استناد آن به خداوند متعال به عنوان علت دور، آن گونه که در مباحث علت و معلول تقریر می شود، نادرست و قیاس مع الفارق است. زیرا ولایت الهی، حرم و مقام شامخی دارد که اگر کسی اهل آن نیست هرگز به آن راه نیافته و نظر نادرست ارائه می کند.
کسی که بفهمد کمال مولّی علیه که فانی در ساحت ربوبی است، در آن است که با همه وجود، با روح و جسم خود از سر تا قدم در برابر سخن و اراده الهی تسلیم بوده و از باطن و ظاهر وجود خویش از عرش هستی تا فرش، وجود خود را به خداوند پیوند زند، هرگز هیچ بخشی از وحی قرآنی را به رسول اعظم مرتبط ندانسته و همه ابعاض قرآن از معانی الفاظ و هم آهنگی میان لفظ و معنا را به باری سبحانه و تعالی مرتبط می داند. (همان، ص 185)

اگر منظور از بشری بودن به معنای دخالت پیامبر در نحوه بیان الفاظ آیات الهی است این با مقام فنای حضرت سازگار نیست و خود خداوند پیامبر را از این کار مبرا دانسته اند.

که این جایگاه، رسیدن به مقام توحید افعالی است که انسانِ فانی در اوج فنا به آن می رسد و این غیر از آن چیزی که اشاعره قائل به جبری بودن افعال شده اند.
لذا انسان فانی هرگز چیزی را تولید و ایجاد نمی کند، همان گونه که چیزی را وضع نمی کند زیرا اقتضای پیامبری که فانی در اسماء الهی است همان پیام آوری است، نه ایجاد و ایحای امری و نه موضوعیت چیزی، از این رو درست است که به رسول الله گفته شود «و ما نطقت اذ نطقت و لکن الله نطق» همان طور که خداوند متعال فرمود: وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اَللّهَ رَمى ﴿الأنفال‏،17﴾ لذا اسناد فعل به رسول الله و او را مولّد و تولید کننده قرآن دانستن با مقام فنای حضرتش منافات دارد. زیرا فانی محض نسبت به باقی؛ پیرو، خالص و قابل صرف بوده و تمام امور به باقی، که بقای او به ذات خود باشد منتهی می شود و نزول قرآن بر قلب، گوش و چشم و جریان آن بر زبان آن حضرت، چیزی جز رسالت امینانه حضرت حق نیست و نه هیچ چیز دیگر و این مظهریت و مجرای فیض حق بودن خود بزرگترین شرافت است. (همان، ص 188)

اقتضای پیامبری که فانی در اسماء الهی است همان پیام آوری است، نه ایجاد و ایحای امری و نه موضوعیت چیزی.

از نکات برجسته و مهم، اینکه استناد معارف و حقایق نهانی به ذات ازلی ذاتا و بالاصاله است اما استناد آن به مقام شامخ رسالت حضرت مصطفوی (صلی الله علیه و آله) - شخصیت حقوقی - به مراتب شایسته تر و ثابت تر، کامل تر، تمام تر و شریف تر از استناد آن به شخص – بشری - رسول الله (صلی الله علیه و آله) است چون هیچ اعتماد و تکیه گاهی نیست مگر به کلام پروردگار متعال و هیچ اطمینان و آرامشی نیست مگر به وحی و الهام ذات ربوبی و تنها بر ایحاء و انزال وحی از سوی ذات لم یزلی اعتماد، وثوق و آرامش وجود دارد. بنابراین خلافت و جانشینی رسول الله (صلی الله علیه و آله) از جناب الهی و ساحت قدوسی حق - یعنی جنبه رسالت آن حضرت - به مراتب شایسته تر از آن است که خود آن حضرت - یعنی جنبه بشری - مبدأ و منشأ سخن یا حکمی باشد زیرا جهت ملکوتی رسالت بارها از بعد مُلکی و بشری آن حضرت قوی تر و مستحکم تراست. (همان، ص144)
بنابراین زمام وحی به مشیت و اراده پرودگار عالم بوده؛ از ایجاد وحی و پایداری آن، اتصال و دوام آن یا انقطاع و پایان آن، زمان و مکان آن که در مکه یا مدینه و یا پیش از هجرت و یا پس از آن باشد، همه و همه به اراده حضرت ربوبی است نه غیر او. (همان، ص168)

4- چگونگی نزول قرآن
اما آنچه از همه مهم تر و شایسته است که برای آن همت فراوان بکار بست، فهمیدن چگونگی نزول قرآن، مراتب نزول، کیفیت محدویت قرآن در منازل یاد شده و اینکه قرآن در مدارج مختلف چگونه اوصاف مختلف می گیرد می باشد. به عبارت دیگر از مرتبه لدن تا عربی مبین، چه مراتب و مراحلی باید طی شود؟ حضرت استاد می فرمایند: حد و مرتبه حقیقی قرآن همان است که در لدن و نزد خدا وجود دارد و در آن مرحله ی اصیل، خود بلند مرتبه، استوار و پایدار است که البته این حدود وصف عینی است نه ذهنی و شهودی و نه حصولی، همانگونه که در آن مرتبه نه عربی است و نه عبری کما اینکه نه در فهم می آید که مفهوم باشد و نه به ذهن می نشیند که معنای ذهنی و علم حصولی باشد زیرا در مرحله عقل (نه نفس) نه ذهن راه دارد و نه مفهوم، طبعا مجالی برای علم حصولی نیست زیرا صور مرتسمه حصولی در منطقه ذهن است و نه فراتر از ذهن، که عقل است.

اگر از آن موطن اصلی و وطن عندالهی تجلّی و تنزّل کند و حقیقت او رقیق و کم جوهرتر شود، مفهوم با او قرین و همراه شده و به صورت معنای حصولی ظهور می کند که در این مرحله هنوز لفظ و حروفی با او نیست.

در مرتبه بعد اگر از آن موطن اصلی و وطن عندالهی تجلّی و تنزّل کند و حقیقت او رقیق و کم جوهرتر شود، مفهوم با او قرین و همراه شده و به صورت معنای حصولی ظهور می کند که در این مرحله هنوز لفظ و حروفی با او نیست و اگر از این مرتبه رقیق تر شده و تنزّل بیشتری یابد به صورت لفظ و عبارت و به شکل و لباس عربی و یا عبری در خواهد آمد.
اشکال اساسی و معضل جدی که بسیار سخت و شکننده است و کمتر کسی به آن توجه و تعرّض کرده و کمتر افرادی در جهت فکّ این عقده بر آمده اند، اینست که کتاب در مرحله عالی امری حقیقی عینی است و در مرحله دانی، امری اعتباری و وضعی است زیرا لفظ امری است که از طریق اعتبار، وضع و نهادینه می شود و دلالت لفظ بر معنا نیز اعتباری و وضعی است نه ذاتی، و همچنین مفهومی که از لفظ به دست می آید نیز ذهنی است نه عینی، گرچه بعضی از مصادیقی که آن لفظ و مفهوم بر آن منطبق می شود موجود عینی است. با این وصف چگونه امر اعتباری وضعی از امر حقیقی و عینی می تواند پرده بردارد؟
پاسخی که برای رفع این اشکال می توان داد اینکه نفس انسانی، حقیقتی موجود در خارج است که هم علم حضوری دارد و هم علم حصولی. مجاری ادراکی و تحریکی او نیز اموری حقیقی و عینی هستند، از سوی دیگر نفس انسانی با همه شئون و جهات وجودی اش جلوگاه فیض اله و مجرای حکم حتمی و تقدیر الهی است که با اختیار انسانی نیز منافات نداشته و با توجه به هویّت اختیاری انسان قضا و قدر الهی رقم خورده و نوشته می شود.

تعبیرهای قرآن کریم گویای این معناست که (خداوند متعال) قرآن را به صورت عربی قرارداده.


با توجه به نفس حضرت نبوی که در پرتو حفظ و امان الهی معصوم و مصون از هر لغزش و خطا و سهو و اشتباهی است، این نفس شایستگی آن را می یابد که صراط مستقیم و گذر گاهی راستین برای ارتباط و تألیف میان حقیقت و اعتبار بوده و حقیقت عینی شهودی را با امر ذهنی حصولی پیوند دهد و منازل و مراتب حقیقتی باشد که در مرتبه ای آن حقیقت عینی و در مرتبه آن حقیقت اعتباری است. زیرا حقیقت اعتباری در مقیاس و اندازه خود به نوعی حقیقت عینی خارجی است ولی عینیت آن همانا در نفس انسانی به صورت امر ذهنی و مفهوم حصولی ظاهر می شود گرچه در سنجش نسبت به خارج، ذهنی است. (همان، ص276)

5- نزول الفاظ قرآن کریم
آنچه که قرآن را دارای اهمیت و مورد توجه قرار می دهد اینست که حتی الفاظ قرآن ایجادی الهی و ابلاغی بشری است به خلاف بعض مخالفان و منکران وحی که درصددند با نسبت دادن انتخاب الفاظ به پیامبر، قرآن را بشری جلوه دهند و از جایگاه و شأن الهی آن بکاهند.
از جمله مواردی که تأیید می کند قرآن کریم به تمام جهاتش از نظر لفظ و معنا از ناحیه خداوند است اینکه می فرماید: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ اَلَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ ﴿النحل‏، 103﴾ وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ ﴿فصلت‏، 44﴾ این گونه از تعبیرها گویای این معناست که خداوند متعال قرآن را به صورت عربی قرارداده نه اینکه او معانی صرف و مفاهیم محض و بدون لفظ را به قلب رسول الله القا کرده آن گاه خود رسول الله از نزد خویش الفاظ خاصی را برای آن معانی وضع و جعل می کرد. همان گونه که آیه سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی ﴿الأعلى‏، 6﴾ توجه می دهد به اینکه خداوند سبحان به همان الفاظ و عباراتی خاص که پیامبر موظف به قرائت همان هاست را برای رسولش اقرا کرده و خوانده تا او فراموش نکند. که این آیات همگی در مدار الفاظ، کلمات و عبارات قرآنی است با قطع نظر از معنا و مفهوم. بنابراین چون اقراء و خواندن قرآن به طور مستقیم از ناحیه پروردگار است به یقین الفاظ و کلمات آن نیز از ساحت او خواهد بود. (همان، ص 123)

نسبت بشری بودن قرآن از این جهت که توسط پیامبر ابلاغ شده اما ایجاد آن از طرف خداوند بوده محذوری ندارد و مورد قبول است.

و اگر در آیاتی مانند یا أَیُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ - یا أَیُّهَا اَلْمُدَّثِّرُ - یا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ - یا أَیُّهَا اَلرَّسُول و توجه و ذکاوت در اینکه به دفعات فرموده «قل» و بررسی در آیاتی که فرموده أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوى، وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى، وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى دقت شود انسان یقین پیدا می کند که قرآن حکیم، هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا و مفهوم و هم از نظر تألیف و هم گرایی لفظ و معنا، همگی از جانب الهی صورت گرفته است.

نتیجه
1- نسبت بشری بودن قرآن از این جهت که توسط پیامبر ابلاغ شده اما ایجاد آن از طرف خداوند بوده محذوری ندارد و مورد قبول است، اما اگر منظور از بشری بودن به معنای دخالت پیامبر در نحوه بیان الفاظ آیات الهی است این با مقام فنای حضرت سازگار نیست و خود خداوند پیامبر را از این کار مبرا دانسته اند.
2- دقت در اعجاز و هماورد طلبی قرآن این نکته را به ذهن می رساند که الفاظ و معانی قرآن، الهی است نه بشری، که اگر از ناحیه بشر بود بالاخره بعد از گذشت هزار و اندی سال، سوره ای مانند آن آورده می شد.
3- پس از اثبات وحی و ارتباط وحیانی پیامبر با خداوند و یقین در اینکه این کتابی که در دست ماست همان کتابی است که بر پیامبر نازل شده جا دارد که علما و مسلمانان تمام همّ و غم خود را صرف فهم و رمز گشایی آیات آن کنند و آنرا سر لوحه کار خود قرار دهند.

منابع
1. وحی و نبوت، جوادی آملی، عبدالله، واعظ جوادی، مرتضی، قم، مرکز چاپ و انتشارات اسراء، چاپ دوم، تابستان 1389
2. وحی و نبوت در قرآن، جوادی آملی، عبدالله، زمانی قمشه ای، علی، قم، مرکز چاپ و انتشارات اسراء، چاپ پنجم، تابستان 1390

پی نوشت
1 - حالت منامیه حالتی که انسان بعد از کنترل و تسلط بر حواس پنج گانه به مرحله ای می رسد که در بیداری چیزی را می بیند که دیگران در خواب می بینند که این حالت غیر از نوم است و وضو در این حالت باطل نیست. (ذیل تفسیر سوره مریم آیت الله جوادی آملی)




 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ
  • ارسال به دوستان
نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 

مطالب مرتبط

فاطمه زهرا سلام الله علیها، محدَّثه خدا
امام على(ع):امروز تنها عید کسى است که خداوند روزه‏اش را پذیرفته و شب زنده‏دارى‏اش را سپاس گزارده است . نهج البلاغه حکمت 428