در حال بارگزاری

گنجینه های رضوی

عنایت امام رضا (ع)

  • زیارت حقیقی
  • زائران خاص امام رضا (ع)
  • شفای بیمار قلبی
  • برطرف شدن مشکل مالی با عنایت خاص امام رضا (ع)
  • پناه گرفتن شتر در حرم امام رضا (ع)
  • محجبه شدن زن بی حجاب

توسل خالصانه

  • ارادت زرتشتیان به امام (ع) وعنایت امام به آنها
  • آزاد شدن از زندان
  • بیهوش شدن مضروب و توسل به امام رضا (ع)
  • توسل خالصانه به امام رضا (ع)
  • شفای دست کودک با حواله حضرت زهرا (سلام الله علیها) به امام رضا (ع)
  • تلنگرامام به شغل غیر اخلاقی زایرش

رأفت امام

  • شفا گرفتن مریض(1)

نور هدایت

  • شیعه شدن با جواب امام رضا (ع)
  • دست شفا دهنده

تجسم حقیقت

  • آشنایی حضرت با زبان پرندگان و حیوانات
  • برکه السباع از کرامات امام رضا (ع)
  • پیدا شدن گمشده

استجابت دعا

  • حکایت دعبل بن علی خزاعی
  • دعای طلب باران و زنده شدن مجسمه های شیر
  • مهمان نوازی امام رضا (ع)

کرامات امام رضا (ع)

  • سرازیر شدن طلا از دستان امام رضا (ع)
  • غذا خوردن امام با خدمتگزاران و غلامان خود
  • کرامت شمش طلا از امام رضا (ع)

یا ضامن آهو

  • گفتگوی امام با آهوی زبان بسته
  • گوشه ای از آداب مهمان نوازی در سیره ی ثامن الحجج (ع)

محبوبیت امام

  • ابوعلي ريان بن صلت و امام رضا(ع)
  • امام رضا و مرد حمامی
  • دعوت مامون از امام برای نماز عید فطر
  • تصادف اتوبوس مسافران و عنایت امام رضا(ع)
  • سلامت مسافران هواپیمای آتش گرفته با توسل به امام رضا (ع)
  • یک نگاه امام رضا (ع)

توسل

  • توسل به امام رضا (ع) وحل مشکل مالی
زیارت حقیقی
X


راوی: حجت الاسلام قرائتی
آیت الله حاج مصطفی بهشتی، از نزدیکان شهید بهشتی و از محبین اهل بیت (علیهم السلام) بودند. نتیجه ی آن محبت واقعی، به همراه تقلید به احکام شرع مقدس، در فرزندان ایشان نیز مشهود بود. دو فرزند ایشان تقدیم انقلاب شد. حتی یکی از آن دو بزرگوار، که امام جمعه ی موقت بودند، در روز 21 ماه رمضان به شهادت رسید. پیروی ایشان از اهل بیت (علیهم السلام) آن قدر بود که سالی به همراه همسرشان عازم کربلا شده بودند. در گمرک، مأمور عراقی، می خواهد که همسر ایشان صورتش را باز کند تا با گذرنامه مطابقت دهد.
ایشان می گوید: مأمورِ زنی بفرستید تا این کار را انجام دهد و مأمور عراقی که ناراحت می شود، لج بازی می کند و مأمور زن هم نمی فرستد و بر این امر اصرار می کند. ایشان متوجه می شود که از یک طرف مأمور عراقی، فردی بی ایمان است و نظر سوئی دارد و از سوی دیگر زیارت، امری مستحب و قلبی است و اهل بیت (علیهم السلام) هرگز راضی به چنین کاری نخواهند بود و جلوگیری از این گناه و این بی غیرتی را واجب می داند، لذا همان جا زیارت نامه ای می خواند و بر می گردد.

در درستی این کار همین بس که همراهان ایشان، پس از بازگشت بر حسب مشاهدات یا رویاهایی که داشته اند، دست جمعی به منزل ایشان می روند و می گویند حاضریم ثواب زیارت همه جمع را با همان زیارت نامه و سلام شما در گمرک معاوضه کنیم. ایشان، آخرین بار که زیارت امام رضا (علیه السلام) می آید، بلافاصله پس از بازگشت، تب نموده و از دنیا می روند. پسر ایشان می گفت آن شب فقط من بالای سر پدر بودم و ساعت و دقیقه فوت ایشان را یادداشت کردم.
. در مراسم تشییع جنازه ی ایشان، جوانی مؤمن و انقلابی به من مراجعه کرد و ساعت و دقیقه فوت ایشان را به من گفت و سؤال کرد، می خواهم بدانم خواب من رویای صادقه بوده است یا خیر؟ من تعجب کردم چون من ساعت و دقیقه فوت پدرم را به هیچ کس نگفته بودم اما در عین حال از رویای صادقه ی ایشان سؤال کردم تا بفهمم چه ارتباطی به وفات پدرم دارد. گفت: من دیشب در رؤیای صادقه، به حرم حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شدم. حضرت در حال خروج از حرم بودند. سؤال کردم: آقاجان کجا تشریف می برید؟! فرمودند لحظات آخر عمر آقا مصطفی بهشتی است. ایشان از علماء و از زائران مخلص ما بودند، هر کس با اخلاص به زیارت ما بیاید، لحظات آخر عمر به دیدارش می رویم. من .بلافاصله بیدار شدم و ساعت را نگاه کردم، همان ساعت را یادداشت کردم
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

زائران خاص امام رضا(علیه السلام)
X

راوی: حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله علیه)
شخصی در عالم رؤیا مشاهده کرد که عیسی مسیح و مادرش مریم به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) مشرّف شدند، تختی نهاده شد، آن دو بزرگوار بر آن تخت نشسته و زیارت نامه خواندند و رفتند. روز بعد همان شخص در حرم مشرف بود، ناگهان دید که حرم خلوت شد. آنگاه سقف گنبد شکافته شد، حضرت مسیح و مادرش حضرت مریم از سمت آسمان وارد حرم شدند، برای آن ها تختی گذاشتند و آن دو بزرگوار بر آن قرار گرفتند و شروع به خواندن زیارت نامه کردند. همین زیارتنامه ای که عموم مردم می خوانند. بعد از زیارت هم از همان طریقی که آمده بودند، از حرم بیرون رفتند. بعد هم حرم پر از جمعیت شد و به صورت قبل سر و صدا راه افتاد و مردم اطراف ضریح را گرفتند. آیا عنایتی از این بالاتر است که رسول اولوالعزم خدا، عیسی مسیح (علیه السلام) که خود زنده کننده ی مردگان بود به زیارت ايشان آمد. آیت الله بهجت گرچه نام آن شخص که این موضوع را در بیداری با چشم خود دیده بود نگفتند، اما به نظر می رسد که مشاهده کننده ی این صحنه، خود ایشان بودند و نمی خواستند این موضوع را اظهار نمایند.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی





شفای بیمار قلبی
X

راوی: آیت الله خزعلی
من حدود 25 سال پیش روزهای جمعه از قم به شهر ری می آمدم. جلسه ی ارشاد و هدایتی برای جوانان داشتم. دقیقاً به یاد دارم که روز جمعه 21 ماه ذیحجه بود که از تهران به قم بازگشته بودم. جوانی نزد من آمد و گفت: آقا من چند روز است می خواهم شما را ببینم و مطلبی را برایتان تعریف کنم. گفتم: بفرماييد. گفت: مدتها بود که ناراحتی قلبی داشتم. دریچه ی قلبم گشاد شده بود، دکتر زیاد رفته بودم، این اواخر مجبور شدم بستری شوم. پزشکان بعد از معاینات لازم گفتند، ما در تهران قادر به عمل قلب شما نیستیم (در آن زمان عمل قلب باز در ایران انجام نمی شد)، باید بروی لندن و این در صورتی است که شما فقط چهار روز دیگر زنده هستی، خود را بیخود به خرج نینداز. من از کجا پول رفتن به لندن را داشتم به فرض هم که داشتم، چهار روز مجالی نبود. این خبر را که روی تخت بیمارستان به من دادند، دیگر از همه جا نا امید شدم، گفتم: امشب مرا به حال خود بگذارید. آنها رفتند من خطاب به حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) و امام هشتم (علیه السلام) عرض کردم: آقا مردن برای همه هست، جوانها هم می میرند. من نگران مرگ خودم نیستم، من نگران وضع خانواده ی خودم هستم، شما می دانید که کارگر این خانواده منم. من که بمیرم پدرم باید گدایی کند، وضع افراد دیگر خانواده هم معلوم نیست که چه خواهد شد؟ آن قدر گریه کردم تا خوابم برد. کنار تخت بیمارستان، روی صندلی دیدم آقایی نشسته اند، به من فرمودند: حرکت کن، عرض کردم آقا قادر به حرکت نیستم. دوباره فرمودند: من می گویم بلند شو، گفتم پزشکان گفته اند برخاستن برای تو خطرناک است. آقا فرمودند: تو به چه کسی متوسل شده ای؟ عرض کردم شما ولی عصر هستید؟ فرمودند: خیر. من صدای حضرت را می شنیدم اما خود آقا را نمی دیدم. باز فرمودند: بلند شو! خوب شده ای! تکانی به خود دادم، دیدم حالم خوب است.
بلند شدم و آمدم پشت در و در زدم. پرستاران دویدند، فریاد زدند چرا بلند شده ای؟ چرا در می زنی؟ گفتم: خوب شده ام، می خواهم به خانه باز گردم. آنها فکر کردند من خیالاتی شده ام. داخل اتاق آمدند و مرا مجبور کردند بخوابم. فردا صبح پزشک آمد. معاینه کرد وگفت، قلبت سالم است. پرسیدند چطور شد؟ من گفتم: متوسل شدم. حضرت رضا (علیه السلام) تشریف آورده و مرا شفا دادند. چند نفر پزشک آمدند و معاینات فراوانی انجام دادند. آثاری از بیماری در من نبود. پزشک هایی که اجازه ی پایین آمدن از تخت نمی دادند، دستور دادند از پله های بیمارستان چند بار بالا و پایین بروم. از من سؤال کردند از بالا و پایین رفتن خسته نشدی؟ گفتم: خیر. دوباره معاینه کردند و به شفا گرفتن من یقین کردند و پیراهن مرا به تبرک از من گرفتند و هر کدام قسمتی از آن را برای خود برداشتند و دستور مرخصی صادر کردند.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

برطرف شدن مشکل مالی با عنایت خاص امام
X

راوی: مرحوم آیت الله درافشان
سالهای قبل از 1320 من مسئول توزیع وجوهات مرحوم آیت الله مجتهد سیستانی بودم و روزانه تا حدود بیست هزار تومان سهم امام را از طرف ایشان، بین طلاب توزیع می کردم. پس از ارتحال ایشان، با این که همگان مرا به آن منصب می شناختند، آنقدر در مضیقه مالی قرار گرفتم که به شدت گرفتار و بدهکار شدم. روزی بدهی های خود را حساب کردم مبلغ 45 تومان شد که در آن زمان مبلغ فوق العاده ای بود. در نهایت ناراحتی، برای استغاثه، عازم حرم مطهر حضرت ثامن الحجج (علیهم السلام) شدم.
در حرم با عصبانیت، عرض حاجت کردم و مشغول توسل شدم. فردی نزدم آمد و از من خواست برایش زیارتنامه بخوانم، با عصبانیت گفتم: من زیارت نامه خوان نیستم و به حضرت عرض کردم: آقاجان نیامده ام زیارتنامه بخوانم. فرد دیگری آمد که برایش روضه بخوانم، با عصبانیت او را هم رد کردم و به حضرت عرض کردم: آقاجان فقط از خود شما پول می خواهم، مبلغ بدهی ام را، بدهی من با این پولها درست نمی شود. من از فتّوت و کرامت شما پول می خواهم، نه از زیارت نامه خواندن و روضه خواندن
به داخل صحن آمدم، یکی از کسانی که سال ها به توصیه ی مرحوم آیت الله مجتهد سیستانی در منزل ایشان روضه می خواندم و پول هم نمی گرفتم، تا مرا دید فوراً دستش به میان کیسه رفت و. گفت: مادر خورشید(همسرش) برای شما پول فرستاده و من به دنبال شما می گشتم. امتناع کردم و گفتم قرار نبوده من پول بگیرم، مرا به حضرت رضا (علیه السلام) قسم داد و پول را در جیب من گذاشت. بلافاصله فرد دیگری را دیدم که قبلاً به همراه عده ای از طلاب، میهمانش شده بودیم و از من خواسته بود گاهی اوقات در منزلش روضه بخوانم، او هم به همین نحو پولی در جیب من گذاشت و من راهی حوزه شدم. در حوزه پول ها را بیرون آوردم و شمردم، پنجاه تومان بود، با این که 45 تومان از حضرت خواسته بودم، اما پنج تومان هم حواله حضرت برای نیازهای دیگرم بود
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

پناه گرفتن شتر در حرم امام
X

راوی: آقای سید محمد حسینی (خادم حضرت رضا علیه السلام)
در منطقه محمد آباد مشهد، کشتار گاهی بود که محل ذبح حیوانات و تأمین گوشت قصاب خانه های مشهد بود. روزی، صاحب کشتارگاه، شتری را خریداری و برای ذبح به کشتارگاه می برد. ناگهان قبل از ذبح، حیوان افسار خود را کشیده و به سمت حرم مطهر فرار می کند. همه تلاش ها برای نگه داشتن آن بی نتیجه می ماند. من آن روز، حرم مشرف بودم، ناگهان دیدم از درب شرقی صحن انقلاب (عتیق)، شتری وارد صحن شد و مستقیم به سمت درب غربی رفت، اما قبل از رسیدن به درب غربی برگشت. نگاهی به گنبد و بارگاه انداخت و آرام آرام پشت پنجره فولاد رفت و آنجا زانو زد.
کم کم زائران جمع شدند، خدّام و مسئولین حرم هم رسیدند، صاحب شتر نیز خودش را رساند، صحنه جالبی بود، از چشمان حیوان مرتب اشک جاری بود، فرد غریبه ای جلو آمد و خواست بهای شتر را به صاحب آن بپردازد. صاحب شتر گفت: من این حیوان را به مولای مان حضرت رضا (علیه السلام) می بخشم و امیدوارم حضرت هم مرا به نوکری خود بپذیرند. حیوان را به مزرعه آستان قدس بردند و تا پایان عمر در آنجا آزادانه مشغول چرا و گشت و گذار بود..
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


محجبه شدن زن بی حجاب
X

راوی: آقای دولابی
روزی شهید مطهری به ملاقات من آمد و این موضوع را تعریف کرد که ما در منزل خودمان ایام عاشورا روضه داشتیم. در همسایگی ما خانواده ای بودند که حجاب خود را رعایت نمی کردند. چون روضه حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بود. خانم ها با حجاب کامل در مجلس شرکت می کردند، اما خانم آن خانواده در کوچه و بازار بی حجاب بود و وقتی که به روضه می آمد یک چادر نازک بدن نمایی به احترام روضه روی سرش می انداخت. گرچه روضه زنانه بود و مردی در آنجا نبود، اما خانم های دیگر از وضع چادر پوشیدن او ناراحت بودند. روزی خانمم به من گفت: می خواهم به این خانم بگویم به روضه ی ما نیاید، من در جواب گفتم: روضه مال امام حسین (علیه السلام) است به ما چه ربطی دارد؟ که بگوییم بیاید یا نیاید..
آن خانم با همان نوع حجاب آمد، تا ده روز روضه تمام شد. آن سال عاشورا نزدیک عید نوروز بود و آن سال به دلیل بارندگی شدید در شمال، این خانواده برای گذراندن تعطیلات تصمیم می گیرند به مشهد بروند. وقتی که می خواستند به سمت مشهد حرکت کنند آن خانم، بدون حجاب، برای خداحافظی به منزل ما می آید و به خانمم می گوید: ما عازم مشهد هستیم. خانم من التماس دعا می گوید: آنها روانه مشهد می شوند، دو سه روزی در مشهد از مکان های دیدنی بازدید می کنند. روزی که فردای آن قصد بازگشت به تهران داشته اند، به شوهرش می گوید. ما به حرم نرفتیم، برگردیم همسایه ها زیارت قبول می گویند، چه بگوییم؟ بگوییم به حرم نرفتیم!! این خیلی بد است. لااقل به مسجد گوهرشاد برویم و از دور سلامی عرض کنیم. تصمیم می گیرند به مسجد گوهرشاد بروند. از در مسجد که وارد می شوند، به امام رضا (علیه السلام) سلام می دهند، اما داخل حرم نمی شوند، از ایوان مقصوره بازدید کرده و بر می گردند و برای فردا صبح اول وقت بلیط بازگشت می گیرند..

طلوع فجر، خانم در عالم رؤیا می بیند که همه مردم از خانه ها بیرون آمده و به حالت انتظار ایستاده اند، می پرسد چه خبر است؟ می گویند: امام رضا (علیه السلام) از سمت قبله دارند می آیند. گفته بود: من هم به آسمان نگاه کردم. دیدم امام (علیه السلام) از فراز آسمان رو به حرم می آیند و نور ایشان تمام فضا را پر کرده است. امام (علیه السلام) کتابی زیر بغل داشتند و وقتی که به نزدیک من رسیدند، فرمودند: اگر دعای «یا من تحلّ به عقد المکاره» را از حفظ بخوانید، این کتاب را به شما جایزه می دهم.
من دعا را تماماً از حفظ خواندم و کتاب را جایزه گرفتم و در همان حال از خواب بیدار شدم، گریه ام گرفت، شوهرم بیدار شد، پرسید چرا گریه می کنی؟! ماجرا را برایش تعریف کردم از این که به حرم نرفته بودیم خجالت زده شدیم، دیگر وقتی نداشتیم که به حرم برویم و به تهران بازگشتیم. وقتی که به تهران می رسد، به خانه ما تلفن می زند و می پرسد که آیا ما دعایی به این اسم داریم. خانم من می گوید: آری در مفاتیح این دعا هست. می پرسد که اگر حاج آقای مطهری در منزل است من می خواهم خدمتشان برسم، او بعداً با حجاب کامل نزد من آمد. موضوع را چنان که گفتم، کامل تعریف کرد و دعای «یا من تحلّ به عقد المکاره» را از حفظ خواند. خانمی که اصولاً با قرآن و دعا سر و کاری نداشت، امام رضا (علیه السلام) با با یک نگاه هم او را اهل حجاب نمودند و هم آشنای با دعا و حافظ آن.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

ارادت زرتشتیان به امام و ارادت امام به آنها
X

راوی: جناب آقای میرزائیان (خادم و سرپرست نذورات کل آستان قدس رضوی)
من به تناسب کارم، ارادتِ اقوام، مذاهب و ادیان مختلف را به وجود مقدس حضرت ثامن الحجج (علیهم السلام)، درک کرده ام. یکی از آن موارد، مربوط به یک زوج هم وطن ساکن آمریکا است. آن دو برای خرید فرش به حرم مطهر آمده بودند. مرد زرتشتی بود و ارادت فوق العاده ای به امام رضا (علیه السلام) داشت. می گفت: من هر چه قدر بتوانم پس .انداز کنم، نذر امام رضا (علیه السلام) است، چرا که من همه زندگی ام را مدیون امام رضا (علیه السلام) هستم.
من زمانی که به خواستگاری این خانم رفتم، با اینکه خانواده سرشناسی بودیم، اما خانواده اش مخالفت کردند. بعد از یک هفته با مادرم مجدداً رفتیم، مادرم گفت: این بچه ام، عنایت امام رضا (علیه السلام) است. من آن را می گویم و بعد شما تصمیم بگیرید. من قبل از این پسر همه بچه هایم می مردند، تا این که یک روز، بی بی سیده ای که در محله ما زندگی می کرد و بانویی اهل عبادت و تقوا بود، برای تسلی به منزل ما آمد و گفت: هر چند شما زرتشتی هستید، اما امام رضا (علیه السلام) کسی را ناامید نمی کنند. شما مقداری طلا یا نقره نذر حرم امام رضا (علیه السلام) کنید و بچه تان را به ایشان بسپارید، او زنده خواهد ماند. من همین کار را کردم و پسرم تا الان زنده و سرحال و اکنون مهندس است. حال شما خود می دانید، آنها به خاطر نام امام رضا (علیه السلام) موافقت کردند. من به عنایت امام رضا (علیه السلام)، چهار فرزند دارم که همه دارای مناصب بالای علمی هستند. سالی یک بار با تمام مشکلات، خود را به ایران می رسانم و به زیارت امام رضا (علیه السلام) مشرف می شوم، اما تلاش دارم که به خاطر هم جواری با امام رضا (علیه السلام) در ایران ساکن شوم. نکته جالب توجه اینکه پس از این که فرش مورد نظر آنان را از بازار فرش تهیه کردیم، آن هم وطن، تعمد داشت که شخصاً فرش را به دوش بگیرد و به حرم منتقل کند و همین کار را هم انجام داد. او می گفت: به نظر من بزرگترین عنایت خداوند به ایرانی ها، این است که وجود مقدس حضرت رضا (علیه السلام) در ایران تشریف دارند.

منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

آزادی از زندان با راهنمایی فرستاده امام
X

راوی: آقای حیدری (مدیرکل اسبق دادگستری خراسان)
من در قسمت بالاسر حضرت رضا (علیه السلام) مشغول نماز و دعا بودم، دیدم فردی پسر نوجوانش را نزد من فرستاد. از من پرسید: آقای حیدری شما هستید، گفتم: بله، به پدرش اشاره کرد و پدرش آمد. او شروع به گریه کرد ... اول خوب نمی توانست صحبت کند، بعد گفت: شما را به خدا دستم به دامنتان ... پسر من بی گناه است. ابتدا فکر کردم که در شعبه ی ما پرونده ای دارد، گفتم: اسم پسر شما چیست؟ شماره پرونده اش چند است؟ بعد متوجه شدم، فرزندش در شهر شیروان سرباز بوده است، یکی از قاچاقچیان که در زندان بستری بوده، فرار می کند و او به اتهام تبانی به دو سال حبس و سه میلیون تومان جریمه محکوم شده است و حکم در دادگاه تجدید نظر هم تأیید شده است
به هر حال به او گفتم: شما باید به دیوان عالی کشور اعتراض کنید. گفت: به دادگاه انقلاب شیروان مراجعه کرده ایم، اما اعتراض ما را ارسال نکرده اند. گفتم: مجدّداً مراجعه کنید و از جانب بنده سفارش کنید، قبول خواهند کرد. سپس شماره تلفن دادم و گفتم: نتیجه را به من اطلاع دهید. پس از چندی، دیدم ایشان به تهران آمد. متوجه شدم دبیر آموزش و پرورش و فردی آبرومند و متعهد است. شماره ی پرونده و شعبه اش را گرفتم، با شعبه مربوطه تماس گرفتم. حضرت رضا (علیه السلام) نخواستند او خود را مدیون من بداند. وقتی سؤال کردم، گفتند: متهم تبرئه شده است؛ زیرا هم پرونده مربوط به دادگاه نظامی بوده و نه انقلاب و هم فرار متهم در نوبت نگهبانی این سرباز نبوده است و رسیدگی به این پرونده از ابتدا روند اشتباهی را طی کرده است. به هر حال خبر خوشحال کننده را به ایشان دادم، اما این سؤال در ذهنم بود که ایشان مرا از کجا می شناخت؟!!
بالاخره سؤال کردم، گفت: وقتی من از همه جا نا امید شدم، به حضرت رضا (علیه السلام) متوسل شدم و چون فرموده اند که هر صاحب غمی که به زیارت ایشان برود، غم او برطرف می شود، برای زیارت به مشهد آمدم، آنقدر منقلب بودم که حتی در حال نماز هم گریه می کردم. ناگهان سید بزرگواری به سراغم آمد و بدون مقدمه گفت: بالا سر حضرت، فردی با این مشخصات به نام آقای حیدری نشسته است، او می تواند مشکل شما را حل کند.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

بیهوش شدن مضروب و توسل به امام
X

راوی: جناب آقای سید علی اکبر پرورش (وزیر اسبق آموزش و پرورش)
کسانی که دوران قبل از انقلاب را درک کرده باشند، به خوبی می دانند که سازمان مخوف ساواک افرادی را که با نظام طاغوتی میانه ای نداشتند، همواره زیر نظر داشت. گاهی خواندن یک کتاب سیاسی غیر مجاز، کیفرهای سخت و شکنجه های غیر قابل تحملی را به دنبال داشت. به همین دلیل همواره زندانهای دوران ستمشاهی مملو از این نوع متهمین بود. برای دستگاه امنیت و ساواک فرق نمی کرد که آن فرد از چه صنفی باشد، صنعتگر، بازاری، طلبه، منبری، کارمند و یا دانشجو، ملاک عدم همسوئی با دستگاه حکومت بود. از نظر جرم هم تفاوتی نمی کرد که فرد سخنرانی کرده باشد، یا کتاب ممنوعه خوانده باشد یا .... .
با توجه به این فراوانی و گستردگی بود که در زندان های سیاسی از همه تیپ آدم ها بودند و به انواع زیادی از شکنجه ها، اذیت ها و آزارها مبتلا می شدند تا از مخالفت خود دست بردارند. در یکی از آن سالهای سیاه، یکی از آن همه زندانی، من بودم و تعداد زیادی روحانی و طلبه هم در آن بازداشتگاه بودند. در آغاز که بازداشت شده بودیم، هر روزه بازجویی و شکنجه می شدیم تا همفکران خود را معرفی کنیم، و این که چه نوع فعالیت هایی داشته ایم و ... اما مدتی که از بازداشت ها گذشت و از دریافت اطلاعات جدید مأیوس و ناامید شدند، شکنجه ها کاهش و فضا برای تنفس اندکی بازتر شد و صبح ها اجازه می دادند که در محدوده زندان افراد کمی بدوند و هوا تازه کنند
به تدریج زندانی ها با یکدیگر آشنا و صمیمی شدند، و چون مدت ماندگاری شان مشخص نبود، سعی می کردند دوری از خانواده را با رفاقت و دوستی سایر زندانیان جبران نمایند تا اندکی از دلتنگی های خود را در آن فضای کوچک و نامناسب کاسته باشند و به گشایشی از جانب خدا امیدوار باشند. یکی از امیدواری های ما زندانیان در آن سال، فرا رسیدن میلاد حضرت رضا (علیه السلام) بود؛ چون از ظاهر امر و از بازجویی ها چنین برمی آمد، که باید سالها در زندان بمانیم. آری؛ تنها روزنه امید می توانست این باشد که به آن حضرت متوسل شویم و عیدی خود - نجات از زندان - را از آن بزرگوار، تقاضا کنیم.
هر چه به زمان میلاد نزدیکتر می شدیم، بارقه امید به آزادی بیشتر می شد و در گفته های خصوصی با یکدیگر می گفتیم: امام رضا (علیه السلام) امسال عنایت کنند و عیدی ملموس و قابل توجهی به ما بدهند. کلمه «عیدی ملموس» ورد زبان همه ی ما شده بود و از یک هفته مانده به ایام میلاد، هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء، دعا و ذکر توسلی به حضرت داشتیم. هر روز صبح زندانیها در حیاط زندان قدری می دویدند و بعد که خسته می شدند اندکی هم نرمش می کردند، هر چند تمام زندانی ها با هم نوعی رفاقت داشتند، اما بر حسب منش های اخلاقی، بعضی افراد با یکدیگر انس بیشتری داشتند.در آن میان، یکی از افراد روحانی زندان به نام آقای محبوبی، با من انس بیشتری داشت. صبح روز میلاد امام رضا (علیه السلام) بعد از دویدن در حالی که مشغول نرمش بودیم، آقای محبوبی به من نزدیک شد و با شوخ طبعی، با مشت به کتف من زد. به آقای محبوبی گفتم: شما مشت زدن بلد نیستید، بگذارید به شما یاد بدهم، اول باید انگشتان دست را در داخل دست جمع کنی سپس مشت را گره کنی تا به صورت یک پتک آهنگری در آید و آنگاه با قوت هر چه تمامتر بر حریف بکوبی. نگاه کن! این طور! ... مشت خود را گره کردم و بعد گفتم: «گارد بگیر».می خواستم به کتفش مشت بزنم اما نمی دانم چه شد؟ پای من یا پای او لغزید، مشت گره کرده ی من به گیجگاهش اصابت کرد و آقای محبوبی نقش زمین شد، هر چه صدایش زدم جواب نداد؛ بقیه زندانیها جمع شدند، هر چه صدایش زدیم و هر چه شانه هایش را مالش دادیم به هوش نیامد. اول فکر می کردیم خود را به بیهوشی زده است تا ما را بترساند، اما به زودی متوجه شدیم که حقیقتاً از هوش رفته است. چند دقیقه صبر کردیم که به هوش آید و موضوع به گوش زندانبانان نرسد. چون بیم آن داشتیم که این قضیه، سوژه تبلیغاتی حکومت گردد و در رسانه ها اعلام کنند که زندانیان مدعی دین و دیانت، به جان هم افتاده اند، اما چون بیهوشی آقای محبوبی طولانی شد، مجبور شدیم پزشک زندان را خبر کنیم و گفتیم که این فرد به زمین خورده است. پزشک آمد و دارویی آورد، جلوی دماغ آقای محبوبی گرفت و گفت: این دارو او را به هوش می آورد. اما دارو هیچ نتیجه ای نداد.
در این میان من خود را مقصر واقعی می دانستم و از همه بیشتر کلافه شده بودم. خدایا؛ اگر محبوبی بمیرد چه می شود؟! چه جوابی دارم؟! چه کسی حرف مرا باور می کند؟! چه صدمه ای به آبروی این همه زندانی بیگناه وارد می شود؟! در گوشه حیاط زندان خرابه ای بود که هر کسی زیاد دلش می گرفت، آنجا می رفت و گریه می کرد تا دلش خالی شود. گریه ام گرفت به سمت خرابه دویدم. بلند بلند زار زدم و رو به خراسان، خطاب به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم: آقا میلاد شماست، عیدی خوبی به ما دادید، مرگ محبوبی؟!! ..من از شدت اندوه و سردرگمی، غفلت و بی احتیاطی خودم را به آن بزرگوار نسبت می دادم. گاه باشتاب می آمدم داخل جمعیت تا ببینم وضع و حال محبوبی چه شد و چون می دیدم که به هوش نیامده بیشتر مضطرب می شدم و دوباره به سمت خرابه می رفتم و حضرت را صدا می زدم. آخرین بار دکتر گفت: چه اصراری هست که مرده زنده شود و کاغذی آورد تا جواز دفن بنویسد. همان اندک امیدی هم که به دارو و دکتر داشتم به کلی از بین رفت و باز به سمت خرابه دویدم. از ته دل فریاد زدم و عرضه داشتم: «یا همین الان مرگ مرا از خدا بخواهید، و یا زندگی محبوبی را» ... دیگر متوجه نبودم چه می کنم و چه می گویم. درست در همان لحظه ای که آمبولانس برای انتقال جنازه آمد، ناگهان یکی از زندانیان متوجه شد که دست محبوبی اندک تکانی خورد، فریاد زد: دست نگه دارید زنده است؛ آمد و دکتر را صدا زد. معاینه ای کرد و زنده بودن و تجدید حیاتش تأیید شد و چند ساعت بعد محبوبی، معجزه آسا به عنایت ملموس امام رضا علیه السلام زندگی عادی خود را آغاز کرد. اندک زمانی بعد زمینه آزادی زندانیان فراهم گردید.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

توسل خالصانه به امام رضا(علیه السلام)
X

راوی: آیت الله فقیه ایمانی
از اصفهان به زیارت امام رضا (علیه السلام) می آمدم شخصی با ما هم سفر شد، وقتی که متوجه شد ما زائر امام رضا (علیه السلام) هستیم، خود را بیشتر به ما نزدیک کرد. ولی به دلیل شرایط زمان و سخت گیری ساواک نسبت به روحانیت، ما به او خوش بین نبودیم. به تهران که رسیدیم، او با اصرار تمام ما را به منزلش دعوت کرد، ما قبول نمی کردیم امّا او آنقدر اصرار کرد که ناگزیر پذیرفتیم. منزلی اعیانی داشت و پذیرایی بسیار مفصلی از ما به عمل آورد. شب را نزد او ماندیم و چون متوجه تردید ما نسبت به خود شده بود، برای رفع تردید ما دلیل دعوت ما به منزلش را توضیح داد. ابتدا گفت: حتماً از خود می پرسید که این شخص در عین ناشناسی، چرا ما را به خانه اش دعوت کرد؟ این خانه مال امام رضا (علیه السلام) است، هر چه دارم مال آن حضرت است، همین دو چشمی که به شما نگاه می کنم، مال آن حضرت است و شما همه زائر آن حضرت هستید، این خدمت به شما را من به حساب امام رضا (علیه السلام) انجام می دهم و منتی بر شما ندارم.
علاقه مند شدم او را بیشتر بشناسم. گفت: من در کودکی پدر خود را از دست دادم. بعدها مادرم از ناگزیری، ازدواج کرد امّا ناپدری ام نسبت به من بسیار سختگیر و بداخلاق بود. این سختگیری و بداخلاقی به قدری زیاد شد که توان تحمل را از من گرفت و من تصمیم گرفتم از منزل فرار گرفتم. .
راه بیابان را در پیش گرفتم. شب فرا رسید و من هیچ پناهگاهی برای خود نیافتم. تنها و غریب، تشنه و گرسنه، ترسان و لرزان ... .
دیده بودم که مادرم به امام رضا علیه السلام متوسل می شود. من هم به امام رضا علیه السلام متوسل شدم. عرض کردم آقا من یتیم هستم، پدری ندارم که به فریادم برسد، شما که امام رئوف و مهربانی هستید به دادم برسید. این جملات ورد زبانم شده بود که دیدم یک ماشین با فاصله تقریباً 100 متر از من ایستاد، راننده از ماشین پیاده شد و به طرف من آمد. .
پرسید کی هستی به کجا می روی؟ گفتم: جایی ندارم، نمی دانم به کجا می روم! گفت: یک لحظه ندایی به گوشم رسید و امام رضا علیه السلام به من فرمودند: برو آن پسر بچه را به خانه خود ببر. مرا با خود به خانه اش برد و بسیار مورد احترام و تفقد قرار داد.
همواره می گفت: تو سفارش شدة امام رضا علیه السلام هستی. او روزها مرا با خود به در مغازه اش می برد و برای من از پدر مهربانتر بود. سالها گذشت. وقتی به سن ازدواج رسیدم برایم زن گرفت، خانه ای خرید و سرمایه ای به من داد و من تمام این مال و منالی که دارم و زن و زندگی خود را متعلق به امام رضا علیه السلام می دانم. من از خودم چیزی ندارم. .
از او خواستیم داستان چشم هایش را هم بگوید، گفت: در زلزله فردوس به همراه برخی از خیرین تهران، برای خانه سازی روانه آن شهر شدیم. در آنجا هنگام شلنگ گرفتن آهک ها، نمی دانم چه اتفاقی افتاد که آهک ها به صورتم پاشید و مقداری به داخل چشمهایم ریخت. من از ناحیه دو چشمم دچار سوختگی شده و نابینا شدم. در تهران نزد متخصصان زیادی رفتم. فایده ای نداشت و در نهایت هم اطبّا گفتند: امیدی به بینایی شما نیست.
به خانوادة خود گفتم: دیگر مرا نزد هیچ پزشکی نبرید فقط مرا به مشهد نزد امام رضا علیه السلام ببرید.
در مشهد رفتم پشت پنجره فولاد و به امام رضا علیه السلام متوسل شدم. عرض کردم: آقاجان؛ من از طفولیت وامدار شما هستم. مال و منال، آبرو و زن و فرزند، هر چه دارم از شماست، حال نابینا شده ام آن هم در راه خدمت رسانی به خلق خدا، عنایتی کنید بینایی مرا به من باز گردانید، آنقدر منقلب شدم که از حال رفتم. .
در آن حال امام علیه السلام به من فرمودند: بلند شو! ... عرض کردم: آقا من جایی را نمی بینم، فرمود: من می گویم بلند شو، به خود تکانی دادم و بلند شدم، متوجه شدم که همه جا را می بینم. من هر چه دارم، حتی چشمانم را هم، از امام رضا علیه السلام دارم.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبليغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوي.


شفای دست کودک با حواله حضرت زهرا به امام رضا(ع)
X

راوی: خانم زهره كریمی
نام قبلی من، توران حیّم پور بود. من در شهر اصفهان و در خانواده ای یهودی به دنیا آمدم. منزل ما در اصفهان نزدیك مسجد موسویان بود، كه در ماه محرم مراسم عزاداری با شكوهی برای سیدالشهدا (علیه السلام) برگزار می شد..
من از دوران كودكی تحت تأثیر عزاداری ها قرار گرفته بودم و درباره رویداد عاشورا، زیاد پرس و جو می كردم. در نهایت بر اثر عنایت امام حسین علیه السلام متمایل به دین اسلام شدم و به دور از چشم پدر و مادرم، در محضر یكی از علمای اصفهان مسلمان شدم. سرانجام، خانواده متوجه شدند و پدرم كه نسبت به دین خود فوق العاده متعصب بود، هرچه سعی كرد مرا از دین اسلام منصرف كند، نتوانست..
مرا از زندگی خود طرد كرد و من به دلیل تنهایی و بی پناهی حاضر شدم با یك نفر مسن تر از خودم كه به ظاهر مسلمان بود ازدواج كنم، اما چون ازدواجم بدون تحقیق و بررسی صورت گرفته بود بعداً شوهرم را بی اعتنا به مسائل دینی یافتم بطوری كه هیچ نشانه ای از نماز و روزه در زندگی او دیده نمی شد..
این موضوع مرا سخت نگران كرد و بعد از چند سال زندگی مشترك و تولد دو فرزند، متوجه شدم كه شوهرم بهائی است..
تصمیم به جدایی گرفتم و با دردسرهای زیادی از او جدا شدم، دیگر در اصفهان نمی توانستم بمانم، دو فرزند كوچك خود را برداشتم و در سال 1349 به تهران آمدم..
با مشكلات زیادی روبرو بودم، مجبور شدم كه برای تأمین معاشم كاری دست و پا كنم. در یك مهدكودك به عنوان مربی مشغول كار شدم و زندگانی خود را از این طریق اداره می كردم. زندگی ام بسیار سخت بود، خرج زندگی، اجاره خانه و ... .
پدرم وضع مالی خوبی داشت، آمدن مرا به تهران و آشفتگی حالم را كه شنید، به تهران آمد و به من گفت: اگر از اسلام دست برداری بیست میلیون تومان در اختیارت می گذارم كه به اسرائیل بروی و به درست ادامه بدهی. من قبول نكردم او هم سیلی محكمی به من زد! ... و رفت..
روزگار من همچنان با سختی می گذشت؛ اما از اینكه بر مسلمانی خود استوار مانده بودم آرامش خوبی داشتم..
روزی یكی از فرزندانم در حالیكه در كوچه مشغول بازی بود، ظاهراً دستش را كنار درب اتوبوس خط واحد می گذارد، راننده هم كه مشغول تمیز كردن بوده، در ماشین را می بندد و انگشتان بچه طوری لای در گیر می كند كه فقط اندكی به پوست دست آویزان می ماند..
راننده در زد و از من ضدعفونی خواست. به دلم افتاد نكند برای بچه ام اتقافی افتاده باشد، به دنبالش رفتم..
بلافاصله با كمك همسایه ها بچه را به بیمارستان بردیم. در بیمارستان انگشتان او را پیوند زدند اما پیوند نگرفت و بعد از سه ماه دست بچه، عفونت كرد و به استخوان مچ دست سرایت نمود..
از آن پس پیش هر جراح و متخصصی كه بردم، گفتند: باید دست را از آرنج قطع كنیم، هیچ راه و چاره ای نیست؟ گفتم: اگر خارج ببرم ممكن است معالجه شود؟ گفتند: ما نمی توانیم برای مریض كاری غیر از قطع انجام دهیم، شاید خارج بتوانند..
من چون هزینه اعزام فرزندم به كشورهای اروپایی را نداشتم و از طرفی از پزشكان اسرائیل در آن زمان زیاد تعریف می كردند، ناگزیر با فروش وسایل منزل و قرض و وام، پسرم را برداشتم و راهی فلسطین اشغالی شدم. در آنجا در بیمارستانی به نام (پاداسای) او را بستری كردند. روز بعد پرفسوری بچه را معاینه كرد و گفت: سه ماه دیر آوردی، نمی شود كاری كرد؛ باید دست او از آرنج قطع شود و چون پریشانی فوق العاده مرا دید، گفت: در جامعه افراد زیادی هستند كه دست و پا ندارند اما زندگی می کنند..
بچه ی تو هم یكی از آنها، اجازه بده كه دستش را قطع كنیم به زودی خوب خواهد شد..
ناگزیر رضایت دادم. قرار شد مقدمات را فراهم كنند و در روز بعد یعنی روز دوشنبه عمل قطع دست را انجام دهند. من دیگر حال خود را نمی فهمیدم و به شدت نگران و پریشان بودم. شب دوشنبه با حالت بسیار پریشان اندکی خوابم برد. در عالم رؤیا حضرت زهرا سلام الله علیها را دیدم. دامنشان را گرفتم و گریه كنان عرض كردم: بانوی من! می خواهند دست پسرم را قطع كنند..
حضرت دست مرا گرفتند و از زمین بلند نمودند و فرمودند: نگران نباش من یك اولادی در كشور خودت ایران دارم برو آنجا ... چرا به اینجا آمده ای؟! مطمئن باش كه هیچ مسئله ای برای پسرت پیش نمی آید..
از خواب بیدار شدم به ساعت نگاه كردم 2:30 بعد از نیمه شب بود، بلافاصله به اتاق سرپرستار رفتم و گفتم: نمی خواهم دست بچه ام را قطع كنید، پرخاشی كرد و گفت: برو بخواب، صبح با دكتر صحبت كن..
آن شب خوابم نبرد، اول صبح نزد دكتر جراح رفتم و گفتم: نمی خواهم دست پسرم را عمل كنید مرخصش كنید می خواهم بروم ایران. دكتر اول با ملایمت صحبت كرد ولی وقتی دید من خیلی جدی هستم، توهینی به من كرد و گفت: تو دیوانه ای! احمقی! با این وضع بچه ات را می كشی!.
بعد ورقه ای را جلویم گذاشتند و گفتند: باید رضایت بدهی و مسئولیت را خودت بپذیری. رضایتنامه را امضا كردم و بچه را به تهران آوردم و از آنجا به همراه هر دو بچه عازم مشهد شدیم..
در خیابان طبرسی اتاقی گرفتم. ساعت نُه صبح بچه را به بخش ارتوپدی بیمارستان امام رضا علیه السلام بردم، دكتر جوانی آنجا بود. دست بچه را معاینه كرد و بلافاصله بست. او هم توهینی به من کرد و دستور داد مرا از اتاق بیرون کنند..
آنقدر التماس كردم و به روی پاهایش اشك ریختم كه كفش های او خیس شد، اما او مرا با ناراحتی و به كمك نگهبانان بیرون كرد..
بیرون آمدم جلوی بیمارستان گریه می كردم؛ راننده ای پرسید چه شده؟ گفتم: می خواهم به حرم امام رضا علیه السلام بروم. مرا سوار كرد. در بین راه پرسید بوی چه می آید؟ گفتم: دست بچه ام عفونت كرده هر جا می برم می گویند باید قطع شود. مرا در خیابان طبرسی پیاده كرد و رفت..
من آمدم جلوی پنجره فولاد و شروع كردم به گریه كردن. به امام رضا علیه السلام عرض كردم: آقا مادرتان حضرت زهرا سلام الله علیها مرا نزد شما فرستاده، آنقدر ضجه زدم كه از حال رفتم..
حالم كه جا آمد دیدم بچه هایم دارند، گریه می كنند. خادمی آنجا ایستاده بود و به من گفت: بلند شو! هر چه می خواستی از امام علیه السلام گرفتی. ساعت نزدیك یازده شده بود، از صحن خارج شدم و به داروخانه اول طبرسی رفتم، یك آب اكسیژنه برای شست و شو و یك باند گرفتم و به مسافرخانه رفتم. پسرم را نشاندم كه خودم باند دستش را عوض كنم. باند قبلی را كه باز كردم دیدم اثری از زخم نیست یك لحظه فكر كردم با دست سالمش اشتباه گرفته ام، بعد متوجه شدم كه دست سالمش باند نداشت و هر دو دستش جلو چشمانم سالم قرار گرفته اند..
از فرط خوشحالی، یك حالت ذوق زدگی به من دست داد، دویدم وسط خیابان و داد می كشیدم مردم اطرافم جمع شدند و فكر می كردند من دیوانه هستم، مرا داخل مغازه ای بردند و ماجرا را پرسیدند..
من فقط دست او را می بوسیدم و بر چشم هایم می گذاشتم. باورم نمی شد گویا خواب می دیدم. بعدها كه حالم بهتر شد، پسرم گفت: زمانی كه تو پشت پنجره فولاد از حال رفته بودی، یك آقایی آمد دستم را گرفت و این طوری گذاشت لای پارچه..
از آن تاریخ نتوانستیم مجاورت حضرت رضا علیه السلام را ترك كنیم و در پناه امام علیه السلام همواره مورد عنایت بوده ایم. .

منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.

تلنگر امام به شغل غیر اخلاقی زائرش
X

راوی: حجت الاسلام گلپایگانی (فرزند آیت الله العظمی گلپایگانی)
مرحوم پدر، در ارتباط با امام رضا (علیه السلام) حالات عجیب و عشق وافری داشتند. ایشان از فرزندان حضرت رضا (علیه السلام) محسوب می شدند و شجره نامه ی ایشان به امام رضا (علیه السلام) می رسد. ایشان در حرم مطهر، گاه بیش از چهار ساعت می ماندند و از طرف سایر معصومین (علیهم السلام)، زیارت امین الله خطاب به حضرت رضا (علیه السلام) می خواندند. زیارات جامعه کبیره و عالیه المضامین و نیز تلاوت قرآن به نیابت از معصومین (علیهم السلام) از دیگر اعمال عبادی ایشان در حرم مطهر بود. ایشان همواره، به همراهان که جوان بودند، می گفتند: اگر شما خسته شده اید، من مزاحم شما نمی شوم، شما می توانید بروید.
آنقدر متواضع بودند که کتیبه ها و درب حرم را می بوسیدند. یادم هست یک سال که قم خیلی گرم بود، به ایشان گفتیم: امسال جای خوش آب و هوایی را در مشهد تهیه می کنیم تا شما راحت باشید، ایشان گریه کردند و گفتند: من از امام رضا (علیه السلام) خجالت می کشم که برای هوا خوری به مشهد بروم.حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی، عنایات حضرت رضا (علیه السلام) را نیازمند توسل یا مراجعه نمی دانستند. مثلاً می فرمودند وقتی یکی از شهرهای اطراف شیراز رفته بودم، یکی از متدینین آنجا به من گفت: چند سال قبل یک نفر جویای من بود. بعد از این که مرا پیدا کرد، به من گفت که از جانب حضرت رضا (علیه السلام) برای شما پیام دارم؛ حضرت رضا (علیه السلام) فرموده اند: «شما به مردم اعلام کنید، امسال پشت بام منزل خود را، تعمیر و مرمت کنند، چون باران زیادی خواهد آمد و مشکلاتی برای اهالی به وجود می آید». می گفت: من توجهی نکردم، اما آن سال باران زیادی آمد و مردم به مشکلات فراوانی برخوردند و من همواره در مقابل امام رضا (علیه السلام) احساس شرمندگی می کردم. یا می فرمودند: یکی از خدام امام رضا (علیه السلام)، به من از لطف فراگیر حضرت رضا (علیه السلام) اینطور گفت: شبی در حال رؤیا متوجه شدم، در منزل به صدا درآمد، وقتی در را باز کردم، مشاهده کردم حضرت رضا (علیه السلام)، میمونی به همراه دارند و فرمودند از این میهمان ما پذیرایی کنید. زمان می‌آید انجام می‌دهد، یعنی چه؟! امروز تکلیف شما چیست؟ شما امروز باید چه بکنی؟ شما باید زمینه را آماده کنی، تا آن بزرگوار بتواند بیاید و در آن زمینه آماده، اقدام فرماید. از صفر که نمی‌شود شروع کرد! جامعه‌ای می‌تواند پذیرای مهدی موعود ارواحنافداه باشد که در آن آمادگی و قابلیت باشد، والّا مثل انبیا و اولیای طول تاریخ می‌شود. چه علّتی داشت که بسیاری از انبیای بزرگ اولی‌العزم آمدند و نتوانستند دنیا را از بدیها پاک و پیراسته کنند؟ چرا؟ چون زمینه‌ها آماده نبود. چرا امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام در زمان خودش؛ در همان مدّت کوتاه حکومت با آن قدرت الهی، با آن علم متّصل به معدن الهی، با آن نیروی اراده، با آن زیباییها و درخشندگیهایی که در شخصیت آن بزرگوار وجود داشت و با آن توصیه‌های پیامبر اکرم درباره او - نتوانست ریشه بدی را بخشکاند؟
بلافاصله از خواب بیدار شدم، برخی مشخصات از آن میمون مربوط به طرح لباسها، کیف دوش و ... به یادم بود. به هر حال یک سری آمادگی هایی پیدا کردیم تا ببینیم چه می شود. ساعتی بعد، در به صدا درآمد و وقتی در را باز کردم، همان مشخصات را در فرد مراجعه کننده دیدم. مردی با موهای بلند، ظاهری غیر متشرع و ... او آدرسی را سؤال کرد، اما من او را دعوت کردم و پذیرایی مفصلی از او نمودم. او همواره متعجب بود و از این همه تکریم گیج شده بود. بالاخره موقع رفتن گفت: از شما سؤالی دارم. گفتم: به شما جواب می دهم به شرط آنکه شما هم به سؤال من جواب بدهید. قبول کرد و گفت: این نحو پذیرایی شما از یک ناشناس با قیافه ای مثل قیافه ی من، غیر عادی است، به علاوه شما از قبل آمادگی پذیرایی از مهمان داشتید. سؤال من این است که علت این کار چه بوده است؟ گفتم: حقیقت این است که من خواب دیدم که حضرت رضا (علیه السلام) شما را به من معرفی کردند و گفتند: از شما پذیرایی کنم اما .... آن بزرگوار را از سر راه برداشتند! «قتل فی محراب عبادته لشدّة عدله». تاوان عدالت امیرالمؤمنین، جان امیرالمؤمنین بود که از دست رفت! چرا؟ چون زمینه، زمینه نامساعد بود. زمینه را نامساعد کرده بودند. زمینه را زمینه دنیاطلبی کرده بودند! آن کسانی که در اواخر یا اواسط حکومت علوی مقابل امیرالمؤمنین صف‌آرایی کردند کسانی بودند
نتوانستم چیزی بگویم، اما او اصرار کرد و بالاخره گفتم: شما را به شکل میمون تحویل من دادند، مگر شغل شما چیست؟ خیلی منقلب شد، بعد گفت: حق همین است، من بازیگر صحنه های غیر شرعی و خالی از عزت و غیرت هستم. از آن پس، به عنایت حضرت رضا (علیه السلام) توبه کرد، شغل آبرومندی انتخاب کرد و اکنون یکی از متدینین و افراد سرشناس و مؤمن بازار است. نظر آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که نباید عنایات امام رضا (علیه السلام) را منحصر به حرم مطهر یا متدینین یا شیعیان یا حتی انسانها دانست.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

شفا گرفتن مریض (1)
X

راوی: حجت الاسلام جواد محدثي .
پدرم در آغاز طلبگی گرفتار سردرد شدیدی می شود و در آن روزگار تشخیص درد مشکل بوده است، زیرا وسایل امروز پزشکی در اختیار متخصصان قرار نداشته است. برای استشفا از قم روانه ی مشهد می شوند و در مسافرخانه ای که مشرف بر حرم حضرت رضا (علیه السلام) بوده، منزل می گیرند. همراهان به محض ورود به مشهد و گرفتن جا و مکان، روانه ی زیارت می شوند، اما پدرم از شدت سردرد در آن لحظه قادر به رفتن نبوده است، در تمام مدتی که همراهان نبوده اند، پدرم از پنجره ی اتاق به گنبد امام (علیه السلام) نگاه می کرده و حسرت رفتن را به دل داشته است. وقتی که همراهان از زیارت باز می گردند، یکی از همراهان خطاب به پدرم که از شدت سردرد قدرت بلند شدن را نداشته می گوید: حسن آقا تو هنوز اینجا نشسته ای؟ مگر نیامده ای که به دارالشفاء بروی؟ این کلام چنان تأثیر سختی بر روحیه ی پدرم می گذارد که همان لحظه با همان حالت افتان و خیزان راهی حرم می شود.
مادام که در حالت زیارت بوده طاقت می آورد، اما در پایان دیگر توان حرکت از او گرفته می شود. با اندوه فراوان دست التماس به حضرت رضا (علیه السلام) دراز می کند و شفای خود را عاجزانه از امام (علیه السلام) می خواهد. همچنان مشغول التجا بوده که ناگهان در خود احساس سبکی می کند، متوجه می شود که قادر است حرکت کند و راه افتد. قصد بازگشت می کند. مي گفت: هنوز به صحن نو که اکنون صحن آزادی نامیده می شود، نرسیده بودم که درد سرم به کلی مرتفع شد. سرحال و خوشحال به مسافرخانه بازگشتم. وقتی که همراهان مرا شادمان دیدند، دریافتند که از دارالشفای حضرت شفا گرفته ام و دیگر نیاز به هیچ دکتری در رابطه با درد سر خود پیدا نکردم .
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

شیعه شدن با جواب امام رضا(علیه السلام)
X

راوی: حجت الاسلام صالحی (مدرس حوزه ی علمیه خراسان).
آیت الله سید محمدباقر حجت از علمای بزرگ مشهد بود. عنایتی از حضرت رضا علیه السلام را بدین بیان نقل نمود: وقتی که من در کربلا بودم سرهنگی از تهران برای زیارت به کربلا آمده بود و در مدّت اقامتش در کربلا به نماز جماعت من حاضر می شد. وقتی که من از کربلا در مشهد سا کن شدم، همان سرهنگ با خانمی که همراهش بود به خانه ی من آمد و بعد از احوالپرسی گفت: آقا این خانم یهودی است، می خواهد مسلمان شود. من او را خدمت شما آوردم تا آداب مسلمانی را به او یاد بدهید. من از آن خانم پرسیدم شما می خواهید مسلمان شوید؟ گفت: آری، مسلمان شدن ما جریانی دارد. من و شوهرم هر دو یهودی و استاد دانشگاه هستیم. منزل ما در تهران، در همسایگی فرد محترم مسلمانی است، در یکی از اوقات سال، من دیدم افراد زیادی به خانه اش رفت و آمد می کنند .
پرسیدم در منزل این همسایه چه خبر است؟ گفتند: این شخص از زیارت مشهد برگشته است، مردم به دیدنش می آیند. گفتم مگر از شهر مشهد برگشتن دید و بازدید دارد؟ گفتند از زیارت امام آمده است، مشهد مزار امام شیعیان علی بن موسی الرضا علیه السلام است، مردم برای زیارت و رفع حوایج شان نزد امام می روند. این موضوع همچنان در ذهن من بود تا وقتی که فرزندمان مبتلا به سرطان شد. برای معالجه اش همه جا رفتیم بی نتیجه بود. یک روز که وضعش بسیار بحرانی بود او را به بیمارستان بردیم. بعد از معاینه، پزشکان گفتند: شما مرده ای را به بیمارستان آورده اید؟! دیگر هیچ کاری از ما ساخته نیست. .
با خواهش و تمنا او را بستری کردند امّا دیگر ناامید بودیم. وقتی به خانه برگشتیم، من به یاد آن دید و بازدیدها افتادم. از همان جا به حضرت رضا علیه السلام امام شیعیان متوسل شدیم. با شوهرم نذر کردیم که چنانچه امام فرزند ما را شفا بدهد هر دو نفرمان مسلمان و شیعه شویم. صادقانه به حضرت متوسل شدیم، تا هنگام صبح به دعا و التجا گذراندیم. فردا که به بیمارستان رفتیم در نهایت شگفتی فرزندمان را سر حال تر از روز قبل دیدیم. پزشکان که برای ویزیت آمدند تعجب کردند. وضعش کاملاً تغییر کرده بود، نظر اطبا این بود که او حتماً شفا یافته است. فرزند ما خوب شد و حالا ما آمده ایم در مشهد به نذر خود وفا کنیم و بعد از قبول اسلام به زیارت حضرت رضا علیه السلام برویم. .
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

دست شفا دهنده
X

راوی: آیت الله وحید خراسانی
آیت الله شیخ حبیب الله گلپایگانی، از علمای مشهور و پارسای مشهد بودند و هر مریضی که نزد ایشان می رفت آقای گلپایگانی دست شان را بر موضع بیماری گذاشته، سوره حمدی می خواندند و بیماری اش بهبود می یافت. من یک روز از ایشان حکمت شفادهندگی دست شان را سؤال کردم. ایشان فرمودند: من مریض شدم و چون حالم بد شده بود، به ناچار در بیمارستان امام رضا علیه السلام بستری شدم. از عبادت و تهجد بازمانده و از این بابت بسیار ناراحت بودم. بیماری ام به طول انجامید و یک روز که بسیار ناراحت بودم از همان روی تخت بیمارستان به امام رئوف (علیه السلام)، سلام عرض کردم و گله مندانه عرض کردم: ای امام عزیز، من چهل سال تمام سحرها اول کسی بودم که پس از بازگشایی در حرم به شما سلام می دادم، حالا نوبت شما است که دست این افتاده را بگیرید و در این گوشه بیمارستان از ما حالی بپرسید. این سخنان را گفتم و منقلب شدم. ناگهان فضا عوض شد دیدم امام رضا (علیه السلام) در یک باغ پر از گل، روی تختی نشسته اند و من در کنار تخت هستم. حضرت بی آنکه با من سخنی بگویند، دسته گلی از باغ برگرفته و به دست من مرحمت فرمودند. ناگهان آن حالت از بین رفت و من دیدم در بیمارستان هستم، اما بوی گل را احساس می کردم، دستم را به هر جای بدنم که درد می کرد می گذاشتم و درد ساکت می شد. بدین ترتیب، با عنایت حضرت دست من کیمیا اثر شده و ایشان این دست را وسیله شفای دیگران فرمودند.

منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

آشنایی حضرت به زبان پرندگان و حیوانات
X

جلوه های متعددی از آگاهی حضرت رضا (علیه السلام) نسبت به زبان حیوانات به ثبت رسیده است که به برخی از آن ها اشاره می شود. سلیمان بن جعفر گوید: نزد حضرت رضا (علیه السلام) در باغ بودم که ناگهان گنجشکی نزد حضرت آمد و شروع کرد به سر و صدا. حضرت فرمود: می دانی چه می گوید؟ عرض کردم: نه، خدا و رسول او و فرزند رسول او داناترند. فرمود: می گوید ماری می خواهد جوجه های او را بخورد. این عصا را بردار و به این خانه برو و مار را بکش. وی می گوید: داخل خانه شدم، دیدم ماری در حال حرکت بود، آن را کشتم. (1).
منبع: وسایل الشیعه (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 11، ص 537

بِرکهُ السِّباع (از کرامات امام رضا علیه السلام)
X

برکه السباع، حکایت زینب کذّابه است که شیعه و سنی نوشته اند و زینب زنی بود که در خراسان خود را به زینب علویّه شهرت داده بود و می گفت که من از اولاد فاطمه ام و چون حرف را به نزد امام )علیه السلام( گفتند، فرمود: حال و نسبش معلوم نیست. آن زن نزد حاکم حاضر شده گفت: اگر علی بن موسی الرضا (ع) نفی نسب من می کند، من هم نفی نسب او می کنم! حاکم کسی را به نزد امام (ع) فرستاده گفتگوی آن زن را به آن حضرت اعلام نمود. امام (علیه السلام) فرمود: که من فردا به دیدن حاکم خواهم آمد و صحت نسب من به او ظاهر خواهد شد. و این حاکم را خانه ای وسیع بود که اقسام (سباع) درندگان و جانوران را در آنجا بمنظور ترساندن مجرمان نگه می داشتند و آن را «بِرکهُ السِّباع» نامیده بودند. هنگامی که به نزد سلطان حاضر شدند، حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: که گوشت اولاد فاطمه سلام الله علیها و علی (علیه السلام) را حق تعالی بر وحوش و سِباع حرام کرده است، اگر این زن یقین می داند که از اولاد ایشان است به این «برکه» درآید تا صدق کلامش بر خاص و عام ظاهر گردد. !
آن زن گفت: تو نیز این دعوی می کنی اول تو در «برکه» داخل شو! آن حضرت برخاسته متوجه «برکه» شد. سلطان و خواص و عوام او را منع نمودند. فرمود: نگران من نباشید، در را باز کرده به درون برکه رفت. یک یک سباع را دست بر پشت و سر و گردن می مالید و هر یک از آن جانوران سر به پای آن حضرت می مالیدند و تواضع می کردند و بر دور حضرت می گشتند؛ تا همه جانوران را دید و از همه اطاعت و انقیاد ظاهر شد. سلطان و خَدَم و حَشَم تماشا می کردند و تعجب می نمودند. چون آن حضرت بیرون آمد، آن زن از گفته ی خود پشیمان شد و در رفتن «برکه» تعلّل می ورزید. سلطان به خادمان امر نمود که گوش به حرف او نکرده او را به برکه داخل نمایند که اگر علوی است این درندگان یقین که با او نیز به همان طریق رفتار خواهند کرد. چون داخل برکه اش نمودند، سِباع از هر طرف به دنبالش آمده پاره پاره اش کردند و در طرفه العینی چنان او را از همدیگر ربودند که خونش بر زمین نچکید و به زینب کَذّابه مشهور شد .
منبع: مسند الامام الرضا (علیه السلام)، شیخ عزیز عطاردی، ج،1 ص 253.

پیدا شدن گمشده
X

ابوالعباس احمد بن محمد حاکم گوید: از عامر بن عبدلله بیوردی که حاکم مرو بود و او از جمله محدثین به شمار می رفت شنیدم که می گفت: در طوس به زیارت مرقد شریف علی بن موسی الرضا (ع) رفتم و در آنجا مردی ترک زبان را دیدم که به قبه وارد شد و بالین سر امام ایستاد و شروع کرد به گریه کردن و اشک ریختن و به زبان ترکی دعا می کرد و می گفت: پروردگارا اگر فرزندم زنده است فاصله میان من و او را برگیر و مرا با او و او را به من برسان و اگر از دنیا رفته است، مرا از خبر او و محل دفنش آگاه ساز و چون من ترکی می دانستم، حاجت او را فهمیدم. پیش رفته، پرسیدم تو را چه شده، چرا بی تابی می کنی ؟ گفتم من فرزندی داشتم که در حرب اسحاق آباد با من بود و او را گم کردم و ندانستم چه شد و سالهاست که از او خبری ندارم و مادرش شبانه روز در غم او می گرید و ناله می کند و من آماده ام این جا و دعا می کنم که خداوند این مشکلم را حل کند، چون شنیده ام دعا در این مکان مستجاب است..
عامر بن عبدالله گوید من به حال او رقت کردم و دست او را گرفته، از حرم بیرون بردم تا به خانه برم و از او پذیرایی کنم و چون از آن مسجد خارج شدیم، جوانی به ما برخورد که قامتی کشیده داشت و تازه پشت لبش سبز شده بود و جامه ای وصله دار بر تن داشت، چون آن مرد چشمش به او افتاد برجست و او را در آغوش گرفت و بنا کرد به گریه کردن و هر دو یکدیگر را شناختند و این همان پسرش بود که سالها انتظار دیدن او را داشت و در حرم دعا می کرد که خدا او را به وی برساند و یا از خبرش آگاه کند. گوید از او پرسیدم چگونه تو به اینجا آمدی؟ گفت پس از قضیه اسحاق آباد به طبرستان افتادم و مردی از اهل دیلم مرا به خانه خود برد و تربیت کرد و اکنون چون به سن بلوغ رسیدم به سراغ پدر و مادرم که از آن دو هیچ گونه خبری نداشتم، بیرون آمدم و چون راه را نمی دانستم با گروهی که به دین سوی رهسبپار بودند همراه شدم و به اینجا رسیدم. آن مرد ترک زبان گفت: از برای من از این مرقد شریف چیزی که یقین مرا محکم نمود، دیدم و اکنون قسم یاد می کنم و بر خود واجب می گردانم که از مجاورت این مشهد تا زنده هستم دست برندارم. .
منبع:. عیون اخبار الرضا ، شیخ صدوق، ج1،ص 320 .

حکایت دعبل بن علی خزاعی
X

از جمله روایات منسوب به حضرت رضا (علیه السلام) حکایت مشهور دعبل بن علی خزاعی است که مداح آن حضرت بوده است و در مرو به خدمت امام (علیه السلام) رسیده و گفته: یابن رسول الله! قصیده ای در مدح شما گفته ام و می خواهم اول شما بشنوید. سپس آن قصیده مشهور را که بیش از یک صد و بیست بیت است؛ برای آن حضرت خواند که مورد پسند حضرت قرار گرفت و تحسینش فرمودند و گفتند: به بعضی از این معانی ملهم شده است. و چون دعبل در اثنای قصیده، مزار هر یک از ائمه اطهار علیهم السلام را ذکر کرده بود، آن حضرت فرمود که ما دو بیت به قصیده تو الحاق می کنیم و دو بیت فرمود؛ مضمون آنها این بوده است که قبر شریف آن حضرت در طوس خواهد شد و شیعیان به زیارت آن حضرت مشرف خواهند گشت تا وقتی که قائم آل محمد (علیهم السلام) ظهور کند و انتقام از اعدای دین بگیرد و اینکه هر کسی در آن غربت زیارت او را بجا آورد، البته در روز قیامت با او در درجه آن حضرت خواهد بود و آمرزیده شده و از عذاب و عقاب آن روز به دور باشد. (اللهم ارزقنا و جمیع اخواننا زیارته بحق نبیک محمد و آله الطاهرین و صلی علیه و علیهم اجمعین برحمتک یا ارحم الراحمین) و زمانی که بیان قصیده تمام شد، آن حضرت به درون خانه رفت و کیسه ای که صد دینار در آن بود برای دعبل فرستاد و دعبل آن را برگرداند که من این قصیده را برای زر نگفته بودم، اگر جامه ای از جامه های خود به من عطا فرمائید، باعث فخر من خواهد بود در دنیا و آخرت. امام (علیه السلام) جامه خزی را به همراه آن زر فرستاد و فرمود که زر را نگهدار که عن قریب به آن محتاج خواهی شد و به کارت خواهد آمد.
دعبل دید که یکی از ایشان بیتی از همین قصیده او را می خواند و می گرید، پرسید که این شعری که می خوانی از چه کسی است؟ گفت: این موضوع به تو چه ربطی دارد! التماس مکرر کرد، گفت: این شعر از مردی است از طایفه خزاعه. گفت: آن مرد، منم! اتفاقاً آن شخص رئیس آن راهزنان بود. وقتی برای او مشخص شد که دعبل راست می گوید، دست های اهل قافله را باز کرد و دستور داد جمیع اسباب آنها را پس بدهند. راهزنان همه را پس دادند و جمعی را نیز همراه کرد تا قافله را به مأمنی برسانند. .
بالاخره دعبل به خانه اش رسید که دید دزدان عرب به خانه اش ریخته و هرچه بوده، برده بودند. شیعیان فهمیدند که امام (علیه السلام) صد دینار به او داده اند بر سرش هجوم آوردند و هر دینار را از او به صد دینار خریدند. در این وقت فهمید که آن حضرت فرموده بودند به این زر محتاج خواهی شد قصدشان این بوده است. همچنین دعبل کنیزی داشت که به آن کنیز تعلّق خاطر داشت و در آن وقت که برگشته بود، کنیز به سبب درد چشم نابینا شده بود و دعبل از این واقعه مکدر و پریشان خاطر شد. شبی به فکرش رسید آن قسمت جامه ی حضرت را که از قم پس گرفته بود و با خود داشت به چشم کنیز ببندد، چنین کرد که چون صبح شد، چشم های کنیز از اول روشنتر شده بود. شکر الهی به جا آورد و آن جامه باعث شفای چندین مریض دیگر هم شد. .
منبع: کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ص 374.

مهمان نوازی امام رضا (علیه السلام)
X

شخصی مهمان حضرت رضا (علیه السلام) بود. چراغ خانه امام خراب شد. مهمان خواست چراغ را تعمیر کند، اما حضرت رضا (علیه السلام) به او اجازه ندادند و خودشان به تعمیر چراغ پرداختند و فرمودند:« ما خاندانی هستیم که مهمان‌هایمان را به کاری وا نمی‌داریم؛ مهمان ما محترم تر از آن است که به خدمت صاحبخانه بپردازد.»


منبع: اصول کافی، ج 6، ص283

مهمان نوازی امام رضا(علیه السلام)
X

شخصی مهمان حضرت رضا (علیه السلام) بود. چراغ خانه امام خراب شد.. مهمان خواست چراغ را تعمیر کند اما حضرت رضا (علیه السلام) به او اجازه نداد، خود به تعمیر چراغ پرداخت و فرمود:« ما خاندانی هستیم که مهمان‌هایمان را به کاری وا نمی‌داریم؛ مهمان ما محترمتر از آن است که به خدمت صاحبخانه بپردازد».
منبع: اصول کافی، ج 6، ص 283

غذا خوردن امام با خدمتگزاران و غلامان خود
X

یکی از اهالی بلخ درباره غذا خوردن امام رضا (ع) با غلامان و خدمتگزاران خود چنین می¬گوید: روزی در خراسان در خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام) شرفیاب شدم غذا اوردند به دستور امام غلامان و خدمتگزاران دور یک سفره جمع گردیدند و خود ان حضرت هم مشغول غذا خوردن با ان ها شدند. من عرض کردم فدایت گردم آیا بهتر نیست که دستور فرمائید برای اینها سفره ها ی جداگانه ای بیندازیم تا خودشان با هم غذا بخورند؟ امام در جواب من فرمودند: این سخن را رها کن !خدای ما یکی مادر ما یکی، پدر ما یکی..پاداش هر فردی نسبت به اعمال او می باشد. .
منبع: الکافی،شیخ کلینی، ج8، ص 230 .
.

کرامت شمش طلا از امام رضا (علیه السلام)
X

ابراهیم بن موسی می گوید: از حضرت رضا (علیه السلام) درخواستی کردم که به من وعده اجابت داد تا آن که روزی حضرت برای دیدار برخی علویون خارج شد. در میان راه وقت نماز شد، حضرت - از مرکب - فرود آمد، کسی جز من و ایشان نبود. به من فرمود: اذان بگو، عرض کردم: صبر کنید تا اصحاب بیایند، فرمود: خدا تو را مشمول مغفرت قرار دهد، نماز را بی جهت از اول وقت به آخر وقت، به تأخیر نینداز، همیشه اول وقت نماز بخوان. من اذان گفتم و نماز خواندیم. بعد از نماز عرض کردم: ای پسر پیامبر! مدتی است از وعده شما می گذرد و من نیازمندم، شما نیز گرفتارید و همیشه به شما دسترسی ندارم در این هنگام حضرت رضا (علیه السلام) دست مبارک بر زمین زد و شمش طلایی را در آورد و فرمود: این را بگیر، خداوند به تو برکت دهد، استفاده کن و آنچه دیدی مخفی دار. آن مرد گوید: آن مال چنان برکت داشت که با آن هفتاد هزار دینار خرید کردم و از بی نیازترین افراد در خراسان شدم.
منبع: مسند الامام الرضا (علیه السلام) ،شیخ عزیز الله عطاردی، ج1،ص201 .
.
.

گفتگوی امام با آهوی زبان بسته
X

عبدالله بن شبرمه گفت: در مکانی بودیم حضرت رضا(ع) به ان مکان وارد شدند ما در باره امامت ایشان گفتگو می کردیم وقتی اما م خارج شدند من و دوستم ابن یعقوب سراج از اهل برمه در پی آن حضرت رفتیم. ما به امامت آن جناب معتقد نبودیم چون زیدی مذهب بودیم هنکامی که به بیابان رسیدیم ناگهان یک دسته آهو به ما رسیدند. جریان فقاهت در عصر غیبت، منتهی به شکل گیری نظام ولایت فقیه در زمان حاضر شده است؛ در ادامه ی مسیر تا رسیدن به دولت حضرت نیز، باید این نظام رشد کند و به تکامل برسد. البته قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف جامعه ی شیعه نمی تواند نظامی رشدیافته تر از نظام ولایت فقیه را پایه گذاری کند.
امام رضا (ع) اشاره به یک بره آهو کردند، آهو پیش امد و در مقابل حضرت ایستاد اما دست بر سر ان آهو کشیدند.در آن موقع آهو به اضطراب افتاد که چراگاه برگردد، ان جناب سخنی گفتند که ما نفهمیدیم چپونه آهو ارام گرفت، سپس امام به عبدالله گفتند :آیا هنوز ایمان نمی آوری؟ عرض کردم (از مذهب زیدیه برگشتم).آن گاه به آهو فرمودند: برو به حرکت افتاد اما از چشمهایش اشک می ریخت. خود را به حضرت رضا می مالید و به چرا رفت. امام فرمودند : آیا میدانی این آهو چه می گوید؟ گفت خدا و پیامبر و فرزند پیامبر بهتر می دانند. امام فرمودند: آهو گفت وقتی من را صدا زدید امیدوار شدم از گوشت من می¬خواهی بخورید و خدمت شما رسیدم. همین که دستور به بازگشت من را دادید افسرده شدم (ناراحت شدم که این افتخار نصیب من نشد.
منبع: بحار الانوار، جزء49، ص53
.

گوشه ای از آداب مهمان نوازی در سیره ی ثامن الحجج (ع)
X

احمد بن ابی نصر از اصحاب برجسته امام رضا(ع) نقل می کند که در ایام حضور آن حضرت در مدینه، روزی حضرت رضا(ع) برایم مرکبی فرستاد که نزد آن حضرت بروم. من نیز سوار بر مرکب شدم و به خدمت حضرت رسیدم و تا پاسی از شب نزد ایشان ماندم. چون امام(ع) خواستند از مجلس برخیزند، به من فرمودند: فکر نمی کنم در این موقع بتوانی به مدینه برگردی. عرض کردم: آری فدایت شوم. فرمودند: امشب را نزد ما بمان و صبح به یاری خدا حرکت کن. عرض کردم: مانعی ندارد همین کار را می کنم فدایت شوم .حضرت خدمتکارشان را صدا زدند و به او فرمودند:«بستر خواب مرا برای او پهن کن و ملحفه مرا که زیر آن می خوابم بر آن بستر بیفکن و بالش مرا هم زیر سر او بگذار.» با خود گفتم:کیست که این اندازه مقام و منزلتی که نصیب من شده، نصیبش شده باشد؟! خداوند نزد حضرت مقامی به من عطا فرموده که به احدی از اصحاب و شیعیان ما عطا نکرده است، مرکب خود را برایم فرستاد تا سوار شوم، فراش خود را گسترد تا در لحاف و رختخواب آن حضرت بخوابم و شب را به روز آورم و هیچ یک از اصحاب ما را نصیبی این چنین نشده است..
احمد ادامه می دهد: من نشسته بودم و این خیالات را در دل می گذراندم که ناگهان امام(ع) فرمودند: ای احمد! امیرمومنان علی(ع) وقتی صعصعه بن صوحان مریض بود به عیادت او رفت به او فرمود: به عیادت من افتخار نکن بلکه به خود مشغول باش( به اعمال خود امید داشته باش) مبادا آرزوها تورا از امور مهم باز دارد...
منبع: قرب الاسناد حمیری، ص 378.

ابوعلي ريان بن صلت و امام رضا (ع)
X


«هنگامي که قصد سفر به عراق را داشتم، براي خداحافظي نزد امام رضا (ع)رفتم. در راه با خود گفتم: از امام تقاضا مي کنم تا يکي از لباسهايش را به من ببخشد تا از آن براي خود کفني تهيه کنم. مقداري پول نيز از ايشان مي گيرم تا براي دخترانم انگشتر بسازم. اما زماني که با امام (ع)وداع کردم گریه و غم دوری از حضرت مانع شد که خواسته ام را مطرح نمایم،چون از نزد حضرت خارج شدم ناگهان امام مرا صدازندند و فرمودند: ریان : آیا دوست نداری پیراهن خود را به تو عنایت کنم تا چون اجل تو رسید تو را به آن کفن کنند. آيا دوست نداري چند درهم به تو بدهم تا براي دخترانت انگشتري بسازي. گفتم: اي مولاي من، مي خواستم امّا غم فراق مانع از اظهار شد. آنگاه حضرت پشتی را کنار زده ولباسی را بیرون آورده و به من عنایت فرمودند، آنگاه از کنار سجاده خود دراهمی به من عنایت فرمودند که چون شمردم سی درهم بود.
منبع: عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ،شیخ صدوق،ج1، ص 229

.

امام رضا و مرد حمامی
X

ابن شهر آشوب مي‌نويسد: حضرت رضا «عليه‌السلام» وارد حمام شد. يکي از کساني که حاضر بود ـ و ايشان را نمي‌شناخت ـ از آن حضرت خواست تا دلاکي او را کرده به اصطلاح امروزه کيسه او را بکشد. حضرت درخواست او را پذيرفت و مشغول کار شد. برخي که امام را مي‌شناختند، آن مرد را درباره امام رضا (ع) آگاه کردند و او مشغول عذرخواهي شد. با اين حال امام به او آرامش داده و همچنان به دلاکي او مشغول بود. منبع: مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب: ج3 ص 471.
.




دعوت مامون از امام برای نماز عید فطر
X

امام رضا(ع) در پاسخ به درخواست مامون برای اقامه نماز عید فطر این گونه پاسخ داد: تو خود شروطی را که در پذیرفتن ولی‌عهدی میان من و تو بود، به خوبی می‌دانی، پس مرا از نماز خواندن با مردم معذور بدار. مأمون نیز در پاسخ به امام رضا (ع) گفت: می‌خواهم این کار را انجام دهی تا قلب‌های مردم مطمئن شود و آنان فضل تو را بشناسند. پیک میان آن ‌دو همچنان رد و بدل می‌شد و مأمون نیز همچنان بر خواسته خویش پافشاری می‌کرد.
بالاخره امام به او پیغام داد: دوست داشتم مرا از این کار معاف بدای،‌ در غیر این صورت همان‌گونه که رسول‌الله (ص) و امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب (ع) برای نماز خارج می‌شد، من نیز همان‌گونه خارج می‌شوم. مأمون نیز گفت: هرگونه که می‌خواهی برای نماز خارج شو! مأمون به فرماندهان، نگهبانان و سایر اقشار مردم دستور داد تا صبح زود برای نماز به در خانه امام رضا (ع) بروند. مردم در راه‌ها و روی پشت‌بام‌ها نشسته بودند و زنان و کودکان نیز جمع شده بودند. فرماندهان و لشکریان همگی سوار بر مرکب‌های خود در خانه امام منتظر بودند تا اینکه آفتاب طلوع کرد. آن‌گاه ابوالحسن(ع) غسل کرد و جامه‌اش را پوشید و عمامه‌ای سفید رنگ و پنبه‌ای را بر سر بست که یک سر آن را روی سینه انداخته و طرف دیگرش را میان دو کتف خود انداخته بود و کمی هم عطر زده بود. سپس عصایی بر دست گرفت و به همراهان خود فرمود: شما هم کاری را انجام دهید که من کردم. آنان پیشاپیش امام حرکت کردند.د.
امام در حالی که پاچه‌های شلوار را تا نصف ساق بالا زده بود و آستین را هم بالا زده بود، به راه افتاد. اندکی راه رفت، آن‌گاه رو به آسمان کرد و تکبیر گفت و صدای تکبیر اطرافیان نیز او را همراهی می‌کرد. امام با یک حالت خضوع و خشوعى از همان داخل منزل که بیرون مى‏آمد، با صداى بلند شروع کرد به گفتن «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا». سال‌ها بود که مردم این ذکرها را درست نشنیده‏اند. امام که به در منزل رسید، فرماندهان سپاه و سران قبایل انتظار دیدن حضرت را به این شکل نداشتند، بى‏اختیار خودشان را از روى اسب‌ها پایین انداختند و اسب‌ها را رها کردند بهره‏گیری از شمشیر بدون توجه به قواعدش بیان شود، آن وقت تصویری که دشمنان امام زمان(ع) از ایشان به جهان ارائه می‏دهند و مردم را از ایشان می‏ترسانند، تأیید می‏شود؛ تصویر یک سلطان ستمگر و بی‏تدبیر که وقتی بیاید، می‏خواهد همة مسائل را صرفاً با تکیه به شمشیر حل کند.
چون مى‏بایست پاها برهنه باشد و آنها چکمه به پا داشتند و چکمه نظامى را به زودى نمى‏توان بیرون آورد، هر کس دنبال چاقو مى‏گشت که زود چکمه را پاره و پاهایش را برهنه کند. این‌ها نیز دنبال حضرت به راه افتادند امام که به در اصلی خانه رسید، تکبیر گفت و مردم همگی تکبیر گفتند، آن‌گونه که گمان می‌رفت دیوارها نیز صدا به تکبیر بلند کرده‌اند و امام را همراهی می‌کنند.مردم وقتی ابوالحسن(ع) را دیدند و صدای تکبیر او را شنیدند، شهر مرو یکپارچه در شور و غوغا فرو رفت. خبر این ماجرا به مأمون رسید. فضل‌بن سهل ذوالریاستین به او گفت: ای امیرمؤمنان! اگر رضا با این حالت به جایگاه نماز برسد، مردم را می‌شوراند و ما بر خون خود می‌ترسیم. فردی را به سوی او بفرست که باز گردد نباید به دلیل جلب عوام به منجی، خواص بد را از شمشیر حضرت نترساند و به طور کلی موضوع شمشیر را از عملیات اصلاحی منجی حذف کرد. بله، شمشیر نقش بسیار مهمی در احقاق حق و اقامة دین خواهد داشت؛ چرا که مستکبران هیچ زبانی جز زبان زور نمی‏فهمند و جز با گردن‏های شکسته، سر طاعت فرو نمی‏آورند.
سپس مأمون فردی را به سوی امام فرستاد و گفت: ما شما را به رنج و زحمت انداختیم و ما هرگز دوست نداریم که به شما رنج و سختی برسد؛ بازگرد تا فردی که همیشه با مردم نماز می‌خواند، امروز نیز اون نماز بگذارد. امام رضا(ع) کفش‌ خود را طلبید و پوشید و سوار بر مرکب خود بازگشت. در آن روز مردم پراکنده شدند و نماز منظمی هم خوانده نشد
منبع:. الکافی ،محمد بن یعقوب کلینی، ج 1،ص 489

تصادف اتوبوس مسافران و عنایت خاص امام رضا(ع)
X

راوی: آقای مجتهد شبستری (نماینده ی مجلس خبرگان) من طلبه بودم و در شهر قم تحصیل می کردم و هر از چند گاهی به تبریز برای احوالپرسی فامیل می رفتم. در یکی از همین سفرها با عده ای از اهالی روانه ی تبریز شدیم، در آغاز حرکت، به چه دلیلی نمی دانم تمامی سرنشینان به حضرت رضا (علیه السلام) متوسل شدند. فضای داخل ماشین فضای عجیبی شد، نوحه خواندند و به یاد غربت حضرت سینه زدند، دلها شکست. در مسیر راه چه اتفاقی افتاد معلوم نشد. ترمز ماشین اشکال پیدا کرده بود، وقتی که پلیس راه به راننده فرمان ایست داد، راننده نتوانست ماشین را نگه دارد و به یک کامیون که از مقابل می آمد برخورد نمود. اتوبوس چندین معلّق زد و به پایین دره افتاد و تمام مسافران از در و پنجره ی ماشین به بیرون ریختند؛ اما به هیچ کس کمترین آسیبی نرسید. زنی فریاد زد که کودک شیرخوارم نیست هر جا را گشتند نبود، داخل ماشین را که وارسی کردند، سالم زیر صندلی افتاده بود، آوردند و به مادرش دادند. اگر نبود آن توسل و ارتباط، یقینا یک نفر هم زنده نمی ماند!
هر کس آن ماشین را می دید باور نمی کرد، فردی از آن ماشین سالم درآمده باشد! اما این عنایتی بود که خود من شاهد آن بودم. توسل و توجه به امام رئوف و مهربان معجزه می کند و درباره ی سرنشینان آن ماشین چنان معجزه ی نمایانی را به رخ همگان کشید. منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

.



سلامت مسافران هواپیمای آتش گرفته با توسل به امام رضا (علیه السلام)
X

مصاحبه خبرنگار روزنامه قدس با سرهنگ پاسدار خلبان غلام رضا قاسمی
روز یکشنبه پنجم اسفند ماه 1380 پس از انجام تمامی اقدامات فنی و بازدیدها، با پرواز شماره 320 توسط فروند هواپیمای ایلیوشن 76 و با 230 زائر از مشهد مقدس به سمت تهران پرواز کردیم. با آخرین نگاه ها، خیل سلام ها و ارادت ها از پشت پنجره های کوچک هواپیما، نثار گنبد طلایی امام رضا )علیه السلام) می شد. حدود پنج دقیقه پس از پرواز، تمامی کنترل ها، از سوی کمک خلبان، مسئول برق و سایر گروه پروازی انجام و صحت تمامی سیستم ها تأیید شد. در حدود هشتاد کیلومتری فرودگاه در ارتفاع 24 هزار پایی که وظیفه ما، اعلام وضعیت به برج مراقبت بود، ناگهان وضعیت از سیستم خلبان خودکار خارج شد و هواپیما به سمت راست شروع به چرخش کرد. سیستم کنترل اعلام کرد که موتور چهار را کنترل کنید. بلافاصله بعد از کنترل، مهندس پرواز اعلام کرد موتور چهار آتش گرفته است انتظار ما برای ظهور و تشریف فرمایی حضرت، صرفاً به این دلیل باشد که مشکلات شخصی ما حل شود، معلوم است که چنین انتظاری بسیار سطحی و عامیانه خواهد بود. اگرچه حضرت حتی در دوران غیبت نیز گرفتاری‏های مؤمنان را برطرف می‏کنند و آنها را مورد عنایت و تفقد قرار می‏دهند، اما درخواست فرج تنها برای رفع چنین مشکلاتی، سطحی انگاشتن قیام منجی است.
با آرامش کامل به گروه پرواز اعلام کردم، وظیفه خود را به دقت انجام دهند و به برج مراقبت و کابین مسافران اعلام کنند که به دلیل مشکل پیش آمده به فرودگاه مشهد باز می گردیم. حین تلاش مهندس پرواز برای خاموش کردن آتش، کمک خلبان اعلام کرد که آتش به بال راست هواپیما سرایت کرده است. باز هم با آرامش از آنان خواستم، به دقت به وظیفه شان عمل کنند و تا حدی هم موفق شدند اما لحظاتی بعد کمک خلبان اعلام کرد که موتور چهار، با تغییر شکل همراه شده است که در آن لحظه ناگهان، هواپیما با صدایی مهیب و تکانی سخت به سمت راست به گردش درآمد و موتور از هواپیما جدا شده و به زمین افتاد..
اینجا دیگر همه مسافران، نهایت خطر را احساس کرده بودند، دست ها به تضرع و فریادها به التماس بلند بود، قلب ها به تپش افتاده بود و نگاه ها به ضامن آهو و پناه گاه بی پناهان بود. حد استغاثه مسافران به حضرت ثامن الحجج (علیه السلام)، به اندازه سختی لحظات بین مرگ و زندگی بود که در فضای مابین آسمان و زمین که از هیچ قدرت مادی کاری بر نمی آید، تنها امید همه ما بود و ما به پشتوانه این که زائران ایشان را به مقصد می رساندیم، توان کار و تفکر داشتیم. با گذشت حدود 20 دقیقه، که به اندازه سال ها به طول انجامید به فضای مشهد نزدیک شده بودیم و فردی که در برج مراقبت با ما ارتباط برقرار کرده بود، اعلام کرد که شعله های آتش روی بال راست هواپیما مشاهده می شود. اما ایشان، عمداً سکوت می کرد شاید به دلیل وضعیت ما که نیازمند آرامش بودیم و شاید هم این که احساس می کرد هیچ کاری از هیچ کس بر نمی آید. دوران طلایی و زیبای ظهور با وضعیتی که امروزه انسان‏ها تجربه می‏کنند، بسیار متفاوت است، اما این تصور هم که در آن زمان «دنیا جای خود را با بهشت عوض خواهد کرد»، یک تصور عامیانه است. تا دنیا باقی است، سختی‏ها و مشکلات دنیا هم وجود خواهند داشت. خالق انسان می‏فرماید: «ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم؛ لقد خلقناالانسان فی کبد» و امیر مؤمنان(ع) می‏فرماید: «دنیا خانه سختی‏ها و محنت‏هاست؛ الدنیا دارالمحن».
ناگهان اتفاق عجیبی افتاد، ما به توده ای از ابر و شرایطی کاملاً یخبندان، برخورد کردیم. به عنایت حضرت رضا (علیه السلام) این ابتکار در ذهنم نقش بست که به مهندس پرواز اعلام کنم، برخلاف همیشه از روشن کردن سیستم ضدیخ خودداری کند. این توده عظیم ابر و شرایط یخبندان که ما را در خود گرفت، بدون شک عنایت حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) بود و آتش را مهار کرد. همین که از آن خارج شدیم پرتوهای طلایی گنبد مطهر حضرت را مشاهده کردیم. به فرودگاه رسیده بودیم، در آن لحظه به هیچ چیز نمی اندیشیدم و با تمام وجود به ایشان عرض کردم: ای عزیز، ای بزرگ مرد، اینها زائران شما هستند، به من کمک کنید تا آنها را سالم به زمین برسانم.
هر چند، پس از آن دوباره آتش اوج گرفته بود، اما با عنایت حضرت، هواپیمایی که حداکثر شش دقیقه در برابر آتش مقاومت می کند بیش از 20 دقیقه با کوهی از آتش و بنزین در کنار هم پرواز کرد، موتور دیگر آن منفجر شد، چرخ آن هنگام فرود ترکید و تعادل آن از بین رفت و 16 دقیقة دیگر هم در روی زمین، در آتش سوخت اما باز هم در نهایت در میان بهت همه چشمان نظاره گر، و از لابلای همة دست های ملتمس به سمت آسمان و در میان آتش و دود و آتش نشان و آمبولانس و غیره و غیره، همه مسافران و کادر پرواز از آن سالم خارج شدند. جالب است که قبل از انقلاب، نمونه ای از همین هواپیما قبل از پرواز در روی زمین آتش گرفت و خلبان آمریکایی و همه 99 مسافر و کادر پروازی آن، زنده زنده در آتش سوختند. اگر تمامی متخصصان صنعت هوانوردی هم این حادثه را بررسی کنند، نجات جان همه مسافران و کادر پروازی را جز عنایت امام رضا علیه السلام نخواهند یافت.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

یک نگاه امام رضا (علیه السلام)
X

آیت الله شیخ مجتبی قزوینی (رحمه الله علیه) می گفتند: من هرچه دارم از یک نگاه امام رضا (علیه السلام) دارم. من در مشهد تحصیل می کردم و علاقه مند به درس خواندن و چیز فهمیدن بودم. همواره از حضرت تقاضا داشتم یک نگاه ویژه به من بکنند. هر بار که به حرم می رفتم، عرض حاجت می کردم تا این که یک روز، بعد از تشرف و خواندن زیارتنامه در مقابل ضریح رو به حضرت نشستم، ناگاه دیدم که ضریح نیست و سریری نهاده است و حضرت رضا (علیه السلام) روی آن سریر خوابیده اند، حضرت سر مبارک را بلند کردند و به من نگاهی محبت آمیز نمودند. با این عنایت وضع من از آن روز تغییر کرد.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


توسل به امام رضا (علیه السلام) و حل مشکل مالی
X

در زمان طلبگی، با دو نفر از دوستان طلبه در یک حجره زندگی می کردیم. شهریه ها بسیار ناچیز و حداکثر چهار تومان بود و به همین دلیل زندگی بر ما بسیار سخت می گذشت. آنقدر در مضیقه بودیم که گاهی شب را گرسنه به صبح می رساندیم. این وضعیت ادامه داشت؛ بسیاری از دوستان، ترک تحصیل کردند و به شهر و دیار خود بازگشتند. یک روز در حجره، به دوستان گفتم: این طور که نمی شود درس خواند، من امروز به حرم می روم و از امام رضا (علیه السلام) پول می گیرم. گفتند: چطور پول می گیری؟ گفتم: خود ایشان می دانند چگونه مرحمت کنند، من نمی دانم. گفتند: پس ما هم می آییم تا حضرت به ما هم کمک کنند.
راهی حرم شدیم. زیارت کردیم و در محل فعلی مرقد شهید هاشمی نژاد نشستیم. من رفتم سه مفاتیح آوردم و گفتم بیایید دعای توسل بخوانیم. مقداری از دعا را که خواندیم، دیدیم فردی آمد و دست به جیب برد و همین طور اتفاقی مقادیری سکه در دست هر کدام از ما ریخت .... التماس دعایی گفت و رفت. آن دو نفر دعا را ناتمام گذاشتند و از خوشحالی رفتند، اما من دعا را تمام کردم، مجدداً به زیارت رفتم، از امام رضا (علیه السلام) تشکر کردم و برگشتم. وقتی به محل مرقد شیخ بهایی رسیدم، دیدم دوستانم منتظر هستند، گفتند: پولهای هر کدام از ما ده تومان است، پول های تو چقدر است؟ گفتم: نشمرده ام. اما عجیب این که پول های من هم بعد از شمارش دقیقاً ده تومان بود. با این پولها گشایشی در زندگی ما حاصل شد اما من که دعا را تمام کردم و از امام رضا (علیه السلام) تشکر کردم به درسم ادامه دادم، ولی آن دو نفر هر دو ترک تحصیل کردند. به هر حال از این عنایت و فرمایش «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» و آیات «و من یشکر فأنما یشکر لنفسه» و «لئن شکرتم ألزیدنکم» این درس حاصل می شود که باید عنایات اهل بیت علیهم السلام را پاس داشت.
منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

خداوند، قوم‌وخويش هيچ‌كس نيست!
X

از حضرت مهدى (عج) روايت شده اين است كه فرمود: «ليس بين اللّه و بين احد قرابة». اين هم خيلى جالب و درس‌آموز است يعنى خداوند، قوم‌وخويش هيچ‌كس نيست. بين خدا و هيچ‌كس قرابت نيست و خدا پدرخواندۀ كسى و ملتى نيست. هيچ فردى و ملتى گمان نكند كه خدا حساب ويژه‌اى با او دارد و هوايش را بدون قيد و شرط دارد و هرچه هم جنايت بكند خدا با اوست! خير، چنين نيست و همه در گروى درك خود و عمل خود هستند و خدا به‌زور، نه فردى و نه جامعه‌اى را سعادتمند يا بدبخت نمى‌كند و امتياز مجّانى هم به كسى و جامعه‌اى نمى‌دهد. درواقع، نجات جهانى آخر الزّمان به‌دست مهدى، اجبارى نيست، بلكه خود بشريّت بايد بهايش را بپردازد.
... فكر انتظار مهدى (عج) يعنى آن‌كه اگر گذشته، الآن نيست، اما آينده، هنوز هست و از امروز، جدّى‌تر است، منتها بشريّت بايد هنوز هم از اين‌كه هست، كلافه‌تر بشود. مى‌دانيد چرا ما و شايد چند نسل بعد از ما هنوز بايد كلافه‌تر بشويم؟ براى آن‌كه وقتى صداى مهدى (عج) بلند مى‌شود همه به احترام صداى او بلند شوند؛ جهان به احترام صداى او قيام كند، و جهان حقّ مهدى را به‌جا بياورد.
مهدى (عج) ، وقتى مى‌آيد كه همه، منزلت او را بدانند و خلأ او را احساس كرده باشند. هنوز مانده تا همۀ بشريّت به اجماع برسد. مهدى (عج) وقتى خواهد آمد كه جهان به‌واقع، منتظر او و منتظر عدالت باشد و قدر عدالت را بداند و حاضر به پرداختن بهاى آن باشد، وقتى مى‌آيد كه صدايش را بشنوند و بشناسند و به احترام او برخيزند. بنابراين، انكار مهدى (عج) ، درواقع، تشويق ستم و توحّش در دنياست. انكار مهدى (عج) ، انكار دولت عدل جهانى و تئوريزه كردن ملوك الطوايفى همين بلوكهاى ستم و بى‌عدالتى است كه امروز بر دنيا حكومت مى‌كنند.
منبع: کتاب «مهدی(عج)، ده انقلاب در یک انقلاب»، حسن رحیم پور ازغدی، ناشر: طرح فردا

دعای طلب باران و زنده شدن مجسمه های شیر
X

در کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السلام) مسطور است که از وقتی مأمون، علی بن موسی (علیهما السلام) را ولیعهد خود کرد مدتی سپری گشت و بارانی نبارید. این خبر به مأمون رسید و دلگیر شد. کسی را به خدمت حضرت فرستاد که اگر به طلب باران به صحرا می رفتند بد نبود. امام فرمودند: بله، امشب جدم رسول خدا را با امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خواب دیدم، فرمودند که روز دوشنبه به دعای استسقاء بیرون روید که حق تعالی به دعای تو باران می باراند.
روز دوشنبه که شد، حضرت به بیرون شهر رفتند و بالای منبر پس از حمد الهی و نعمت رسالت، دعا فرمودند که همزمان با دعای آن حضرت، رعد و برق، ابر و باد با هم رسید. .
مضطرب شدند. بار دیگر حضرت فرمودند: این باران از فلان زمین است. تا ده بار، ابر آمد و رفت و چون ابر یازدهم رسید، فرمودند: این ابر برای شماست، اما ملازم شما خواهد بود تا شما را به خانه های شما برساند، بعد از آن هر چقدر که بخواهید، خواهد بارید.
مردم به سمت خانه های خود حرکت کردند. وقتی به منازل خود رسیدند، باران شروع شد و چندان بارید که دشت و بیابان را سیراب گردانید و حوض ها و برکه ها را پر کرد. مردم خدمت حضرت آمدند که دیگر بس است، چرا که بیشتر از این، این باران خرابی به بار خواهد آورد و خانه ها خراب خواهند شد؛ سپس حضرت دعا فرمودند و بعد از دعای ایشان، باران بند آمد.
مدتی در میان مردم این گفتگو بود تا آنکه بعضی از معاندین حسادت کرده، به نزد مأمون رفتند و وی را ملامت کردند که شرف و فخری که خدای تعالی به تو ارزانی داشته بود از خاندان عباس به خاندان علی منتقل کردی، چرا که هیچکس با خود و اولاد خود، اینکاری را که تو کردی نکند. تو علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را طلبیدی و او را مشهور و معروف ساختی و الان کار به جائی رسیده که از بارانی که با دعای او آمده، همه مردم از تو برگشته اند و او را مستجاب الدعوه می دانند، حتی اعجازش نامیده اند.
او ساحر و ساحر زاده است و آمدن باران از اتفاقیات بوده، او در این باریدن چه نقشی داشته است؟ یکی از آنها که حمید بن مهران نام داشت گفت: اگر خلیفه به من اجازه دهد، در میان خلق با او مباحثه و مجادله کنم و به مردم ثابت خواهم کرد که برای او علمی و حالی نیست. مأمون گفت: اگر می توانی این کار را بکنی، انجام بده که نزد من چیزی از این دوست داشتنی تر نیست و مقرر شد که در روز معینی علما، فقها، اکابر و اهالی را جمع کنند و او با امام (علیه السلام) حرف بزند.
در روز موعود بعد از آنکه مجلس برگزار شد، مأمون کسی را به دنبال حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و التماس قدوم امام (علیه السلام) کرد و گفت مجلس عجیبی منعقد شده و دوست دارم شما هم حاضر باشید. چون امام (علیه السلام) رسیدند، مأمون برخاست و استقبال نمود. امام بر جای خود نشستند. حمید بن مهران از جای خود بلند شد و گفت: مردم درباره تو دچار عقیدة باطل شدند و آمدن باران را به دعای تو می دانند، در صورتی که باریدن از جملة اتفاقات است؛ چون هر چیزی را حق تعالی در وقتی مقرر نموده که در وقت خود صادر می شود و این رفعت مقامی که تو به دست آورده ای، از امیرالمؤمنین مأمون است که پایة تو را بلند گردانیده و الّا تو را این حال و مرتبه نبوده و نیست. وقتی سخنش به این جا رسید، امام (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم شکر نِعَم الهی کرده بودند که برای آنها باران می بارید. و برای من هم شایسته نیست که برای ایشان دعا نکنم. اینکه می گوئی صاحب تو، مرا محلی و منزلتی داده باشد، حال من با او، حال یوسف است با حاکم مصر
حمید را شور و شعف زیاد شد و گفت: باران مقرر شده را که نمی توان ساعتی پیش و پس کرد پس نمی توان آن را کرامت و اعجاز نامید. سپس گفت آیا آن گونه که حق تعالی مرغان را برای ابراهیم خلیل زنده کرد، تو کاری کرده ای؟ اگر در آنچه ادعا می کنی راست می گویی، این دو صورت شیر را که در این مسند است زنده کن و بر من مسلط کن و الّا هر چه می گوئی دروغ است و به دو صورت شیری که در تکیه گاه مأمون بود، اشاره کرد..
امام (علیه السلام) خشمگین شدند، و مرتب به آن دو صورت زدند و فرمودند «دونکما الفاجر فافتر ساء و لا تبقیا له عینا و لا اثراً»؛ یعنی ای دو شیر، این فاجر را از هم بدرید و بخورید و ذره ای از او به جا نگذارید.
همزمان با امر امام (علیه السلام)، حق تعالی آن دو شیر را جان داده که به سمت حمید دویدند و چنان او را از هم دریدند و خوردند که نه ذره ای از او به جا ماند و نه قطره ای از خونش بر زمین چکید. همه مردم متحیر و مبهوت مانده و تماشا می کردند. وقتی شیران از خوردن او فارغ شدند، رو به آن حضرت کرده و گفتند: «یا ولی الله فی ارضه، ماذا تأمرنا أنفعل به ما فعلنا بهذا»؛ یعنی ای ولیّ خدا دیگر چه می فرمائی، اجازه می دهی که آنچه با آن فاسق کردیم با این مرد هم بکنیم؟ اشاره به مأمون کردند.
از شنیدن این سخن غش کرد و بی هوش شد و امام (علیه السلام) به ایشان امر نمود که «قِفا»؛ یعنی به حال خود باشید و شیران به حال خود باز ایستادند.
امام (علیه السلام) فرمود که گلاب و بوی خوش آورده و به زحمت فراوان، مأمون را به حال خود آوردند و چون مأمون چشم باز کرد، شیران باز حرف خود را تکرار کردند و گفتند: «أتاذن لنا ان نلحقه بصاحبه الذی افنیناه؟»؛ یعنی اجازه می دهی که او را به صاحبش که فانیش ساختیم ملحق سازیم؟ فرمود که «لا فان لله عزوجل فیه تدبیراً هو ممضیه»؛ یعنی اجازه نمی دهم، چون حق تعالی در زنده بودن او حکمت و تدبیری دارد و باید باشد تا آن امر را امضا کند. امام رضا (علیه السلام) از این کلامی که فرمودند، اشاره به زهر دادن مأمون به خود داشتند؛ پس شیران دوباره به حرف آمدند که «یا ولی الله! بماذا تأمرنا»؛ یعنی ای ولی خدا! ما را چه امر می فرمائی؟ در جواب فرمود:
«عودا الی مقرکما کما کنتما»؛ یعنی به جا و مقام خود برگردید، چنانچه بودید. پس شیران رفته به همان تکیه گاه چسبیدند، آن چنانکه اول بودند.
منبع: عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق،ج1، ص183.

ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی

وفای به عهد

  • آثار زیارت(1)
  • آثار زیارت (2)
  • عظمت شخصیت امام در کلام بزرگان
  • سازو کار پایدارسازی زیارت (1)
  • ساز و کار پایدارسازی زیارت (2)
  • طواف هشتمین خورشید
  • زیارتی با معرفت (عارفاً بحقه)
  • عهدی ماندگار از امام رضا(ع) (1)
  • عهدی ماندگار از امام رضا(ع) (2)
  • مقام و شخصیت علمی حضرت رضا علیه السلام
  • رفتار امام رضا (علیه السلام) در خانواده
  • نزدیک شو به خدا به سبب عبادت، نه به سبب نسب
  • ماجرای حله و یقین بر امامت امام ر ضا (ع)
  • دو ماجرای جعفر علوی و شمش طلا

سیمای علمی امام رضا (ع)

  • با زائرین حریم رضوی
  • پیام ویژه امام رضا (علیه السلام) به یارانشان (1)
  • سیمای علمی اما رضا (ع)
  • پیام ویژه امام رضا (علیه السلام) به یارانشان (2)
  • پیام ویژه امام رضا (علیه السلام) به یارانشان (3)
  • سیمای علمی امام رضا (علیه السلام) (4)
  • سیمای ظاهری امام رضا (ع) (1)
  • سیمای ظاهری امام رضا (ع) (2)
  • سیمای ظاهری امام رضا (ع) (3)
  • خدا باوری در نگاه امام رضا (ع)
  • نماز در نگاه امام رضا (ع) (1)
  • نماز در نگاه امام رضا (ع) (2)
  • عبادات در نگاه امام رضا (ع)

ارتباط با حجت خدا

  • ضرورت ارتباط با حجت خدا از منظر امام رضا (علیه السلام) (1)
  • ضرورت ارتباط با حجت خدا از منظر امام رضا (ع) (2)
  • زیارت از منظر امام رضا (علیه السلام)
  • نمونه هایی از پاسخ های حکیمانه امام رضا(ع)
  • خانه و خانواده از منظر امام رضا (ع) (1)

شاخصه های زندگی

  • خانه و خانواده از منظر امام رضا (ع) (2)
  • خانه و خانواده از منظر امام رضا (علیه السلام) (3)
  • تجلی رأفت در زندگی امام رضا (علیه السلام)
  • شاخصه های زندگی و مدیریت جهادی در سیره و کلام حضرت
  • شاخصه های زندگی و مدیریت جهاد ی در سیره و کلام حضرت (2)
  • تا ملی در محتوای مناظرات امام رضا (ع)
  • سّر نامگذاری فرزندم توسط امام رضا (ع)

سیره امام رضا (ع)

  • چرا حضرت رضا (ع) را رضا نامیدند؟
  • سیره حضرت رضا (علیه السلام) با زیر دستان
  • عنایت و توجه ویژه حضرت رضا (علیه السلام) به نیازمندان
  • سیره اجتماعی و آداب معاشرت حضرت با مردم
  • اقدامات فرهنگی امام رضا (علیه السلام)

سبک زندگی اقتصادی امام رضا (ع)

  • شیعه واقعی در نگاه امام
  • سبک زندگی اقتصادی امام رضا (ع) (1)
  • سبک زندگی اقتصادی امام رضا (علیه السلام) (2)
  • سبک زندگی اقتصادی امام رضا (علیه السلام) (3)

عظمت امام

  • نماز اول وقت امام رضا (علیه السلام)
  • عظمت والای امام رضا (علیه السلام) در پیشگاه الهی
  • د وران کودکی و نوجوانی امام رضا (علیه السلام)

سخاوت امام

  • برنامه های عبادی امام رضا (علیه السلام ) در سفر به خراسان
  • سیره عبادی امام رضا (علیه السلام)
  • مرجعیت دینی امام در نوجوانی
  • جود و سخاوت امام رضا (ع)
  • حفظ آبرو و حیثیت نیازمندان در سیره امام رضا (علیه السلام)
  • لطف و عنایت امام رضا (علیه السلام ) به شیعیان

علم امام

  • مهارت های خانوادگی در سیره رضوی (علیه السلام) (2)
  • مهارت های خانوادگی در سیره رضوی (علیه السلام) (1)
  • بخشش امام رضا (علیه السلام) به دیگران
  • سیاست ها و تدابیر امام رضا (علیه السلام)
  • رفتار امام رضا (علیه السلام) در خانواده
  • مقاصد مامون از دعوت امام به خراسان
  • تاثیر زیارت امام رضا (ع) بر تقویت رفتار عبادی فرزندان
  • امام صادق (ع) در آرزوی دیدار امام رضا(ع)
  • امام رضا (ع) در میان مردم
  • تربیت دینی و اخلاقی از دیدگاه امام

علم غیب امام

  • هدایت واقفی مذهب
  • طبق خرما
  • کراماتی از امام رضا (ع) برای هدایت شیعیان
  • دانش گسترده امام رضا(ع) در علوم غیبی
  • واقفیه و مبارزات حضرت با این گروه
  • حضرت رضا (ع) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
  • آگاهی حضرت رضا (ع) از فرزندان در رحم مادر
آثار زیارت (1)
X

زیارت، آثار و برکات بی‌ شماری دارد که در ‌مجموع می‌ تواند در تحول و سازندگی انسان و زندگی دنیوی و اخروی او نقشی شگرف و معجزه ‌آسا داشته باشد. اگر زیارت، درست و صحیح انجام شود هر سال میلیون ‌ها انسان را به‌ سوی خدا متوجه کرده و سازندگی معنوی و روحی عمیقی در آنان ایجاد می ‌کند. گفتنی است آثار زیارت به زائران محدود نمی ‌شود؛ بلکه این عمل، در بستگان و منتظران زائر نیز اثر گذار است. آیات و روایات متعددی دربارۀ آثار و نتایج زیارت در دسترس است که برای نمونه، برخی از آن‌ ها را بازگو می ‌کنیم:
1. پایداری دین
زیارت حرم‌ های شریف آل ‌الله (علیهم السلام) جلوه ‌ای از پویایی دین و نشان از زنده‌ بودن آیین اسلام است. زمانی‌ که زائران گروه ‌گروه برای عرض ارادت به زیارت می‌ روند و می‌ کوشند که شعائر دینی را برپا‌ دارند، حقیقت استوار بودنِ این فرهنگ و آیین، در اذهان جهانیان قوّت می‌ یابد.امام ‌صادق (علیه السلام( دربارۀ زیارت کعبه ‌فرموده ‌اند: «لا یَزالُ الدِّینُ قائِماً ما قامَتِ الْکَعْبَةُ.» تا زمانی که کعبه بر پا باشد، دین نیز برای همیشه بر پا خواهد بود.
. رشد آگاهی‌ ها یا معرفت‌ افزایی آشنایی با حرم‌ ها و بُقاع متبرکه و تاریخ کهن و طولانی آن‌ ها، شناخت اهل‌ بیت (علیهم السلام) و آثار به‌ جا‌مانده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) و نیز زنده‌ شدن تاریخ اسلام و خاطرات تلخ و شیرین آن در جای‌ جای حرم‌ های مطهر، مجموعه‌ ای از آگاهی ‌های گسترده را به انسان می ‌بخشد و با اطمینان می‌ توان گفت که در عمل، یک دوره تاریخ اسلام را مرور می‌ کند؛ به ‌‌ویژه که زائران در سفرهای زیارتی، از دیگر مکان ‌های تاریخی نیز دیدار می ‌کنند و از این رهگذر، آگاهی ‌های مفید دیگری هم به‌ دست می ‌آورند. از طریق زیارت و آشنا‌ شدن با مقام و منزلت و مظلومیت ائمه (علیهم السلام) و استفاده از کلمات و سخنان گهربار ایشان می‌ توان به آگاهی ‌های خویش افزود. علاوه‌ بر‌ این مسائل، توفیق آشنایی بیشتر با امامان معصوم (علیهم السلام) و علوم و معارف ایشان هم مهیّا می ‌شود. امام ‌رضا (علیه السلام) علت زیارت خانۀ خدا را این ‌گونه بیان ‌فرموده‌اند: «ما فِیهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَ نَقْلِ أخْبارِ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام) إِلَی کُلِّ صُقْعٍ وَ ناحِیَةٍ.» زیارت خانۀ خدا باعث آگاهی [به احکام و معارف] و انتقال اخبار [و سخنان] ائمه (علیهم السلام) به تمام نقاط [زمین] و دور دست‌ ها می ‌شود.
علاوه‌ بر آشنایی با احکام و معارف، آشنایی و گفت ‌و گو با مسلمانان کشورهای مختلف با فرهنگ‌ ها و زبان‌ های متفاوت نیز باعث رشد آگاهی و معلومات انسان می‌ شود. خلاصه اینکه ره‌ آورد سفر زیارتی، کوله ‌باری انباشته از آگاهی ‌ها و معلومات و معارف حَقّه است؛ البته برای حفظ احوال زیارت، باید از پرداختن به سرگرمی‌ های فراوان و خرید های بیش از حد و مرز جلوگیری کرد.
۳. گناه‌ زدایی از ‌آثار مهم زیارت، پاک ‌شدن از آلودگی ‌ها و گناهان است که به‌ یقین برکات بی ‌شماری در پی دارد. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌فرموده ‌اند: «سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّی بِأَرضِ خُراسانَ ما زارَها مَکْرُوبٌ إلّا نَفَّسَ اللهُ کُرْبَتَهُ وَ لا مُذْنِبٌ إلّا غَفَرَ اللهُ ذُنُوبَهُ.» به‌ زودی پارۀ تن من در خراسان دفن می‌شود. هر گرفتاری که او را زیارت کند، خداوند گرفتاری ‌اش را برطرف می‌ کند و هر گناهکاری که او را زیارت کند، گناهانش بخشوده می ‌شود. کسی ‌که از زیارتی آگاهانه و مقبول باز می ‌گردد، به ‌سبب پاکی از گناه، همچون نوزادی است که تازه چشم به دنیا می ‌گشاید: گذشته ‌اش پاک شده و پرونده ‌های پیشین او مختوم اعلام می‌ شود. زائری که زیارت را با دلی آکنده از معرفت و محبت شروع می ‌کند، با اشک‌ های ناب حاکی از دلدادگی به آن ادامه می دهد، با نگاه به خطاها و لغزش ‌هایش برترین آرزویش را عفو گناهان خود می ‌داند، با چرخیدن به دور ضریح اعلام می ‌دارد که بعد از این فقط به‌ دنبال ارزش‌ های الهی خواهد بود و نه در پیِ هوا و خواسته ‌های شیطانی و سرانجام نیز زیارتش را با تضرّع و خواهش به‌ پایان می‌ رساند، نخستین تأثیری که از زیارت می‌ پذیرد، زدوده ‌شدن گناهان است.
۴. رسیدن به بهشت رضوان به ‌یقین کسی ‌که از گناهان پاک شود، در آخرت نیز رستگار خواهد بود و بهشت جاویدان جایگاه اوست؛ زیرا زیارت هم اثر گناه‌ زدایی دارد و هم پاداش گران ‌سنگی به نام بهشت. به روایتی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دقت فرمایید: «سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّی بِأَرْضِ خُراسانَ لا يَزورُها مُؤمِنٌ إلّا أَوْجَبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.» به ‌زودی پارۀ تن من در سرزمین خراسان دفن می ‌شود. مؤمنی او را زیارت نکند؛ مگر اینکه خداوند عزّ و جل، بهشت را بر او واجب و بدنش را بر آتش حرام می‌ کند. از امام‌ رضا (علیه السلام) نیز چنین روایت شده است: «إنَّ زُوّارَ قَبْرِی لَأَکْرَمُ الوُفُودِ عَلَى اللهِ تَعالَى يَوْمَ القِيامَةِ وَ ما مِنْ مُؤْمِنٍ يَزُورُنِی فَيُصِيبُ وَجْهَهُ قَطْرَةٌ مِنَ الْماءِ إلّا حَرَّمَ اللهُ تَعالَى جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.» زائران قبر من گرامی ‌ترین افرادی هستند که روز قیامت، در پیشگاه قدس خداوند تعالی حاضر می ‌شوند و هیچ مؤمنی نیست که مرا زیارت کند و قطرۀ آبی بر چهرۀ او جاری شود، مگر آنکه خداوند متعال بدنش را بر آتش حرام می ‌کند.
۵. افزایش ایمان بین عمل و ایمان و اعتقاد رابطۀ تنگاتنگی وجود دارد: هر چه اعمال نیک و خیر بیشتر شود، قدرت ایمان افزایش می‌ یابد و برعکس، اعمال ناشایست و انجام گناه، ایمان را ضعیف و سست می‌ کند. زیارت مجموعه ‌ای از اعمال و عبادات است که در تقویت و اصلاح و افزایش ایمان بسیار تأثیر گذار است
۶. کسب آرامش روحی زیارت انسان را با توحید و یاد حق‌ تعالی و نیز با موحّدان تاریخ و بندگان صالحی که همواره به یاد خدایند، یعنی انبیا و اولیا (علیهم السلام) و ...، آشنا می ‌سازد. اتصال به توحید و مبدأ هستی و یاد خدا، موجب آرامش روح و روان انسان می ‌شود؛ چنان ‌که ‌با وجود دشواری ‌های سفر زیارتی و ازدحام جمعیت زائران، آنچه از چهرۀ آنان دانسته و از زبانشان شنیده می شود، مؤیّد دسترسی ایشان به آرامش روحی و سرزندگی و شادی است.
7. رشد اخلاقی اثر دیگر زیارت، رشد و بالندگی اخلاق زائر است؛ زیرا خشوع و تواضع حاصل از زیارت، تکبر و غرور و خودخواهی را که محور و عامل بسیاری از گناهان و رذایل اخلاقی است، از انسان دور می ‌سازد.
. دوری از حبّ دنیا از دیگر آثار ارزندۀ اخلاقی و روانیِ زیارت، میل به دنیاگریزی و تقویت حس بی‌ رغبتی به دنیایی است که دوست ‌داشتنِ آن سرآمد تمام خطاها و گناه‌ هاست. در روايتی از امام ‌سجاد (علیه السلام) می ‌خوانیم: «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ.» دنیادوستی سرآمدِ همۀ گناهان است. زیارت می‌ تواند اشتیاق به دنیا و زرق‌ و برق آن را در چشم‌ های خدا بین، بی ‌رنگ و کم‌ رنگ کند و از ‌بین ببرد. توجه به ضریح مطهر و استلام آن نیز انسان را برای لحظاتی از دنیا و لذت‌ های بی ‌دوام آن جدا می‌ کند. این کار اثری ماندگار بر دل‌ ها دارد و نمادی برای توجه دائمیِ انسان به مزور و فاصله‌ گرفتن از دنیاست. برای نمونه زائری که با لمس ضریح مطهر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امامان معصوم (علیهم السلام) دستش را متبرّک می‌ کند، آن را سرمایه ‌ای برای خود دانسته و می‌ کوشد با آن دست، هرگز مرتکب ستم و گناهی نشود؛ همچنین یادآوری لحظات پر فیض زیارت نیز برایش آرامش بخش و شور آفرین است.
. تقویت اعتقاد به امامت و ولایت یکی از آثار و برکات مهم زیارت این است که اعتقاد به امامت و ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) در وجود زائر تقویت و ریشه‌های آن محکم می ‌شود؛ زیرا زیارت، تجدید بیعت با آن بزرگواران است و اعلام آمادگی زائر در پیروی از امر ایشان. به‌ یقین، زیارت معصومان (علیهم السلام) که حقشان بر مردم لازم شمرده شده است، یادآورندۀ بیعت و عهدی است که شیعه یا دوستدار اهل ‌بیت (علیهم السلام) با آن استوانه‌ های دانش و تقوا دارد و این خود، سببی است برای تقویت باور مندی به شأن و منزلت ایشان در نزد خدا.
منبع: عهد ماندگار؛ جستاری درباره عمق بخشی به آثار زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی
67/01/14


آثار زیارت (2)
X

زیارت گونه ‌ای از تجدید عهد با مزور است و آنچه ما را به اين نکته رهنمون می سازد، این است که زیارت نعمتی است که زبان از بیان شکرش قاصر و عقل از آوردن نمونه ‌ای مانند آن عاجز است. این عمل تجدید پیمانی است برای بر افراشته نگه ‌داشتن پرچم دین و احیای سنت ‌ها و احکام آن که حاکمان جور، در صدد میراندن و از بین ‌بردنشان بوده و هستند. در حقیقت، زیارت تجدید بیعت با پیشوا و رهبری الهی است. این نوشتار به تبیین برخی دیگر از آثار زیارت می پردازد.
تأثير مثبت بر اخلاق .
بی‌ ترديد برخی از پديده ها تأثيری عميق در رفتار و شخصيت انسان می ‌گذارد و آيندۀ زندگی او را بسیار دگرگون می ‌کند. هر انسانی به‌ خوبی به‌ خاطر دارد که از چه زمانی و چگونه سنت و شيوه ‌ای را ترک گفته و پس از مواجهه با پدیده ‌ای روش ديگری را برگزيده است. به یقین، یکی از اعمالی که اخلاق و شخصيت انسان را تحت تأثير و نفوذ قرار می‌ دهد، زیارت است. زیارت وسيله‌ ای است برای پرورش فضايل اخلاقی و تکامل معنوی انسان. زیرا زائر را از جهان محدود ماده و چهار ديواریِ عالم طبيعت بيرون می بَرد و به میهمانی بهترین بندگان خداوند دعوت می ‌کند و او را با فرشتگان هم‌ صدا و همراز می ‌کند. زائر خود را بدون نياز به هيچ واسطه ‌ای، در برابر امامِ حاضر و ناظر می ‌بيند و با او به راز گویی و نجوا می ‌نشیند. این کار اثری بسزا و شگرف در پرورش فضايل اخلاقی در وجود انسان دارد.

زنده‌ کردن روح اخلاص.
زیارت به کردار انسان ارزش و معنا می ‌بخشد و روح اخلاص را در آن زنده می ‌کند. این عمل مجموعه ‌ای است از نيت ‌های خالص و گفتار پاک و کردارهای خالصانه. در تمام لحظه ‌های زیارت، انسان خود را در محضر پیشوایی می ‌بیند که همۀ زندگی‌ اش را خالصانه برای خدا سپری کرده است. در واقع، عبادت ‌بودنِ زیارت به اين معناست که انسان قصد تقرّب به خدا داشته باشد و اين قصد قربت را از لحظۀ نیّت و ورود به حرم تا پايان زیارت، همچنان ادامه دهد. ناگفته پيداست که انسان در این میان می ‌تواند ريسمان معنوی روح را به ضریح مطهر معصوم (علیه السلام) گره زند و چنان با او در خلوت مناجات کند که راه نفوذ غير را بگيرد. این ارزش ارجمندی است که از آن با عنوان ملکۀ اخلاص یاد می ‌شود..
بهره ‌مندی از لطف ویژۀ خداوند و امام
بنا به روایات معتبر، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) لطف ويژه و اقبالی خاص به زائرانشان دارند. البته این فقط از مرام اهل‌ کرم نیست؛ چرا که در رفتار بسیاری از افراد عادی نیز دیده می ‌شود. به‌ طور معمول وقتی به دیدار کسی می ‌رویم و قصد ما ابراز ارادت و محبت به اوست، با احسانش رو ‌به ‌رو می ‌شویم و به ‌تعبیری، هر دیدار شونده ‌ای بر عهدۀ خود می ‌بیند که از دیدار ‌کننده ‌اش استقبال و پذیرایی کند؛ به ‌ویژه اگر از راهی دور و با تحمل دشواری ‌هایی به این دیدار دست یافته باشد. توجه و تفقّد مزور، سبب کمال و سعادت و رستگاری زائر است؛ زيرا این به‌ منزلۀ تقرّب به بارگاه قدس کردگار و محشور ‌شدن با انبيا و امامان (علیهم السلام) و برخورداری از لطف و رحمت يزدان است و تأثیر معنوی بسیاری دارد. اگر انسان با چشم دل بنگرد، می ‌بیند اشخاصی که با روح و باطنِ زیارت وابستگی پيدا کرده‌ اند و با آن حقيقت آشنا شده ‌اند، هنگام برگشت از زیارت، گويا در عالم قدس و ملکوت ‌اند و با خاطری مصفّا و قلبی پر از نور و جسمی پر از هيبت در نظر جلوه می ‌کنند.
استجابت دعا
زائر دل از هر گونه تعلّق به ارزش ‌های مادی بريده و روی نیاز به حریم یار آورده و چه‌ بسا با کوله‌ باری از گناه پا به حریم امام خویش گذاشته است؛ اما چون به ‌قصد اقامۀ حق و زیارت بنده‌ ای صالح از بندگان خدا آمده است، امید می ‌رود که دعا و شفاعت امام نصیبش شود و گناهانش را بیامرزند و نیز به‌ برکت حضور در حریم قدسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امامان معصوم (علیهم السلام) دعایش مستجاب شود. آشکار است که او می ‌کوشد دعاهایی را بر زبان آورَد که ضامن کمال و قربش به خداوند متعال است و این توجه نیز ارزشی والا به‌ حساب می ‌آید. بدین ‌سبب بعید است که شخص زائر، پس از تحمل رنج سفر و احساس برآورده‌ شدن حاجات، دعاهایی را بر زبان آورَد که کم‌ ارزش یا خدای‌ نا کرده بر خلاف مصالح او و دیگران باشد..
هدايت
انسان، نيازمند دستگیری است و اگر یاری نشود و‌ در کوره‌ راه ‌های زندگیِ دنيوی رها شود، بی‌ترديد ‌‌در خسران و تباهی از بين می ‌رود. زیارت هدايت واقعی و راهنمای حقيقی به شاهراه زندگی انسانی است؛ از همین رو، شیطان و شيطان ‌صفتان در طول تاريخ بر آن بوده ‌اند که صورت و محتوای اين عبادت بزرگ را از جوامع اسلامی محو کنند. آنان برای دسترسی به این منظور، به هر اقدامی دست آلوده‌ اند؛ زیرا سلطۀ خود را در گروِ از ‌ميان‌ برداشتن اين فريضۀ با عظمت می ‌دانند. زیارتی که با حفظ شروطش به‌ جا آورده شود و آداب و سنن آن به ‌خوبی ادا شود، از کار آمد ترین ابزار مبارزه با شیطان است و هرگز شيطان نمی ‌تواند در دل چنين زائری نفوذ کند. به‌ یقین، اگر مؤمن اين حساسيت را در دل‌ درک کند، بر میزان اهتمام به اين سنت الهی می ‌افزاید.
تواضع و رفع خود بزرگ‌ بینی
روحيات آدمی از يک‌ سو در رفتار و کردارش انعکاس دارد و از ديگر سو، عملکردهای ظاهریِ انسان، بازگو ‌کنندۀ وضع روحی و روانی اوست. تواضع، منش پسنديدۀ اخلاقی و صفت کمال روحی است که بايد در کردار پدیدار شود. از عمده‌ نشانه ‌های ادب که در زیارت نیز آشکارا دیده می ‌شود، تواضع و فروتنی است. زائر با هر شأن و جایگاه اجتماعی، در شمار و ردیف دیگر زائران از طبقات گوناگون اجتماع قرار می ‌گیرد و خود را در دریای وحدت انسانی دخيل می ‌یابد. او بدون توجه به دیگران، دل و اندیشه در گروِ یاد و زیارت امامِ خود دارد؛ چنان‌ که دیگران نیز بدون توجه به او سرگرم مولای خویش و مشغول دعا و زیارت ‌اند. در این فرآیند، همۀ افراد از هر طبقه و با هر منصبی که باشند، در پیشگاه امام، زائرند: همۀ زائران در کنار هم نماز به‌ جا می ‌آورند و همه‌ شان یک زیارت ‌نامه می ‌خوانند و همگی افتخار می ‌کنند که در کنار ضریح یکی از اولیای خدا حضور یافته‌ اند. زیارت مدرسۀ فروتنی و مکتب برادری و وحدت است. بر این اساس، چگونه ممکن است تصور کنیم که زائری، خود را برتر از دیگران ببیند یا با تفاخر به داشتن منصبی والا، از زیارت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امامان معصوم (علیهم السلام) روی بر تابد!.
جبران خطاها
حضور در پیشگاه امام که اسوه و انسانِ کامل است، علاقه ‌مندی به ارزش ‌های متعالی را در وجود زائر فزونی می ‌بخشد. او می ‌خواهد بداند راز این رستگاری و کمال چیست و موانع آن کدام است. بنابراین زیارت را باید عاملی برای باز گشت به خود و سببی برای استغفار از گناهان گذشته دانست. زیارت، نماد محبتی فراتر از محبت پدر و مادر به فرزندان است. اين‌گونه است که جراحاتی که بر اثر گناه بر روح و جان انسان می ‌نشيند، با مرهم زیارت التيام می ‌يابد، زنگارهای قلبش زدوده می ‌شود و آتش ‌هايی که بر پشت کردار گذشتۀ او شعله ‌ور است، خاموش می ‌شود..
ایجاد سدّی در برابر گناهان آينده
زیارت نه‌ تنها در جبران گناه و پوشيدن آن نقش دارد؛ بلکه می ‌تواند چونان سدّی در برابر گناهان احتمالی آينده قرار گیرد؛ زیرا اين عمل پسنديده، روح ايمان را در انسان تقويت می ‌کند و نهال تقوا را در دل او می ‌پرورد. دو عامل «ايمان» و «تقوا» نيرومند ترين موانع در برابر گناهان‌ اند. به این سبب در قلب زائر، جنبشی به ‌سوی حق و حرکتی به‌ سوی پاکی و جهشی به‌ سوی تقوا پديد می ‌آيد. اگر زائر علاوه‌ بر توجه و عمل به آداب ظاهری زیارت، روح خشوع و خضوع و توجه کامل باطن داشته باشد، غرق در دريای بی‌ کران رحمت الهی می ‌شود و در اين مقام، موجی از معنويت و عظمت و سطوت خالق در قلب او پدید می ‌آید که سدّ نيرومندی در برابر گناه خواهد بود. در ‌نتيجه، چنین انسانی در افق روشنی از زندگی پاک و معنوی قرار می ‌گیرد که به ‌شدت از آلوده‌ شدن به پلیدی و گناه می ‌پرهیزد..
منبع: عهد ماندگار؛ جستاری درباره عمق بخشی به آثار زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.
.


عظمت شخصیت امام در کلام بزرگان
X

اگر چه مقام امامت حضرت رضا علیه السلام برای آگاهی یافتن از عظمت والای آن امام کافی است، اما بیان پاره ای از کلمات بزرگان در این موضع تأثیر بسزایی در اذهان عمومی دارد. مأمون عباسی که خود از نظر علم و دانش جایگاه به سزایی داشته است، با آن که از دشمنان حضرت به حساب می آید، در مورد حضرت گوید: ما أعلم احداً أفضل من هذا الّرجل - یعنی الرضا علیه السلام - علي وجه الأرض؛ یعنی من کسی را برتر از این مرد - یعنی حضرت رضا علیه السلام - بر روی زمین نمی شناسم.
جمال الدین احمد بن علی نسابه معروف به ابن عنبه گوید: امام رضا علیه السلام که کنیه اش ابالحسن است، بین فرزندان ابوطالب در زمان خودش مانند نداشت. و ذهبی که انحراف او از اهل بیت علیهم السلام معروف است، در مورد حضرت رضا علیه السلام گوید: او سرور بنی هاشم در زمان خویش و بردبارترین و عاقل ترین آن ها بود .... ابا صلت هروی که خود از اعلام زمان خویش است گوید: ندیدم کسی را که از علی بن موسی الرضا علیهما السلام داناتر باشد، هیچ دانشمندی حضرت را ندید مگر آن که همین شهادت من را گواهی داد ... . ابونواس از شعرای نامدار عصر حضرت رضا علیه السلام است. روزی یکی از یارانش به او اعتراض کرد که: چرا در مورد شخصیتی مانند امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام با آن که حضرت را می شناسی تاکنون چیزی نسروده ای؟ ابونواس گفت: به خدا سوگند که بزرگی او مانع این کار شد، کسی چون من توان مدح همچون او را ندارد.
سپس اشعاری به این مضمون سرود: قيل لي أنت اوحد الناس طرا
فی فنون من الكلام النیة
لك في جوهر الكلام بديع
يثمر الدرّ في يدي مجتنيه
فعلام تركت مدح ابن موسى
والخصال التي تجمّعن فيه
قلت: لا اهتدي لمدح امام
كان جبريل خادماً لأبيه
خلاصه سخن او این است که به من می گویند تو که سخنور بی همتایی هستی، چگونه مدح حضرت رضا علیه السلام را با وجود صفات والای او کنار گذاشته ای؟ من گفتم، نمی توانم مدح امامی را بگویم که جبرئیل خدمتگزار پدر او بوده است.
روزی حضرت رضا علیه السلام در حالی که بر استر چالاکی سوار بود، بیرون آمد. ابونواس نزدیک شد و سلام کرد و گفت: ای پسر پیامبر، در مورد شما اشعاری گفته ام، دوست دارم بشنوی. حضرت فرمود : بگو، ابونواس سه بیت از اشعار خویش را خواند از جمله: من لم یکن علویا حین تنسبه
فما له فی قدیم الدهر مفتخر
یعنی هر که در نسب علوی نباشد، از گذشته افتخاری ندارد ... .
امام علیه السلام اشعار وی را پسندید و به او فرمود: اشعاری برای ما آورده ای که قبل از تو کسی نیاورده است ... .
سپس حضرت به غلامش فرمود: چقدر از مخارج ما زیاد مانده است؟ عرض کرد: سیصد دینار - هر دینار یک مثقال طلا بوده است - حضرت فرمود: به ابونواس بده، وقتی حضرت به خانه برگشت به غلامش فرمود: شاید آن مبلغ را اندک بشمارد، این استر را نیز برای او ببر.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


ساز و کار پایدار سازی آثار زیارت (1)
X

زیارت از جمله عباداتی است که آثار مادی و معنوی بسياری دارد. زیارت از بزرگ‌ ترين و محکم‌ ترين پناهگاه ‌های معنوی و آمیزه‌ ای از عقل، علم، اختيار، حس مسئوليت، توکّل به حضرت حق و قدرت بی‌انتهای او و نيز توسل به اولیای الهی و قطع اميد از اغيار است. زیارت از سنگرهای مطمئن‌ و مستحکمِ اطمينان و آرامش و صفا بخش روح آدمی است. بر این اساس، ایجاد ساز و کاری برای تثبیت آثار آن، می‌تواند سبب تعالی پیوستۀ زائر و اصلاح جامعه باشد. بسياری از اوقات فکر زود سپری ‌شدن لحظه ‌های زیارت و اینکه ممکن است نشاط و حس زائر، پس از پایان زیارت از ‌دست برود، سبب نگرانی می‌شود. شاید علت این نگرانی این باشد که نمی‌دانیم پس از زيارت چه تکلیفی داریم و چه باید کرد؟
در ایام و ساعات زیارت، مشتاقانه به‌ سوی تعالی در حرکت بودیم، مستحبات را انجام می ‌دادیم، لذت عبادت و بندگی را احساس می‌‌کردیم، بسیار قرآن و دعا زمزمه می ‌کردیم، نمازهایمان را در وقت خود و با حضور قلب و به ‌جماعت می‌ خواندیم، حس تعامل و همزیستی با دیگران را با همۀ وجود تجربه می‌‌ کردیم، آسمان و آسمانیان را به اهل ‌زمین نزدیک ‌تر می ‌دیدیم و خلاصه زیارتی دل ‌نشین داشتیم و حالا پس از زیارت، دوست داریم آثار آن در وجود و زندگی ‌مان باقی بماند. پرسش مهم و اصلی این است: آیا برای دستيابی به اين مهم، راهی هست؟ همۀ‌ این دغدغه ‌ها و دردِ دل ‌ها و نجواهای عارفانه را می ‌‌توان به ‌خوبی از نگاه‌ عاشقانه و در عین ‌حال مضطرب زائران، پس از زیارت دریافت. این احساس، مقدس و تعالی‌ بخش است و میزان آن به نوع نگاه زائر و اهتمام او به زیارت بستگی دارد. زیارت باید دگرگون ‌کننده باشد. «شهیدِ اول» تحول روحی را از آداب زیارت ‌دانسته و نوشته است: زائر باید پس از زیارت، بهتر از قبلِ آن باشد. این دگرگونی اگر با قبولی زیارت همراه شود، بار گناه را سبک کرده است و سبب ریزش گناهان می‌شود. هنر زائر آن است که در حرم، به خطاها و لغزش ‌های گذشته ‌اش بیندیشد و ضمن شرمساری از پیشگاه خداوند متعال و پيشوای معصومِ خود، برای اصلاح گذشته تصمیمی جدّی بگیرد. .
شهیدِ اول، برای تداوم‌ بخشیدن به آثار زیارت، به حضور قلب و پشیمانی و دوری از گناه و نیز درخواست بخشش توصیه می ‌کند. زائر با پاک ‌شدن، برای خوب ‌زیستن تلاش می‌کند. او باید تلاش کند بین خود و امام، حالت و رابطه‌ای مناسب برقرار کند؛ یعنی نوعی تحوّل در رفتار، کردار، اندیشه و باورهای خود پدید آورَد و توجه داشته باشد که از محضر انسانی پاک، شایسته، صالح و عبد پروردگار آمده است و بدیهی است که نتیجۀ چنین دیداری، اندوخته‌ ای معرفتی خواهد بود.
محاسبۀ نفس، پس از زیارت زائر باید پس از زیارت و حضور در بارگاه معنویِ مزور، سرمایه‌ های ایمانی و اخلاقی خود را بررسی کند و به این واقعیت بپردازد که در قبال تحمل رنج سفر و مشقّت فراوان، با تشرّف به بارگاهی مبارک، چه‌ چیزی را به ‌دست آورده است؟ آیا فضای ملکوتی و معنوی زیارت توانسته است خواهش‌ های نفسانی او را تعدیل کند؟ آیا توانسته است برخی عادات مذموم و رفتارهای ناروا و زشت را از خود دور کند؟ این‌گونه فضاهای معنوی، همچون آیینه ‌های صاف و روشن هستند که به ‌وسیلۀ آن‌ ها می ‌توان تیرگی ‌ها و کاستی‌ ها و عیب‌ های خود را تشخیص داد و برای زدودن آن‌ ها اقدام کرد. ارمغان مهم سفرهای زیارتی باید این باشد که زائر ضعف‌ ها را به قوّت و ضلالت ‌ها را به نور هدایت تبدیل کند. او باید بکوشد به آنچه در هنگام زیارت خوانده و مرور کرده است، جامۀ عمل بپوشاند و نیز بتواند دل و زبان را با هم هماهنگ کند. چقدر خسران دارد که در برابر آیینه ‌ای فضیلت ‌نما قرار گیریم، ولی به ‌علت گرفتار بودن در خواب غفلت و تغافل از خویش، از گرایش به کمالات و بر طرف ‌کردن نقص‌ ها، عاجز باشیم و نتوانیم برای انکسار درونی و رفع زنگارهایی که قلبمان را کدر کرده است، اندیشه کنیم!
زائر خود را به میزان حق عرضه می‌کند و به ‌واسطۀ مقام معنوی امام، توانایی خود را در معرض محک قرار می‌دهد. او در برابر انسانی کامل قرار می‌گیرد که تندیس عصمت و فضیلت، جلوه ‌ای از نور الهی، مشعلی از فیض ربّانی و تجسّمی از عبودیت و اخلاص و ایمان است. حالِ کسی ‌که از این پرتوافشانی ‌ها حداکثر استفاده را نکند، مانند آن است که انواری درخشان به جسمی بتابد؛ اما سختی و تاریکی و آلودگی ‌های درونی آن جسم، به ‌قدری زیاد باشد که نتواند این تابش خجسته را از خود عبور دهد! چقدر غافل ‌اند آن ‌هایی که زحمت راه و رنج سفرهایی طولانی را تحمل می‌کنند و در این راه به اوج قلۀ معرفت دست می‌ یابند؛ اما در نهایت، وجود فیزیکی ‌شان این مسیر را در نوردیده است و وجود راستینشان همچنان در دره‌ های جهل و غفلت آرمیده است و در مرداب ضلالت و باتلاق گمراهی فرو افتاده است! چنين کسانی در دام ابلیس و قفس نفس گرفتارند و با وجود حضور در حرم معبود، در بیابان بی‌ ایمانی سرگردان‌ اند..
بنابراین زائر باید پس از زیارت، به محاسبۀ نفس و سنجش کردار خود بپردازد و فرازها را فروزان و فرودها را هموار سازد: شایسته است پس از زیارت، بی‌ درنگ برای زدودن غبارهای خطا و لغزش دست‌ به ‌کار شویم. معنای پایدارسازی فرایند زیارت نیز همین است. جز این، اگر صدها بار به زیارت برویم و نتوانیم ارزیابی فکری و معنوی درستی را در برنامۀ خود قرار دهیم، به‌ واقع در موجی از غفلت و جهالت گرفتار شده‌ ایم و بدین ‌گونه خود را از فیض و عنایت مداوم امام بی‌ بهره کرده ‌ایم
پس از زیارت باید به این نتیجه برسیم که ائمۀ معصومین (علیهم السلام) در قلّه ‌اند و ما هنوز به دامنه هم نرسیده ‌ایم: آن ‌ها مطهرند و ما هنوز در اندیشۀ طهارت مردّدیم، آنان معصوم‌ اند و ما گرفتار امواج معصیت هستیم، آنان چکاد و معراج معنویت‌ اند و ما در هبوط مادی ‌گرایی ره‌ می ‌سپاریم و خلاصه آن ‌ها بندۀ خدایند و ما در بند خودیم و نفسِ خود و بی ‌تردید کسانی سعادتمندند که برای اصلاح خود، گامی پیش گذارند.
تحول روحی در منابع روایی این‌ طور تأکید شده است و متون زیارتی هم بر این واقعیت اصرار دارد که زائر پس از زیارت، باید متحوّل شود و در اصل، یکی از تقاضاهای زائر باید این باشد که امام با قدرت معنوی خود، او را دگرگون کند. آری، سازندگیِ زیارت وقتی محقق می‌شود که تقرب به حق و عبودیت، در آن جلوه‌ ای برجسته داشته باشد. در حقیقت، مقام و منزلتی که ائمۀ هدی (علیهم السلام) نزد خداوند متعال کسب کرده‌ اند، به برکت بندگیِ ایشان در برابر پروردگار است؛ از همین روست که در زیارت مولای متقیان، امام ‌علی (علیه السلام) می ‌خوانیم: «أَلسَّلامُ عَلَی مِیزانِ الْأَعْمالِ وَ مُقَلِّبِ الْأَحْوالِ.» اگر چه دگرگون‌ کنندۀ احوال، خداست؛ ولی خداوند این ولایت را به ولیِّ خود هم می ‌بخشد. .
توجه به خدا اساس تربیت روحی افراد، ذکر خداست و ریشۀ تباهی اخلاق، غفلت است. آثار زیارت زمانی ماندگار است که زائر پس از زیارت، به‌ یاد خدا باشد؛ زیرا سرّ اینکه ائمۀ اطهار (علیهم السلام) مقرّب درگاه پروردگار و اسوۀ تقوایند و سخن و عملشان برای ما سند است، آن است که همواره با خدا ارتباطی عمیق و عاشقانه داشته ‌اند. بنابراین زائر هم پس از زیارت باید به مولای خود اقتدا و غنچۀ فطرتش را شکوفا کند تا با یاد خدا و توجه به معبود، بتواند دل را برای همیشه مصفّا نگه دارد..
منبع: عهد ماندگار؛ جستاری درباره عمق بخشی به آثار زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.

ساز و کار پایدار سازی آثار زیارت (2)
X

گروهی در خراسان به دیدار امام ‌رضا (علیه السلام) آمدند و با این جمله که: «از شیعیان علی (علیه السلام) هستیم» اذن حضور خواستند؛ اما حضرت به آنان اجازۀ ورود ندادند. این آمد و شدها و پاسخ منفی امام ‌رضا (علیه السلام) دو ماه به‌ درازا کشید تا جایی که از دیدار با آن حضرت نا امید شدند و به خادم ایشان گفتند: «به آقایمان بگو از خیل شیعیان پدر بزرگوارشان علی (علیه السلام) هستیم و این ماجرا سبب شده است دشمنان، سرزنشمان کنند و ما از اثر این درد و فشار و شرمندگی، مجبوریم از شهر خود بگریزیم!» سرانجام اجازۀ دیدار ابلاغ شد. پس از ورود، سلام کردند؛ ولی این بار امام ‌رضا (علیه السلام) به ایشان اجازۀ نشستن ندادند. پرسیدند: «ای زادۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، این جفای عظیم و سرافکندگی پس از چندی انتظار، بسیار سخت است! آیا چیز دیگری مانده است تا بر سر ما آید؟» حضرت فرمودند این آیه را بخوانند: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَيْدِيکُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ کَثِير»ٍ هر مصیبتی که به شما برسد، به ‌سبب کارهایی است که خودتان انجام دادید و خدا بسیاری [از آن‌ ها] را می ‌بخشد. سپس این ‌طور ادامه دادند: «به خدا سوگند که در این کار، فقط به خداوند و رسولش و امیرمؤمنان و پدران پاکم (علیهم السلام) اقتدا کردم: آنان [مانندِ] شما را نکوهش کردند و من نیز به ایشان اقتدا کردم.» پرسیدند: «برای چه ای زادۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟» پاسخ علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بسیار تأمل ‌برانگیز است: برای‌ آنکه ادّعا دارید شیعۀ امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستید. وای بر شما! شیعیان ایشان، حسن و حسین بودند و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد بن ‌ابی ‌بکر که ذره ‌ای از دستورهای ایشان سرپیچی نکردند! در حالی‌ که بیشتر کارهای شما با ایشان متفاوت است و در بیشتر فرایض خود کوتاهی می ‌کنید. بزرگی حقوق برادران خود در نگاه خدا را خوار و بی‌ مقدار می‌ دانید. آنجا که شایسته نیست، تقیّه می ‌کنید؛ اما آنجا که بایسته است، تقیّه نمی ‌کنید. اگر در همان آغاز می‌ گفتید از موالی و محبان علی (علیه السلام) و از دوستانِ اولیا و از دشمنانِ دشمنان ایشان هستید، منکر سخنتان نمی ‌شدم؛ اما اکنون مدعی جایگاه والایی شُده ‌اید! اگر کردارتان شما را تصدیق نکند، به هلاکت خواهید افتاد؛ مگر اینکه رحمت پروردگارتان آن را تلافی کند. آنان گفتند: «ای زادۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، همگی به درگاه خدا استغفار و از این گفتۀ خود توبه می ‌کنیم و همان‌‌ طور که شما به ما آموختید، می ‌گوییم: «دوستدار شما و اولیای شماییم و دشمنِ دشمنانتان.» نمی خواهم بگویم که ما نقیصه نداریم، الی ماشاءالله نقیصه داریم و الی ماشاءالله ما هواهای نفسانی داریم لکن به مقایسه ما می خواهیم حساب کنیم، نه اینکه صددرصد جمهوری اسلامی الان آن خطی را که انبیا می خواستند، طی کنند، یا حزب جمهوری اسلامی یا سایر نهادهائی که در کشور هست، ما هیچ یکمان مدعی نیستیم که تمام اینها صددرصد تمام است، لکن مدعی این هستیم که یک نسیم روحانی از جانب خدای تبارک و تعالی به این کشور وزیده است، یک بارقه الهی به این کشور تابیده است و به واسطه همین نسیم روح بخشی که با عنایت حق تعالی در این کشور وزیده است، این کشور را رو به اسلام و آمال انبیا دارد سوق می دهد، ولو اینکه در بسیاری از جاهایش اشتباهات هست و بسیاری از اشخاص ناباب هم در گروه ها وارد شده اند، لکن ما روی هم رفته مطلب را در هر جامعه ای باید حساب بکنیم. در یک جامعه ما نمی توانیم بگوئیم که افراد همه شان سالمند، در تمام دوره دنیا زمان انبیا و بالاترین زمانی که بشر یک رأسی داشته است مثل انبیا و در اسلام مثل رسول اکرم، معذلک وقتی که حساب می کنند، حساب جامعه را باید بکنند نه حساب افراد را. ببینیم جامعه، جامعه رو به اصلاح و صلاح هست یا جامعه رو به سوی انحطاط هست.
حضرت فرمودند: «آفرین بر شما برادران و محبّانم! اینک نزد من بیایید.» آنگاه یک ‌یک ایشان را در آغوش گرفتند. از محضر امام‌ رئوف (علیه السلام) که خارج شدند، حضرت از دربان خود پرسیدند: «چند بار مانع ایشان شدی؟» گفت: «شصت بار.» امام (علیه السلام) فرمودند: به همان تعداد نزدشان برو و سلام مرا به ایشان برسان. آن‌ ها با استغفار، همۀ گناهان خود را محو و پاک کرده‌ اند و به‌دلیل محبت و همراهی ‌شان با ما، شایستۀ کرامت شده ‌اند. از حال ایشان و خانواده‌ هایشان بپرس، به ایشان انفاق بسیار و احسان فراوان کن، هدایای بسیاری به آن‌ ها بده و زیانشان را جبران کن. .
البته باید دانست که زیارت نیز مانند دیگر عبادت ‌ها و سنت ‌های دینی، ایستگاهی است که از توقف در آن هدفی دنبال می‌‌شود و باید همۀ ابعادش را در نظر داشت. تکامل و راز زیارتی مقبول را می‌‌ توان در اعتلای روحی زائر دانست و در اصلاح و پاک ‌سازی همه ‌جانبۀ‌ زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی او. زیارت مقبول موجب می ‌شود آنچه میان زائر با خدا و امام معصوم و عالم هستی اتفاق می ‌افتد، اصلاح پذیرد. در یک جمله می‌ توان نتیجۀ زیارت مقبول را در پرهیزکاری و دستیابی به قلبی سالم دانست: «إِلّا مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»، مگر کسى ‌که دلى پاک به‌ سوى خدا بياورد. بزرگان و عارفان و اندیشمندان، والاترین نشانۀ‌ اثر بخشی زیارت معصومان (علیهم السلام) را در استمرار و تداوم‌ بخشیدن به کارهای صالح، پس از زیارت دانسته‌ اند. با توجه ‌به آنچه در بیان امام ‌رضا (علیه السلام) آمده است، می‌ توان گفت که از راهکارهای مطلوب و مؤثرِ پایدارسازی آثار زیارت، پذیرش و تأسی به آرمان ‌های مزور است. اگر انسان بر مبنای اعتقاد، این معنا را بیابد که زیارت نماد همفکری و همدلی است و کسی‌ که به زیارت می‌ رود، از نظر اعتقادی و اخلاقی و رفتاری با زیارت‌ شونده هماهنگ است و نیت همراهی همه ‌جانبه دارد و به این گرایش معنوی مشتاق و امیدوار است، اینجاست که موفق به کسب فیض همراهی و مصاحبت شده است. همچنین باید توجه داشت که روح زیارت، اتصال زائر با مزور است و این ارتباط زنده، مؤثر و حیات‌ بخش است. آنچه سبب قرب حق‌ تعالی می ‌شود، ارتباط و اتصال و تمسّک به اهل‌ بیت (علیهم السلام) است و هر گونه کمال انسانی و الهی از این راه حاصل می‌ شود.
یاد آوری زائران حریم دوست برای پایدارسازی آثار زیارت و ماندگاری برکات توفیق تشرف، باید به این نکات عنایت ویژه داشته باشند:
1. طلب یاری از خالق هستی با همۀ وجود، برای ماندگاری این حس زیبا؛ چنان‌ که در قرآن کریم آمده است: «رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِن لَّدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» پروردگارا! پس از آنکه ما را هدايت کردى، دل‌ هايمان را دستخوش انحراف نکن و از ‌جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود، بخشايشگرى.
2. همراهی و هم‌ نشینی پیوسته با صالحان، دوستی با نیکوکاران و تلاش بسیار برای حضور در مجالس ذکر مناقب اهل ‌بیت (علیهم السلام) ، مانند سخنرانی ‌ها و هیئت ‌های مذهبی.
۳. آشنایی با زندگی صالحان و نیکوکاران از طریق مطالعۀ کتاب های سیرۀ ایشان در زمینۀ زیارت و نیز اهتمام به انجام واجبات و مستحبات در زمان تعیین‌شده برای آن‌ ها.
۴. اهتمام و تأکید بر حضور در نمازهای جماعت که در آن خیرهای فراوانی نهفته است و یادآور روزهای خوب حضور در اماکن زیارتی است.
۵. تلاش برای تلاوت قرآن کریم و اُنس همیشگی با آن و احادیث معصومین (علیه السلام). ۶. بسیار به‌ یاد ‌خدا ‌بودن و طلب استغفار که شاید در ظاهر، ‌اندک به ‌نظر آید؛‌ اما سود آن بسیار است و ایمان را بیشتر و سلامت دل‌ را تقویت می ‌‌کند.
7. پرهیزِ به‌ جدّ از چیزهایی که دل را فاسد و نابود می ‌‌کند.
8. توبۀ‌ فوری و حقیقی که صادقانه باشد و بازگشت و شکستن در آن نباشد؛ زیرا خداوند متعال از توبۀ بنده‌ اش بسیار خشنود می ‌شود.
9. درخواست از حضرت حق، مبنی بر اینکه این زیارت را برای ما آخرین زیارت قرار ندهد و زیارت آن مهبطانوار الهی را بار دیگر نصیبمان کند.
منبع: عهد ماندگار؛ جستاری درباره عمق بخشی به آثار زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

طواف هشتمین خورشید
X

نجمه سادات امیری، مدرس حوزه
در زندگی دانشمندان و قهرمانان و پاکان، یک ذخیره تمام نشدنی از انرژی معنوی وجود دارد. این مردان، چون کوه هایی میان دشت، سر بالا کشیده اند و به ما نشان می دهند که تا کجا می توانیم بالا رویم و چقدر هدفی که طبیعتاً شعور انسانی بدان متمایل است، عالی است. فقط چنین مردانی می توانند برای زندگی درونی، غذای معنوی مورد نیازش را تأمین کنند. (کارل، راه و رسم زندگی، ترجمه پرویز دبیری، ص101)
1. فلسفه زیارت
زیارت از ریشه «زور» است. اصل این واژه به معنای میل و عدول از چیزی است. دروغ را آن جهت زور گفته اند که مایل و منحرف از راه حق می گردد. زائر را از آن جهت زائر می گویند که وقتی به زیارت تو می آید از غیر تو عدول می کند و رو بر می گرداند. (مصطفوی، التحقیق، ج4، ص364) از این رو برخی گفته اند زیارت به معنای قصد و توجه است.
و نیز برخی گفته اند، اینکه بر ملاقات اولیاء و بزرگان اطلاق «زیارت» شده از آن جهت است که این کار انحراف از جریان مادی و عدول از عالم طبیعت و توجه به عالم روحانیت است، در حالیکه در محیط طبیعی حضور دارد و جسمانیت خویش را حفظ می کند. گویا تنها موردی که قرآن کریم این واژه را در این معنا استعمال کرده در آیه کریمه «الهکم التکاثر حتی زرتم المقابر» (تکاثر: 1و2) است. بنابراین قرآن کریم به سراغ کسی یا چیزی رفتن و دیدار کردن با او را زیارت نامیده است. (جوادی آملی، ادب فنای مقربان، (شرح زیارت جامعه کبیره)، ج1، ص 30)
و از بهترین مطالب درباره فلسفه زیارت، روایتی است که از حضرت علی ابن موسی الرضا (علیهما السلام) رسیده، که آن حضرت فرموده اند: «شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم (علیهم السلام) پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد، در زیارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن ذوات نورانی است.» (کلینی، اصول کافی، ج4، ص567) این حدیث بیانگر نکاتی است:
1-1. زیارت قبر امام نشانه وفاداری و تعهد به مقتدا و پیشواست.
1-2. زیارت باید همراه رغبت، شوق، علاقه و عشق قلبی به مزور باشد.
1-3. زیارت باید همراه با تصدیق قلبی به چیزهایی باشد که مزور بدان رغبت داشته، مورد علاقه وی بوده و در راه آن فداکاری کرده است. (جوادی آملی، همان)
. آداب تشرف به حرم معصومین (علیهم السلام)
زیارت مشاهد مشرفه معصومین (علیهم السلام) دارای شرافت و عظمت زیادی است و چون کسی بخواهد به زیارتشان مشرف شود باید رعایت آداب تشرف را بنماید، نه این که به هر ترتیب و به هر کیفیت که بشود و مایل است به زیارت برود و مشرف شود.
بلکه چنان که برای تشرف به بیت الله الحرام آداب و رسومی است که در جای خود ذکر شده برای تشرف به زیارت هر یک از معصومین نیز آدابی است که مراعات آنها شایسته است.
3-1. اولاً شخص زائر سزاوار است روح خود را از قیود مادی و علائق نفسانی آزاد کند و قلب خود را از صفات مذمومه و اخلاق ناپسندیده پاکیزه سازد و زینت دهد خود را، به اوصاف حسنه و اخلاق حمیده، و اگر از راه دور عازم زیارت است، چون از محل خود حرکت می کند تا ورود به محل زیارت اموری را مراعات نماید از آن جمله:
3-1-1. مخارج و توشه حلال با خود بردارد.
3-1-2. با همسفرانش به خوبی رفتار کند و از ایشان دلجوئی کند.
3-1-3. اگر کسی از راه مانده است به او کمک کند.
3-1-4. اگر کسی به چیزی احتیاج داشت فراهم کند و کمک نماید تا حاجتش برآورده شود.
3-1-5. اگر مورد تقیه باشد، تقیه کند که قوام دین به آن است.
3-1-6. متوجه خود باشد که به اوامر الهی رفتار کند و از نواهی اجتناب نماید و به ذکر خدا اشتغال داشته باشد.
3-2. هر چند این امور که ذکر شد در همه حال برای همه مسلمانان لازم است لیکن بالخصوص برای شخصی که زیارت می کند حجت پروردگار را و چون خدا توفیقش داد و به محل زیارت رسید برای تشرف و توقف در آن مکان شریف آدابی است و آن ها بر دو قسم است؛ آداب ظاهریه و آداب معنویه:
3-2-1. آداب ظاهریه: آداب ظاهریه بسیار است، برخی از آن ها عبارتند از: غسل، وضو و جامه پاک و سفید و نو پوشیدن و خوشبو نمودن خود و گام ها را کوتاه برداشتن و اذن دخول خواندن و ایستادن اگر عذری مانند ضعف و پیری نداشته باشد، سر به زیر انداختن و توجه نکردن به اطراف و تکبیر گفتن و خواندن زیارتی که از خود اهل بیت (علیهم السلام) رسیده و خواندن نماز زیارت و غیر ذلک.
3-2-2. آداب معنویه: مراعات آن بسیار مهم است؛ این که زائر هر قدر بزرگ باشد و هر اندازه شخصیت و عنوان داشته باشد بایستی خود را بسیار کوچک ببیند و تأمل کند که کجا آمده است و برابر چه بزرگی ایستاده است جائی است که سلاطین با اقتدار عالم باید افتخار نمایند به جاروب کشی دربار ملک پاسبانش و خدمتگزاری آستان مقدسش، این جا جائی است که شاه عباس اول با آن عظمت و شوکتی که داشت از اصفهان با پای پیاده مشرف شد و آن مسافت بعیده را در بیست و هشت روز پیمود؛ و نیز فکر کند که اینجا جائی است که ملائکه علی الاتصال رفت و آمد دارند فوجی نازل می شود و جمعی بالا می روند.
. شیوه زیارت بزرگان
علامه محمد تقی جعفری (رحمة الله علیه) می گوید: «انسان با دو بال می تواند پرواز کند؛ عمل به قوانین سازنده و (مطالعه و عمل به سیره) رشد یافتگان و بزرگان؛ تأثیر رشد یافتگان کمتر از تأثیر قوانین نبوده است بلکه بیشتر بوده، زیرا در آن مشاهده عینی و تجسم رشد و کمال را می نمایاند.» (مجله زائر شماره 118، ص 12)
4-1. شیوه زیارت آیت الله کوهستانی (رحمة الله علیه):
حضرت آیه الله کوهستانی هرگاه که به مشهد مشرف می شد برنامه زیارتی ایشان چنین بود که روزی سه وعده برای زیارت به حرم مطهر مشرف می گشت و مقید بود نمازهای فریضه را در حرم، در مسجد گوهرشاد اقامه نماید. (همان)
4-2. شیوه زیارت امام خمینی (رضوان الله علیه):
تشرف امام خمینی (رحمة الله علیه) به حرم مطهر حضرت علی (علیه السلام) با آداب خاص زیارت، شایان توجه است. با کمال متانت و ادب، اذن دخول می خواند، بعد از طرف پایین پای مبارک وارد حرم می شد و مقید بود چنان که در روایات وارد شده از بالا سر عبور نکند. هنگامی که مقابل ضریح مطهر می رسید زیارت امین الله یا زیارت دیگری را با نهایت اخلاص می خواند. بعد دوباره به سمت پایین پا برگشته، در گوشه ای از حرم مطهر نماز مستحبی و زیارت و دعا به حالت نشسته می خواند. (همان، شماره 117، ص 49)
4-3. شیوه زیارت علامه طباطبائی (رحمة الله علیه):
یکی از شاگردان علامه طباطبائی (رحمة الله علیه) آداب زیارت ایشان را در حرم امام رضا (علیه السلام) چنین بیان می کند: به مشهد که مشرف می شد، هنگام ورود به صحن دست های مبارک را می چسباند به چهار چوب در و می بوسید چنان که گویی با تمام وجود به حضرت رضا (علیه السلام) عرض ادب می کرد.
هنگام حرکت، به این سو و آن سو نگاه نمی کرد و تمام رفت و آمد ایشان در یک حالت ادب و حضور بود، در گوشه ای زیارت جامعه کبیره را از حفظ می خواند بعد هم زیارت، ... هرگاه از او التماس دعایی در خواست می شد می فرمود: بروید از حضرت بگیرید، ما کاره ای نیستیم، همه چیز آنجاست.
آن عالم ربانی بعد از عمری زحمت که علماً و عملاً متحمل شده بود این جمله را بعد از این که هفتاد سال از عمرش می گذشت، گفت: که همه ائمه (علیهم السلام) رئوفند، منتهی رأفت امام رضا (علیه السلام) حسّی است، یعنی همین که قدم به حرم نهادی می فهمی که آن آقا خیلی مهربان است. (همان، شماره 117، ص 6)
نتیجه: زیارت ائمه (علیهم السلام) دارای برکات زیادی است و سرّ اینکه توصیه کرده اند زیارت زائر با معرفت باشد آن است که، آن چه مایه کمال زیارت می گردد، معرفت و شناخت مقام و منزلت مزور است. امام (علیه السلام) به عنوان الگوی انسان کامل باید شناخته شود و زیارت و دیدار در حیات و ممات گام اول شناخت می باشد
پی نوشت ها:
پی نوشت ها:
1- كارل، الكسيس، راه و رسم زندگي،‌ ترجمه پرويز دبيري، اصفهان، مهرافروز، 1385، ص 101.
2- «لانه اذا زارك فقد عدل عن غيرك»؛ مصطفوی، حسن، التحقیق، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368، ج4، ص364.
3- جوادي آملي، عبدالله، ادب فناي مقربان (شرح زيارت جامعه كبيره)، قم، اسراء، 1389، ج1، ص30.
4- «ان لكل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء باالعهد و حسن الاداء زياره قبورهم من زار رغبه في زيارتهم و تصديقا بما رغبوا فيه كان ائمتهم شفعائهم يوم القيامه»؛ كليني،‌ محمد بن يعقوب، اصول كافي،‌ تهران، جهان آرا، 1387، ج4،‌ ص 567.
5 - «رغبه في زيارتهم».
6- «و تصديقا بما رغبوا فيه»؛ جوادي آملي،‌ عبدالله، ادب فناي مقربان،‌ زيارت جامعه كبيره، ج1، ص30.
7- «فمن زاره مُسلِّما لامره عارفا بحقه كان عند الله جل و عز كشهداء بدر»؛ مجلسي،‌ محمدباقر، بحارالانوار، دوم، بیروت، دارالاحیاءالتراث، 1403ق، ج98، ص2.
8- «عن البزنطي قال: قرأت كتاب ابي الحسن الرضا (عليه السلام): ابلغ شيعتي ان زيارتي تعدل عند الله عزوجل الف حجة - قال فقلت لابی جعفر (علیه السلام) - الف حجة؟! قال (عليه السلام) اي والله الف الف حجة، لمن زاره عارفا بحقه»؛ بحارالانوار، ج99، ص 33.
9- ادب فناي مقربان، ج1، ص30.
10- مجله زائر، شماره 118، ص12.
11- مجله زائر، شماره 118، ص12.
12- مجله زائر،‌ شماره 117، ص49.
13- مجله زائر، شماره 117، ص6.

زیارتی با معرفت (عارفاً بحقه)
X

بتول اصلی، مدرس حوزه
رو به روی درب های ورودی حرم ایستاده بودم تا اذن ورود به حرم را از آقا بگیرم. در حال خواندن اذن ورود رسیدم به این جمله: ءادخل یا الله، ءادخل یا رسول الله ...
تلنگری در وجودم احساس کردم. به راستی آیا خداوند و رسولش به من اذن ورود به این مکان مقدس را می دهند؟! اشک در چشمانم حلقه زد. گویا ندایی در درون قلبم می گوید: هنوز نه! نمی دانم چرا چنین حسی به من دست داد. رو کردم به گنبد آقا. خیلی دلم می خواست حرف های دلم را به او بگویم اما بغضی دردناک گلویم را می فشرد. شنیده بودم اگر آقا را به جان فرزندش جواد الائمه (علیهم السلام) قسم بدهم، حاجت را می دهد. کمی در دلم شروع کردم به قسم دادن و ... . ناگهان با خودم گفتم: یعنی چه؟! اگر کسی تو را اینقدر به جان فرزندت قسم بدهد و اشک بریزد، ولی کاری انجام داده، که بخشش سخت است، چه می کنی؟! راستش کمی وجدان درد گرفتم. وقتی تصور کردم در محضر شخصی ایستادم که وقتی مأمون می خواهد خلافت را به وی پیشنهاد کند، زبان به اعتراف گشوده و می گوید: ای فرزند رسول خدا، من به فضیلت و علم و زهد و ورع و عبادت تو اعتراف دارم و تو را به منصب خلافت شایسته تر از خود می دانم.» ؛ دیگر خیالم آسوده شد. با خودم گفتم اینقدر قسم و آیه ندارد. این آقای مهربانی ها، عالِم به دردهای تو و آگاه به کردار توست. اگر صلاح باشد، مشکلت را حل می کند.
آنجا بود که با خودم گفتم: یا امام رضا (علیه السلام) اکنون اعتراف می کنم آن طور که شایسته و بایسته است، تو را نشناختم و حق همسایگی تو را ادا نکردم. اما مطمئنم شما حق میهمانی مرا ادا می کنی و دست رحمتت را بر سر یکایک میهمانانت می کشی. مگر نه این است آن شب که میهمانی بر شما وارد شدند و شما از ایشان استقبال کردید. در حین گفتگو، ناگهان فتیله چراغ خراب شد؛ وقتی میهمانتان خواست آن را درست کند، شما او را از این کار منع کرده و فرمودید: «ما مردمی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی کشیم.»
اینجا بود که احساس کردم به مولایم نزدیک تر شدم. شروع کردم با حضرتش درد دل کردن؛ یا علی ابن موسی الرضا (علیهما السلام) با ما همان کن که با گدایان دربارت می کردی و از همان فضل و بخشش هایی که با دوستانت داشتی، بر ما نیز عرضه کن تا بتوانیم بیشتر از پیش، از خوان نعمت و رحمتت برخوردار شویم.

در آن لحظه عارفانه و عاشقانه، صدای جیغ و داد گروهی مرا به دنیای بیرونی فراخواند. چشمم افتاد به تابوتی که گویا رهسپار خانه ابدیت بود و آمده بود با امام خود وداع کند. یک لحظه لرزه بر تنم افتاد و به حالش غبطه خوردم. با خودم گفتم خوشا به حالش، آخرین لحظه در این دنیای فانی را کنار امام رضا (علیه السلام) می گذراند. حتم داشتم امشب میهمان واقعی آقا خواهد بود. آقای من، من هم دوست دارم وداع آخرم با این دنیای خاکی، در محضر شما باشم تا همان دستی که بر سر آن جنازه فرد غریبه کشیدی، بر سر من هم بکشی. «آن زمان که در نزدیکی های دیوارهای طوس، جنازه ای را دیدی و از اسب پیاده شدی، دنبال آن جنازه رفتی و تا لب قبر او را همراهی نمودی. آنگاه که دست مبارک را بر سینه میت گذاشتی و فرمودی: ای فلانی! مژده ات باد به بهشت که از این ساعت دیگر خوف و ترسی بر تو نیست. و در جواب شخصی که پرسید آیا او را می شناسی؟ فرمودی: مگر نمی دانی که اعمال شیعیان ما را هر صبح و شام بر ما عرضه می کنند. پس هر تقصیری که در کارهای آنها باشد، ما از خدا می خواهیم که از آن بگذرد و آنچه از کارهای والا و نیک باشد، ما سپاس و تقدیر صاحب آن کار را درخواست می کنیم.» (مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 341).
این لحظه بود که این حدیث امام صادق (علیه السلام) را درک کردم: «نوه ی مرا در سرزمین خراسان در شهری به نام طوس می کشند؛ کسی که او را با شناخت حق وی زیارت کند، من روز قیامت از او دستگیری می کنم و وارد بهشتش می سازم، هر چند که مرتکب گناهان بزرگ شده باشد.» راوی گفت: فدایت شوم، شناخت حق او را به چیست؟ فرمود: «این که بدانی او امام است، اطاعتش واجب است، او غریب است و شهید (شاهد اعمال)؛ کسی که با شناخت حقش، او را زیارت کند، خدای صاحب عزت و جلال پاداش هفتاد شهید از شهدای راستین در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به او عطا می فرماید.» (اثبات الهداة، ج3، ص 233).

منابع
1. اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، حر عاملی، محمدبن حسن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1370.
2. المناقب فی آل ابی طالب، مازندرانی، محمد بن شهر آشوب، قم، مؤسسه ی انتشارات علامه، 1379 ق.

عهدی ماندگار از امام علیّ ‌بن‌ موسی‌ ا‌لرضا (علیه السلام) (1)
X

یکی از مفاهیم عهد، فرمانی است که امیری به کارگزار خود می ‌نویسد؛ از همین رو، نامه یا فرمان امام ‌علی (علیه السلام) به مالک اشتر با عنوان عهد نامۀ امام‌ علی (علیه السلام) به مالک، شهرت یافته است. از این منظر، پسندیده دیدیم مجموعه‌ ای از سفارش‌ ها و پندهای امام‌ رضا (علیه السلام) به زائران و دوستدارانشان را به زائران حریم ملکوتی آن امام مهربان پیشکش کنیم. در انتساب این عهد یا نامه به امام علی ‌بن ‌موسی یا ابو الحسن ‌الکاظم (علیه السلام) اختلاف نظر وجود دارد که در این مجال به آن نمی ‌پردازیم. آنچه مهم است، سفارش‌ ها و پندهایی است که انتظار می ‌رود زائران، به آن آراسته باشند و بدانند که امام، دوست دارند شیعیان و دوستدارانشان چنین باشند. این پیام جامع و آموزنده را نخستین بار شیخ مفید (رحمه الله علیه) در کتاب الإختصاص نقل و ضبط کرده است. بر اساس این نقل، عالِم آل‌‌ محمد، امام علی ‌بن ‌موسی ‌الرضا (علیه السلام) پیامشان را از طریق حضرت عبد العظیم حسنی (علیه السلام) به شیعیان و دوستداران اهل ‌بیت (علیهم السلام) رسانده‌ اند.
محتوای اين پیام که از توصیه‌ های اخلاقی و اجتماعیِ مهم و زیبا و بنیادی است و می ‌توان آن را کلید محبت و برادری در بين مسلمانان دانست: «يا عَبْدَالْعَظِيمِ أَبْلِغْ عَنِّی أَوْلِيائِی السَّلامَ وَ قُلْ لَهُمْ أَنْ لا یَجْعَلُوا لِلشَّيْطانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِيلاً وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِی الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمانَةِ وَ مُرْهُمْ بِالسُّکُوتِ وَ تَرْکِ الْجِدَالِ فِيمَا لا يَعْنِيهِمْ وَ إِقْبالِ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ وَ الْمُزاوَرَةِ فَإِنَّ ذَلِکَ قُرْبَةٌ إِلَیَّ وَ لا يَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِيقِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فَإِنِّی آلَيْتُ عَلَى نَفْسِی أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ وَ أَسْخَطَ وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيائِی دَعَوْتُ اللهَ لِيُعَذِّبَهُ فِی الدُّنْيا أَشَدَّ الْعَذابِ وَ کانَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ وَ تَجاوَزَ عَنْ مُسِيئِهِمْ إِلّا مَنْ أَشْرَکَ بِی أَوْ آذَى وَلِيّاً مِنْ أَوْلِیائِی أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءً فَإِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ لَهُ حَتَّى يَرْجِعَ عَنْهُ فَإِنْ رَجَعَ عَنْهُ وَ إِلّا نُزِعَ رُوحُ الْإِيمانِ عَنْ قَلْبِهِ وَ خَرَجَ عَنْ وَلايَتِی وَ لَمْ يَکُنْ لَهُ نَصِيبًا فِی وَلايَتِنا وَ أَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذَلِکَ.» ای عبد العظیم! از سوی من به یارانم سلام برسان و به ایشان بگو که شیطان را به خود راه ندهند و آنان را فرمان بده به راستی در گفتار و ادای امانت و آن‌ ها را فرمانشان بده که در آنچه به کارشان نمی ‌آید، خاموشی ورزند و ستیزه‌ جویی را کنار نهند و به یکدیگر روی آورند و به دیدار هم روَند که موجب نزدیک‌ شدن به من است و خود را به در افتادن با یکدیگر مشغول نسازند؛ زیرا من با خود عهد کرده‌ ام هرکه چنین کند و یاری از یاران مرا به‌ خشم آورد، از خدا بخواهم در دنیا سخت ‌ترین عذاب را به او برساند و در آخرت در شمار زیان ‌کاران باشد. همچنین ایشان را آگاه ساز که خداوند، نیکوکار آن ‌ها را خواهد بخشید و از بد کارشان در خواهد گذشت؛ مگر کسی ‌که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستان مرا بیازارد یا بد خواهیِ او را به‌ دل گیرد که اگر چنین کند، خداوند نبخشایدش تا آنگاه که از این اندیشۀ بد باز گردد. پس اگر [از این فکر] بازگشت، [چه بهتر؛] و گر نه روح ایمان از دلش رخت بر بندد و از ولایت من بیرون روَد و از ولایت ما بهره ‌ای نخواهد بُرد و از این سرنوشت بد، به خدا پناه می ‌برم.
محتوای اين پیام که از توصیه‌ های اخلاقی و اجتماعیِ مهم و زیبا و بنیادی است و می ‌توان آن را کلید محبت و برادری در بين مسلمانان دانست، منطبق با آیات قرآن و تفسيری است بر مفاهیم قرآنی و پر واضح است که می تواند راهنمایی دقیق باشد برای همۀ کسانی‌که حرکت در راه معصومین (علیهم السلام) را سر لوحۀ کار خود قرار داده‌ اند و اعتلای نام اسلام و بر پایی مجدد تمدن عظیم و الهیِ اسلام را به ‌عنوان هدفی متعالی در زندگی برگزیده ‌اند. چند نکتۀ آموزنده از این پیام را مرور می ‌کنیم:
۱. سلام‌ کردن
در آیین مقدس تأکید زیادی به رفتارهای کرامت ‌مندانه و محبت‌ آمیز شده است؛ اما نوعی از تحیّتِ خاص که همان استفاده از کلمۀ «سلام» است، تأکید و سفارش شده است. در جوامع گوناگون از الفاظ یا رفتارهای مختلفی برای این منظور استفاده می ‏شود؛ اما شارع مقدس، فقط کلمۀ «سلام» را به‌ عنوان کلمه ‏ای قرار داده است که احکامی خاص را به‌ دنبال دارد. دین مبین و اخلاق ‌مدار اسلام با این کار قصد دارد که مسلمانان در برخورد های خود نیز نشانه ‌هایی داشته باشند تا از غیر مسلمانان شناخته شوند. به همين دلیل امام‌ رضا (علیه السلام) در طلیعۀ کلامشان با ابلاغ سلام به یارانشان، در واقع پیام صلح و دوستی و برادری و برابری را به ایشان رسانده ‌اند: «ای عبدالعظیم! از سوی من به یارانم سلام برسان.»
کلمۀ سلام بیش از چهل بار در قرآن کریم به ‌کار رفته است. در سنّت ‏شریف نبوی نیز احادیث زیادی در اين باب وارد شده است و به تجربه نیز به‌ اثبات رسیده است که افراد عبوس و کسانی ‌که از سلام ‌کردن خود داری می ‏ورزند، جایگاه خوبی در دل‌ های مردم ندارند. با‌ توجه ‌به اینکه در فرهنگ اسلام، سلام ‌کردن یکی از نشانه ‌های مسلمانی است و سبب اُلفت و محبت می ‌شود، امام ‌رضا (علیه السلام) در آغاز پیامشان به دوستان و یاران، کلام خویش را با سلام شروع کرده‌؛ سپس به ديگر توصیه ‌های اخلاقی ‌پرداخته ‌اند.
۲. دوری از شیطان
از آنجا که شیطان به ‌طور مداوم آدمی ‌زادگان را وسوسه می ‌کند، از این ‌روی امام ‌رضا (علیه السلام) در طلیعۀ پیامشان فرموده‌ اند: «ای عبدالعظیم! از سوی من به یارانم سلام برسان و به ایشان بگو که شیطان را به خود راه ندهند.» تأکید امام در این بخش از پیام، دوری از شیطان و وسوسه‌ های شیطانی است که همۀ مسلمانان بايد اين دستور را سرلوحۀ زندگی و روابط اجتماعی خود قرار دهند تا بتوانند از دسیسه ‌های شیطان رهایی یابند. سؤال اساسی اين است: «چرا امام ‌رضا (علیه السلام) به یارانشان توصیه می ‌کنند که شیطان را به درون راه ندهند؟» با نگاهی به آیات قرآن در می ‌يابيم علت، آن است که شيطان، اين موجود رانده ‌شده از درگاه الهی، عهد بسته است که در این دنیا، انسان را به دام پلیدی ‌ها بيندازد و پياپی او را به انحراف و فساد بکشاند.
۳. راست‌ گويی و امانت ‌داری
راست‌ گویی و امانت‌ داری از ویژگی ‌های پسندیده ‌ای است که هر انسان سالمی باید از آن بهره‌ مند باشد. اولین ويژگی رفتاری هر معتمدی، صداقت و صراحت اوست. همین امر سبب می ‌شود که در برقراری ارتباط با چنین افرادی، نیمی از مشکلات ما به ‌راحتی از‌ بین برود و دستمان برای بیان خواسته ‌ها و برنامه ‌هایمان بازتر شود. راست ‌گويی روح و روان را جلا می ‌دهد و قدرت بیان را افزایش می ‌دهد و سخن را شیواتر می ‌کند.
صدق و راستی از دیگر صفات پسندیدۀ اخلاقی است. دربارۀ مدح و ستایش راست ‌گويان، پاداش ايشان، بیان اهمیت صدق و توصیه به رعایت آن، آیات متعددی در قرآن کریم بیان شده است؛ پس بايد به راست ‌گفتاری و امانت‌ داری توجه شود. امام ‌صادق (علیه السلام) فرموده ‌اند: «لا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ شَىْءٌ اعْتادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ أَداءِ أَمانَتِهِ.» به طول رکوع و سجود شخص ننگريد [و فريفته نشويد]؛ زيرا ممکن است به آن عادت کرده باشد و اگر آن را ترک کند، وحشتش می ‌گيرد؛ اما به راستىِ گفتار و اداى امانتش بنگريد.
بنابراین دربارۀ اهمیت راست ‌گویی و امانت ‌داری از ديدگاه امام ‌رضا (علیه السلام) می ‌توان گفت: برای آنکه فرد راست‌ گو و امانت ‌داری باشیم، در مرحلۀ نخست باید وظایفمان را به ‌درستی انجام دهیم: درست و نا درست هر کاری را بشناسیم و از کردار اشتباه جلوگیری کنیم، ایمان و عقیدۀ روشنی داشته باشیم و به آن پایبند باشیم و از دروغ و سخنان غیر واقعی بپرهیزیم. امام‌ رضا (علیه السلام) در پیامشان به این نکته اشاره فرموده ‌اند: «و آنان را به راستی در گفتار و نيز به ادای امانت فرمان بده.»
منبع: عهد ماندگار؛ جستاری درباره عمق بخشی به آثار زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

عهدی ماندگار از امام علیّ ‌بن‌ موسی‌ ا‌لرضا (علیه السلام) (2)
X

خاموشی امام‌ رضا (علیه السلام) در ادامۀ پیام وحدت ‌بخش خود فرموده ‌اند: «و آن‌ ها را فرمان بده که در آنچه به کارشان نمی ‌آید، خاموشی ورزند.» چرا امام یارانشان را به سکوت دعوت می ‌کنند؟ چون سکوت، انسان را در مقابل بسیاری از گناهان بیمه می ‌کند و او را به فکر و اندیشه دعوت می ‌کند که سر چشمۀ حیات معنوی است. به همین سبب، افراد ساکت، فکور و پُرمایه و اهل ‌علم هستند؛ به‌ عکسِ افراد پُر حرف که اغلب کم ‌مایه ‌اند و کمتر پیش می ‌آید که از خود عملی شايسته بُروز دهند. سکوت بهترین وسیله برای زنده ‌کردن نیروی اندیشه است؛ زیرا هنگام سخن ‌گفتن، مقدار زیادی از نیروی فکر انسان مصرف می ‌شود. اگر این انرژی‌ ها ذخیره شود، نیروی عظیمی را تشکیل خواهد داد که به ‌وسیلۀ آن می ‌توان حقایق بزرگی را درک کرد. علاوه ‌بر آن، سکوت آرامش ‌بخش روح و تعدیل‌ کنندۀ احساسات است و پُر حرفی که نقطۀ مقابل سکوت است، انسان را لا اُبالی بار می ‌آورد؛ زیرا لغزش ‌های انسان را زیاد و حیا را کم می ‌کند و در نهايت با شکسته ‌شدن سدّ حیا که نتیجۀ کثرت لغزش‌ هاست، کردار ناشايست برای شخص، ساده می ‌نماید. وقتی ‌که در روایات سخن از فضیلت سکوت و خاموشی به ‌میان می ‌آید، مقصود، پرهيز از سخنانی بیجایی است که به زبان می ‌آید و سبب غیبت، تهمت، دروغ و افترا می ‌شود. در این هنگام انسان باید خود را کنترل کند و لب فرو بندد؛ زیرا سکوت از سخن‌ گفتنِ بیجا سزاوارتر است. امام‌ رضا (علیه السلام) به همین دلیل به یارانشان توصیه می ‌کنند که در آنچه به‌ کارشان نمی ‌آید، خاموشی ورزند.
ترک جدال و پرهیز از ستیزه‌ جویی
از دیگر توصیه ‌های امام ‌‌رضا (علیه السلام) به یاران و شیعیانشان، ترک جدال و سفسطه است: «...و ستیزه ‌جویی را کنار نهند.» واژۀ جدل و جدال به‌ طورى‌ که راغب در المفردات می ‌گوید، از «جَدَلْتُ الحَبْلَ» گرفته شده است، به ‌‌معنای «طناب را محکم تابيدم». گويى کسى ‌که سخنان ستیزه‌ جویانه می ‌گوید، می ‌خواهد طرف مقابل را با زور از افکار و عقايدش دور کند. بعضى نيز گفته ‌اند جدال در اصل، به ‌معناى کشتى‌ گرفتن و تلاش برای به ‌زمين‌ زدن ديگرى است و از آنجا که مشاجرات لفظى به آن شباهت دارد، اين واژه در آن مفهوم هم به‌ کار رفته است. واژۀ جدال در قرآن به سه معنای «مجادلۀ حق» و «مجادلۀ باطل» و «دفاع» به‌ کار رفته است که همه در اصلِ معنا، يکی هستند و فرقشان در مصداق ‌هاست.
ترک گوشه‌ نشینی و حضور در اجتماع
توصیۀ دیگر امام‌ رضا (علیه السلام) به شیعیانشان، مراودت با یکدیگر و دوری ‌جستن از عزلت‌ گزينی و گوشه ‌گیری است: «و به یکدیگر روی آورند و به دیدار هم روَند که... .» محققان با الهام ‌گرفتن از کتاب و سنّت و دليل عقل، اصل و مبنای زندگى انسان را بر اجتماع‌ گرايى می ‌دانند و معتقدند انسان موجودى است اجتماعى که فقط در سايۀ اجتماع می ‌تواند به اهداف والایش دست يابد و مشکلات خود را آسان و مرتفع کند و سریع‌ تر به سعادت مطلوب برسد .از توصیه ‌های امام‌ رضا (علیه السلام) در این پیام به دوستانشان این است که به دیدار همدیگر بروند و اتحاد و هم ‌گرایی ‌شان را حفظ کنند. اتحاد، همانند نخ تسبیحى است که مهره‏ ها را در کنار هم نگه مى‏دارد و ارتباط منظمى بین آن ‏ها بر قرار کرده و آن‏ ها را از پراکندگى و دور افتادگى و گم ‌شدن حفظ مى‏کند. اگر آن نخ پاره شود، انسجام مهره‏ ها گسيخته می ‌شود و هر کدام به کنارى می ‌افتد.
اخلاق ‌مداری
دین مبین اسلام برای حیثیت و آبروی افراد جامعه اهمیت فراوانی قائل شده است؛ از این‌ رو نه ‌فقط از مؤمنان خواسته است که به یکدیگر سوءظن نداشته باشند و گفتار و کردار هم را حمل بر صحّت و نيکويی کنند، بلکه به مؤمنان فرمان داده است که خود را در معرض تهمت قرار ندهند و از گفتن سخنان و انجام کرداری که موجب سوءظن می ‌شود، پرهیز کنند. امام‌ رضا (علیه السلام) در این سفارش جامع و آموزنده از شیعیانشان خواسته‌ اند که فرصت‌ های گران‌ بهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف نکنند؛ زیرا با خود عهد کرده‌ اند که هرکس مرتکب این ‌گونه امور شود و یکی از دوستان ایشان را به‌ خشم آورَد [و به او آسیب رساند]، از خدا بخواهند که به سخت‌ ترین کیفر دنیوی مجازاتش کند و در آخرت نیز این ‌گونه افراد از زیان‌ کاران خواهند بود.
این بزرگوار (علیه السلام) در جایی دیگر، در نکوهش کردار غیر اخلاقی که باعث لکه‌ دار ‌شدن حیثیت افراد و منزوی ‌شدن و بی ‌اعتباری اجتماعی آنان می ‌شود و بد اخلاقی را در جامعه رواج می ‌دهد، ‌فرموده ‌اند: کسی ‌که به مرد یا زن مؤمنی تهمت بزند و صفتی ناروا را به او نسبت دهد که وجود ندارد، خداوند متعال در روز قیامت او را بر کوهی از آتش، نگاه خواهد داشت تا از عهدۀ آنچه به مؤمن نسبت داده است، برآید. پایان این پیام، اخطار و تذکری است به تمام کسانی‌ که برای رسیدن به اهدافشان، اخلاق اجتماعی و شخصیت انسانی و دین مسلمانان را هدف قرار می ‌دهند تا به این وسیله به منافعشان برسند. امام‌ رضا (علیه السلام) با این پیام ارزشمند، حجت را بر همۀ پیروانشان تمام کرده‌ و به آنان گوشزد کرده ‌اند که مسیر بد اخلاقی را نپیمایند و راه برابری و دوستی را دنبال کنند؛ چرا‌ که اگر چنین نکنند، فرجام بدی خواهند یافت.
سفارشی برای همه
این پیام پر محتوا و راهبردیِ امام ‌رضا (علیه السلام) در شرایطی به عبد العظیم حسنی (علیه السلام) ابلاغ شد که خلفای وقت، برای رسیدن به اهداف دنیاطلبانۀ خویش در پیِ تفرقه ‌انگیزی و ایجاد اختلاف بین شیعیان بودند. در این رهگذر، امام (علیه السلام) برای پیشگیری و مبارزه با این دسیسه ‌ها به شیعیان و دوستدارانشان توصیه‌ هایی اخلاقی و اجتماعی کردند تا دستخوش وسوسه‌ های ابليس‌ مدارانۀ شیطان ‌صفتان نشوند و از عوامل تفرقه ‌انگیز پرهیز کنند. این پیام جاوید فقط برای جامعۀ مسلمان و شيعیِ آن روز ابلاغ نشده است؛ بلکه برای جامعۀ اسلامی در همۀ دوران‌ های تاریخی سودمند است. همچنین بسيار ثمر بخش است که این پیام، سرلوحۀ برنامۀ تمام افرادی قرار گیرد که دل در گروِ دین دارند؛ از این ‌رو زائر علی‌ بن ‌موسی‌ الرضا (علیه السلام) می ‌تواند با توجه به فرمایش ‌های آن امام همام، برای شئون زندگی ‌اش برنامۀ راه تدوین کند.
منبع: عهد ماندگار؛ جستاری درباره عمق بخشی به آثار زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

مقام و شخصیت علمی حضرت رضا (علیه السلام)
X

هر شیعه ی آگاهی می داند که علوم اهل بیت (علیهم السلام) از علم بی پایان الهی سرچشمه می گیرد و خداوند متعال به ایشان چنین دانشی داده است که به هیچ فردی به جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نداده است. ائمه اطهار (علیهم السلام) تمامی علوم پیامبران مرسل و ملائکه مقرب را دارا هستند. اخبار آسمان ها و زمین نزد آن هاست و به طور کلی ایشان خزانه داران علوم الهی هستند و هیچ چیزی نیست که مورد نیاز مردم باشد و از آن ها پنهان بماند. ولی شرایط خاص هر امام و دستورالعملی که از جانب خداوند برای آن ها به اقتضای فرصت های هر زمان صادر شده، سبب می شود که برخی از ایشان مجال بیان دین و اظهار علوم گسترده خویش را بیشتر داشته باشند، همانند حضرت امیر، امام باقر، امام صادق و از جمله حضرت رضا (علیهم السلام) که سه جریان مهم سبب شد، سیلاب دانش از حضرت رضا (علیه السلام) به سوی جامعه ی اسلامی سرازیر شود.
اول: فتنه ی واقفیه و شبهاتی که اینان در امامت حضرت رضا (علیه السلام) مطرح کردند و ایشان با پاسخ های عمیق خویش، مردم را هدایت می نمودند.
دوم: هلاکت برامکه در سال چهارم امامت حضرت که سبب شد یکی از مهم ترین دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در دستگاه هارون به دست هارون از میان برود؛ به طور نسبی فرصتخوبی جهت نشر آثار اهل بیت علیهم السلام فراهم شد
سوم: مسأله ی ولایت عهدی امام رضا (علیه السلام) که نگاه ها را متوجه ایشان کرد و مأمون عباسی با تشکیل محافل علمی و مجالس بحث و مناظره سعی در آن داشت تا حضرت را در مقابل بزرگان ادیان و علمای مذاهب، عاجز نشان دهد؛ اما از آن جا که خداوند متعال کید و مکر حیله گران را مدیریت می کند و به خودشان بر می گرداند، همین جلسات و محافل مناظره، سبب معرفی علمی و عظمت حضرت رضا (علیه السلام) شد، به گونه ای که دانشمندان بزرگ به دانش گسترده وی اعتراف کردند.
شخصیت حضرت رضا (علیه السلام) از نظر علمی به گونه ای است که حضرت صادق (علیه السلام) که خود رئیس مذهب جعفری است، در مورد امام رضا (علیه السلام) قبل از تولد ایشان به فرزند خود موسی بن جعفر (علیهما السلام) بارها می فرمود: عالم آل محمد (علیهم السلام) در نسل توست، ای کاش او را درک می کردم.
محمد بن عیسی یقطینی گوید: از پاسخ هایی که حضرت رضا (علیه السلام) به سؤال های مردم داده بود، پانزده هزار مسأله جمع آوری کردم.
اباصلت هروی که خود از بزرگان زمان خویش است، گوید: من کسی را داناتر از علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) ندیدم، هیچ دانشمندی نیز حضرت را ندید مگر آن که مانند من گواهی داد. مأمون در مجالس متعدد تعدادی از دانشمندان ادیان (گوناگون) و فقهای شریعت (اسلام) و متکلمان را جمع کرد - و با حضرت مناظره کردند - و حضرت بر همه ی آنان پیروز شد به گونه ای که همگی به فضیلت حضرت و عجز خویش اعتراف کردند.
و من از ایشان (حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: من در (مدینه) مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) می نشستم، در حالی که دانشمندان در مدینه فراوان بودند، هرگاه یکی از آن ها در پاسخ مسأله ای عاجز می شدند همگی به من اشاره می کردند و مسأله را به من ارجاع می دادند و من پاسخ می دادم.
ابراهیم بن عباس گوید: هرگز ندیدم از حضرت رضا (علیه السلام) چیزی بپرسند مگر این که آگاه بود، هیچ کس را آگاه تر از او به تاریخ گذشته تا زمان خویش ندیدم. مأمون همواره او را با سؤال های گوناگون امتحان می کرد و او با جواب کامل به وی پاسخ می داد.
حسن بن علی وشاء که بر اثر شبهات مخالفان به مذهب وقف گرایش پیدا کرده بود، گوید: مسائلی را در طوماری نوشتم تا حضرت رضا علیه السلام را با آن امتحان کنم. درب خانه حضرت آن قدر ازدحام جمعیت بود که موفق به ملاقات ایشان نشدم. ناگاه متوجه شدم که خدمتکار حضرت به دنبال من است و می گوید: حسن بن علی وشاء که نوه دختری الیاس بغدادی است، کیست؟ گفتم: منم؛ نامه ای به من داد و گفت: پاسخ مسائلی که همراه داری (و هنوز به امام نشان نداده است) این است! به این ترتیب من به امامت ایشان یقین کردم و مذهب وقف را رها نمودم.
برخی از محافلی که مأمون ترتیب داده بود، چنان عظیم و سنگین بود و دانشمندان تمامی ملت ها از بزرگان یهود و نصاری و صائبی و زرتشتی و متکلمان جمع شده بودند که حسن بن محمد نوفلی به وحشت افتاده بود و به حضرت نصیحت کرد و گفت: آن ها اهل مغالطه و شبهه هستند، از آن ها حذر کنید، حضرت رضا علیه السلام تبسمی نمود و فرمود: یا می ترسی آن ها بر من پیروز شوند؟ ... ای نوفلی آیا می دانی چه وقت مأمون از این کار پشیمان می شود؟ وقتی استدلال مرا با اهل تورات به تورات آن ها و با اهل انجیل به انجیل آن ها و با اهل زبور به زبورشان و با صابئین به زبان عبری خودشان و با اهل هرابزه (گویا مقصود مجوسیان باشد) با زبان فارسی آن ها و با اهل روم به زبان رومی و (دیگر) سخنداران به لغت خودشان بشنود.
آن گاه که من بر همه آن ها پیروز شدم و هر گروهی در مقابل حجت و دلیل من مغلوب شد و سخن خود را رها و به درستی سخن من اعتراف نمود، مأمون (از تشکیل جلسه) پشیمان می شود و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم ...
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

رفتار امام رضا (علیه السلام) در خانواده
X

مهین کوشک آباد، کارشناس ارشد مشاوره خانواده
ارزش و اهميت والاي رفتار صحيح با اعضاي خانواده در کلام و سيره عملي اهل بيت (علیهم السلام) به خوبي نمايان است. امام رضا (علیه السلام) در رفتار با همسر و فرزند، راه درست را به اهل ايمان نشان داده اند. توصيه ها و رفتارهاي عملي امام رضا (علیه السلام) در اين باره، الگويي براي همه مردم بوده و خواهد بود. خانواده، كانوني است كه هر چه با صفا و گرم تر باشد، زندگي شيرين تر و توفيقات انسان بيشتر خواهد شد. از اين رو امام رضا (علیه السلام) در اشاره به اهميت اين كانون، به بيان برخي از عواملي كه در صفا و گرما بخشيدن به كانون خانواده مؤثر است، مي پردازند. آن حضرت در سخني نوراني، هم به حُسن رفتار در خانواده توصيه كرده و هم از نوع رفتار خود با همسرشان خبر داده اند و مي فرمايند: «كسي كه ايمانش برتر از ديگران است، اخلاقش نيكوتر و به خانواده اش مهربان تر است و من نسبت به خانواده خود، مهربان ترم.» (بحارالانوار، ج 68، ص 387) علاقه حضرت به خانواده شان در محبتی كه به امام جواد (علیه السلام) داشتند قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد (علیه السلام) فردی به امام رضا (علیه السلام) می گوید شما كودكان را دوست دارید، پس از خداوند بخواهید كه پسری به شما عطا كند. حضرت فرمودند: «خداوند پسری به من خواهد داد كه وارث من می شود.» هنگامی كه اباجعفر (علیه السلام) متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حركت می دادند و با او بازی می كردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست می داشتند كه شب را نمی خوابیدند و گهواره امام جواد (علیه السلام) را حركت می دادند. رفتار امام با فرزندشان امام جواد (علیه السلام) آن قدر محبت آمیز و توأم با احترام بود كه ایشان را به نام صدا نمی زدند، بلكه بیشتر با كنیه مورد خطاب قرارش می دادند. نمونه ی دیگر علاقه و وابستگی امام رضا (علیه السلام) محبتی بود كه به حضرت معصومه (علیها السلام) داشتند. امام رضا (علیه السلام) اعتقاد داشتند: «اگر نسبت به کسى محبتى دارید آن را آشکار کنید، زیرا اظهار دوستى نیمى از خردمندى به شمار مى‏آید.» (تحف العقول، ص ۴۴۳) بنابراین زن و شوهر باید عواطف خود را در خصوص یکدیگر علنى سازند و در این مورد از خجالت و شرمسارى پرهیز کنند. اصل محبت را خداوند در قلب زن و شوهر قرار مى دهد و بر آنان است که این نعمت باطنى و حالت قلبى را که موجب آرامش زندگى و صفا و پاکى است به وسیله جانبدارى از هم، گذشت و فداکارى، خوش اخلاقى، حفظ شئون و شخصیت طرفین و اجتناب از بگو مگوهاى بیهوده حفظ کنند و از عواملى که به محبت و عاطفه خلل وارد مى‏نماید بپرهیزند. تأکيد بر آراسته بودن مرد در خانه یکی دیگر از مواردی است که امام رضا (علیه السلام) بدان تأکید داشتند. وقتى آرایش و پیرایش براى یکدیگر صورت گیرد، علاوه بر ایجاد روابط پسندیده ى اخلاقى و روانى و ازدیاد عواطف قلبى موجبات اطمینان زوجین نسبت به هم را پدید مى‏آورد و این که هر دو به این باور برسند که تمامى علاقه و ارادت خویش را در راه رضایت هم بکار گیرند. اینجاست که نه زن به مردى غیر از شوهر خویش نظر خواهد داشت و نه مردى نسبت به زن دیگرى اندیشه مى نماید و امنیتى که از این رفتار متقابل بدست مى آید باعث استحکام بنیان خانواده می گردد. امام رضا (علیه السلام) ضمن حفظ آراستگي خود در خانه بر آراسته بودن همه مردها در خانه تأکيد مي کردند.

نزدیک شو به خدا به سبب عبادت، نه به سبب نسب
X

مریم بلوچیان طرقی، طلبه سطح 4 و مدرس حوزه
1- تقدم عمل صالح بر نسب
در روایت آمده است حسن بن موسی الوشاء بغدادی می گوید: من در خراسان در مجلس علی بن موسی الرضا )علیهما السلام( بودم و زید بن موسی (برادر امام) در آنجا حاضر بود و به جماعت حضار، فخر می فروخت که ما چنین و چنانیم، و ابوالحسن (علیه السلام) که با دیگران مشغول گفتگو بود سخنان زید را شنید و رو به او کرد گفت: ای زید! آیا حرفهای نادان های کوفه‏ تو را مغرور کرده و فریب خورده ای که روایت می کنند: «فاطمه «علیها السلام» عفّت خود را حفظ کرد و خداوند آتش را بر ذریه او حرام نمود»؟ به خدا سوگند این امر جز برای حسن و حسین (علیهما السلام) و فرزندانِ بلاواسطه آن حضرت نیست، اما اینکه موسی بن جعفر (علیهما السلام) خدا را اطاعت کند و روز را روزه بگیرد و در شب عبادت کند و تو نافرمانی او کنی؛ آیا چون روز قیامت وارد شوید در عمل مساوی باشید؟ اگر چنین باشد هر آینه تو بدون جهت عزیزتر از او خواهی بود.
آری علی بن الحسین «علیهما السلام» فرموده است: برای نیکوکار ما، دو چندان پاداش و اجر است و برای بدکار ما دو چندان عذاب و جریمه. حسن وشاء گوید: آنگاه امام رو به من کرده فرمود: ای حسن این آیه را چگونه می خوانید؟ «قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِک إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ؛‏ ای نوح به درستی که او از اهل تو نیست، زیرا عمل نادرست است» (هود: 46) عرض کردم: پاره ای از مردم‏ «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ» می خوانند بطریق وصفی، یعنی او عملی نادرست است، و بعضی‏ «عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ» می خوانند (یعنی بدکاری کرده)، و هر کس‏ «عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ» بخواند او را از نوح نفی کرده و غیر نوح را پدر او می داند. امام (علیه السلام) فرمود: نه، هرگز این طور نیست، بلکه او پسر واقعی نوح بود ولیکن چون خداوند عز و جل را نافرمانی کرد، خداوند او را از پذیرش نفی نمود، (و ما اهل بیت نیز این چنین هستیم) هر کس از ما نافرمانی خدا کند از ما نیست، و تو ای حسن اگر خداوند را اطاعت کنی از ما اهل بیت خواهی بود.
2- دوست شو با خدا با اطاعتش
در جایی دیگر حضرت رضا )علیه السلام( خطاب به برادرش (زید بن موسی) می فرماید: ای زید از خدا پروا کن و بدان که ما این موقعیت را نزد خدا و خلق به دست نیاوردیم، مگر از راه تقوی و پرهیزکاری، و هر کس تقوی نداشته باشد و فرمان خدا را رعایت نکند، هرگز از ما نخواهد بود، و ما نیز از او نیستیم، ای زید مبادا آن کس از شیعیان ما که به سبب او تسلط یافتی او را کوچک و پست شماری و زورگوئی کنی که این، سبب از میان بردن موقعیت و سیادت تو است، ای زید مردم این روزگار برای محبت و عقیده ای که شیعیان به ولایتمان دارند آنان را دشمن می دارند و با آنان کینه توزی می کنند، و ریختن خون و بردن اموالشان را حلال می دانند، و اگر تو بمانند مردم با آنان بدی کنی بخود ستم کرده ای و حق خود را ضایع ساخته ای.
حسن بن جهم گوید: سپس امام (علیه السلام) رو به من کرده فرمود: ای پسر جهم هر کس با دین و آئین خدا مخالفت کند از او بیزار باش، هر کس که خواهد باشد و از هر قبیله ای که بوده باشد (چه سید هاشمی و علوی، و چه از کسان دیگر) و هر کس با خدا دشمنی کند او را دوست نگیر، هر کس و از هر طائفه ای که باشد؛ گوید: عرض کردم یا ابن رسول الله! دشمنی کننده با خدا کیست؟ فرمود: آنکه او را نافرمانی و معصیت کند.
محمد همدانی روایت می کند: از حضرت رضا )علیه السلام( شنیدم که می فرمود: هر کس شخص معصیت کاری را دوست بدارد، او خود معصیت کار است، و هر کس مطیعی را دوست بدارد، او خود مطیع است، و هر کس ستمکاری را اعانت نماید، او خود ظالم است، و هر کس عادلی را پشتیبانی نکند، او خود ستمکار است؛ آری میان خدا و احدی خویشی نیست، و هیچ کس به ولایت و دوستی خداوند نرسد مگر از راه طاعت، و رسول خدا صلی الله علیه و آله به فرزندان عبد المطلب فرمود: با اعمال نیک خود نزد من آئید نه با نسب های خود.
خداوند متعال می فرماید: «فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَینَهُمْ یوْمَئِذٍ وَ لایتَساءَلُونَ * فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِک الَّذِینَ‏ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ»‏ چون در صور دمیده شود نسب ها در میان نباشند (خویشی به کار نیاید) و از آن نپرسند، پس آنان که میزان سنجش اعمالشان افزون باشد آنان رستگارند، و آن کسان که میزان اعمالشان سبک باشد اینانند که زیان دیده اند خود را و در دوزخ جاودان ماندگار باشند» (مؤمنون: 103-101)
امام رضا (علیه السلام) صراحتا به برادر خود (که فرزند امام، برادر امام، عموی امام، می باشد) می گوید برای نزدیکی به خدا، رسولش (صلی الله علیه و آله)، ائمه اطهار (علیهم السلام) و ورود به بهشت باید ایمان و عمل صالح داشت، نه نسبت.

ماجرای حله و یقین بر امامت امام
X

در کشف الغمه از علی بن احمد کوفی نقل کردند که گفت: از کوفه متوجه خراسان بودم و دختر من حلّه ای به من داد که این را بفروش و برای من فیروزه ای بخر. من آن را در میان وسایل خود بسته، هنگامی که به مرو رسیدم خادمان حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) آمدند و حله را طلبیدند که یکی از غلامان آن حضرت فوت شده حله می خواهند. من گفتم در میان وسایل من حله نیست. پس رفتند و برگشتند و گفتند مولای ما ترا سلام می رساند و می گوید با تو حله هست و اگر به خاطر نداری دختر تو آن را به تو داده که بفروشی و برای او فیروزه بخری و آن را در میان فلان وسیله گذاردی. پس به یادم آمد، بیرون آوردم و دادم و با خود گفتم که از او چند مسأله می پرسم، اگر جواب صحیح مطابق سؤال شنیدم یقین می کنم که او امام مفترض الطاعه است؛ پس آن مسأله ها را نوشتم و به سمت خانه آن حضرت روانه شدم، ازدحام مردم مانع رسیدن من به خدمت او آمد، با خود در فکر بودم که غلامی آمده گفت: یا علی بن احمد کوفی جواب مسأله های خود را بگیر و کاغذی به دست من داد. چون کاغذ را مطالعه نمودم همه مطالب آن، جواب مسأله های من بود به ترتیبی که نوشته بودم و به طریقی که می خواستم.
برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی
62/10/01

دو ماجرای جعفر علوی و شمش طلا
X

جعفر علوی
در فصول المهمه مسطور است که حسین بن موسی روایت نموده که با جمعی از بنی هاشم در خدمت حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که جعفر علوی از آنجا گذشت. از پریشانی جامه کهنه در برداشت و دستار پاره پاره ای بر سر، حُضار مجلس چون او را به آن حال دیدند به یکدیگر نگاه کردند و خندیدند. پس آن حضرت فرمود که عن قریب او را با مالی بسیار و خدم و حشم از یمین و یسار خواهید دید، بر او نخندید. یک ماه بر آن نگذشته بود که او را حاکم مدینه کردند و احوال او ترقی نموده، بر ما می گذشت بهمراه غلامان و چاکران و به زینت تمام آراسته و محسود خاص و عام گردید.
شمشی از طلا
از ابراهیم بن موسی روایت کرده اند که روزی از مدینه به کاری بیرون رفته بود و شخصی در خدمتش بود و در آن وقت آن حضرت در زیر درختی منزل ساخته بود، گفت: فدای تو شوم! عید نزدیک شده و مرا درهمی نیست. به چوبی یا تازیانه ای که در دست داشت زمین را بکاوید و شمشی از طلا برداشته به دست من داد و فرمود این را صرف کن ولیکن آنچه دیدی به کسی نقل مکن.
برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی


با زائرین حریم رضوی
X

نجمه سادات امیری، مدرس حوزه
سلام ای زاِئر راه عشق، سلام، سلامی به طراوت عطر بوی سیب. سلام بر تو که لایق دریافت پیام سلطان عشق بوده ای، آنگاه که تو را به سوی خویش فرا خواند و چه زیبا تو سر از پا نشناخته لبیک گویان به سوی دیار یار سفر کردی، نه تنها پای دل در این راه نهادی و دل روانه ساختی، بلکه پای جسم را نیز همراه آن کردی و در مسیر عشق گام نهادی.
سختی راه را تحمل کردی و به جان خریدی تا مهمان سریر ارتضاء حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) گردی. حتماً قبل از حرکت در دل زمزمه کردی و با خود گفتی: «بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ»؛ خدایا با نام و با استعانت و کمک تو و بر دین و ملت رسول خدا و به قصد زیارت رسولت و ولیت حرکت می کنم. چرا که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هر کس امام رضا (علیه السلام) را زیارت کند گویا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را زیارت کرده است.» (ابن شعبه، تحف العقول، ص455)
سپس شهادت دادی به یکتایی ذات الهی «اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلّا اللهَ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ» این که او شریک و همتایی ندارد، همان درس توحیدی که امام در حدیث سلسله الذهب فرمودند، و اکنون تو آن را زمزمه کردی و به سوی او حرکت نمودی و در دل، رسیدن به درجه توحید او را آرزو نمودی.
پس از امیال دنیوی و تعلقات روزمره دل بریدی و خوب توانستی آنها را پشت سر نهی و آن چه با ارزش تر بود برگزینی؛ لذا چنان از ضمیر خود گفتی: «خدایا من قصد درگاه تو کردم در سرزمین خود و از وطن و بلاد خویش بیرون گردیدم، مسافت بسیار را به امید رحمت و لطف و کرمت طی می کنم، پس مرا از آن درگاه ناامید مساز و حاجتم را روا ساز، خدایا رحم کن بر این رفت و آمد بر سر قبر پسر رسولت که صلوات تو بر او و آلش باشد.»
و چه نیکو خود را تطهیر کردی همان گونه که قبل از سفر در هنگام غسل و تطهیر ظاهری بیان کردی: «خدایا پاکم کن و دلم را از آلودگی ها پاک نما.» و خواستی خدا سینه ات را گشاده گرداند تا رنج و تعب مشکلات راه را به خوبی تحمل نمایی و هیچ گاه شکوه و گلایه ننمایی و همچنان که به سوی مولا حضرت رضا (علیه السلام) که راضی به حکم الهی است می آیی، تو نیز رسیدن به مقام رضا را درخواست کردی (ر.ک: قمی، کلیات مفاتیح الجنان) و حتماً شنیده بودی که در این زیارت رضایت قلبی حاصل شدنی است، چنان که در حدیث معتبر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که فرمودند: «پاره ای از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد، هر غمناکی که او را زیارت کند البتّه حق تعالی غمش را زائل گرداند و هر گناهکاری که او را زیارت کند البتّه خدا گناهانش را بیامرزد.» (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص583) و این چنین تطهیر دل و روح از گناه، در این سفر، حاصل تلاش تو در این راه می گردد.
گام هایت را آهسته بر می داری و در هر گام، شوقت به سوی ولی خدا بیش تر می شود و شاید قصد زیارت حج در دلت باشد، اما اگر تاکنون اسباب این سفر معنوی برایت مهیا نشده باشد، پس زمزمه کن: «آقا جان اغنیا، مکه روند و فقرا سوی تو آیند، جان به قربان تو آقا که حج فقرایی» و چه زیبا پدر آن حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) فرمودند: «هر که قبر فرزندم علی را زیارت کند برای او نزد خدای متعال ثواب هفتاد حج مقبول بوده باشد. راوی آن را بعید دانست و گفت: هفتاد حج مقبول؟ آن حضرت فرمودند: بلی هفتاد هزار حج، راوی گفت: هفتاد هزار حج؟ فرمودند: چه بسیار حجی که مقبول نباشد ولی هر کس که آن حضرت را زیارت کند و یا یک شب نزد ایشان بماند چنان باشد که خدای را در عرش زیارت کرده باشد. راوی گفت: چنان باشد که خدای را در عرش زیارت کرده باشد؟ فرمودند: بلی، چون روز قیامت شود در عرش الهی چهار کس از پیشینیان و چهار کس از پسینیان خواسته شوند، اما پیشینیان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (علیهم السلام) اند و اما پسینیان، پس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) اند، پس در پای عرش ریسمانی کشیده می شود و زیارت کنندگان قبور ائمه (علیهم السلام) با ما می نشینند و به درستی که درجه زیارت کنندگان قبر فرزندم علی، از درجه همه بلندتر و عطایاشان از همه بیش تر خواهد بود.» (ابن قولویه، كامل الزيارات، ص308)
البته زیارت حضرت نه تنها انسان را در دنیا بهره مند می سازد، بلکه در آخرت نیز بهره مند می کند، چنان که خود حضرت فرمودند: «کسی که با دوری راه، مزارم را زیارت کند، روز قیامت در سه جا [برای دستگیری] نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتاری آن موقف ها رهایی خواهم بخشید: هنگامی که نامه ها [ی اعمال] به راست و چپ پراکنده شود، نزد صراط و نزد میزان {هنگام سنجش اعمال}» (حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج14، ص551)
کم کم هر چه نزدیک تر به کوی رضوان حضرت می گردی، بوی بهشت مشام تو را بیشتر نوازش می دهد، آری حریم او بهشت دنیاست و تضمین کننده ی بهشت آخرت، چنان که فرزند نازنینش حضرت جواد الائمه (علیهم السلام) فرمودند: «برای کسی که به زیارت پدرم به طوس برود و او را زیارت کند در حالی که عارف به حق او باشد بهشت را از سوی حق تعالی ضمانت می کنم.» (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 256، ح 7)
آن چه در زیارت حضرت سبب بهره مندی زائر از زیارت می گردد، عرفان و شناخت به مقام حضرت است و در صورتی که زائر به این مقام برسد، لایق دست یابی به بهشت رضوان الهی در دنیا و آخرت می گردد و این حاصل شدنی نیست، مگر در اطاعت بی چون و چرا از حضرتش یعنی رسیدن به همان گوهر ولایت.
«أللّهمَّ صلِّ وَ سَلِّم وَ زِد وَ بارِک علی السّیّد المعصوم، و الامام المظلوم و الشّهید المسموم، و الغریب المغموم، و القتیل المحروم، عالم علم المکتوم، بدر النّجوم، شمس الشّموس، و انیس النّفوس، المدفون بأرض طوس، الرّضی المرتضی، المرتجی المجتبي، الامام بالحّق، أبی الحسن، علیّ بن موسی الرّضا (صلوات الله و سلامه عليهما)» (قمی، همان)

پیام ویژه امام رضا (علیه السلام) به یارانشان (1)
X

مهناز ابراهیمی، فارغ التحصیل سطح 3، رشته فقه و اصول، پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
عبدالعظیم بن عبدالله حسنی بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) مردی متقی و پارسا و پرهیزکار و از اصحاب امام جواد و امام هادی (علیهما السلام) و از روات موثق و مورد اعتماد نزد آن دو بزرگوار بوده است. (حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف، ج 4، ص 166) با بررسی این روایت در می یابیم ایشان از روات ثقه امام رضا (علیه السلام) نیز بوده است. این پیام ویژه امام (علیه السلام) حامل سلام به یاران می باشد که این سلام در بردارنده سلامت جسمی و روحی می باشد و ضرورت تحقیق این است چگونگی این سلامت بیان شود. اصولاً سلامت چگونه به وجود می آید؟ روش بررسی این مقاله فقه حدیث می باشد و از روش کتابخانه ای استفاده شده است. سؤالات مورد بررسی در قسمت اول مقاله به این صورت است:
سؤال اصلی: پیام امام رضا (علیه السلام) به یارانشان چیست؟
سؤالات فرعی:
1- سلام چیست؟
2- چگونه انسان می تواند از ورود شیطان به درونش جلوگیری کند؟
3- صدق در گفتار چیست؟
امام رضا (علیه السلام) فرمود: «ای عبدالعظیم سلام مرا به دوستانم برسان و بگو به آنان که شیطان را بر خود راه ندهند و فرمانشان بده به راستی در حدیث و پرداخت سپرده و بگو ترک کنند جدال را و خاموش باشند از آنچه سودی شان ندارد، و بهم رو آورند و با هم دیدار کنند که مایه نزدیکی به من است، و همدیگر را تکه پاره نکنند که من سوگند خوردم با خود، هر که چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد دعا کنم تا خدا او را در دنیا به سختی عذاب کند و در دیگر سرا از زیانکاران باشد و به آنها بفهمان که خدا نیکان را آمرزد و از بدکارانشان درگذرد، جز آنکه برایم شریکی آورد (یعنی در امامت)، یا بیازارد یکی از دوستانم را، یا بدی او را در دل گیرد که خدا او را نیامرزد، تا برگردد و اگر برگشت که خوب؛ و گرنه ایمان را از دلش برکند و از ولایت من به در شود و بهره ای از ولایت ما ندارد و پناه به خدا از این وضع.» (مجلسی، ج 74، ص 230)
1. سلام
یا عَبْدَ الْعَظِیمِ أَبْلِغْ عَنِّی أَوْلِیائِی السَّلامَ؛ ای عبد العظیم سلام مرا به دوستانم برسان.
امام رضا (علیه السلام) امام رئوف و مهربانی، کلام مبارکشان را با سلام به دوستان و یارانشان آغاز کردند. این دلالت دارد بر اینکه امام (علیه السلام) نسبت به یارانشان انس می ورزند و از خداوند برای آنها سلامتی می طلبند.
سلام از ریشه سلم به معنی کنار بودن از آفات ظاهری و باطنی و این کلمه (سلام) به دو صورت قابل تصور است:
الف- سلام خارجی است به معنی سلامت؛ به سلامت وارد بهشت شوید. آن روز خلود است. (ق: 34)
ب- سلام قولی است؛ مثل هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو: «سلام بر شما.» (انعام: 54)
سلام قولی در اسلام، همان دعا و خواستن سلامت از خداوند برای شخص است. سلام علیکم یعنی سلامت باد از خدا بر شما و چون از جانب خداست؛ لذا تحیتی است از خدا و با برکت و پاک است. (قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج 3، ص 296)
با دقت در متن روایت پی خواهیم برد که امام (علیه السلام) با ذکر مواردی که در پی خواهد آمد، برای پیروانشان از خداوند درخواست سلامت ظاهری و باطنی کرده اند
2. ورود ممنوع برای شیطان
وَ قُلْ لَهُمْ أَنْ لاتَجْعَلُوا لِلشَّیطَانِ عَلَی أَنْفُسِهِمْ سَبِیلًا؛ و بگو به آنان که شیطان را بر خود راه ندهند.
شیطان اسم خاص برای ابلیس نیست؛ بلکه مفهوم عامی دارد و به اصطلاح (اسم جنس) است که شامل هر موجود متمرد و طغیانگر و خرابکار می شود، خواه از جن باشد یا از انسانها و غیر آنها (مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج1، ص424)
در ریشه اصلی این واژه دو قول است:
الف- از ماده شطون به معنی بعد و دوری است و از آنجا که شیطان دور از حق و رحمت خدا است، این واژه درباره او به کار رفته است. (رک: ابن منظور، لسان العرب، ج13، ص 238)
ب- از ماده شیط به معنی آتش گرفتن و بر افروخته شدن به خاطر خشم و غضب است. (رک: همان، ج7، ص 360)
در این جا نکته مهمی وجود دارد که شیطان هرگز سرزده وارد خانه ی دل ما نمی شود و حمله او غافلگیرانه نیست، او با اجازه خود ما وارد می شود. همانگونه که قرآن می فرماید: «چرا که او تسلطی بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می کنند ندارد. تنها تسلط او بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده اند و آنها که نسبت به او شرک می ورزند (و فرمانش را بجای فرمان خدا لازم الاجراء می دانند).» (نحل: 99- 100)
به همین دلیل امام فرمودند: که شیطان را به خود راه ندهید، نفرمودند شیطان در شما ورود نکند.
اصولاً اعمال انسان هاست که زمینه های نفوذ شیطان را فراهم می سازد. چنانکه قرآن می فرماید: «چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند...» (اسراء: 27) به هرحال برای نجات از دام های رنگارنگ او و لشگریانش راهی جزء پناه بردن به ایمان و تقوی در سایه لطف پروردگار و سپردن خویشتن به ذات پاک او نیست؛ «اگر فضل و رحمت خدا نبود همگی، جز عده کمی، از شیطان پیروی می‏کردید.» (نساء: 83)
3. صدق در گفتار و ادای امانت
وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِی الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ؛ و فرمانشان بده براستی در حدیث، و پرداخت سپرده.
صدق: مراد از صدق، خبر راست است، به عبارت دیگر، حقّ و مراد از تصدیق ایمان به آن می باشد. (قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج4، ص 116) و واژه امانت بر اطاعت، عبادت، ودیعه، ثقه و امان اطلاق شده است. (رک: ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 22)
کمال راستگویی - صدق در گفتار - در این است که تا ضرورت ایجاب نکند از سخنان غیر صریح بپرهیزد که مبادا خلاف منظورش فهمیده شود و قلبش صورت کاذبی به خود بگیرد.
(شبر، عبدالله، اخلاق شبر، ص 431)
این کمال راستگویی شامل صدق در اعمال و در احوال نیز می شود.
میزان و سنجش صدق در گفتار را از کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در می یابیم.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده است که: صدق شمشیر برنده ای است که با توجه و لطف پروردگار متعال در بندگان مخصوص او ظاهر می شود، و این شمشیر به هر موردی که فرود آید و در هر کجایی که پیدا شود از آسمان و زمین، نافذ و قاطع خواهد بود. پس هرگاه بخواهی که بدانی آیا تو از جمله صادقین هستی و یا از کاذبین، باید با کمال دقت و با نظر خالص در باطن و رفتار و کردار خود رسیدگی و تحقیق کرده، و قلب و ظواهر خود را به میزان الهی و روی حق و عدل بررسی نموده، و چنان خود را به قوانین حق عرضه بداری که گویی در پیشگاه عدل الهی حاضر آمده، و در معرض سنجش روز قیامت قرار گرفته ای. خداوند متعال می فرماید: «در روز جزاء مردم به میزان حق سنجیده می شوند» (اعراف: 8) پس هر کسی که میزان او در مقام وزن کردن سنگین تر شد او رستگار خواهد بود. (گیلانی، مصباح الشریعه، ص327)
4. ادای امانت
هر آنچه در اختیار انسان گذارده شده از جمله اموال و سرمایه های انسانی، فرزندان و پست و مقام و موقعیتهای اجتماعی، مجالس و از همه مهمتر ولایت علی بن ابی طالب و ذریه اش (صلوات الله علیهم) امانات الهی هستند و خداوند نه تنها ادای امانت و رد آن را لازم دانسته، بلکه تلاش برای حفظ امانت و نگه داری از آن را ضروری شمرده است. از این رو یکی از خصال مؤمنان و نمازگزاران واقعی را حفظ امانت و تلاش برای نگه داری آن از هر گونه گزند و آسیب معرفی کرده است:
«و آنها که امانت ها و عهد خود را مراعات می کنند.» (مؤمنون: 8)
لقمان حکیم ادای امانت را وسیله سلامت در دنیا و آخرت دانسته است: «پسرم امانت را ادا کن تا دنیا و آخرتت سالم بماند، و امین باش تا بی نیاز گردی.» (مجلسی، بحارالانوار، ج13، ص 416)
سلامت ظاهری و باطنی با نشان دادن تابلو ورود ممنوع به شیطان بدست می آید. این عدم ورود در وجود انسانها در صورتی ایجاد می شود که صدق در گفتار داشته باشند و ادای امانت کنند و موارد دیگر مثل سکوت در جایی که معنا ندارد، و ترک جدل و اقبال و روی آوردن به دیگران و ملاقات کردن آنها و غیره که در مقالات بعدی مورد بحث قرار می گیرد.


سیمای علمی امام رضا (علیه السلام)
X

امام رضا (ع) را «عالم آل محمد (علیهم السلام)» نامیده اند و به اقرار همه، دانشش بی ‌پایان بود. یکی از یارانش گفته است: «دانا تر از علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه السلام) ندیدم. هر دانشمندی که با وی نشست ‌و برخاست می کرد، این را تصدیق می کرد. مأمون عباسی دانشمندانِ ادیان و فقیهان شرایع را در مجلسی جمع کرد و حضرت رضا (علیه السلام) را دعوت کرد تا با آنان گفت ‌و گو کند. حضرت همه‌ شان را مجاب کرد و همگی فضل و دانش وی را ستودند و به ناتوانی خودشان اعتراف کردند.» .
پاسخ ‌گویی
امام دانش را گنج می دانست و کلیدش را پرسش؛ از این‌ رو می فرمود: «بپرسید تا خدا رحمتش را ارزانی ‌تان کند. چهار دسته از پرسش اجر می ‌برند: سؤال‌ کننده، آموزنده، شنونده و جواب ‌دهنده.» با نشاط و جدیت به راهنمایی مردم و پاسخ ‌دادن به سؤالاتشان می ‌پرداخت. هر چه از او می ‌پرسیدند، جواب می گفت و هیچ پرسشی را بی ‌پاسخ نمی ‌گذاشت. پاسخ‌ هایی هم که می داد، مستند به قرآن بود. خودش تعریف می کرد: «در مدینه در روضۀ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می ‌نشستم. علما هم در آنجا زیاد بودند. هر وقت در مسئله ای می ‌ماندند، به من اشاره می کردند و مسائلشان را از من می ‌پرسیدند. من هم به همۀ سؤال‌ هایشان پاسخ می گفتم.» .
پدرش امام‌ کاظم (علیه السلام) به فرزندانش توصیه می کرد که همۀ مسائلتان را از او بپرسید و گفته‌ هایش را نگه دارید. مأمون بارها با پرسش دربارۀ چیزهایی آزمایشش می کرد؛ اما امام صبورانه به وی پاسخ کامل می داد. خلیفه عالمان را جمع می کرد: دانشمندانِ دیگر ادیان همچون جاثلیق و رأس ‌الجالوت، سران صابئان مانند عمران صابی و هربذ اکبر و ابو اسماعیل سندی، پیروان زردشت و مسیح، متکلمانی مانند سلیمان مروزی و... . آنگاه حضرت را احضار می کرد. آن‌ ها از امام می ‌پرسیدند و او یکی پس از دیگری در مناظره مغلوبشان می کرد.
گسترۀ شاگردان
جلسه‌ های علمی ‌اش مختص شیعیان نبود و بسیاری دانشمندان سنی‌ مذهب نیز در این جلسه‌ ها شرکت می کردند. ابن ‌جوزی از اجتماع علمای بزرگ حدیث و پیشوایان سنی‌ مذهب در نیشابور و استقبال از امام یاد کرده است. او از شخصیت‌ هایی نام می‌ برد که دور مَرکب امام حلقه زدند و از امام در خواست حدیث کردند: یحیی‌ بن‌ یحیی، اسحاق‌ بن ‌راهویه، محمد بن ‌رافع، احمد بن ‌حرب و... . .
گسترش علوم
برای تأکید بر گسترش علوم اهل‌ بیت (علیهم السلام)، این ‌طور دعا می کرد: «خدا رحمت کند ‌بنده ای را که علوم ما را زنده کند.» پرسیدند: «علوم شما را چگونه زنده کند؟» فرمود: «فرا بگیردشان و به مردم بیاموزند؛ چون‌ که مردم اگر زیبایی‌ های کلام ما را بدانند، از ما پیروی می ‌کنند.» .
علم‌ آموزی
در علم‌ آموزی، شرم‌ و حیا را قبول نداشت: «کسی که علم ندارد، نباید از یادگیری خجالت بکشد.» .
آگاهی به همۀ زبان‌ ها
به تمام زبان‌ ها مسلط بود و با افراد به زبان خودشان گفت ‌و گو می کرد. احمد بن ‌زیاد همدانی می ‌گوید: به خدا قسم! او فصیح‌ ترینِ مردم و عالم‌ ترین به هر زبانی بود. روزی به حضرت عرض کردم: «ای پسر پیامبر! متعجبم از اینکه شما به تمامی لغات با اختلافاتی که دارند، این ‌طور تسلط دارید.» فرمود: «اباصلت، من حجت خدا بر بندگان اویم و خدا حجتی را بر قومی بر نمی ‌انگیزد که زبان آنان را نفهمد. این خبر به تو نرسیده است که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: اوتینا فصل الخطاب. (به ما فصل خطاب داده اند)؟ مگر فصل خطاب غیر از دانستن زبان‌ های مردم است‌؟»
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، محمد حسین پور امینی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


پیام ویژه امام رضا (علیه السلام) به یارانشان (2)
X

گردآوری: مهناز ابراهیمی، فارغ التحصیل سطح 3، رشته فقه و اصول، پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
در مقاله قبلی گفته شد که امام (علیه السلام) سلامت ظاهری و باطنی را در گرو عدم ورود شیطان به درون انسان دانستند که در ضمن رعایت مواردی چون صدق و ادای امانت است. در دنباله حدیث به سکوت و ترک جدل و اقبال به دیگران و ارتباط با آنها که نوعی صله رحم است، پرداختند. روش این تحقیق کتابخانه ای و به طریق فقه حدیثی می باشد که در این قسمت مقاله به این سؤالات پاسخ داده می شود:
1- سکوت در چه مواردی جایز است؟
2- جدل چیست؟
3- مزاوره چیست؟
امام رضا (علیه السلام) فرمود: «ای عبدالعظیم سلام مرا به دوستانم برسان و بگو به آنان که شیطان را بر خود راه ندهند و فرمانشان بده به راستی در حدیث و پرداخت سپرده و بگو ترک کنند جدال را و خاموش باشند از آنچه سودی شان ندارد، و بهم رو آورند و با هم دیدار کنند که مایه نزدیکی به من است، و همدیگر را تکه پاره نکنند که من سوگند خوردم با خود، هر که چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد دعا کنم تا خدا او را در دنیا به سختی عذاب کند و در دیگر سرا از زیانکاران باشد و به آنها بفهمان که خدا نیکان را آمرزد و از بدکارانشان درگذرد، جز آنکه برایم شریکی آورد (یعنی در امامت)، یا بیازارد یکی از دوستانم را، یا بدی او را در دل گیرد که خدا او را نیامرزد، تا برگردد و اگر برگشت که خوب؛ و گرنه ایمان را از دلش برکند و از ولایت من به در شود و بهره ای از ولایت ما ندارد و پناه به خدا از این وضع.» (مجلسی، بحارالانوار ، ج 74، ص 230)
1. سکوت و ترک جدل
وَ مُرْهُمْ بِالسُّکوتِ وَ تَرْک الْجِدَالِ فِیمَا لایعْنِیهِمْ؛ و فرمان بده آنها را به خاموشی و ترک کنند جدال را از آنچه سودیشان ندارد.
سکوت از ریشه سکت است و مختص به ترک کلام می باشد. (رک: راغب اصفهانی، مفردات راغب، ج1، ص 416) واژه جدال از ریشه جدل یعنی گفتگوی با نزاع و ستیزه و چیرگی بر یکدیگر است. (همان ، ج1، ص 189)
سکوت موجب عزت و بدست آوردن محبت دیگران می شود و به طور کلی سکوت و خاموشی موجب سلامت و نجات می شود. امام رضا (علیه السلام) سکوت در آنچه که به کار نمی آید را یکی از نشانه های فقه و فهم می داند.
«از نشانه های فقه حلم است و حیا و خاموشی و سکوت، دری است از درهای حکمت؛ همانا بوسیله ی سکوت کسب محبت و دوستی می شود، سکوت باعث سلامتی و آسایش فرشتگان نویسنده می شود؛ همانا سکوت راهنمایی برای تمام خوبی هاست.» (دیلمی، ارشاد القلوب، ص 102)
قید (مایعنیهم) را باید مهم دانست؛ زیرا سکوت به طور مطلق و در همه جا ستوده نیست. سکوت در برابر گناه، نشانه ی ضعف، ترس، یأس و نداشتن تعهد نسبت به دین و جامعه و اصلاحات است. در این صورت چنین سکوتی جز خسارت و خسران نیست. (العصر: 2-3)
اما جدال، نوعی مراء است؛ مراء عبارت از آن است که کسی فقط برای اظهار زیرکی خویش و تحقیر دیگری به سخن کسی اشکال کند تا نقص و خلل آن را اظهار نماید و مجادله عبارت است از مرائی است که برای اظهار و تقریر عقیده باشد. (شبر، اخلاق ، ص227) جدال نوعی پیروی شیطان است که امام (علیه السلام) همه یارانش از آن منع کرده است.
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ یتَّبِعُ کلَّ شَیطانٍ مَرِید؛ گروهی از مردم بدون هیچ علم و دانشی به مجادله درباره خدا بر می خیزند و از هر شیطان سر کشی پیروی می کنند.» (حج: 3)
ترک جدال آنقدر مهم است که خداوند ، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را بعد از منع پرستش بتان، از آن منع کرده است.
«از خصومت و جدال گری دوری جویید، که نخستین چیزی که خدا پس از پرستش بتان مرا از آن نهی کرد، همین خصومت و جدالگری است.» (مجلسی، بحارالانوار ، ج 2، ص139) البته در مقابل جدال، مجادله است که احسن است و نیکو که در اینجا مورد بحث ما نیست.
2. روی آوردن به دیگران
وَ إِقْبَالِ بَعْضِهِمْ عَلَی بَعْضٍ وَ الْمُزَاوَرَةِ فَإِنَّ ذَلِک قُرْبَةٌ إِلَی؛ و به هم رو آورند و با هم دیدار کنند که مایه نزدیکی به من است.
اقبال به معنای روی آوردن و توجه است (رک: مهیار، فرهنگ ابجدی عربی – فارسی ، ص109) و المزاوره از ریشه زور به معنی زیارت کردن و دیدن است. (همان، ص 465) رو آوردن به برادر خود، از آن جهت که خداوند از همه نسبت ها (اخوه) انتخاب کرده است (حجرات:10) آن قدر ارزشمند است که خداوند دیدار کننده را به بهشت وعده داده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: «هرکس برای خدا با برادر مؤمنش دیدار کند خداوند به او ندا می دهد: ای دیدار کننده خوش باش و بهشت برای تو نیکو باد.»
(مجلسی، بحارالانوار ، ج 71، ص 355).این دیدار کردن مستلزم صله رحم است و صله رحم موجب افزون شدن عمر و آبادانی شهرها می شود و مرگ بد را دفع می کند.
امام محمد باقر(علیه السلام) می فرمایند: «صله ارحام باعث رشد اعمال و افزایش اموال می گردد و بلاها را دفع و حساب را آسان می کند و مرگ را به تاخیر می اندازد.»
(کلینی، الکافی، ج2، ص 150)
با توجه به روایت فوق به خوبی می توان دریافت که چرا امام (علیه السلام) صله رحم را وسیله نزدیکی به خود دانسته اند.
نتیجه:
این مقالات با هدف رسیدن به سلامت واقعی است که در پرتو اوامر و نواهی از سوی امام رضا (علیه السلام) است. مزاوره و اقبال به دیگر مؤمنین توصیه شده و در بیان امام رضا علیه السلام این دو در کنار سکوت کردن و ترک جدال برای هر مؤمنی لازم است و موجب می شود افراد به هم نزدیکتر شوند و راه بر شیطان بسته گردد. البته موارد دیگر چون تمزیق و شرک و آزار و اذیت باقی می ماند که در قسمت بعدی مقاله به آن اشاره می شود.

پیام ویژه امام رضا (علیه السلام) به یارانشان (3)
X

گردآوری: مهناز ابراهیمی، فارغ التحصیل سطح 3، رشته فقه و اصول، پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
امام رضا (علیه السلام) سلامت ظاهری و باطنی و در یک کلمه سلامتی واقعی را در انجام اوامری چون صدق در گفتار و سکوت و ادای امانت و مزاوره می دانند و همه یارانشان را از جدل و تمزیق برحذر داشتند و در صورت عدم توبه از این گناهان و شرک ورزیدن به خداوند یکتا را مشمول خروج از ایمان دانستند. برای فهم حدیث باید از روش فقه حدیث استفاده کرد. سؤالات مطرح در این قسمت مقاله چنین می باشد:
1- تمزیق چیست؟
2- عامل خروج روح ایمان از قلب چیست؟
امام رضا (علیه السلام) فرمود: «ای عبدالعظیم سلام مرا به دوستانم برسان و بگو به آنان که شیطان را بر خود راه ندهند و فرمانشان بده به راستی در حدیث و پرداخت سپرده و بگو ترک کنند جدال را و خاموش باشند از آنچه سودی شان ندارد، و بهم رو آورند و با هم دیدار کنند که مایه نزدیکی به من است، و همدیگر را تکه پاره نکنند که من سوگند خوردم با خود، هر که چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد دعا کنم تا خدا او را در دنیا به سختی عذاب کند و در دیگر سرا از زیانکاران باشد و به آنها بفهمان که خدا نیکان را آمرزد و از بدکارانشان درگذرد، جز آنکه برایم شریکی آورد (یعنی در امامت)، یا بیازارد یکی از دوستانم را، یا بدی او را در دل گیرد که خدا او را نیامرزد، تا برگردد و اگر برگشت که خوب؛ و گرنه ایمان را از دلش برکند و از ولایت من به در شود و بهره ای از ولایت ما ندارد و پناه به خدا از این وضع.» (مجلسی، بحارالانوار ، ج 74، ص 230)
1. پرهیز از تمزیق و در افتادن با دیگران
وَ لایشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فَإِنِّی آلَیتُ عَلَی نَفْسِی أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِک وَ أَسْخَطَ وَلِیاً مِنْ أَوْلِیائِی دَعَوْتُ اللهَ لِیعَذِّبَهُ فِی الدُّنْیا أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ کانَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛ و همدیگر را تکه پاره نکنند که من سوگند خوردم با خود هر که چنین کند و یکی از دوستانم را بخشم آورد دعا کنم تا خدا او را در دنیا بسختی عذاب کند و در دیگر سرا از زیانکاران باشد.
تمزیق از ریشه مزق است به معنای سخت دریدن و پراکنده کردن است. (حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج2، ص 512)
تمزیق و پراکنده شدن از عذاب های الهی قوم سبا است؛ ولی (این ناسپاس مردم) گفتند: «پروردگارا! میان سفرهای ما دوری بیفکن (و به این طریق) آنها به خویشتن ستم کردند و ما آنها را اخبار و داستانی (برای دیگران) قرار دادیم و جمعیت شان را متلاشی ساختیم.» (سبا: 19)
قوم سبا به خاطر ثروتمند شدن و غرق در نعمت فراوان موجب غرور آنها شد که از خدا تقاضاهای عجیبی کردند. از جمله تقاضاهای آنها اینکه از خداوند تقاضا کردند که در میان سفرهای آنها فاصله افکند، "گفتند: پروردگارا! میان سفرهای ما دوری بیفکن" تا بینوایان نتوانند دوش به دوش اغنیاء سفر کنند! منظورشان این بود که در میان این قریه های آباد فاصله ای بیفتد و بیابان های خشکی پیدا شود. گویی سفر از افتخارات آنها و نشانه قدرت و ثروت بود و می بایست این امتیاز و برتری همیشه برای آنان ثبت شود. (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 18، ص 65) چنان سرزمین آنها ویران گشت که توانایی اقامت از آنان سلب شد، و برای ادامه زندگی مجبور شدند هر گروهی به سویی روی آورند، و مانند برگهای خزان که بر سینه تند باد قرار گرفته هر کدام به گوشه ای پرتاب شدند، آن چنان که پراکندگی آنها به صورت "ضرب المثل" در آمد که هرگاه می خواستند بگویند فلان جمعیت سخت متلاشی شدند می گفتند" تفرقوا ایادی سبا"! (همانند قوم سبا و نعمت های آنها پراکنده شده اند!) ( همان) پراکندگی قوم سبا دقیقا همان درخواست آنهاست که به صورت کیفر نشان داده شد.
امام رضا (علیه السلام) در بیان خود به تمزیق اشاره کردند که شامل دو معنا می باشد. یکی پریدن بعضی به بعضی دیگر که معمولاً در دعوا صورت می گیرد و دیگری به معنا پراکنده شدن و متفرق شدن و از هم دوری کردن و بی تفاوت بودن است. که هر دو معنا قابل جمع می باشد. تمزیق آن چنان زشت و ناپسند می باشد که امام رئوف و مهربانی تهدید کردند: که من با خود عهد بستم که هرکه موجب خشمگین کردن دوستان من شود، دعا کنم که خدا او را به اشد عذاب در دنیا و خاسر در آخرت قرار دهد.
2. عدم شمول مشرکان در غفران الهی
وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ - وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِیئِهِمْ إِلَّا مَنْ أَشْرَک بِی أَوْ آذَی وَلِیاً مِنْ أَوْلِیائِی أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءاً فَإِنَّ اللَّهَ لَا یغْفِرُ لَهُ حَتَّی یرْجِعَ عَنْهُ فَإِنْ رَجَعَ عَنْهُ وَ إِلَّا نُزِعَ رُوحُ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ وَ خَرَجَ عَنْ وَلَایتِی وَ لَمْ یکنْ لَهُ نُصِیبٌ فِی وَلَایتِنَا وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِک؛ و به آنها بفهمان که خدا نیکان را آمرزد و از بدکارانشان درگذرد جز آنکه برایم شریکی آورد (یعنی در امامت) یا بیازارد یکی از دوستانم را، یا بدی او را در دل گیرد که خدا او را نیامرزد، تا برگردد و اگر برگشت که خوب و گرنه ایمان را از دلش برکند، و از ولایت من بدر شود، و بهره ای از ولایت ما ندارد و پناه بخدا از این وضع.
المُحْسِن از ریشه (حسن) به معنای بسیار بخشنده است و همچنین به معنای نیکوکار می باشد. (قرشی، قاموس قرآن، ج2، ص 137)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) احسان را چنین معنا می کنند: «نیکی آن است که خدا را چنان پرستش کنی گوئی که او را می بینی، اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.» (پاینده، نهج الفصاحه، ص 366)
احسان و نیکی فقط جنبه قلبی ندارد بلکه در عمل نیز باید نمودار باشد. همانطور که در خداوند در قرآن کریم می فرماید: «مؤمن باید از یک سو دارای ایمان و اعتقاد به خدا و پیامبر و روز قیامت و طالب این اصول باشد و از سوی دیگر در برنامه های عملی نیز در صف نیکوکاران و محسنین و محسنات قرار گیرد.» (احزاب: 29) (رک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 17، ص 282)
حضرت در ادامه حدیث می فرمایند: «غفران خداوند شامل محسنین است و از بدکارشان نیز می گذرد مگر کسانی که برای خدا شریک قرار می دهند.»
شریک یعنی: کسی که در کاری یا در چیزی با دیگری سهیم است (قرشی، قاموس قرآن، ج4، ص20) و شرک، گناه کبیره است که خداوند آن را ظلم بزرگ معرفی کرده است. به خاطر بیاور هنگامی را که لقمان به فرزندش گفت در حالی که او را موعظه می کرد «پسرم! چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمی است.» (لقمان: 13) این تعبیر، تعبیر بسیار خطرناکی است و فقط شامل کفار و مشرکان ظاهری می شود، بلکه ریاکار نیز مشرک است و شرک او از نوع اصغر می باشد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «چیزی که بیشتر از شما می ترسم شرک اصغر می باشد. گفتند: یا رسول الله شرک اصغر کدام است فرمودند: ریاء، خداوند متعال می فرماید هنگامی که بندگان را پاداش عمل می دهند به آنها می گویند بروید از کسانی که برای آنها کار می کردید پاداش خود را بگیرید، آیا جزاء و ثوابی در آن جا مشاهده می کنید.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 69، ص 266)
امام رضا (علیه السلام)، کسانی که برای خدا شریک قرار دهند و دوستان امام (علیه السلام) را بیازارند و یا بدی کسی را در دل داشته باشند را مشمول غفران الهی نمی دادند و این زنگ خطری است برای همه. مگر اینکه از گناهان خود برگردند خداوند در این صورت از گناه آنها می گذرد و گرنه موجب خروج از ایمان و ولایت می شود. ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) در راستای ولایت خداست. حال کسی که قلباً از ایمان خارج شود و در عمل نیز از ولایت اهل بیت (علیهم السلام) خارج شود چه سرنوشتی در انتظار اوست؟ حب و دوستی اهل بیت (علیهم السلام) و دشمنی با ایشان با هم جمع نمی شود و سرنوشتی جز ادخال در جهنم ندارد.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «محبت ما ایمان، و دشمنی با ما کفر است.» (کلینی، الکافی، ج1، ص 188) .امام رضا (علیه السلام) در پایان فرمودند: «کسی که چنین باشد از ولایت بهره ای ندارد و از این سرنوشت بد به خدا پناه می برم.»
نتیجه:
با توجه به این حدیث در می یابیم که خداوند احسان و توبه را وسیله بخشش خود قرار داد و شرک و آزار و اذیت دوستانش را موجب خروج روح ایمان و طرد از ولایت تعیین کرد. قرار گرفتن انسان در زمره محسنین در صورتی است که جزء توابین نیز باشد و از شرک ورزیدن به خدا و آزار و اذیت دوستان خدا و اهل بیت (علیهم السلام) پرهیز کند تا مبادا ایمان از قلبش خارج شود و از دایره ولایت و عشق به ولایت و پیروی آن رانده شود.


چرا و از چه بترسیم؟!
X

انتظار فرج یعنی این‌که در سرنوشت بشریّت، یک فرج بزرگ هست و ما به سمت آن فرج پیش میرویم. از چه بترسیم؟ چرا بترسیم؟ چرا تردید کنیم؟ چرا اطمینان خودمان را از دست بدهیم؟ دستورات اسلام، چراغ راهنمای ماست. آنچه را که میراث گرانبهایی از اسلام است، در دست داریم. مجموعه گفتار امام، که متّخذ از اسلام است، میراثی گرانبها و دستاوردی عظیم است که چراغ راه ماست.
ما معتقدیم که ملتهای مسلمان، در هر نقطه از دنیا که هستند، اگر تصمیم بر ایستادگی برای اسلام و نصرت آن داشته باشند، پیروز خواهند شد. اساس قضیه این است که مسلمانان در هر نقطه از عالم که هستند، باید تصمیم بگیرند از عدالت دفاع کنند، از عدالت بگویند، در مقابل ظلم بایستند و از اسلام - اسلامی که طرفدار مظلومین و ضعفاست - دفاع کنند. قدرتمندان عالم که بر همه جا مسلّطند، خودشان قدرتشان را افسانه‌ای جلوه داده‌اند. واقعیت قدرت آنها با آنچه که دارند خیلی متفاوت است.
۱۳۷۱/۱۱/۱۸

سیمای ظاهری امام رضا (علیه السلام) (1)
X

يا أَيُّها اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اِتَّقُوا اَللّهَ إِنَّ اَللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» خودشناسی راهی برای خداشناسی است، دریچه ای برای شناخت خدا و عالم هستی و درک صحیح هدف آفرینش. امام می ‌کوشید تا با ایجاد درک صحیح از انسان کامل، مردم را بدان‌ سو هدایت کند. این انسان کامل باید در همۀ ابعاد به رشد و تعالی برسد: از خصوصیات و آداب و ویژگی‌ های ظاهری گرفته تا رفتار با دیگران و ‏جامعۀ پیرامون خود.‏ در این مجال، پس از اشاره ای اندک به ویژگی‌ های ظاهری و فردیِ خود امام، به سیرۀ ایشان نیز دربارۀ آداب و رفتارهای ‏فردی می پردازیم.‏
سیمای ظاهری
برخی خرمایی ‌رنگ و سرخ ‌رو‌ توصیفش کرده اند و برخی دیگر سفید رو. بسیاری مورخان بر آنند که سیمای امام جذاب و سبزه بوده است. روایات بر شباهت خاص او به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تأکید کرده اند. یوسف‌ بن ‌حاتم شامی می‌ نویسد: «امام رضا (علیه السلام) شبیه ‌ترین مردم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. هر کس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب می ‌دید، ایشان را به ‌شکل و شمایل علی ‌بن ‌موسی ‌الرضا (علیه السلام) مشاهده می ‌کرد.» قد و قامتِ میانه داشت و خوش‌ اندام بود. چشم‌ ها در برابرش متواضع بودند؛ چون به پیامبر و اوصیای امین او شبیه بود؛ از این‌ رو تمام کسانی که می‌ دیدندش، به او احترام می ‌گذاشتند. نمونه ای از وقار او این بود که وقتی با مردم می‌نشست یا همراهشان سوار می‌شد، چون هیبت و عظمت داشت، هیچ ‌کس نمی‌توانست صدایش را بلند کند. هیبتش به‌ حدی بود که وقتی امام پیش مأمون می ‌رفت، خودِ مأمون و خادمانش به‌ سرعت پرده را برایش کنار می ‌زدند.
آراستگی
بر آراستگی تأکید می ‌کرد: «خدا بیزار است از افراد کثیف که به پاکیزگی و آراستگی خودشان اهمیت نمی ‌دهند.» ساده ‌زیستی را با آراستگی جمع کرده بود و پاکیزگی را از اخلاق پیامبران بر می‌ شمرد. امام ضمن حفظ آراستگیِ خود در خانه، بر مرتب ‌بودن ظاهر مرد در خانه اش تأکید می ‌کرد. وقتی می ‌خواست میان مردم بیاید، به سر و وضعش می ‌رسید.
مقیّد بود موهایش را شانه کند. سلیمان ‌بن ‌یحیی می‌ گوید: «یکی از روز‌ها که امام رضا (علیه السلام) می ‌خواست‌ از خانه بیرون برود، شانه ای خواست و شروع کرد به شانه ‌زدن موهایش. سپس به من گفت: سلیمان، پدرم از پدران خود نقل کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر‌ کسی هفت بار موهای سر و صورتش را شانه بزند، هرگز دردی سراغش نمی ‌آید. » ریش خود را با خضاب، مشکی می ‌کرد. خضاب ‌کردن و خود آرایی مردان را مایۀ افزایش پاک ‌دامنی زنان می ‌دانست و تذکر می ‌داد: «بعضی زن‌ ها، چون شوهرانشان ژولیده بودند، عفت را ر‌ها کردند.»
به سرمه ‌کشیدن توصیه می‌ کرد: «هر کس که چشمش ضعیف است، قبلِ خواب سرمه بکشد: چهار بار در چشم راست و سه بار در چشم چپ. این کار باعثِ رویش مژه و افزایش بینایی چشم می ‌شود.» به خوش ‌بویی و عطر زدن خیلی تشویق می کرد و آن را یکی از اخلاق پیامبران می ‌دانست. سفارش می کرد: «انسان نباید حتی یک روز عطر زدن را ترک کند. اگر نمی‌ تواند، یک‌ روز در میان خودش را خوش ‌بو کند و اگر باز هم نتوانست، در روز جمعه حتماً به خودش عطر بزند.» وقتی از خانه خارج می ‌شد، بوی خوشش فضا را پر می کرد. خودش را با عود هندیِ خام بخور می ‌داد. بعد با گلاب و مُشک خوش ‌بو می کرد. همیشه عطر آگین بود و اصحاب را به استفاده از عطر و خوش ‌بو ‌کننده‌ ها توصیه می کرد. به مردان سفارش می کرد که در روز جمعه، خودشان را با بهترین بوی خوش، خوش ‌بو کنند. به کوتاه ‌کردن ناخن در روزهای پنجشنبه سفارش می کرد و این کار را باعث پیشگیری از چشم‌ درد می دانست.
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

سیمای ظاهری امام رضا (علیه السلام) (2)
X

انگشتر
امام می فرمود: انگشتر عقیق دست کنید و به‌ نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می ‌فرمود: «تا وقتی انگشتر عقیق به دست دارید، هیچ ‌یک از شما دچار غم نمی‌ شوید.» به قرار دادن انگشتر در دست راست توصیه می کرد و به‌ نقل از پدرانش می‌ فرمود: «رسول خدا در دست راستش انگشتر می کرد.» می گفت نقش انگشتر پدرانش این‌ هاست: حضرت رسول (صلی الله علیه آله و سلم): محمدٌ رسول اللّه. امام‌ علی (علیه السلام): العزة لِلّه. امام‌ حسین (علیه السلام): إنّ اللّه بالغُ أمرِه. امام‌ سجاد و امام ‌باقر (علیه السلام): همان نقش انگشتر امام‌ حسین. امام ‌صادق (علیه السلام): اللّه وليّى و عصمتى من خلقه. امام‌ موسی‌ (علیه السلام): حسبي اللّه.
در نقش نگین انگشترش، این عبارت‌ را گفته اند: «حسبى اللّه، ما شاء اللّه لا قوة الا باللّه، وليّى اللّه، انا ولى اللّه و العزة للّه». برای از میان ‌رفتن فقر، انگشتر عقیق را توصیه می کرد و می فرمود: «عقیق نفاق را از دل‌ های مردم می‌ زداید.» عقیق را در سفر مایۀ حفاظت می دانست. به ‌دست ‌کردن انگشتر یاقوت‌ را سفارش می نمود و آن را از بین ‌برندۀ پریشانی معرفی می کرد. به ‌نقل از جدش امام‌ صادق (علیه السلام)، دست ‌کردن انگشتر یاقوت را سبب از میان ‌رفتن تهی‌ دستی می دانست. می فرمود: «اگر کسی انگشتری با نگینِ عقیق در دست کند، فقیر نمی‌ شود و حاجت‌ هایش به بهترین شکل برآورده خواهد شد.» می فرمود که هر کس شبش را این ‌طور به صبح برساند، او را خدا در آن روز از شر بلاهای آسمانی و حادثه‌ های زمینی حفظ می کند و در پناه خودش و رسولش قرار می ‌دهد: انگشتری عقیق در دست راستش باشد، اول صبح و قبل از آنکه کسی او را ببیند، نگین آن را به ‌طرف داخل دست برگرداند و سورۀ قدر را تا آخر بخواند و سپس بگوید: «آمَنْتُ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ آمَنْتُ بِسِرِّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَانِيَتِهِمْ وَ وَلَايَتِهِمْ.» (به خدایی که یکتاست و شریکی ندارد، ایمان آوردم و به جبت و طاغوت کفر ورزیدم و به نهان و آشکار آل ‌محمد و ولایتشان ایمان آوردم.)
پوشاک
آنچه می ‌پوشید، از پارچه‌ های زبر و درشت ‌بافت تهیه شده بود. پیراهنی پشمی به ‌رنگ سیاه تنش می کرد و عبای کبود به دوش می ‌انداخت. روی پیراهن پشمی ‌اش، لباسی از جنس خز می ‌پوشید. برخی نادان‌ های صوفیه، وقتی لباسِ خز بر تن او دیدند، به او اعتراض کردند: «چطور فکر می‌ کنی زاهدی، وقتی داریم می‌ بینیم لباس خز تنت کرده ای؟!» او لباس خزش را کنار زد و آن‌ ها لباس پشمی را در زیرش دیدند. به آن‌ ها فرمود: «این لباس پشمی را برای خدا تنم کرده ام و این لباس خز را برای مردم.»
آداب
همواره لباس را از سمت راست می ‌پوشید؛ یعنی اول دست راستش را در پیراهن و پای راستش را در شلوار می کرد. این کار را مایۀ سلامتی و وفور نعمت می دانست. هر وقت لباس نویی تهیه می کرد، ظرف آب می ‌خواست. سوره‌ های قدر، توحید و کافرون را ده مرتبه بر آن تلاوت می فرمود و آب را بر جامۀ خود می ‌پاشید و می فرمود: «هر کس با پیراهن نویش قبل از آن پوشیدن این کار را بکند، تا وقتی که نخی از آن باقی باشد، با روزیِ زیاد زندگی خواهد کرد.» پوشیدن بهترین و پاکیزه‌ ترین لباس‌ ها در روز جمعه را کار خوبی می دانست و می فرمود: «با بهترین عطر، خودتان را خوش‌ بو کنید.»
خوابیدن
خواب را فرمانروای مغز می دانست و مایۀ پایداری و نیرومندی جسم. خوابِ به موقع و اندازه را سبب قدرت بدن انسان توصیف می کرد. بیشترِ شب را تا سحر در بیداری به‌ سر برده و مشغول عبادت بود. از خواب بین ‌الطلوعین نهی می کرد و می فرمود: «بین طلوع سپیدۀ صبح تا طلوع خورشید، ملائکۀ الهی روزی‌ های انسان‌‌ ها را سهمیه ‌بندی می ‌کنند. هر کس در این زمان بخوابد، غافل و محروم خواهد شد.» بهتر می دانست که هنگام برخاستن از خواب، از سمت راست بلند شویم. شب‌ ها در رختخوابش، خیلی قرآن تلاوت می کرد. می فرمود: «هر وقت می‌خواستید بخوابید، ابتدا بر پهلوی راست بخوابید و سپس بر پهلوی چپ.» بعد از ناهار، به پشت می‌ خوابید و پای راستش را روی پای چپ می‌ گذاشت. وقت خواب، آداب خاصی را رعایت می کرد. این آداب را این ‌طور توضیح می ‌داد: «ما اهل ‌بیت پیامبر، هنگام خواب، ده رفتار داریم:
۱. با وضو می‌ خوابیم.
۲. دست راست را زیر سر و صورت می ‌گذاریم.
۳و۴و۵. ۳۳ بار سبحان الله و ۳۳ بار الحمد الله و ۳۴ بار الله اکبر می ‌گوییم.
۶. رو به ‌قبله می ‌خوابیم.
۷و۸. سورۀ حمد و آیة الکرسی می ‌خوانیم.
۹. آیۀ «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» را می ‌خوانیم.
۱۰. سورۀ توحید یا قدر را تلاوت می ‌کنیم.»
بین ‌الطلوعین را بیدار بود؛ اما پس از طلوع خورشید، استراحت می کرد. می فرمود: «امیر مؤمنان (علیه السلام) سه شب را نمی‌ خوابید: شب بیست ‌و سوم ماه مبارک رمضان و شب فطر و شب نیمۀ شعبان؛ چون در این سه شب، روزی‌ ها و اجل‌ ها و آنچه در طول سال خواهد بود، تقسیم می ‌شود.»
خندیدن همیشه متبسم و خوش ‌رو بود. در خوش ‌معاشرتی، سر آمد و مثال ‌زدنی بود. در خنده قهقهه نمی ‌زد. فقط تبسم می کرد.
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

سیمای ظاهری امام رضا (علیه السلام) (3)
X

خوردن
امام درباره خوردن می فرمود، میزان غذا باید متناسب با بدن هر فرد باشد: «به اندازه ای غذا بخورید که متناسب با بدنتان باشد؛ آخر، بیش از آن دیگر ارزشِ غذایی ندارد.» توصیه اش میانه ‌روی در خوردن بود: «هر کس خوراک کمتری مصرف کند، سلامتی ‌اش بیشتر است و فکرش باز تر.» کم‌ خوراک بود و به کم ‌خوری سفارش می‌ کرد و آن را سبب سلامت تن می‌ دانست: «اگر مردم در خوردن به کم بسنده می ‌کردند، بدن‌ هایشان متعادل بود.» بدن را همچون زمین پاک و آماده برای زراعت می‌ دانست که اگر در آبادانی و آبدِهی به آن مراقبت شود، به‌ گونه ای که آب نه فراوان ‌تر از نیاز به آن برسد تا آن را غرق کند و نه از اندازه کمتر باشد تا آن را گرفتار تشنگی سازد، آبادانی ‌اش استمرار می‌ یابد و خرّمی ‌اش بیشتر می شود و کِشتش برکت پیدا می کند؛ اما اگر از آن غفلت شود، تباه می شود و علف هرز در آن می ‌روید. دربارۀ نوع و مقدار غذا توصیه اش جالب بود: «بررسی کن چه غذایی با تو و معده ات سازگار است و چه خوراکی برای تو گواراست و بدنت را نیرو می‌ دهد. آن را اندازه بگیر و خوراک خودت کن.»
آداب غذا خوردن
می فرمود: «وعدۀ خوردن را با سبُک‌ ترین غذا آغاز کن؛ یعنی غذایی به اندازۀ عادتت و بر حسب اقامتگاه و فعالیت‌ ها و زمان هات.» دست ‌کشیدن از غذا پیش از سیری را مهم می ‌شمرد: «در حالی ‌که هنوز مقداری میل داری، از غذا دست بکش؛ چون ‌که مایۀ سلامتی بدن و تیز هوشی است و برای خود انسان هم باعث سبکی.» قبل از غذا خوردن، وقتی دستش را می ‌شست، با دستمال خشکش نمی‌ کرد؛ بر عکسِ بعد از غذا. موقعی که سفرۀ غذا برایش پهن می ‌کردند، همۀ غلام‌ ها و خدمتکار ها را به سر سفره دعوت می ‌کرد.
قبل از شروع غذا، ابتدا مقداری سرکه می ‌نوشید. کسی عرض کرد: «قربانت شوم، شما که به ما امر کرده بودید غذا را با نمک شروع کنیم؟!» ایشان فرمود: «نمک هم مانند سرکه است: سرکه ذهن را قوی می کند و بر عقل آدمی می ‌افزاید.» برای فصل تابستان، غذاهایی با طبع سرد توصیه می ‌کرد و برای زمستان، غذاهایی با طبع گرم و برای فصل‌ های دیگر، غذاهای معتدل را. هیچ‌ گاه غذای داغ نمی ‌خورد و به‌ نقل از جدش امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرمود: «پیامبر هنگامی که غذایش داغ بود، نمی ‌خوردش و می فرمود: بگذارید سرد شود که در آن برکت است. خدا غذای داغ را به ما روزی نمی کند.» وقت غذا خوردن می فرمود: «از جای خود تکان نخورید و در نهایتِ راحتی غذا بخورید.» توصیه می‌ کرد: «اگر در منزل مقداری از غذا بر زمین ریخت، باید جمعش کنید؛ اما اگر در صحرا بودید و مقداری از غذا روی زمین ریخت، خرده‌ ریزه‌ ها را جمع نکنید و برای پرنده‌ ها و درنده‌ ها بگذارید.» وقتی برای حضرت غذا می ‌آوردند، یک سینی می ‌طلبید و کنار سفره می‌ گذاشت. آن وقت از بهترین غذا های سفره در آن می‌ گذاشت و دستور می ‌داد که آن را به مساکین بدهند. یکی از خادمانش گفته است: «وقتی ما مشغول غذا بودیم، حضرت احضارمان نمی ‌کرد و پیِ کاری نمی ‌فرستاد تا غذایمان تمام می ‌شد. اگر هم سراغمان می‌آمد و سر سفره بودیم، می فرمود: ’بلند نشوید تا غذایتان تمام شود. » می فرمود: «گاهی که نعمتی به من می‌رسد، از گلویم پایین نمی‌رود، تا وقتی بفهمم آنچه دربارۀ آن نعمت بر من واجب شده بوده است، به‌جا آورد هام.» از آب‌ خوردن میان غذا نهی می کرد: «هر کس می‌ خواهد ناراحتی معده نگیرد، روی لقمۀ غذا آب نخورد تا آنکه غذایش را تمام کند. هر کس میان غذا آب بخورد، بدنش به رطوبت می‌ گراید و معده اش ضعیف می شود و رگ‌ ها نیروی غذا را جذب نمی ‌کنند؛ زیرا اگر روی غذا پیاپی آب ریخته شود، آن غذا در معده خام می ‌ماند و به ‌درستی هضم نمی شود.» از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می ‌کرد که ایشان هرگاه غذایی می ‌خورد، می گفت: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِيهِ وَ ارْزُقْنَا خَيْراً مِنْهُ.» (خدایا، آن را بر ما مبارک گردان و بهتر از این هم روزی ‌مان کن.) وقتی هم شیر یا چیز دیگری می‌ نوشید، می گفت: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِيهِ وَ ارْزُقْنَا فِيه.» (خدایا، این را بر ما مبارک گردان و از این روزی ‌مان کن.) بعد از غذا به پشت دراز می ‌کشید و پای راستش را روی پای چپ می ‌انداخت.
اهمیت خوردن شام
به خوردن شام، حتی یک تکه‌ نان، سفارش می کرد؛ چرا که شام شب به بدن نیرو می ‌دهد. وعدۀ شام را مهم می‌ دانست: «در بدن انسان رگی به ‌نامِ رگ عشاء هست که اگر کسی شام نخورد، آن رگ تا صبح وی را نفرین می کند و می ‌گوید: خدا گرسنه و تشنه ات کند که مرا گرسنه و تشنه گذاشتی. » تأکید می کرد هیچ ‌کس خوردن شام را ترک نکند، حتی با لقمه ای نان یا جرعه ای آب. می فرمود: «مردی که عمرش از چهل گذشته است، نباید شب سرِ بی ‌شام بر زمین بگذارد. خوردن شام، خواب را برای آدم دل ‌چسب می کند و دهان را خوش‌ بو.»
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


خدا باوری در نگاه امام رضا (ع) (1)
X

«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ» (1) امام را خدا برگزیده است. او آمده است تا دل ‌و جان مؤمنان را به خدای هستی ‌بخش متصل کند. او مشتاق هدایت مؤمنان است و همیشه سعی می کند مردم را به ‌سمت شناخت خدا و مأنوس ‌شدن با او بکشاند. .
وجود خدا پیدایش ابر، وزیدن باد‌ها، حرکت خورشید و ماه و ستاره‌ ها و نشانه‌ های شگفت ‌انگیز دیگر را دلایلی بر وجود مهندس و مخترعی برای این دستگاه بزرگ می‌گرفت. (2) .
ارادۀ خدا
در انجام ‌شدن همۀ کارها، خواست خدا را علت اصلی می‌ دانست و می‌ فرمود: «خدا از عمل‌کردن به دستورهایش خشنود می ‌شود و بندگان خود را در عبادت‌ ها کمک می کند. اما دربارۀ گناهان، خواست خدا، مرتکب‌ نشدن معصیت است و از انجام ‌شدن آن خشمگین می شود و گناهکاران را عذاب می کند.» (3)
علم خدا
می فرمود: «خدا همیشه همه ‌چیز را قبل از آفریدن آن‌ ها می ‌داند؛ همان طور که از آن‌ ها بعد از آفریدنشان خبر دارد.» (4
توحید خدا
در مسیر مسافرت مرو، وارد نیشابور شد. هنگامی که می‌ خواست به ‌سمت مرو حرکت کند، راویان حدیث خدمتش رسیدند و عرض کردند: «ای پسر پیامبر! از شهر ما می ‌روی و حدیثی برای ما روایت نمی ‌کنی که از آن استفاده کنیم؟!» او که در کجاوه ای نشسته بود، سر خود را از آن بیرون آورد و فرمود: «از پدرم موسی‌ بن ‌جعفر (علیه السلام) شنیدم که فرمود، از پدرش حضرت صادق (علیه السلام) شنیده است که...» و همین طور از پدرانش یک ‌یک نام برد تا به حضرت علی (علیه السلام) رسید که از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود که از جبرئیل نقل می‌ کرد: «از خدا شنیدم که فرمود: «لا اله الا الله» قلعۀ من است. هر کس به قلعۀ من وارد شود، از عذاب من در امان خواهد بود» وقتی مَرکب به راه افتاد، امام سرش را از کجاوه بیرون آورد و ادامه داد: «کلمۀ توحید با مقررات و شروطش قلعۀ الهی است و من از شروط آن هستم.» (5) .
شرک به خدا
می‌ گفت: «به شیعیان من بگویید: خدا قطعاً نیکوکاران آن‌ ها را آمرزیده و خطای گناهکارانشان را بخشیده است؛ مگر کسی‌ را که به خدا مشرک شود یا دوستی از دوستانم را آزار دهد یا کینۀ آن‌ ها را به دل بگیرد. خدا او را اصلاً نخواهد بخشید تا از کردار نادرستش دست بر دارد. هر وقت این اعمال نادرست را ترک کند، آمرزش خدا را شامل خود کرده است؛ و گرنه روح ایمان از قلبش بیرون می ‌رود و از ولایت ما خارج می شود و ولایت ما برایش فایده ای نخواهد داشت. از این گمراهی به خدا پناه می ‌برم.» (6).
ایمان ‌پذیری
ایمان را اعتقاد قلبی و اقرار با زبان و عمل با اعضای بدن (7)می ‌دانست. ایمان ‌داشتن را یک درجه بهتر از مسلمان ‌شدن می ‌دانست و پرهیزکار بودن را یک درجه برتر از ایمان و یقین را یک درجه بهتر از پرهیزکاری. می فرمود: «بین بنده‌ های خدا، هیچ‌ چیز کمتر از یقین، توزیع نشده است.» (8) خاطر نشان می‌ کرد: «مؤمن تا این سه خصلت را نداشته باشد، مؤمن نیست: یک خصلت از خدایش و یک خصلت از پیامبرش و یک خصلت از امامش. خصلتی که از خدا باید داشته باشد، راز داری است. خدا فرموده است: «عالِمُ اَلْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً». (9) آن خصلت پیامبر، خوش ‌رفتاری با مردم است؛ زیرا خدا پیامبرش را به خوش ‌رفتاری با مردم دستور داده است: «خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجاهِلِينَ». (10)خصلتی هم که از امامش باید داشته باشد، صبر در سختی و گرفتاری است.» (11).
برای ایمان چهار ستون ذکر می کرد: «توکل بر خدا، راضی‌ بودن به خواست خدا، تسلیم‌ بودن در برابر دستورهای خدا و واگذار کردن کارها به خدا.» (12)شیعیان و مؤمنان حقیقی را کسانی می‌ دانست که به یکی‌ بودن خدا اقرار کنند و به این‌ امور ایمان داشته باشند: معراج، پرسش در قبر، حوض کوثر، شفاعت، آفریده‌ شدن بهشت و دوزخ و صراط، روز قیامت، وجود میزان در روز قیامت، زنده ‌شدن دوباره، پاداش و حسابرسی. (13) .
خدا اندیشی
همیشه به یاد خدا بود. رجاء بن ‌ابی ‌ضحاک می ‌گوید: «به خدا، هیچ ‌کس را ندیدم که به اندازۀ او با تقوا باشد و ذکر خدا بگوید و از خدا بترسد.» (14) نام و یاد خدا در هر حالی بر زبانش بود و این فرهنگ را به یاران خود منتقل می کرد. هر وقت می ‌خواست یادداشتی برای نیازمندی‌ هایشان بنویسد، این ‌طور می‌ نوشت: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. ان ‌شاء الله یادم خواهد بود...» و سپس هر چه می‌ خواست، یادداشت می کرد. (15)در همۀ وقت‌ هایش ذکر خدا را می ‌گفت. (16) توصیه می کرد به خدا خوش ‌بین باشیم: «هر کس به خدا خوش ‌بین باشد، خدا هم مثل همین طرز تفکرش با او رفتار می کند.» (17) .
بندگی خدا
چون می خواست بندگی‌ کردنش خالصانه باشد، قسم خورده بود هر وقت به ذهنش خطور کند که بهتر از فلان غلام‌ سیاه است، برده ای آزاد کند و ثروتش را انفاق کند؛ مگر آنکه واقعاً با انجام‌ دادن عمل صالحی، از آن غلام بهتر شده باشد. (18)روزی مأمون به او گفت: «من از کمالات و علم و تقوا و عبادت تو با خبرم و تو را برای خلافت شایسته‌ تر می ‌دانم.» حضرت فرمود: «افتخارم بندگیِ خداست. با زهد و تقوا، امیدوارم از شر دنیا نجات پیدا کنم و با نرفتن دنبال حرام‌ ها به سعادت اخروی برسم و با تواضع در دنیا، به بزرگی نزد خدا دست یابم.» (19)بهترین بنده را کسی می دانست که کارهای خوب انجام می‌ دهد و از کرده‌ های خود خوشحال است؛ اما هر وقت مرتکب گناه می شود، استغفار می کند و هر وقت چیزی به او داده می شود، سپاسگزار است و اگر مصیبتی به سرش بیاید، صبوری می کند و هر زمان از کسی خشمگین شد، می‌ بخشد. (20) .
پی نوشت ها:
1 . انعام، ۷۹: «من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به ‌سوى كسى گردانيدم كه آسمان‌ ها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.»‏
2. محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، الکافی، ‌ج۱، ص۷۸و۷۹.
3. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۱، ص۲۵۰.
4. محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۰۷؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۴، ص۱۶۲.
5. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج‌۲، ص۱۳۵.
6. محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۲۴۷؛ حسین ‌بن ‌محمد تقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۹، ص۱۰۲.
7 . محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج‌۱، ص۲۲۷.
8. محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، الکافی، ج‌۲، ص۵۱.
9. جن، ۳۶و۳۷: «دانای غیب است و هیچ ‌کس را از غیبِ خود آگاه نمی ‌کند؛ مگر پیامبری را که از او راضی باشد.»
10. اعراف، ۱۹۹: «راه عفو را در پیش بگیر و به نیکوکاری فرمان بده.»
11. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، الأمالی، ص۳۲۹.
12. عبد الله ‌بن ‌جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص۳۵۴، حدیث۱۲۶۸.
13. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، صفات الشیعة، ص۵۱.
14. علی ‌بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص۶۲.
15. ابن ‌شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص۴۴۳.
16. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۱۸۳.
17. ابن‌ شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص۴۴۹.
18. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۶.
19. ابن‌ شهر آشوب مازندرانی، المناقب، ج۴، ص۳۶۲.
20. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، الخصال، ج‌۱، ص۳۱۷.
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی
.

نماز در نگاه امام رضا (ع) (1)
X

نماز گزاری
امام رضا (ع) نماز را راه نزدیک ‌شدن هر انسانِ با تقوایی به خدا می ‌شمرد و می فرمود: «الصّلاةُ قُربانُ کلّ تَقي.» (نماز وسیلۀ نزدیک‌ شدن به رحمت خدا برای هر شخص پرهیزکاری است‌.) می ‌گفت نماز و مداومت یاد خدا در شب و روز باعث می شود که انسان مولا و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و در برابر خدا سرکشی نکند. عبادت واقعی را نه به فراوانی نماز و روزه، بلکه به تفکر می دانست. بر مراقبت از نمازهای پنج‌ گانه پا فشاری می کرد: «شیطان تا زمانی که انسان مؤمن مواظب نمازهای پنج‌ گانه اش باشد، از او می ‌ترسد، اما وقتی که حق نماز‌ها را از بین ببرد، شیطان جرأت پیدا می کند به سر وقتش برود و او را دچار گرفتاری‌ های بزرگ بکند.»
فلسفۀ نماز
دربارۀ علت واجب ‌شدن نماز این‌ طور می گفت: تا بنده به خداییِ خدا توجه و اقرار کند و مبارزه با شرک و ایستادن در برابر خدا در نهایتِ فروتنی و اعتراف به گناهان و تقاضای بخششِ گناهان گذشته و گذاشتن پیشانی بر زمین، همه‌ روزه انجام شود. همچنین انسان همیشه هوشیار باشد، غبار فراموش ‌کاری بر دلش ننشیند، مست و مغرور نشود، افتاده و خاکی باشد و طالب افزایش نعمت‌ های دینی و دنیوی و علاقه‌ مند به آن شود. همین توجه به خدا و ایستادن در برابر او، انسان را از گناهان باز می دارد و جلوی انواع فساد را می گیرد.
آداب نماز گزاری
برای نماز آدابی قائل بود: «اگر برای نماز ایستادی، تلاش کن با حالت خواب‌ آلودگی و وا رفتگی و تنبلی نباشی. با آرامش و وقار نمازت را بخوان. در نماز، سر به ‌زیر و افتاده باش و برای خدا تواضع کن و از خدا بترس. در حالت ترس و امید و با طمأنینه و نگرانی، مثل بندۀ فراری و گناهکاری که جلوی مولایش ایستاده است، پیش خدای عالمیان بایست. پاهایت را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگه دار و به ‌طرف راست و چپ توجه نکن. طوری باش که انگار خدا را می‌ بینی؛ چون اگر تو او را نمی‌ بینی، او که تو را می‌ بیند.» وقتی می‌ خواست وضو بگیرد، نمی ‌گذاشت کسی کمکش کند و می ‌فرمود: «وضو گرفتن هم عبادت است. دوست ندارم کسی در این کار شریکم شود.» حالات نماز
با الهام‌ گرفتن از سیرۀ جدش، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، اهل دعا و عبادت و نماز بود و از آن لذت می ‌برد. عبادت‌ های او باعث می ‌شد در دل مردم محبوب ‌تر شود. روزی مأمون از رجاء بن ‌ضحّاک پرسید: «حال و رفتار رضا در طول راهِ مدینه تا طوس چطور بود؟» وی وقتی به دعا‌ها و عبادت‌‌ ها و نمازهای حضرت در طول راه اشاره کرد، مأمون گفت: «پسر ضحاک! او بهترین و عالم ‌ترین و عابد ترین فرد روی زمین است. مبادا چیزی را که در طول راه از او دیده ای، برای دیگران بگویی. می ‌خواهم فضلیت او فقط از زبان من شنیده شود.» نزدیک ‌ترین حالت بنده به خدا را زمانی می‌ دانست که برای خدا سجده می کند. وقتی پیراهنش را به دِعبل هدیه داد، گفت: «دِعبل! قدر این پیراهن را بدان و خوب مواظبش باش که من در آن هزار شب و هر شبی هزار رکعت نماز خوانده ام و در آن هزار بار قرآن را ختم کرده ام.»
نماز اول ‌وقت
روشش این بود که بر خواندن نماز در اول ‌وقت اصرار می کرد؛ به طوری که تأخیر انداختن بدون عذر نماز را جایز نمی ‌دانست. روزی در خراسان و ‌هنگام نماز، امام به ابراهیم ‌بن ‌موسی فرمود: «اذان بگو.» او از امام‌ اجازه خواست که صبر کند تا همراهان هم برسند. حضرت فرمود: «خدا تو را بیامرزد. نمازِ اول‌ وقت را بدون عذر تأخیر نینداز و نمازت را اول ‌وقت بخوان.» ابراهیم بی‌‌ معطلی بلند شد و اذان گفت و آن‌ ها نماز را اول‌ وقت خواندند. در هر زمان و مکانی به نماز اول ‌وقت توجه می کرد و حتی در وسط گفت‌ وگوهای علمی و جلسه‌ های ارشاد و وعظ نیز آن‌ را رها نمی ‌کرد. یکی از نشست‌ های مناظره و بحث او با عمران صابی در حالِ برگزاری بود. عمران از دانشمندان بزرگ بود و دربارۀ توحید، با حضرت گفت‌ و گو می ‌کرد. در این جلسه که مأمون نیز حضور داشت، امام پرسش‌ های عمران را با حوصله و شمرده ‌شمرده و با استدلال‌ های واضح پاسخ می ‌داد و او را به‌‌ سمت توحید و یگانگی خدا هدایت می‌ کرد. هنگامی که بحث و مناظره به اوج خود رسید، وقت نماز شد. حضرت به مأمون نگاهی کرد و فرمود: «وقت نماز رسید.» عمران صابی که به حقایقی دست یافته بود، از امام این ‌طور خواست: «آقای من! گفت ‌و گو و پاسخ‌ هایت را قطع نکن. دل من آمادۀ پذیرش حرف‌ های شماست.» حضرت فرمود: «نماز را می‌ خوانیم و بعد به گفت ‌و گو ادامه می‌ دهیم.» آن وقت امام و همراهان به خواندن نماز مشغول شدند و پس از نماز، حضرت به گفت‌ و گو با عمران ادامه داد.
راز تأکید بر خواندن نماز در اول‌ وقت را چنین بیان می کرد: «مردم نماز را در سه حالت می‌ خوانند: بعضی‌ ها اول وقت، بعضی‌ ها آخر ‌وقت، بعضی‌ ها هم بین اول و آخر وقت. آن کسی که اول وقت نماز می خواند، رضوان ‌الله شاملش می ‌شود. کسی که وسط می خواند، مشمول عفو خدا و آن‌ کسی که آخر ‌وقت می‌ خواند، مشمول غفران‌ الله می‌شود. مطمئناً اول وقت بهترین زمان است.»
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، محمد حسین پور امینی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


نماز در نگاه امام رضا (ع) (2)
X

شیوۀ نماز خواندن امام
امام رضا (علیه السلام) نماز صبح را اول وقت می خواند و بعد به سجده می رفت و سرش را بر نمی ‌داشت تا آفتاب می‌ زد. آن وقت بلند می‌شد و به برطرف ‌کردن نیازهای مردم می ‌نشست یا سوار بر مرکبی می‌ شد و بیرون می رفت. در نماز واجب و مستحب و در شب، سوره‌ های گوناگون را می خواند. رجاء بن‌ ابی‌ ضحاک که در سفر امام از مدینه تا مرو همراهش بود، نمازهای امام را این ‌طور وصف می کند: اول ظهر، شش رکعت نماز مستحبی می خواند که پس از سورۀ حمد، سوره‌ های کافرون و توحید را می خواند و در دو رکعتی که پس از نماز جعفر طیار قرائت می کرد، سوره‌ های ملک و انسان را تلاوت می کرد. همچنین در رکعت وتر، سوره‌ های فلق و ناس را می خواند. در نمازهای واجبش، پس از سورۀ حمد، سورۀ قدر را تلاوت می فرمود و همچنین در ظهر جمعه، سورۀ جمعه و سورۀ منافقون را و در نماز عشا در شب جمعه سورۀ اعلی را و در نماز صبحِ روز دوشنبه و پنجشنبه، در رکعت دوم پس از حمد، سورۀ غاشیه را.
در تمام نمازهای خود «بسم الله الرحمن الرحيم» را بلند می گفت. در نمازهای واجب، همیشه در رکعت اول، سورۀ حمد و قدر و در رکعت دوم سورۀ حمد و توحید را قرائت می کرد. پس از نماز صبح، در نمازخانۀ خود می ‌نشست‌ و مشغول گفتنِ «سبحان الله» (تسبیح) و «لا اله الا الله» (تهلیل) و «الله اکبر» (تکبیر) می ‌شد و صلوات می ‌فرستاد، تا زمانی که آفتاب می ‌زد. سپس سرش را به سجده می‌ گذاشت و تا مدتی از طلوع نمی ‌گذشت، سرش را از سجده بر نمی ‌داشت. در قنوت نمازها این دعا را می خواند: «رَبِ‌ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ‌ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَم.» نافلۀ مغرب و نماز شب و شفع و وتر و نافلۀ صبح را در مسافرت ترک نمی کرد؛ ولی نافله‌ های روز را نمی خواند.
اذان و اقامه
به اذان ‌گفتن قبل از نماز سفارش می کرد: «هرکس اذان و اقامه بگوید، دو صف از فرشته‌ ها پشت سرش نماز می‌ خوانند و هر کس اقامه بگوید و اذان نگوید، یک صف با او نماز می‏ خوانند: در طرف راستش یک فرشته و در طرف چپش نیز یک فرشته.» سپس فرمود: «دو صف را غنیمت بدان.» به‌ نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «در روز قیامت، مؤذن‌ ها از همۀ مردم گردن‌ فرازترند؛ یعنی آقا و رئیس ‌اند.» شخصی از بیماریِ خود و از اینکه بچه ‌دار نمی‌ شود، به او شکایت کرد. حضرت به او فرمود که در منزلش با صدای بلند اذان بگوید. آن شخص می ‌گوید: «این کار را انجام دادم و خدا بیماری‌ ام را بر طرف کرد و بچه‌ های زیادی به من داد.»
سجده
امام زیبا ترین رکن نماز را سجده می دانست و می فرمود: «این رکن در نماز و حتی در خارج نماز، نزدیک‌ ترین حالت انسان به خداست.» سجده‌ های طولانی می کرد. خودش تعریف می کرد: «روزی باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و من در سجده بودم. هر کس دنبال جایی بود که خودش را از باد حفظ کند؛ ولی من همین طور در سجده بودم تا باد تمام شد.»
تعقیبات نماز
در سفر پس از هر نمازی که شکسته خوانده بود، سی بار «سبحان اللَّه و الحمد للَّه‌ و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر» می گفت و می فرمود: «این، جای آن دو رکعتِ نخوانده را پر می کند و مثل این است که نماز، کامل خوانده شده باشد.» قبل از اینکه شروع به خواندن دعا کند، به محمد و آل او صلوات می ‌فرستاد و در نماز و خارج نماز، صلوات را زیاد تکرار می کرد.
نماز جماعت
امام نماز جماعت را از نماز فُرادا بهتر می دانست و هر رکعت از جماعت را‌ به اندازۀ دو هزار رکعت از فرادا می دانست. در پاسخ به این پرسش که «چرا نماز به جماعت قرار داده شده است؟» به حکمت نماز جماعت اشاره فرمود: «برای آنکه اخلاص و یکتا پرستی و اسلام و عبادت خدا علنی و مشهور باشد... . فایده‌ های دیگری هم مسلماً در نماز جماعت وجود دارد؛ مثل رسیدگی به فقرا، یاری بیچاره‌ ها، نیکو کاری، دوری از گناه و پیشگیری از وقوع بسیاری از گناه‌ ها.»
نماز جعفر بن‌ ابی ‌طالب
به خواندن نماز جعفر طَیّار مقید بود. آن را در چهار رکعت می خواند و در هر دو رکعت، سلام می‌ داد و در رکعت دومِ هر نماز، پیش از رکوع و پس از تسبیح، قنوت می ‌گرفت.
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، محمد حسین پور امینی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

عبادات در نگاه امام رضا (ع)
X

شب‌ زنده‌ داری
نماز شب و نماز شفع و وتر و نافلۀ صبح را هیچ وقت ترک نمی کرد؛ حتی در مسافرت. شب‌ ها کم می ‌خوابید و بیشتر بیدار بود. بیشتر شب‌ ها تا سحر برای عبادت بیدار می ‌ماند. به خواندن نماز شب توصیه می کرد: «هر بندۀ مؤمنی در آخر شب بلند شود و هشت رکعت نماز و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر بخواند و هفتاد مرتبه در دعای دست خود استغفار کند، خدا او را از عذاب قبر و عذاب جهنم پناه می ‌دهد و عمرش را طولانی می کند و روزی ‌اش را افزایش می ‌دهد.» در نظر او، خانه‌ هایی که در آن، شب‌ هنگام نماز خوانده می شود و در نماز، قرآن تلاوت می شود، روشنی و نور به آسمان و ساکنان آسمان می‌ دهند؛ همان طور که ستارگان آسمان برای ساکنان زمین نور افشانی می ‌کنند. موقعی که یک سوم آخر شب می ‌رسید، از رختخوابش بلند می شد. در حالی‌که به تکبیر و تسبیح و تهلیل مشغول بود و «استغفر الله» (استغفار) می گفت، مسواک می‌ زد و وضو می ‌گرفت و به نماز مشغول می شد. هشت رکعت نماز می خواند و در هر دو رکعت، سلام می ‌داد. در دو رکعت اول، سورۀ حمد و توحید را سه مرتبه قرائت می کرد. بار دیگر بر می ‌خاست و دو رکعت شفع را می خواند. در هر دو رکعت، حمد را یک بار و توحید را سه بار می خواند و در رکعت دوم، بعد از قرائت و قبل از رکوع، قنوت می ‌گرفت. بعد از اینکه سلام می ‌داد، نماز وتر را شروع می کرد و در آن، سورۀ حمد را یک بار و توحید را سه بار می خواند. بعد از توحید، یک بار سوره‌ های فلق و ناس را می خواند و قبل از رکوع، قنوت می‌ گرفت و در قنوت خود می گفت: «اللَّهُمَّ اهْدِنَا فِيمَنْ هَدَيْتَ وَ عَافِنَا فِيمَنْ عَافَيْتَ وَ تَوَلَّنَا فِيمَنْ تَوَلَّيْتَ وَ بَارِكْ لَنَا فِيمَا أَعْطَيْتَ وَ قِنَا شَرَّ مَا قَضَيْتَ ‏فَإِنَّكَ تَقْضِي وَ لَا يُقْضَى عَلَيْكَ إِنَّهُ لَا يَذِلُّ مَنْ وَالَيْتَ وَ لَا يَعِزُّ مَنْ عَادَيْتَ تَبَارَكْتَ رَبَّنَا وَ تَعَالَيْت‏.» پس از اینکه نمازش تمام می شد، مشغول تعقیبات می شد. وقتی که نزدیک طلوع آفتاب می شد، بر می‌ خاست و دو رکعت نافلۀ صبح را می خواند.
روزه ‌داری
خیلی روزه می ‌گرفت. سه روز روزه در هر ماه را از دست نمی ‌داد و می فرمود: «روزۀ این سه روز مثل روزه‌ گرفتن همۀ سال است.» نمازش را قبل از افطار کردن می خواند.
حج
رفتن به حج و عمره را عامل از بین‌ رفتن فقر و گناه‌ ها می دانست؛ همان گونه که کورۀ آهنگری، زنگ‌ زدگی را از آهن از بین می برد.
دعاها و ذکرها
به خواندن دعا سفارش می کرد. می فرمود: «بروید سراغ سلاح پیامبران!» پرسیدند: «سلاح پیامبران دیگر چیست؟!» گفت: «سلاح انبیا دعا کردن است.» موقع دعا، با صلوات بر محمد و آل ‌محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع می کرد و صلوات بر آن حضرت را مایۀ رحمت الهی و نزدیک ‌شدن به خدا می دانست. اغلب اوقات ذکر خدا و صلوات بر لبش بود. هنگام خروج از منزلش، این دعا را می خواند: «بِسْمِ اللَّهِ خَرَجْتُ وَ بِسْمِ اللَّهِ وَلَجْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم.» (به نام خدا بیرون می ‌روم و به نام او وارد می ‌شوم و به خدا توکل می ‌کنم. همۀ قدرت‌ ها از خداست.)
تأکید می کرد که کلمۀ «لا اله الا اللَّه» در نزد خدا بسیار ارزشمند است. از این‌ رو می فرمود: «هر کس مخلصانه آن را بگوید، سزاوار بهشت می شود و هر کس به دروغ بگویدش، مال و جانش حفظ می شود؛ ولی سرانجام به جهنم خواهد افتاد.» می فرمود: «هر کس در هر روز صد مرتبه بگوید: لا اله الا اللَّه الملک الحق المبین، خدا به او ثروت می ‌دهد و فقر و فلاکت و آتش جهنم را از او دور می کند و راه بهشت را هم برایش باز می کند.»
شکر خدا در مقابل نعمت‌ ها را همیشه لازم می دانست و می فرمود: «هر موقع کسی روزی ‌اش کم شد، باید از خدا بخشش بخواهد و هر وقت غمگین شد، باید لا حول و لا قوة الا باللَّه بگوید.» به گفتن «لا حول و لا قوة الا باللَّه» توصیه می کرد: «این ذکر سبب می شود که خدا ۹۹ بلا را از گوینده دفع کند.» می فرمود: «هر کس بعد از نماز صبح صد مرتبه بگوید: بسم اللَّه الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم، به اسم اعظم خدا بسیار نزدیک خواهد شد؛ مانند نزدیک بودن سیاهی چشم به سفیدی آن. مطمئن باشید اسم اعظم بین همین کلمات است.»
ذکر «یا رئوف یا رحیم» را در هنگام مشکلات سفارش می کرد: «پدرم را در خواب دیدم. فرمود: فرزندم! هر وقت مشکلی برایت پیش آمد، یا رئوف یا رحیم را زیاد بگو.» سفارش می کرد وقتی کسی سوار مَرکبی شد، چنین بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا الْآيَةَ وَ سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِين.» این را مایۀ محفوظ ‌ماندن او و مَرکبش می دانست. گفتن این دعا را برای شفای همۀ بیماری‌‌ ها توصیه می کرد: «يَا مُنْزِلَ الشِّفَاءِ وَ مُذْهِبَ الدَّاءِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَنْزِلْ‌ عَلَى‌ وَجَعِيَ‌‏‌ الشِّفَاءَ.»
آیة ‌الکرسی
به خواندن آیة‌ الکرسی سفارش می کرد: «هر کس آیة الکرسی را صد مرتبه قرائت کند، مانند کسی است که همۀ عمرش خدا را عبادت کرده باشد.» خواندن آیة الکرسی بعد از هر نماز را ارزشمند می‌ دانست: «هر کسی این کار را بکند، هیچ گزنده ای به او آزار نخواهد رساند.»
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، محمد حسین پور امینی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

ضرورت ارتباط با حجت خدا از منظر امام رضا (علیه السلام) (1)
X

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبى» خدا ارتباط با معصومان (علیهم السلام) را بر تمام مسلمانان واجب کرده است. این فریضه، مزد رسالت است و فرمان نبی مکرم... . ارتباط با معصومان (علیهم السلام) علاوه بر اجرای فرمان الهی، موجب نزدیک ‌شدن به خدا و رستگاری ابدی خواهد شد. خدا برکت و رحمت خود را توسط معصومان (علیهم السلام) بر اهل زمین نازل می کند. امید که با پناه‌ بردن به آن نسل پاک، راه سعادت را در پیش بگیریم.
نیاز به امام
همواره تأکید می کرد که خدا هیچ‌ وقت زمین را بدون حجت نمی‌ گذارد؛ چون اگر زمین از حجت خالی باشد و یک لحظه بدون امام بماند، زمینی‌ ها را فرو می ‌بَرد! بودنِ امام و رهبری توانا، امانت ‌دار، نگهبان و پاک‌ دست را برای مردم ضروری می دانست: «اگر خدا برای مردم، امام و قیّم و امین و حافظ معیّن نمی کرد، ملت و دین از بین می ‌رفت، سنت‌ ها و احکام تغییر می کرد، بدعت‌ گذاران دستورهای دین را زیاد و کم می کردند، ملحدان در آن تغییر به وجود می ‌آوردند و در جامعۀ اسلامی شبهه ایجاد می ‌شد؛ زیرا همۀ مردم از نظر عقل و فکر در یک سطح نیستند و به مربی نیاز دارند و بدون مربی، در موضوعات با هم اختلاف پیدا می ‌کنند و با اختلافِ دیدگاه‌ ها، جامعۀ خود را متلاشی می ‌سازند.»
اطاعت از اولی ‌الامر
اطاعت از «اولی ‌الامر» را به دو دلیل لازم می دانست:
۱. مردم در زندگی‌ شان حدی دارند و مأمور شده اند که از آن حد تجاوز نکنند تا به فساد و تباهی گرفتار نشوند. این موضوع فقط وقتی محقق می شود که افراد امینی معیّن شوند تا گرایش مردم به فساد را هشدار بدهند. اگر چنین نبود، هیچ‌ کس از لذت و فساد دست نمی‌ کشید و همیشه منفعت خود را در نظر می‌ گرفت. به همین جهت، برای مردم نگهبانانی مقرر شدند تا آنان را از فساد باز دارند و حدود و احکام را در میانشان برقرار کنند.
۲. همه‌ جا می ‌بینیم که ملت‌ ها و فرقه‌ ها بدون رهبر نمی ‌توانند زندگی کنند و مردم به ‌نا گزیر در امور دین و دنیای خود باید رهبر داشته باشند. بر اساس حکمت خدای حکیم هم، جایز نیست که خدا خلق را ر ها کند تا بدون رهبر زندگی کنند؛ چون ثبات جامعه جز با وجود امام ممکن نیست و مردم با رهبر می ‌توانند با دشمنان بجنگند و منافع را بین خود تقسیم کنند و اجتماع خود را سر و سامان دهند و حق مظلوم را از ظالم بگیرند.
اهل ‌بیت (علیهم السلام)
مراد از «عترت طاهره» را کسانی می دانست که خدا در کتابش توصیفشان کرد و درباره ‌شان فرمود: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» (خدا می ‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل ‌بیت دور کند و شما را کاملاً پاک کند.) آن‌ ها کسانی ‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره‌ شان فرمود: «در میان شما دو چیز گرانبها می‌ گذارم که تا با آن دو باشید، هیچ ‌وقت گمراه نمی ‌شوید. آن دو، کتاب خدا و عترتم هستند که هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند و در نهایت، در کنار حوض کوثر پیش من می ‌آیند.» به‌ نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌ گفت: «اگر ستاره‌ ها باعث ایمنی اهل آسمان ‌اند، فرزندان و اهل‌ بیت من باعث ایمنی امتم هستند.»
امیر مؤمنان (علیه السلام)
روزی مأمون به امام عرض کرد: «بزرگ ‌ترین فضیلت امیر مؤمنان که قرآن بر آن دلالت می کند، چیست؟» حضرت فرمود: «آیۀ مباهله است... خدا فرمود: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِين‌» رسول خدا، برای مباهله، امام‌ حسن و امام‌ حسین (علیهم السلام) را دعوت کرد. هر دوی آن‌ ها فرزندش بودند. فاطمه (سلام الله علیها) را هم دعوت کرد که از زنان اشاره ‌شده در آیه بود. اما امیر مؤمنان (علیه السلام) را که فرا خواند، به‌ حکم آیۀ شریفه، او جانِ رسول خدا به ‌شمار می ‌رود.»
غدیر
غدیر را روز آراستگی می دانست و بشارت می داد: «هرکس در روز غدیر خود را زینت کند و به خودش برسد، خدا گناهانش را می ‌آمرزد و فرشته‌ ها را مأمور می کند تا برایش اعمال خوب بنویسند و درجاتش را بالا ببرند و اگر در آن سال بمیرد، شهید مرده است و اگر زنده بماند، خوشبخت خواهد شد.» به اطعام و دیدن مؤمنان در روز غدیر توصیه می کرد: «کسی که در روز غدیر به مؤمنی غذا بدهد، مانند این است که همۀ پیامبران و صدیقان را اطعام کرده باشد. اگر به زیارت برادر ایمانی خود برود، خدا هفتاد نور در قبر او روشن می کند و قبرش را وسعت می‌ دهد و روزی هفتاد هزار فرشته از او دیدار می‌ کنند و مژدۀ بهشت به او می ‌دهند.» کسانی را که ولایت علی (علیه السلام) را پذیرفتند، مانند آن‌ هایی‌ می دانست که آدم را سجده کردند و کسانی را که ولایت علی (علیه السلام) را قبول نکردند، به شیطان تشبیه می کرد. می گفت: «در این روز، این آیه نازل شد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» خدا همۀ پیامبران را در روزی مانند غدیر مبعوث کرد.» دربارۀ عظمت غدیر نزد خدا می فرمود: «همین بس که برای پیغمبر خود، در این روز جانشین انتخاب کرد.»
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، محمد حسین پور امینی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

ضرورت ارتباط با حجت خدا از منظر امام رضا (علیه السلام) (2)
X

چنان که اشاره شد خدا ارتباط با معصومان (علیهم السلام) را بر تمام مسلمانان واجب کرده است. این فریضه، مزد رسالت است و فرمان نبی مکرم... . در این نوشتار به گوشه ای از ضرروت این ارتباط از نگاه امام رضا (علیه السلام) می پردازیم.
عاشورای حسینی
امام روش پدر بزرگوارش را توصیف می کرد: «وقتی مُحرّم می شد، پدرم خنده نداشت و غصه فرا میگرفتش. این وضع تا روز دهم ادامه داشت. روز دهم روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: امروز حسین کشته شد. از این‌ رو می فرمود: کسی که روز عاشورا روز مصیبت و غم و گریه اش باشد، خدا روز قیامت را روز خوش ‌حالی‌ اش قرار می‌ دهد؛ چرا که شیعه در اندوه اهل‌ بیت غمگین و در خوش ‌حالی ‌شان شاد است و روز عاشورا روز غم اهل ‌بیت است.» به گریه بر مصیبت عاشورا تشویق می کرد: «اگر برای حسین گریه کنی، به ‌قدری که اشک‌ هایت بر صورتت جاری بشود، خدا هر گناهی را که مرتکب شده ای، می ‌آمرزد.» شاعران را به سرودن شعر و مرثیه برای امام‌ حسین (علیه السلام) ترغیب می کرد. شاعر اهل‌ بیت، دِعبل خزاعی، این قضیه را این ‌طور تعریف کرده است: ایام محرم بود که به زیارت امام رضا (علیه السلام) رفتم. دیدم آن حضرت با حالت غم ‌و اندوه نشسته است و اصحاب هم دورش جمع شده اند. مرا که دید، فرمود: «دعبل، دوست دارم شعری بخوانی. این روزها، روزهای غم ‌و ‌غصه ای است که به سر خاندان ما آمده است و خدا گناهان کسی را که بر مصیبت جدم امام ‌حسین (علیه السلام) گریه کند، می‌ آمرزد.» سپس از جایش بلند شد و پرده ای نصب کرد و اهل خانه را پشت آن پرده قرار داد تا در مصائب جدشان عزاداری کنند. بعد، رو به من کرد و فرمود: «برای جدم، حسین، مرثیه ای بخوان.» اشعاری خواندم و صدای گریۀ امام رضا (علیه السلام) و خانواده اش بلند شد. می فرمود: «اگر دوست دارید ثوابی ببرید مانند ثواب کسانی که همراه حسین ‌بن ‌علی (علیه السلام) شهید شدند، هر وقت به یادش افتادید، بگویید: «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً. (کاش با آنان می ‌بودم و به پیروزی بزرگ می‌ رسیدم.)» از کاسبی در روز عاشورا نهی می کرد: «هر کس در روز عاشورا دنبال تأمین نیازمندی‌ هایش نرود، خدا نیازهای دنیا و آخرتش را برآورده می کند.»
مهدویت
قائم اهل ‌بیت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را چهارمین فرزند خود می دانست و بشارت می داد: «خدا به‌ دست او زمین را از ظلم ‌و ستم پاک می کند. مردم در متولد شدنش شک می‌ کنند و او قبل از ظهورش، مدتی از چشم‌ ها پنهان است. هر‌ وقت ظهور کند، زمین را روشن می کند و عدل را در جامعه بر قرار می‌ سازد.» مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را همان کسی می دانست که زمین برای او در نَوَردیده می ‌شود. می گفت او سایه ای ندارد. ندا دهنده، مردم را به‌ او دعوت می کند و همۀ‌ اهل زمین صدایش را می ‌شنوند: «حجت خدا در زمین ظاهر شده است. از او پیروی کنید که حق با اوست. خدا فرمود: «إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَ ها خَاضِعِينَ» (اگر بخواهیم، می ‌توانیم چنان معجزه ای از آسمان برایشان بفرستیم که به آن گردن بنهند و به ‌زور ایمان بیاورند.) وعده می داد: «امامِ بعد از من، فرزندم محمد است و پس از او فرزندش علی خواهد بود و پس از وی، فرزندش حسن و سپس فرزند او حجت قائم است که مردم در غیبت، انتظارش را می‌ کشند. در هنگام ظهور حجت، مردم از او فرمان می ‌برند. اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خدا آن روز را آن‌ قدر طولانی می کند تا او ظهور کند و جهان را از عدل ‌و داد پر سازد.» توضیح می داد که زمان ظهور و قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مانند روز قیامت نامعلوم است و فقط خدا آن را می ‌داند. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کرد که از آن جناب پرسیدند: «قائم چه ‌وقت‌ ظهور می کند؟» فرمود: «قیام او مانند روز قیامت است که خدا می ‌فرماید: «لاَ يُجَلِّي ها لِوَقْتِ ها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَة» (جز او هیچ ‌کس‌ آن را در موقعِ خود آشکار نمی کند. تحمل این حادثه‌ برای آسمان‌ ها و زمین سخت است و یک‌ دفعه سراغتان می ‌آید.)»
سؤال کردند: «آیا شما صاحب ‌الامر هستید؟» در پاسخ فرمود: «من صاحب امر هستم؛ اما آن صاحب امری نیستم که جهان را پس از ظلم ‌و ستم پر از عدل ‌و داد می کند. قائم و صاحب امر هنگامی که خروج کند، با هیکل و چهرۀ جوانان در سن پیر مردان خواهد بود . قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدنی بسیار قوی دارد و اگر بخواهد، درختی تنومند را از جای می کند. عصای موسی و انگشتر سلیمان با او خواهد بود. او چهارمین فرزند من است که خدا از چشم‌ ها پنهانش می کند و هر‌گاه اراده کند، او را ظاهر می کند تا جهان را پس از آنکه پر از ستم شده است، پر از عدالت کند.» می فرمود: «از نشانه‌ های مهم او این است که گذر شب و روز پیرش نمی کند، تا زمانی که اَجَلش برسد.»
رجعت را امری واقعی می دانست که در امت‌ های گذشته نیز بوده است و در قرآن هم آمده است. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کرد: «هر چه در امت‌ های گذشته روی داده است، در این امت نیز روی خواهد داد. هر‌ وقت مهدی که از فرزندان من است ظهور کند، عیسی با وی نماز خواهد خواند.‌ اسلام در آغاز غریب بود و بار دیگر غریب خواهد شد و خوش به ‌حال غریبان!» گفتند: «ای پیامبر! بعدش چه می ‌شود؟» گفت: «حق به حق‌ دار خواهد رسید.» همیشه به دعا برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سفارش می کرد.
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، محمد حسین پور امینی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


زیارت از منظر امام رضا (علیه السلام)
X

زیارت
اباصلت هروی از او پرسید: «پسر رسول خدا! نظر شما دربارۀ این حدیثِ نقل‌ شده چیست: مؤمنان در بهشت از خانه‌ های خودشان، خدایشان را زیارت می کنند؟» حضرت فرمود: «اباصلت، خدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر همۀ آفریده‌ هایش، حتی فرشته‌ ها و انبیا، برتری داده و اطاعت از او را، اطاعت از خود دانسته و زیارت پیامبر را در دنیا و آخرت به‌ منزلۀ زیارت خود شمرده است. خدا می ‌فرماید: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»‌ همچنین می ‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم»‌ و پیامبر فرموده است: «هر کس در زمان حیات من یا بعد از مرگم زیارتم کند، خدا را زیارت کرده است». رتبه و مقام پیامبر در بهشت از تمام جایگاه‌ ها بالاتر است. هر کس از درجه و مقام خود در بهشت، حضرت رسول را زیارت کند، خدای متعال را زیارت کرده است.» دلیل زیارت امامان را این‌ چنین بیان می کرد: «هر امامی بر گردن دوستان و شیعیانش حقی دارد و اگر کسی بخواهد به عهد خود وفادار بماند، باید به زیارت قبر آن‌ ها برود. اگر کسی به زیارتشان رغبت نشان دهد و به گفته‌ هایشان عمل کند، آن‌ ها شفاعتش خواهند کرد.»
مزار مادرش فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) را در مسجد النبی می دانست: «ایشان در خانۀ خود به خاک سپرده شد. بعد، چون ‌که بنی‌ امیه مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را توسعه دادند، قبرش جزء مسجد شد.»
زیارت امیر مؤمنان (علیه السلام) را از زیارت امام ‌حسین (علیه السلام) برتر می ‌دانست. به زیارت امام‌ حسین (علیه السلام) تأکید می کرد: «هر کس ایشان را در کنار شط فرات زیارت کند، مانند کسی است که خدا را در عرش فرمانروایی ‌اش زیارت کرده است.» بر ‌آن بود که هر کس قبر سید ‌الشهدا (علیه السلام) را زیارت کند و حقش را بشناسد، خدا او را در جمع مقربان خود خواهد نوشت. می ‌فرمود: «در اطراف قبر سید الشهدا (علیه السلام)، هفتاد هزار فرشتۀ خاک ‌آلود و غمگین هستند و تا روز قیامت بر امام ‌حسین (علیه السلام) گریه می کنند.»
به زیارت امام‌ حسین (علیه السلام) در نیمۀ رجب و شعبان سفارش می کرد و می ‌فرمود: «زائر پیش از زیارت باید غسل کند و هنگام زیارت دعای ام‌ داوود بخواند. هر وقت خواست این اعمال را انجام دهد، باید روز سیزدهم و چهارده و پانزدهم را روزه بگیرد و ظهر روز پانزدهم غسل کند و پس از اینکه نماز ظهر و عصر را خواند، در جای خلوتی رو به ‌قبله‌ بنشیند و صد بار سورۀ حمد و توحید و بعد ده بار آیة الکرسی را بخواند. سپس سوره‌ های انعام، اسراء، کهف، لقمان، یس، صافات، سجده، شوری، دخان، فتح، واقعه، ملک و انشقاق را تا آخر قرآن قرائت کند. هر وقت قرائتش را تمام کرد، بگوید: صدق اللّه العظيم الّذي لا إله إلّا هو الحيّ القيّوم‏ ذو الجلال و الإكرام، الرّحمن الرحيم الحليم الكريم، الّذي ليس‏ كمثله شي‏ء و هو السميع البصير و الخبير، شهد اللّه أنّه لا إله إلّا هو و الملائكة و اولو العلم قائما بالقسط لا إله إلّا هو العزيز الحكيم، و بلّغت رسله الكرام و أنا على ذلك من الشاهدين.» زائرِ پدرش موسی ‌بن ‌جعفر (علیه السلام) را مانند کسی می ‌دانست که حضرت سید الشهدا (علیه السلام) را زیارت کرده است. در خصوص زیارت خواهرش، حضرت فاطمۀ معصومه (سلام الله علیها)، می ‌فرمود: «هر کس او را زیارت کند، بهشت نصیبش می‌ شود.»
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، محمد حسین پور امینی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


نمونه هایی از پاسخ های حکیمانه امام
X

گرچه سخنان حکیمانه و پاسخ های کوبنده ی حضرت بسیار فراوان است، اما برای نمونه به برخی موارد اشاره می شود. ابراهیم بن محمد از حضرت پرسید: چرا خداوند فرعون را غرق کرد، با آن که ایمان آورد؟ حضرت فرمودند: چون هنگام دیدن عذاب، ایمان آورد و ایمان در آن لحظه مقبول نیست. اباصلت هروی پرسید: چرا خداوند همه را در زمان نوح غرق کرد، با آن که در میان آنان بی گناهان و اطفال نیز بودند؟
حضرت فرمود: بچه ها در میان آن ها نبودند، چهل سال بود که نسل آنها منقطع شده بود؛ عده ای به جهت تکذیب و عده ای به جهت رضایت به تکذیب، هلاک شدند هر که غایب باشد از امری، و راضی باشد، همچون شاهدی است که آن کار را انجام داده باشد.
ابن سِکّیت (یعقوب بن اسحاق) از حضرت پرسید: چرا خداوند موسی علیه السلام را با عصا و نورانی بودن دست و ابزار سحر فرستاد و عیسی علیه السلام را با طب و محمد صلی الله علیه و آله و سلم را با کلام؟ حضرت فرمود: در زمان موسی علیه السلام سحر غالب بود و در زمان عیسی علیه السلام نیازهای پزشکی و در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خطبه ها و سخنان؛ وی گفت: به خدا که مانند تو را هرگز ندیده ام، حجت خدا امروز بر مردم چیست؟ فرمود: عقل است که به وسیله آن راستگوی بر خدا از دروغگو شناخته می شود، ابن سِکّیت گفت: این است به خدا سوگند جواب.
حسن بن علی بن فضال از حضرت پرسید: چرا مردم از امیرالمؤمنین علیه السلام منحرف شدند با آن که فضل و سابقه او و موقعیت وی را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می دانستند؟ حضرت فرمود: چون علی علیه السلام پدران و اجداد و برادران و عموها و دائی ها و نزدیکان آن ها را که با خدا و رسول جنگ داشتند و تعدادشان زیاد بود کشته بود، لذا کینه داشتند و نمی خواستند او سرپرست آن ها شود ولی دیگران در جهاد چنین نکردند، لذا مردم از علی منحرف و به دیگری متمایل شدند.
هیثم بن عبدالله از حضرت پرسید: چرا ]حضرت[ علی بیست و پنج سال بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با دشمنانش نجنگید، اما در ایام حکومت خود جنگید؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا کرد که سیزده سال در مکه و نوزده ماه در مدینه با مشرکان نجنگید و علتش کمبود یاور بود، علی علیه السلام نیز جنگ با دشمنان را رها کرد چون یارانش اندک بودند ...
حسن بن علی بن فضال از حضرت پرسید: چرا کنیه ی پیامبر ابا القاسم است؟ فرمود: چون پسری به نام قاسم داشت؛ راوی گفت: آیا مرا قابل می دانی که زیاده بفرمایی؟ فرمود: آری، تو می دانی که پیامبر فرمود: من و علی دو پدر این امت هستیم. گفت: آری. فرمود: و می دانی که علی قسمت کننده بهشت و جهنم است؟ گفت: آری. فرمود: به پیامبر ابوالقاسم (پدر قسمت کننده) گویند چون او پدر (علی است که) قسمت کننده بهشت و جهنم است ...
از حضرت رضا علیه السلام پرسیدند: آیا این حدیث درست است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: اصحاب من چون ستارگانند، به هر کدام که اقتداء کنید، هدایت یافته اید؟ فرمود: آری، مقصود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم کسانی هستند که بعد از او، راه را تغییر ندادند و تبدیل نکردند، پرسیدند: از کجا معلوم می شود؟ فرمود: به جهت روایتی که - اهل سنت - نقل می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: روز قیامت مردانی از اصحاب مرا از حوض من دور می کنند همچنان که شترهای غریبه را از آب دور می کنند، من می گویم: خدایا! اصحاب من، اصحاب من، به من گفته می شود: تو نمی دانی بعد از تو چه کردند! و آن ها را به طرف چپ می برند، من می گویم: دور باشند و نابود گردند. سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود: آیا فکر می کنی این جریان برای کسانی که ثابت ماندند و متغیر نشدند می باشد؟
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

خانه و خانواده از منظر امام رضا (علیه السلام) (1)
X

«في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيها اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ في ها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ» خانه محل آرامش است و خانواده علت آن. این آرامش را در هیچ‌ جای دیگری نمی ‌توان یافت و همین است که سبب عروج روح و یاد خدا و سعادتمندی انسان‌ ها می ‌شود. امام، راهنمای ما به ‌سوی آرامش و سعادت است؛ پس توصیه‌ ها و روش‌ های معصومان (علیهم السلام) در خصوص خانه و خانواده بهترین الگو برای رسیدن به این سعادت است. در این نوشتار به گوشه ای از دیدگاه های امام در این زمینه می پردازیم.
خانه
امام رضا (علیه السلام) خانه را محل آرامش می دانست. برای همین، هیچ ‌کس اجازه نداشت در منزلش و در حضورش صدایش را بلند کند.
آسایش
برای آنان که امکانات دارند، لازم می ‌شمرد که خانوادۀ خود را در رفاه و آسایش قرار دهند و می فرمودند: «شایسته است که مرد از نظر مالی به خانواده اش بیشتر توجه کند تا آرزوی مرگش را نکنند.»
روزیِ حلال
کسب روزی حلال برای خانواده را بسیار مهم می‌ شمرد و بر آن تأکید می کرد: «هر کس روزی را از راه‌ حلالش بجوید و برای خود و خانواده اش هزینه کند، همانند جهاد کنندۀ در راه خداست.»
خانۀ بزرگ‌
وسیع‌ بودن منزل را می ‌پسندید: «لذت زندگی دنیا در دو چیز است: بزرگ‌ بودن خانه و داشتن دوستان زیاد.» برای یکی از خدمتکارانش منزلی خرید و فرمود: «منزل قبلی‌ ات کوچک است. در این ساکن شو.» مرد گفت: «آخر پدرم در آنجا زندگی می کرد.» فرمود: «اگر پدرت متوجه نبود، تو هم باید مانند او باشی؟!»
خوش‌ اخلاقی
به خوش ‌اخلاقی و خوش‌ رفتاری با خانواده توصیه می کرد: «أَقْرَبُکمْ مِنِّى مَجْلِساً يوْمَ الْقِيامَة أَحْسَنُکمْ خُلُقاً وَ خَيرُکمْ لِأَهْلِهِ.» (در قیامت، کسی به من نزدیک ‌تر است که در دنیا خوش ‌اخلاق ‌تر باشد و با خانوادۀ خودش نیکوکار تر.)
اعتدال در زندگی
به میانه ‌روی در زندگی سفارش می کرد و به ‌نقل از محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «خانه ای را نسازید که در آن سکونت نمی ‌کنید. چیزی را که نمی ‌خورید، انباشته نکنید. از خدایی که به ‌سویش محشور می‌ شوید، حساب ببرید.» می فرمود: «باید مخارج خود و خانواده‌ تان بر پایۀ میانه ‌روی باشد.»
والدین
نیکی به پدر و مادر را حتی اگر مشرک باشند، واجب می دانست؛ ولی مرز اطاعتشان را جایی معیّن می کرد که اطاعتشان به معصیت خدا نکشد. شخصی از امام پرسید: «پدر و مادرم، اگر به حق امامت معتقد نباشند، برایشان دعا بکنم؟» جواب داد: «برایشان دعا کن و از طرفشان صدقه هم بده. اگر زنده اند و به امامت معتقد نیستند، با آن‌ ها مدارا کن؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: خدا مرا برای مهرورزی فرستاد، نه بد رفتاری.»
سپاسگزاری
امام می فرمود: «خدا به سپاسگزاری از خودش و از پدر و مادر، با هم، فرمان داده است؛ از این ‌رو کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، انگار از خدا سپاسگزاری نکرده است.»
پرهیز از عاقّ والدین
امام می فرمود: «خدا عاق والدین را حرام کرده است و این به ‌دلیل خروج از اطاعت خدا و تعظیم‌ نکردن والدین و کفران نعمت و ابطال شکر است. اگر عاق والدین حرام نشده بود، نسل ادامه نمی ‌یافت و احترام پدر و مادر از بین می‌ رفت و کسی حقوقشان را نمی ‌شناخت و در نتیجه، قطعِ رحم می شد و پدر و مادر، اولادشان را ترک می کردند و فرزندان هم از نیکی ‌کردن به آن‌ ها دست می‌ کشیدند.»
مادر
حق مادر را واجب‌ ترین حق می دانست؛ چرا که مادر به‌گونه ای فرزند را باردار می ‌شود که هیچ‌ کس فرد دیگری را این‌ طور حمل نمی کند. مادر با گوش و چشم و همۀ اعضای بدن خودش از فرزند مراقبت می کند و از این کارش شاد است و به آن امید بسته. بارداریِ فرزند آن ‌قدر سخت است که هیچ‌ کس تحملش را ندارد. مادر راضی می ‌شود که خودش گرسنه باشد و فرزندش سیر، خودش تشنه باشد و فرزندش سیراب، خودش بی ‌لباس بماند و فرزندش پوشیده و خودش در آفتاب بماند و فرزندش در سایه. می فرمود: «پس تشکر از مادر لازم است و خوبی ‌کردن به او باید به اندازۀ این فداکاری ‌اش باشد؛ گر چه کسی قدرتش را ندارد که حتی کوچک‌ ترین حق مادر را جبران کند، مگر اینکه خدا کمکش کند. خدا مادر را در کنار خودش قرار داد و فرمود: «أَنِ اشْكُرْ لي‌ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصير» (شکر من و پدر و مادرت را به‌ جا بیاور؛ چون [همۀ شما] به ‌سوی من بر می ‌گردید.»
پدر
خیلی به حرف ‌شنوی از پدر، خوش ‌رفتاری با او، سر به‌ زیری در برابرش، احترام‌ گذاشتن به او و نیز آرام سخن‌ گفتن در حضورش تأکید می کرد؛ چرا که پدر را مانند ریشه و پسر را مثل شاخه می دانست: اگر پدر نبود، خدا پسر را هم خلق نمی کرد. توصیه می کرد از پدر در دنیا به بهترین صورت اطاعت شود و ادامه می‌ داد: «پس از مرگش، برای او دعا و طلب رحمت کنید.»
ضرورت ازدواج
ازدواج را زمینه ‌ساز کمال فرد می دانست. می‌ گفت زنی نزد امام ‌باقر (علیه السلام) رسید و گفت: «برای رسیدن به فضل و کمال، می ‌خواهم هیچ ‌وقت ازدواج نکنم.» حضرت فرمود: «این کار را نکن. اگر خودداری از ازدواج فضیلت و کمالی داشت، حتماً فاطمه (سلام الله علیها) سراغش می‌ رفت؛ در حالی ‌که هیچ ‌کس در فضیلت و کمال از او جلو تر نیست.» به‌ عقیدۀ او، عبادت فرد متأهل در نظر خدا با ارزش ‌تر است. نقل می کرد روزی فردی نزد امام‌ باقر (علیه السلام) رسید. حضرت از او پرسید: «ازدواج کرده ای؟» گفت: «نه.» فرمود: «دنیا و همۀ آن چیزهایی را که در دنیاست دوست ندارم، اگر شبی را بدون همسر به ‌سر کنم. دو رکعت نمازی که فرد متأهل می ‌خواند، برتر از عمل فرد مجردی است که شب‌ زنده ‌داری می کند و روز‌ها روزه است.» ازدواج را سبب گسترش روابط اجتماعی افراد می دانست و می فرمود که اگر دربارۀ ازدواج، دستوری از خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم صادر نشده بود، فایده‌ هایی مثل نزدیک‌ شدن خویشاوندان و پیوند با غریبه‌ ها کافی بود که انسان عاقلِ هدفمند را به ازدواج ترغیب کند.
زمان ازدواج
توصیه می کرد ازدواج به تأخیر نیفتد و حدیثی قدسی در تأیید سخن خود ذکر می کرد: «دختران شما همانند میوۀ درخت ‌اند. میوۀ درخت هر وقت رسید، راهی جز چیدنش نیست؛ چون اگر چیده نشود، تابش خورشید فاسدش می کند و مزه اش را از بین می ‌برد. وقتی دختران به آن حد رسیدند که زنانِ دیگر آن موقعیت را دریافته اند، حتماً باید شوهر کنند؛ چون اگر شوهری برایشان در نظر گرفته نشود، از فساد و تباهی در امان نیستند.»
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

خانه و خانواده از منظر امام رضا (ع) (2)
X

شروط ازدواج
امام در ازدواج، ویژگی‌ های معنوی را با اهمیت‌ تر از مسائل مادی می دانست: «هر وقت خواستگاری آمد که دین ‌دار و با اخلاق بود، به او جواب مثبت بده و از تنگ ‌دستی‌ اش نترس. خدا فرموده است: «إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه» (اگر تنگ ‌دست ‌اند، خدا آنان را از فضل خویش بی ‌نیاز خواهد کرد.)» در نظرش، اخلاقِ خوب، گزینه های مهم برای خواستگار بود. شخصی نوشته بود: «یکی از نزدیکانم دخترم را از من خواستگاری کرده است؛ ولی اخلاق بدی دارد.» جواب داد: «اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده.» سفارش می کرد در هنگام انتخاب همسر، از خدا راهنمایی بخواهیم: «هر موقع خواستید ازدواج کنید، از خدا طلب خیر بکنید و سپس اقدام کنید. راه طلب خیر (استخاره) هم این است که نماز بخوانید و دست‌ هایتان را رو به آسمان بلند کنید و بگویید: خدایا، می ‌خواهم ازدواج کنم. بهترین و خوش‌ اخلاق‌ ترین و با تقواترین همسر را نصیبم کن تا نگهدار من و زندگی‌ ام باشد... .» می فرمود: «بزرگ ‌ترین موهبتی که نصیب بندۀ خدا می ‌شود، همسر با تقوا و خوبی است که مرد هر وقت می ‌بیندش، شاد شود.» در میزان مهریه، بهترین مقدار را مهر السُنّه می دانست: «وقت ازدواج، تلاش کنید، مقدار مهریه از مهر السنه بیشتر نشود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مقدار مهریه ازدواج کرد.»
مراسم ازدواج
توصیه اش این بود که جشن ازدواج در آرامش شب باشد: «ازدواج در شب، سنت اسلام است. آخر، خدا شب را مایۀ آرامش قرار داده است و زن‌ ها هم مایۀ آرامش ‌اند.» برگزاری مراسم و غذا دادن به دیگران در هنگام ازدواج را از سنت‌ های اسلامی بر می ‌شمرد.
روابط همسران
سفارش می کرد که برای خانوادۀ خویش، سهمی از تلاوت قرآن بگذارید تا خیر و برکت برای خانواده فراوان شود و اهل خانه از نظر مالی در وسعت قرار بگیرند. خوش ‌اخلاقی در روابط همسران را اصل می دانست و می فرمود: «در قیامت آن کسی به من نزدیک ‌تر است که در دنیا خوش‌ اخلاق باشد و با خانوادۀ خودش خوش‌ رفتار.» به‌ نقل از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یاد آور می شد: «هر مردی که زنش را خشنود کند، خدا در روز قیامت خوش‌ حالش خواهد کرد.» .
بهترین زن، در نگاه او، پنج ویژگی دارد: «۱. آسان ‌گیر ۲. نرم ‌خو ۳. موافق و همراه ۴. هر وقت شوهرش خشمگین شود، خوابش نبرَد تا وقتی که شوهرش از او رضایت پیدا کند ۵. هر موقع شوهرش بیرون برود، از خانه و خانواده اش در نبودِ او مراقبت کند. این ‌طور زنی، یکی از مأموران خداست و مأمور خدا نا امید نمی شود.» توصیه می کرد که زن، خانوادۀ شوهرش را آزار ندهد و با آن‌ ها به‌ خوبی سخن بگوید. .
فرزند آوری
فرزند را هدیۀ الهی به آدمی می دانست. فرزند آوری را لازمۀ تداوم زندگی می دانست: «آن کسی که از خودش فرزندی به ‌جا نگذارد، مثل این است که هرگز میان مردم زندگی نکرده است؛ اما کسی که از خودش فرزندی به ‌یادگار بگذارد، نمرده و در میان مردم زنده است.» .
تولد
سفارش می کرد هنگام تولد فرزند، در گوش راست او اذان بگوییم و در گوش چپش اقامه. .
نام‌ گذاری
بهره‌ مندی از نام نیک را حق فرزند می دانست. نام ‌گذاری فرزند در روز هفتم را توصیه می فرمود. تأکید می کرد: «برای فرزندانتان نام نیکو انتخاب کنید؛ چون روز قیامت با همان نام‌ ها صدایشان می ‌زنند.» بر نامیدن فرزندان به «محمد» تشویق می کرد و می فرمود: «خانه ای که در آن نام محمد باشد، صبح و شبش به‌ خوبی می ‌گذرد.» می فرمود: «فقر راه نخواهد یافت به خانه ای که در آن نام محمد، علی، حسن، حسین، جعفر، طالب یا عبدالله و از زنان نام فاطمه وجود داشته باشد.» .
عقیقه
عقیقۀ پسر و دختر در روز هفتم را سفارش می کرد. .
تراشیدن موهای سر نوزاد
امام معتقد بود یکی از آداب پس از ولادت، این است: تراشیدن موهای سر نوزاد در روز هفتم و صدقه ‌دادن از طلا یا نقره به اندازۀ وزن مو‌ها. .
ختنه
به ختنه ‌کردن پسر بچه‌ ها در روز هفتم توصیه می کرد. از محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کرد: «فرزندانتان را روز هفتم تولد ختنه کنید؛ زیرا به این وسیله، پاک ‌تر می ‌شوند و زود تر گوشت بر بدنشان می ‌روید.».
شیر مادر
برای کودک، هیچ‌ چیزی را بهتر از شیر مادرش نمی دانست.
رابطه و وظایف
علاقه و انس با فرزند
به فرزندش جواد، خیلی علاقه داشت. پس از تولد جوادش، تمام شب کنار گهواره اش بیدار ماند. پسرش جواد را فقط با کُنیه اش یاد می کرد و می فرمود: «پسرم ابو جعفر به من این‌ چنین نوشته است.» این در حالی بود که جواد کودک بود. از او به ‌بزرگی یاد می کرد و در نهایتِ بلاغت و زیبایی جواب نامه‌ هایش را می‌ داد. در صحبت با فرزندش بسیار صمیمی بود و با تعابیری مثل «رفیق» صدایش می کرد. به شیوه‌ های مختلف به فرزندش محبت می کرد. گاهی اوقات اوج علاقه اش را در قالب این عبارت نشان می‌داد: «بِأبي ‌أنتَ و أمّي» (پدر و مادرم به ‌قربانت.) ‌ راوی می‌ گوید: «خدمت حضرت رضا (علیه السلام) رسیدم، در حالی ‌که جواد الائمه (علیه السلام) را روی زانویش گذاشته بود و به او موز می ‌خوراند.» .
منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

خانه و خانواده از منظر امام رضا (علیه السلام) (3)
X

مراقبت از فرزند
امام بر معاشرت‌ های فرزندش، نظارت می کرد. در نامه ای به امام جواد (علیه السلام) نوشت: «فرزندم، شنیده ام وقتی سوار می‌ شوی و قصد بیرون‌ رفتن داری، غلام‌ ها از روی بُخل از درِ کوچک بیرون می ‌برندت که مبادا کسی از تو خیری ببیند. به حقی که بر گردنت دارم، از تو می خواهم رفت ‌و آمدت جز از درِ بزرگ نباشد. هر وقت قصد سوار شدن و بیرون ‌رفتن داری، همراهت کیسه های درهم و دینار باشد تا هر وقت کسی چیزی از تو خواست، حتماً به او بدهی. اگر از عموهایت کسی از تو در خواست کمکی کرد، مبادا از ۵۰ دینار به او کمتر ببخشی. بیشتر از ۵۰ دینار را هم خودت می‌ دانی. همچنین اگر از عمه‌ هایت کسی از تو مالی طلبید، مبادا به او از ۲۵ دینار کمتر ببخشی. بیشتر از این مبلغ را هم خودت می‌ دانی. می خواهم که خدا به تو برتری بدهد؛ پس انفاق کن و از این نترس که خدا بر تو سخت بگیرد یا تهی ‌دست شوی.»
دعا برای فرزند
امام برای فرزندش دعا می کرد. دعای کودکان را، تا هنگامی که به گناه نزدیک نشده اند، مستجاب می دانست.
تربیت کودکان
امام تربیت را دشوار می دانست؛ اما به ‌باورش کسی که در این راه زحمت و مشقّت را به جان بخرد، پیروز می ‌شود. در عرصۀ تربیت فرزند، با تأکید بر روش عملی، توصیه می کرد: «به فرزندتان دستور بدهید صدقه بدهد.» به گفتن اذان در خانه توصیه می کرد؛ چون «با این کار، کودکان با آن ذکر آشنا می ‌شوند.» از او دربارۀ شخصی پرسیدند که پسر نوجوانش را به نماز وادار کرده بود و آن فرزند گاهی نماز را ترک می کرد. امام فرمود: «این پسر چند سال دارد؟» گفتند: «آقا، هشت‌ ساله است.» حضرت رضا (علیه السلام) با تعجب فرمود: ««سبحان ‌اللّه! هشت ‌ساله است و نمازش را ترک می کند؟!» گفتند: «بچه است. گاهی خسته و ناراحت می ‌شود.» امام فرمود: «هر طوری که راحت است، نمازش را بخواند.»
تنبیه کودکان
از تنبیه بدنی کودکان نهی می کرد: «فرزندتان را تنبیه بدنی نکنید. به‌ جایش با او قهر کنید. البته مراقب باشید که قهرکردنتان هم طولانی نشود.»
بازی کودکان
بازی ‌کردن با کودکان را مهم می ‌شمرد و می فرمود: «حسن و حسین نزد جدشان محمد (صلی الله علیه و آله) و سلم) بازی می کردند و شب که می شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌ گفت: حالا بروید پیش مادرتان.»
احترام به فرزند
توصیه می کرد با اطفال مؤدب و با احترام رفتار کنیم و آنها را گرامی بداریم. وقتی امام جواد (علیه السلام) بر بستر شهادت پدرش وارد شد، ایشان از بستر بر خاست، به ‌سویش رفت، دست ‌برگردنش ‌انداخت، به سینه فشردش، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت. به ‌نقل از پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «پنج چیز را تا آخر عمر ر‌ها نخواهم کرد... و پنجم سلام‌ کردن به کودکان است. می خواهم بعد از من این رسم بماند.»
برادر
در میان برادران، برای برادر بزرگ‌ تر، جایگاه ویژه ای قائل بود: «مقام برادر بزرگ ‌تر خاص است و در خانه جایگاه پدری د ارد.»
خویشاوندان
بر صلۀ رحم تأکید می کرد: «خدا تقوای الهی را با صلۀ رحم همراه ساخت؛ در نتیجه هر کس صلۀ رحم نکند، تقوای الهی ندارد.» می فرمود: «خدا دستور سه چیز را به‌ همراه دستور سه چیز دیگر صادر فرموده: ۱. دستور نماز را همراه با دستور زکات، پس هر کس نماز بخواند و زکات نپردازد، نمازش پذیرفته نیست ۲. دستور سپاسگزاری از خود را همراه دستور سپاس از پدر و مادر، پس هر کس از پدر و مادر خود سپاسگزار نباشد، از خدا سپاسگزار نبوده است ۳. دستور تقوای از خدا را همراه با دستور صلۀ رحم، پس هر کس صلۀ رحم نکند، تقوای الهی نداشته است.» به ملاقاتِ یکدیگر سفارش می کرد: «این کار موجب نزدیک‌ شدن به من است.» رفت‌ و آمد با اقوام را سبب از بین ‌رفتن ناراحتی‌ ها می دانست. برای طولانی ‌شدن عمر، وسیله ای جز صلۀ رحم نمی ‌شناخت و می فرمود: «خدا به ‌سبب صلۀ رحم، سی سال بر عمر انسان می ‌افزاید و به ‌سبب قطع رحم، سی سال از عمر انسان می ‌کاهد.» به محبت به قوم ‌و خویش تأکید می کرد: «به خویشاوند محبت کن و با او ارتباط برقرار کن، اگر چه با جرعه ای آب باشد. البته بهترین صلۀ رحم خود داری از آزارِ اوست.» صلۀ رحم را باعث افزایش مال و مایۀ محبوبیت بین خویشاوندان می دانست و به ‌نقل از اجدادش می فرمود: «صلۀ رحم و خوش‌ رفتاری با همسایه‌ ها اموال را زیاد می کند.» از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کرد: «هر کس انجام ‌دادن یک کار را به من تعهد بدهد، من چهار چیز را به او قول می ‌دهم: او با ارحام خود رفت ‌و آمد کند. قول می ‌دهم خدا دوستش داشته باشد و روزی ‌اش را سرشار کند و عمرش را طولانی سازد و او را به بهشت ببرد.»
مهمان و مهمانی
مهمان را دوست می‌ داشت و بر پذیرایی از مهمان و احترام به او پافشاری می کرد. یکی از یارانش نقل می کند: شبی امام مهمان داشت. در میان صحبت، چراغ نقصی پیدا کرد. مهمانِ امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند؛ اما امام نگذاشت و خودش این کار را کرد و فرمود: «ما از مهمان‌ هایمان نمی‌ خواهیم کاری انجام بدهند.» به مهمانش بسیار توجه داشت و به او خدمت می کرد. یکی از اصحابش می‌ گوید: «در خدمت حضرت بودم. بسیار تشنه ام بود؛ ولی نمی ‌خواستم از آن حضرت آب بخواهم. حضرت خودش آب خواست و کمی نوشید و به من هم داد و فرمود: محمد، بنوش. آب خنک و گوارایی است.» استقبال از مهمان نیز از آدابی است که در سیره اش نقل کرده اند. در روایتی آمده است که در خراسان برای استقبال گروهی از آل ‌ابی ‌طالب که به دیدارش آمده بودند، از محل سکونتش بیرون رفت.
مهمانی
سادگی در مهمانی را توصیه می کرد و این‌ طور مثال می ‌زد: مردی امام‌ علی (علیه السلام) را دعوت کرد. امام فرمود: «اگر سه چیز را به من قول بدهی، دعوتت را می ‌پذیرم.» گفت: «چه ‌چیز آقا؟» فرمود: «برای من چیزی از بیرون خانه تهیه نکنی. همانی را بیاوری که در خانه داری. خانواده ات را هم به زحمت نیندازی.» گفت: «قبول.» آن وقت حضرت دعوتش را قبول کرد. بر آمد و شدِ مؤمنان با یکدیگر تأکید می کرد: «آدم بخشنده از غذای مردم می خورد تا مردم هم در سرِ سفرۀ او حاضر شوند و از غذاهای او بخورند؛ ولی بخیل برای اینکه مردم از غذایش نخورند، از خوردن طعام دیگران خودداری می کند.»

منبع: بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

تجلی رأفت در زندگی امام رضا (علیه السلام)
X

خداوند متعال در قرآن کریم دو بار از خودش با نام رئوف «وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » و هشت بار با نام رئوف رحیم یاد کرده است، مانند این فراز که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ» هر چند دو واژه رأفت و رحمت، نزدیك به هم و گاهی در یك معنا به کار می روند؛ اما در بررسی دقیق لغوی این دو به یك معنا نبوده و فرقی ظریف بینشان وجود دارد. علامه طباطبایی (رحمه الله علیها) بعد از اذعان به اشتراک معنایی این دو واژه، درباره فرق بین رأفت و رحمت می نویسد: فرق میان رأفت و رحمت بعد از آنکه هر دو در اصل معنا مشترکند، این است که رأفت مختص به اشخاص مبتلا و بیچاره است ولی رحمت در اعم از آن (بیچاره و غیر بیچاره) استعمال می شود.
مرحوم مصطفوی در کتاب «التحقیق» خود فرق بین رأفت و رحمت را اینگونه بیان می کند: رأفت، عطوفت، لطف و رحمت خالص و شدید است، یعنی لطف و رحمتی است که وقوع درد و ناراحتی را بر نمی تابد، هر چند آن درد و ناراحتی به مصلحت فرد باشد؛ اما رحمت، صرف عطوفت و مهربانی کردن است، مهربانی کردنی که گاهی با درد و ناراحتی فرد نیز همراه است مانند لطف و رحمت یك جراح به یك بیمار علاقه مند به بهبودی. بنابراین رأفت نوعی لطف و مهربانی است که در آن به هیچ وجه کام فرد تلخ نمی شود؛ هر چند که آن تلخ کامی به مصلحت او باشد و این یعنی عنایتی که صد در صد گواراست.

گذشته از آن که «رئوف» یکی از اوصاف الهی است خداوند متعال، آخرین فرستاده خود را نیز به این وصف ستوده است «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ.» یقیناً پیامبرى از جنس خودتان به سویتان آمد که به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدى به ]هدایتِ[ شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است..
بر اساس آن زیارتی که نقل شد از ویژگی های امام رضا (علیه السلام) این است که مهر و عنایت او بی درد و ناراحتی، درمانگری می کند و شفا می دهد و با لطفی خاص از افتادگان و درماندگان، دستگیری می کند. مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب «منازل الاخره» حکایت هایی را نقل می کند که بی شك، هر کدام از آنها جلوه های رأفت و رحمت ویژه امام رضا (علیه السلام) است. دیگر بزرگان و پیشوایان الهی که به این صفت ستوده شده، امام رضا (علیه السلام) است. علامه مجلسی در بحار الانوار زیارتی را از امام جواد (علیه السلام) نقل می کند که در آن خطاب به امام رضا (علیه السلام) آمده است: «السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّءُوف» سلام بر امامی که بر مبتلایان و بیچارگان عنایت و لطف ویژه دارد و در این مهربانیش کوچک ترین ناملایمتی دامن گیر آنها نمی شود. همان گونه که در معنای رأفت گذشت؛ رئوف به کسی گفته می شود که بر دیگری لطف و رحمت می کند و این مهر ورزی او هیچ طعم تلخ و ناخوشایندی بر کام آن دیگری نمی گذارد. برای مثال به پزشك جراحی که با تیغ و جراحت، مریضی را از مرگ نجات می دهد رحیم گفته می شود ولی به او رئوف نمی گویند.
بر اساس آن زیارتی که نقل شد از ویژگی های امام رضا (علیه السلام) این است که مهر و عنایت او بی درد و ناراحتی، درمانگری می کند و شفا می دهد و با لطفی خاص از افتادگان و درماندگان، دستگیری می کند. مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب «منازل الاخره» حکایت هایی را نقل می کند که بی شك، هر کدام از آنها جلوه های رأفت و رحمت ویژه امام رضا (علیه السلام) است.
او چنین می نویسد: از کتاب «حبل المتین» نقل است که میر معین الدین اشرف که یکی از صلحاء خدّام روضه رضویّه (عَلی ساکِنِها آلافُ السلامِ و الَّحیَّه) بود نقل کرده که: در خواب دیدم در «دارُ الحُفاظ» یا «کشیک خانه» مبارکه هستم و از روضه متبرّکه به جهت تجدید وضو بیرون آمدم. وقتی به صُفّه امیر على شیر رسیدم، دیدم جماعت بسیارى را که داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى و خوش صورت عظیم الشأنى بود. در دست جماعتى از آن اشخاص که پشت سر او بودند، کلنگ ها بود. پس همین که به وسط صحن مقدّس رسیدند، آن شخص بزرگوار که در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود که: بشکافید این قبر را و این خبیث را بیرون بیاورید و به قبر مخصوصى اشاره کرد. پس چون شروع به کندن قبرش کردند ، از شخصى پرسیدم که این شخص بزرگوار که امر می فرماید کیست؟ گفت: حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) است. پس در این حال دیدم که امام ثامن ضامن، حضرت امام رضا (علیه السلام) عرض کرد که: اى جدّاه! از شما مسئلت و خواهش مى کنم که عفو بفرمائید از این شخص که در اینجا مدفون است و تقصیر او را به من ببخشید. فرمود که: مى دانى این فاسقِ فاجر، شُرب خَمْر مى کرد؟ عرض کرد: بلى؛ لکن وصیّت کرد در وقت مرگ خویش که او را در جوار من دفن کنند. پس ما امیدواریم از شما که عفو بفرمائید از او. فرمود: « تقصیرات او را به تو بخشیدم.» پس آن حضرت تشریف برد و من از وحشت بیدار شدم و بعضی از خدّام آستانه مبارکه را بیدار کردم و آمدیم به همان موضع که در خواب دیدم. دیدم که قبر تازه اى است و بیرون ریخته شده قدرى از خاک آن، پس پرسیدم که صاحب این قبر کیست؟ گفتند: مردى از اَتراک است که دیروز در اینجا دفن شده است. («دار السلام»، محدث نوری، 1/267-268).
مرحوم حاج شیخ عباس قمی پس از نقل این جریان چنین می نویسد: در حکایت تشرّف حاج على بغدادى به خدمت امام عصر- اَرْواحُنا فِدا هُ - و سؤالات او از آن حضرت ، نقل شده که گفت: گفتم به آن حضرت: سیدنا! صحیح است که مى گویند هر کس زیارت کند حضرت حسین (علیه السلام) را در شب جمعه پس براى او امان است؟ فرمود: آرى واللَّه! و اشك از چشمان مبارکش جارى شد و گریست. گفتم: سیّدنا! مَسْأَلۀٌ. فرمود: بپرس. گفتم: سنه 1269 هـ.ق حضرت امام رضا (علیه السلام) را زیارت کردیم و در ورود، یکى از عرب هاى شروقیّه را که از بادیه نشینان طرف شرقى نجف اشرف بود ملاقات کردیم و او را ضیافت نمودیم و از او پرسیدیم که چگونه است ولایت رضا (علیه السلام)؟ گفت: بهشت است؛ امروز پانزده روز است که من از مال مولاى خود حضرت رضا (علیه السلام) خورده ام. چه حق دارد منکر و نکیر که در قبر نزد من بیایند؛ گوشت و خون من از طعام حضرت روییده در مهمانخانه آن جناب. آیا این صحیح است که علّى بن موسى الرّضا مى آید و او را از منکر و نکیر خلاص مى کند؟ فرمود:آرى والله! جدّ من ضامن آن است. (نجم الثاقب، محدّث نوری، ص484-497، باب هفتم، حکایت 31).
منبع: در آستان کرامت(3)، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامت

شاخصه های زندگی و مدیریت جهادی در سیره و کلام امام رضا (علیه السلام) (1)
X

تلاش و مجاهدت
حارث بن دلهاث می گوید: امام رضا (علیه السّلام) فرمود: مؤمن، مؤمن نیست مگر اینکه سه خصلت در او باشد: سنّتی از پروردگارش، سنّتی از پیامبرش و سنّتی از مولایش. سنّت پروردگارش، حفظ اسرار خویش است؛ خداوند می فرماید:«خداوند از غیب آگاهی دارد و هیچ کس را از غیب آگاه نمی کند مگر کسی را که از او راضی باشد، که همان پیامبران هستند.»(جن: 26و27) و امّا سنّت پیامبر، مدارا کردن با مردم است، خداوند به پیامبرش امر می کند که با مردم مدارا کند و می فرماید: «گذشت داشته باش و مردم را به نیکی دعوت کن و از جاهلان دوری کن.» (اعراف: 199) و اما سنّت مولایش، صبر در سختی ها و مشکلات است. خداوند می فرماید: «در سختی و مشکلات صبر می کنند.» (بقره: 177) مقابله با دشمن
عبد السّلام بن صالح هروی می گوید: از امام رضا (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: اولین کسی که در اسلام برای او شراب ساختند، یزید - لعنه الله علیه- در شام بود، برایش آوردند در حالی که سر سفرۀ غذا بود و در کنار سر امام حسین (علیه السلام) آن را گسترده بودند و شروع به نوشیدن شراب کرد و به یارانش هم شراب می داد و به آن ها می گفت: بنوشید که این شراب مبارک است و ما اولین کسانی هستیم که آن را می نوشیم در حالی که سر دشمن در مقابل ما و زیر میز غذای ماست و ما با کمال آرامش فکر و قلب مطمئن، مشغول خوردن و نوشیدن آن هستیم، همین مطلب برای مبارک بودن آن کافی است. بعد امام رضا (علیه السلام) فرمود: پس هر کس از شیعیان ماست، باید از خوردن شراب بپرهیزد، زیرا آن از نوشابه های ساختۀ دشمن ماست و اگر کسی از آن نپرهیزد، از پیروان مکتب ما نخواهد بود، چرا که پدرم از پدرش از پدرانش از امیر مؤمنان (علیهم السّلام) برای من حدیث کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و راه دشمنان مرا ادامه ندهید، زیرا اگر این گونه باشید جزء دشمنان من هستید چنان که آنان دشمنان من هستند.
همت بزرگ، ایمان عمیق همراه با قصد خالص
فضل بن شاذان می گوید: از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: وقتی که خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم (علیه السلام) دستور داد به جای فرزندش اسماعیل، گوسفندی را که خداوند فرستاده بود قربانی کند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در دل آرزو کرد که ای کاش فرزندش اسماعیل (علیه السلام) را به دست خود قربانی می کرد و دستور ذبح گوسفند به جای فرزندش به او داده نشده بود، تا با این کار، احساس پدری را که عزیزترین فرزندش را به دست خود قربانی می کند، داشته باشد و شایستۀ بالاترین درجات ثواب صبر بر مصائب شود. خداوند عزّ و جلّ به او وحی فرمود که: ای ابراهیم! محبوب ترین خلق من، نزد تو کیست؟ ابراهیم (علیه السلام) گفت: خدایا! مخلوقی خلق نکرده ای که از حبیب تو محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد من محبوب تر باشد. خداوند به او وحی فرمود که: ای ابراهیم! آیا او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ او گفت: البته که او را بیشتر از خودم دوست دارم. خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ ابراهیم (علیه السلام) گفت: بلکه فرزند او را بیشتر دوست دارم. خداوند فرمود: آیا قربانی کردن فرزند او از روی ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می آورد یا قربانی کردن فرزندت به دست خودت برای اطاعت از فرمان من؟ ابراهیم (علیه السلام) گفت: پروردگارا! بلکه قربانی کردن فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد می آورد. خداوند فرمود: ای ابراهیم! گروهی که خود را از امت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانند، فرزندش حسین را از روی ظلم و دشمنی، مانند گوسفند سر می برند و با این کار مستوجب خشم من خواهند شد. ابراهیم (علیه السلام) به خاطر این مطلب جزع و فزع کرد و دلش به درد آمد و گریه کرد. خداوند عزّوجلّ هم به او چنین وحی فرمود: ای ابراهیم! به خاطر این ناراحتی تو برای کشته شدن حسین، ناراحتی و اندوه تو را در صورتی که اسماعیل را قربانی می کردی، پذیرفتم و بالا ترین درجات ثواب صبر در مصائب را به تو خواهم داد. و خداوند می فرماید: (قربانی بزرگی را جایگزین او کردیم). (صافات، آیۀ107) و لا حول و لا قوّه إلّا بالله العلیّ العظیم.
ریّان بن صلت نقل می کند: امام رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارشان (علیهم السّلام) از امام حسین (علیه السلام) روایت فرمودند که: امیر مؤمنان (علیه السلام) مردی از شیعیان خود را بعد از مدّت ها دیدند که پیر شده بود و به سختی راه می رفت حضرت به او فرمودند: سنّ تو زیاد شده است! آن مرد گفت: ای امیر المؤمنین! در طاعت تو (این طور پیر شده ام). حضرت فرمودند: می بینم هنوز توانی در تو هست. گفت: ای امیر المؤمنین! آن نیز برای شماست.
پی نوشت ها:

عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص288
. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص 32 و 301
. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص 185
منبع: در آستان کرامت 3، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامت

شاخصه های زندگی و مدیریت جهادی در سیره و کلام حضرت رضا (علیه السلام) (2)
X

هدفمند و آرمان گرا
ابن ابی عبدون از پدرش چنین نقل می کند: زمانی که زید بن موسی بن جعفر را که در بصره خروج کرد و خانه های بنی عباس را آتش زده بود، نزد مأمون بردند، مأمون جرم او را به احترام برادرش علی بن موسی الرضا (علیهما السّلام) بخشید و به حضرت رضا (علیه السلام) گفت: ای ابا الحسن! اگر برادرت قیام کرده و چنین و چنان کرده، در گذشته نیز زید بن علی قیام کرد و کشته شد، و اگر موقعیّت فعلی را نداشتید، او را می کُشتم، زیرا کارهای او کوچك نبوده است. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: ای امیر المؤمنین! برادرم زید را با زید بن علی مقایسه نکن، زیرا او از علمای آل محمّد بود، به خاطر خداوند عزّ و جلّ غضب نمود، و با دشمنان او جنگید تا در راه خدا کشته شد، و پدرم موسی بن جعفر (علیهما السّلام) برایم نقل کرد که از پدرش جعفر بن محمّد بن علی (علیهم السّلام) چنین شنید: خداوند عمویم زید را رحمت کند، زیرا او مردم را به رضا از آل محمّد دعوت می کرد و اگر پیروز می شد، به آنچه مردم را به آن دعوت می کرد، وفا می نمود. و با من دربارۀ قیامش مشورت نمود و من به او گفتم: عمو جان! اگر راضی هستی که کشته شوی و در کُناسه )جایی در کوفه است) جسدت را به دار آویزان کنند، این کار را انجام بده. و وقتی زید برگشت، حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: وای بر کسی که فریاد او را بشنود و او را یاری نکند. مأمون گفت: ای ابا الحسن! آیا روایاتی در مذمّت افرادی که به نا حقّ ادّعای امامت می کنند، وارد نشده است؟ حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: زید بن علی ادّعای ناحق نمی کرد او متّقی تر از این بود که چنین کند، او می گفت: شما را به رضا از آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت می کنم، آن روایاتی که وارد شده در مورد افرادی است که ادّعا می کنند خداوند آنان را به امامت تعیین کرده است و مردم را به غیر دین خدا دعوت کرده و آن ها را از راه خدا منحرف می سازند. قسم به خدا که زید از مخاطبین این آیه بود: «در راه خدا، آن طور که شایستۀ جهاد در راه خداست، جهاد کنید او شما را برگزیده است»(سوره حج: 78).
ابو الصّلت هروی می گوید: امام رضا (علیه السلام) از قول پدران بزرگوار خود (علیهم السّلام) از علی بن ابی طالب (علیه السّلام) نقل فرمودند که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ایمان عبارت است از شناخت قلبی، اقرار با زبان و عمل با اعضاء.
هوشمندانه، با بصیرت و تدبیر، واقع بینانه و در چهارچوب قانون
از امام رضا (علیه السلام) از پدرش موسی بن جعفر (علیهما السّلام) روایت کرده که فرمود: امام صادق (علیه السلام) مردی را دید که به خاطر مرگ فرزندش بسیار بی تابی می کرد، به او فرمود: ای مرد! در این مصیبت کوچك بی تابی می کنی و از مصیبت بزرگتر غافل هستی! و اگر خود را برای مصیبت فرزندت آماده می کردی هرگز این چنین بی صبر نبودی، پس مصیبتِ آمادگی نداشتن، بزرگ تر از مصیبت فرزند است.
حمدان دیوانی می گوید: امام رضا (علیه السلام) فرمود: دوست انسان عقل او و دشمنش جهل اوست. پدرم موسی بن جعفر (علیهما السّلام) برایم نقل کرد که از پدرش جعفر بن محمّد بن علی (علیهم السّلام) چنین شنید: خداوند عمویم زید را رحمت کند، زیرا او مردم را به رضا از آل محمّد دعوت می کرد و اگر پیروز می شد، به آنچه مردم را به آن دعوت می کرد، وفا می نمود و با من دربارۀ قیامش مشورت نمود و من به او گفتم: عمو جان! اگر راضی هستی که کشته شوی و در کُناسه (جایی در کوفه است) جسدت را به دار آویزان کنند، این کار را انجام بده.
متکی به عشق و شوق و بدون انتظارِ فراهم آمدن همه جزئیات
بیهقی از حمّاد بن عیسی از حضرت رضا (علیه السلام) از پدرش از جدّش جعفر بن محمد (علیهم السلام) روایت کرده که می فرمود: «فردی که از من حاجتی می طلبد، من برای رفع نیاز و انجام کار او به سرعت اقدام می کنم؛ چرا که می ترسم نیاز او بر طرف شود و من دیر برسم، و حاجتش از طریق دیگری روا شده باشد.»

منبع: در آستان کرامت 3، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامت

تأملی در محتوای مناظرات امام رضا (ع)
X

در عصر امام رضا (علیه السلام) علاوه بر حضور ادیان مختلف برون دینی در عرصه فرهنگی جامعه اسلامی، فرقه های مختلف درون دینی نیز در جامعه اسلامی پدید آمدند و همین امر باعث هجوم شبهات و چالش های فکری در حوزه های مختلف فرهنگی به ویژه مسائل اعتقادی گردید. عوامل گوناگونی در پیدایش این چالش های فکری سهیم بودند که در این قسمت به چند عامل مهم اشاره می کنیم:
الف) نهضت ترجمه
دلیل مهم وجود چالش ها را شاید بتوان در نهضت ترجمه ای دانست که در عصر هارون و مأمون عباسی به اوج خود رسیده بود. ترجمه کتب علمی و فلسفی غیرمسلمانان غیرعرب که از یونان و هند و ایران و روم در حوزه کشور اسلامی وارد شد بر تفکر اسلامی و مسلمانان تأثیر گذاشت.
برخی افراد که از طرف هارون و مأمون بر این کار گماشته شده بودند که کتب غیرعربی را به زبان عربی ترجمه کنند تعهد کامل به اسلام نداشتند. هنگام ترجمه، شبهاتی که سابقاً در تورات و انجیل بود را می گرفتند و چیزی بر آن می افزودند و خوراک فکری مسلمانان می شد.[1] عموم مسلمانان که با این کتب آشنا می شدند در کنارش با این شبهات برخورد می کردند و به دلیل نیافتن جوابی قانع کننده، باعث ترویج شبهات در میان مسلمانان می شد.
ب) ورود مکاتب فکری
از تبعات نهضت ترجمه کتب بیگانه، آشنایی مسلمانان با مکاتب و افکار گوناگون بود. در زمان مامون فرهنگ های هندی و یونانی به خاطر رفت و آمدهای فراوان به شهرهای مختلف اسلامی گسترش یافت. البته آن ها هم بی تأثیر از تفکر اسلامی نبودند و اندیشه های اسلامی به لحاظ شکلی و موضوعی از فرهنگ یونانی متأثر شد. از لحاظ شکلی یعنی منطق یونانی به اندیشه های اسلامی راه پیدا کرد و راه جدل و تحقیق و برهان باز شد و به لحاظ موضوعی، تأثیری که بر متکلمان گذاشته بود قابل ملاحظه است.
در دربار مامون افراد مسیحی و زرتشتی و یهودی و سایر مذاهب و فرقه ها وجود داشتند. حتی آنان مایل به ترویج عقاید خود بودند و اینگونه آزادی برای افراد غیرمسلمان، زمینه آشنایی مسلمانان را با اینگونه افکار و افراد فراهم ساخت.[2]
چون منطقه خراسان اساساً خاستگاه ادیان گوناگون و آمیزش با مذاهب گوناگون مانند زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان و مانویان و مزدکیان و بودائیان و ادیان ابتدایی بوده است؛ این منطقه در اوایل قرن سوم هجری (همزمان با ورود امام رضا (علیه السلام) به این منطقه) مهمترین کانون های نگاهبان از باورهای کهن ایرانی از جمله کیش زرتشت بود. علاوه بر این، حکومت، امنیت خوبی برای قوم یهود در سراسر شرق کشور فراهم کرده بود و این امر باعث حضور پراکنده یهود در آن منطقه بود. حتی مانویان در دربار مأمون رفت و آمد داشتند.[3]
ج) عدم توانایی پاسخگویی دانشمندان
از دیگر دلایل وجود چالش های فکری این بود که دانشمندان لایق، جهت پاسخگویی به شک و شبهه هایی که در دین وارد می کردند، نبود. این را به راحتی می توان در مناظرات حضرت رضا (علیه السلام) یافت. آن زمانی که عمران صابی گفت: «من با دانشمندان و متکلمان بسیاری برخوردم اما کسی را نیافتم که بتواند وجود «واحد» را برایم ثابت کند.»[4]
علما و دانشمندان به عنوان پاسداران و محافظان هر مذهب و علم هستند؛ اگر توانایی مقابله عقلانی با آراء و افکار را نداشته باشند هیچ گونه پیشرفت و تحولی سازنده در آن ها پدید نخواهد آمد.
وجود چنین شرایطی زمینه را برای چالش ها و شبهات فکری هموار کرده بود و مسلمانان را دچار التهاب و سردرگمی ساخته بود. مأمون که خود یک فقیه و متکلم بود توانایی پاسخگویی به برخی مسائل را نداشت و پاسخ صحیح را از حضرت رضا (علیه السلام) جویا می شد.[5]
در چنین شرایطی مناظرات امام، احیای مجدد تعالیم راستین اسلامی بود. عالم آل محمد در مناظره با نمایندگان فکری جریان های مختلف عصر خود تلاش می کردند با استفاده از شیوه بسیار جذاب مناظره، چالش های فکری و شبهاتی که در جامعه ی اسلامی در جریان است را با منطق قوی پاسخ دهند و در حقیقت دشمنان اسلام را خلع سلاح نمایند.

پی نوشت ها:
[1]- القرشی، باقر شریف، حیاه الامام الرضا(علیه السلام)، ج2، ، ص183.
[2]- ر.ک: قیومی، جواد، صحیفه الرضا(علیه السلام)، ص30.
[3]- ر.ک: علوی، سهراب، امام رضا(علیه السلام) در زرمگاه ادیان، ، ص62-54.
[4]ـ شیخ صدوق، عیون، ج1، ، ص340.
[5]- ر.ک: مرتضی، سید جعفر، حیاه الامام الرضا(علیه السلام)، الناشر: دارالتبلیغ الاسلامی ـ بی جا، 1398 ق، 1جلدی، ص15.
مجموعه ره توشه - کتاب برهان قاطع- معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

سرّ نامگذاری فرزندم توسط امام
X

از بکر بن صالح روایت شده است که گفت: به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) رسیدم و گفتم زنم باردار است، التماس دعائی دارم که حق تعالی پسری به من کرامت فرماید. آن حضرت فرمود که دو فرزند خدای تعالی به تو می دهد. در خاطرم گذشت که نام یکی را محمد بگزارم و نام دیگری را علی؛ که حضرت به من توجهی کرده فرمودند: یکی را محمود و دیگری را اُمّ عَمرو نام بگزار. چون به کوفه رسیدم پسری و دختری متولد شده بودند، هر دو را به همان نامی که حضرت فرموده بودند گذاشتم و از مادر خود پرسیدم که چرا حضرت اُمّ عَمرو فرموده اند؛ سرّ این را نمی دانم. .
گفت: از این جهت که مادر من اُمّ عمرو نام داشت. .
برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی.


چرا حضرت رضا (علیه السلام) را رضا نامیدند؟
X

بزنطی که از بزرگواران اصحاب امام رضا (علیه السلام) و امام جواد (علیه السلام) است گوید: به ابوجعفر، محمدبن علی، امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: گروهی از مخالفان شما می پندارند که مأمون به پدر شما لقب رضا را داده است چون ایشان را برای ولایت عهدی خویش پسندیده است، حضرت جواد (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم دروغ می گویند و گناه می کنند، بلکه خداوند تبارک و تعالی او را رضا نامید زیرا وی پسندیده ی خداوند عزوجل در آسمان و پسندیده رسول او و ائمه بعد از او (علیهم السلام) در زمین بود.
پرسیدم: مگر تمامی پدران گذشته شما چنین نبودند؟ فرمود: آری. گفتم: پس چرا پدر شما در میان ایشان رضا نامیده شد؟ فرمود: چون مخالفان او نیز به او رضایت دادند همانند دوستان او، و این امر برای هیچ یک از پدرانش رخ نداد به این جهت آن حضرت در میان ایشان رضا نامیده شد. و مؤید همین مسأله است آن که سلیمان بن حفص گوید: موسی بن جعفر (علیه السلام) فرزندش علی را رضا می نامید و (چون می خواست از حضرت یاد کند) می فرمود فرزندم را رضا صدا بزنید، به فرزندم رضا گفتم، فرزندم رضا به من چنین گفت و ....

پی نوشت ها:
1- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج1، ص13 و علل الشرایع، ج1، ص237
2- علل الشرایع، ج1، ص226

سیره ی حضرت رضا (علیه السلام) با زیردستان
X

از مظاهر اخلاق زیبا و محبت آمیز حضرت رضا (علیه السلام)، توجه ایشان به خدمتکاران و بردگان است که ضمن نشان دادن تواضع فوق العاده ایشان که روش اهل بیت (علیهم السلام) است، از روحیه و عاطفه ی والای حضرت نسبت به زیردستان و ضعیفان حکایت می کند.
1. حضرت به عبادت و معنویت خدمتکاران خود توجه داشت. به گونه ای که کسی را گماشته بود تا آن ها را برای نماز شب بیدار کند.
2. نسبت به آزادی بردگان عنایت داشت به گونه ای که نوشته اند: حضرت هزار برده را آزاد کرده است.
3. یکی از اهالی بلخ می گوید: با حضرت رضا (علیه السلام) در سفر خراسان همراه بودم، روزی سفره ای انداخت و تمامی خدمتکاران را با هر مرتبه ای که بودند سر سفره جمع کرد، عرض کردم: فدایت شوم، ای کاش برای این ها سفره ای جدا می انداختی؟ حضرت فرمود: بس کن: انّ الرّبّ تبارکَ وَ تَعالی واحد والأب واحد و الجَزاء بِالأعمال یعنی: همانا پروردگار ما یکی و مادر ما یکی و پدرمان یکی است و پاداش به اعمال است.
4. از جمله صفات ارزنده ی حضرت این بود که مراعات آرامش زیردستان را در وقت غذا می کرد، دو نفر از خدمتکاران حضرت به نام های یاسر و نادر گویند: حضرت رضا (علیه السلام) به ما فرمود اگر مشغول غذا بودید و من بالای سر شما آمدم، بلند نشوید و غذایتان را تمام کنید.
گاهی حضرت یکی از ما را صدا می زد و چون می گفتند مشغول غذا خوردن است می فرمود: بگذارید تا غذایش تمام شود و گاهی چنان به خدمتکاران خود توجه می کرد که با دست خویش برای آن ها لقمه می گرفت. نادر خادم گوید: حضرت رضا (علیه السلام) خودش (جوزینه گویا چیزی کلوچه مانند که با شکر و خرما درست می کردند بوده است) روی هم می نهاد و به من می داد.

منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

عنایت و توجه ویژه امام رضا(ع) به نیازمندان
X

یکی از اموری که در دین اسلام بسیار به آن تاکید شده است، مسأله توجه و کمک به نیازمندان و برآوردن حوائج ایشان است، به ویژه وقتی درخواست می کنند. آیات قرآن و دستورات معصومان (علیهم السلام) سرشار از تأکید بر این نکته و بیان فضیلت و آداب خدمت به نیازمندان است. مروری کوتاه بر سیره ی حضرت امام رضا (علیه السلام) انسان را با این حقیقت آشنا می کند که حضرت عنایت ویژه ای به خدمت و کمک به نیازمندان داشته است. معمر بن خلاد گوید: حضرت رضا (علیه السلام) چون مشغول غذا خوردن می شد، ظرفی کنار سفره می نهاد و از بهترین غذای حاضر جدا می کرد و دستور می داد به فقرا بدهند ....
بزنطی که از اصحاب خاص حضرت رضا (علیه السلام) است می گوید: حضرت رضا (علیه السلام) در نامه ای به امام جواد (علیه السلام) که در مدینه بودند فرمود: ای اباجعفر، به من خبر رسیده است که خدمتکاران، تو را از در کوچک (فرعی) بیرون می برند (تا مردم از تو تقاضا نکنند) این به جهت بخل آن ها ست که می خواهند از تو خیری به کسی نرسد، از تو می خواهم به حق من بر تو که ورود و خروج تو جز از در بزرگ (اصلی) باشد، وقتی بیرون می روی، طلا و نقره - درهم و دینار که پول رایج آن زمان بوده است - با خود بردار و به هر که درخواست کند، عطا کن، به هر یک از عموهای خود که متقاضی احسان بود کمتر از پنجاه دینار مده، بیشترش به اختیار توست، و به هر یک از عمه هایت که متقاضی احسان بود کمتر از بیست و پنج دینار مده و بیشترش به اختیار توست، من می خواهم با این کار، خداوند تو را بلند گرداند، انفاق کن و از صاحب عرش – خداوند - واهمه ی تنگی مدار.

منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


سیره ی اجتماعی و آداب معاشرت حضرت با مردم
X

1. وقتی نزد مردم می آمد خود را برای ایشان مرتب می کرد.
2. هرگز با زبان کسی را نیازرد.
3. هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد.
4. هرگز حاجت آن را که می توانست، رد نکرد.
5. در مقابل همنشین خود، پای را دراز نمی کرد و مقابل وی تکیه نمی داد.
6. دیده نشد که قهقهه بزند، بلکه خنده ی حضرت تبسم بود.
7. به معطر کردن خویش به ویژه هنگام حضور در جمع مردم علاقه داشت.
8. بسیار به دیگران خدمت می کرد و صدقه می داد و این کار را بیشتر در شب های تاریک انجام می داد.
9. بسیار متواضع بود؛ آورده اند روزی در حمام، مردی که امام را نمی شناخت، به ایشان گفت: مرا کیسه بکش، حضرت شروع کرد به کیسه کشیدن او، وقتی مردم، حضرت را به او معرفی کردند بسیار عذر خواست ولی حضرت ضمن دلداری به او به کیسه کشیدن ادامه داد.
10. به میهمان بسیار احترام می گذاشت، روزی میهمانی نزد حضرت آمد و تا شب نزد حضرت ماند، در این هنگام، چراغ منزل دگرگون شد آن مرد خواست چراغ را درست کند، ولی حضرت مانع شد و خود آن را اصلاح نمود و فرمود: ما میهمان خود را به کار نمی گیریم.

منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی



اقدامات فرهنگی امام رضا (ع)
X

دوران امامت و به ویژه ولایت عهدى حضرت، فرصت مناسبى فراهم کرد تا حضرت رضا (علیه السلام) در جهت نشر علوم اسلامى و حقایق مکتب اهل بیت (علیهم السلام) اقدام کند.تحلیل صحیح از چگونگى اقدامات گوناگون بزرگان در زمان هاى متفاوت، نیاز به شناخت دقیق شرایط حاکم بر آن زمان و اهداف ایشان دارد و بدون شناخت آن، هرگونه نظریه و حدسى ، هرگز از دقت و صحت لازم برخوردار نخواهد بود، به ویژه در مورد ائمه ی اطهار (ع) که صرف نظر از مسائل غیبى و الهامات الهى ، داراى عقل و درایت عمیق و از داناترین افراد بشر بوده‏اند. از طرفى گزارش‏هاى تاریخى موجود از شرایط حاکم بر آن دوران ها، از جهات گوناگون ناقص، مبهم و نارساست ، به گونه‏اى که یک محقق هرگز نمى‏تواند براى یک تحلیل دقیق و صحیح به آن ها بسنده کند. اگر چه در مورد اهل بیت (ع) خوشبختانه نیازى به روایات تاریخى نیست ، چراکه معتقدیم ایشان به اقتضای مقام امامت که ایشان را به علم و حـکمت الـهى متصـل مـى‏کند، از الـهامات و حتى برنامه مدوّن که براى آن ها به صورت مکتوب تهیه شده است ، بهره‏مند هستند و همواره بهترین و مناسب‏ترین تصمیم را در شرایط گوناگون اتخاذ مى‏کنند .
ولى این همه ، مانع از آن نیست که ما به برخى از موارد ذکر شده در زمان ایشان نپردازیم تا هرچه بیشتر به تفصیل آن آگاه گردیم . از آن جمله شرایط حاکم بر دوران امامت حضرت رضا (ع) است که سبب نشر گسترده معارف و حقایق اسلام شد ، چرا که با مراجعه به آثـار به جـاى مانـده از اهل بیت‏ (ع) در مى‏یابیم که بعد از حضرت امیر و حضرت باقر و حضرت صادق‏ (ع) بیشترین آثار را ایشان از خود به جاى نهاده است و این امر به جهت شرایط خاص و فرصت مناسبى بود که در زمان حضرت پدید آمد . با وجود آن که دشمن براى نشان دادن ضعف علمى حضرت و کاستن از محبوبیت ایشان تلاش می کرد اما دوران امامت و به ویژه ولایت عهدى حضرت ، فرصت مناسبى فراهم کرد تا حضرت رضا (ع) در جهت نشر علوم اسلامى و حقایق مکتب اهل بیت (ع) اقدام کند که به پاره‏اى از آن موارد اشاره مى‏کنیم :
1. مقابله با غلوّ و غالیان
.2 مبارزه و روشنگری در برابر جریان واقفیه
.3 مبارزات حضرت رضا (ع) با فرقه صوفیه
4. حضرت رضا (ع) و اهمیت امام از دیدگاه اهل بیت‏ (ع)
5. انبوه روایات رسیده از امام رضا (ع)
منبع: مجموعه ره توشه – کتاب حکایت آفتاب



شیعه واقعی در نگاه امام
X

گردآوری: مرتضی کشاورز، دکترای علوم و قرآن حدیث
تقوا ملاک ولایت اهل بیت (علیهم السلام)
حضرت رضا علیه السلام برادران و خواهران زیادی داشت. یکی از برادرانشان زید بود که علیه مأمون قیام کرد و خانه بنی عباس در بصره را آتش زد و به همین دلیل به «زید النار»؛ (زید آتش) معروف شد. مأموران مأمون زید را دستگیر کردند، مأمون هم به احترام حضرت رضا علیه السلام او را بخشید و دستور داد او را نزد امام ببرند.
امام با دیدن زید فرمود: «ای زید! حرف افراد پستِ کوفه تو را گول زده است. آنها گفته اند چون از فرزندان فاطمه زهرا هستی، آتش بر تو حرام است. به خدا قسم این درباره ی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و سایر فرزندان فاطمه است. ای زید، اگر روز قیامت تو و پدرمان موسی بن جعفر (علیهما السلام) را بیاورند و تو گناهکار باشی و وارد بهشت شوی و پدرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) را هم که اطاعت خدا کرده، روزها روزه گرفته و شب ها به عبادت قیام نموده، داخل بهشت کنند، تو نزد خداوند گرامی تر و عزیزتر از موسی بن جعفر (علیهما السلام) خواهی بود؛ چرا که تو بدون زحمت وارد بهشت شده ای! ای زید! تقوای خدا را پیشه خود کن، هر کس تقوی نداشته باشد، از ما نیست. جدّ ما، امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «هر کس از اهل بیت کار نیک کند پاداشش دو برابر است و هر کس مرتکب گناه شود، عقوبت و عذابش دو برابر خواهد بود».
زید گفت: «اما من برادر شما و پسر پدر شما هستم».
حضرت رضا علیه السلام فرمود: «تو برادر من هستی، مادام که خدای تعالی را اطاعت کنی. اما هرگاه به معصیت خداوند دست زدی، دیگر بین من و تو، برادری نیست. مگر در قرآن نخوانده ای؟ حضرت نوح علیه السلام به خداوند عرض کرد: «خدایا پسر من از خانواده من است.» ولی خداوند فرمود: «یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح؛ ای نوح! او از خانواده و اهل تو نیست.» خداوند به علت عمل زشت او و معصیتش او را از خانواده نوح خارج ساخت. ای زید، تو هم اگر خدا را اطاعت کنی، از ما اهل بیت هستی و اگر معصیت کنی از اهل بیت خارج می شوی».
شیعه دروغین
جمعی از شیعیان از راه دور برای دیدار با حضرت رضا علیه السلام به خراسان رفتند. این گروه در حالی که شیعه بودند، ‌به گناهانی هم آلوده بودند. آنها یک ماه در خراسان ماندند و هر روز دو بار به در خانه امام رضا علیه السلام می آمدند. ولی دربان اجازه ورود به آنها نمی داد. سرانجام آنها توسط دربان به امام پیام دادند: از راه دور آمده ایم اگر شما را ملاقات نکنیم، ‌روسیاه خواهیم شد و هنگام مراجعت به وطن، ‌در نزد مردم شرمنده و سر افکنده می گردیم. به ما اجازه ملاقات بده. امام در نهایت اجازه ملاقات دادند. آنها گله کردند: امام فرمودند: این که اجازه ندادم برای این است که ادعا می کنید شیعه حضرت علی علیه السلام هستید ولی دروغ می گویید. شیعه علی علیه السلام، حسن و حسین علیهما السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و ... بودند. شما مدعی هستید که شیعه امیر مؤمنان علی علیه السلام هستید، ولی در بیش تر اعمال با آن حضرت مخالفت می کنید ... آنها بلافاصله توبه حقیقی کردند و پس از آن، امام به آنها توجه بیشتری نشان دادند.»

پی نوشت ها:
- هود: 46 و 45.
- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 234.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج65، ص 158-159، با تلخیص.

سبک زندگی اقتصادی امام رضا (علیه السلام) (1)
X

زهرا حکیم زاده، کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی و پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
این مقاله به بررسی سبک زندگی اقتصادی امام رضا (علیه السلام) در زمینه های زندگی فردی و خانوادگی پرداخته، و زمینه های اجتماعی و آثار اقتصادی در مقالات دیگری ارائه خواهد شد. هدف از این پژوهش بیان راهکارهای عملی و الگوبرداری از سیره رضوی است باشد که با استفاده از سیره و سخن آن حضرت به کمال انسانی خود نزدیک تر شده و دنیا و آخرت خود را آبادتر نماییم.

1. تعریف اقتصاد
علم اقتصاد، عبارت است از دانشی که به تخصیص بهینه کالاها و فرآورده ها می پردازد. به عبارت دیگر، علمی است که به تفسیر حیات اقتصادی و پدیده های آن و ارتباطشان با عوامل کلّی آنها اهتمام می ورزد. (جهانیان، امنیت اقتصادی، ص141)
مسأله اقتصاد، یکی از مهم ترین مسائل زندگی بشر است و اسلام نیز نگرش خاصی به آن دارد. «اقتصاد اسلامی» یک لفظ مشترک است و ابعاد مختلفی دارد. هر یک از صاحب نظران و متفکران مرتبط با این حوزه دینی و فکری، بر اساس بینش و گرایش هایی که داشته اند به نحوی بر دامنه ابعاد آن افزوده اند.
به طور کلی نظام اقتصاد اسلامی، عبارت است از مجموعه قواعد کلّی ارائه شده در اسلام در زمینه روش تنظیم حیات اقتصادی و حلّ مشکلات اقتصادی، در راستای تأمین عدالت اجتماعی. بنابراین، اقتصاد اسلامی هم دارای مکتب و نظام اقتصادی است و هم ماهیت علمی دارد و بر اساس این ویژگی ها جوامع اسلامی می توانند با تکیه بر معارف غنی اسلام به حل مشکلات امروز اقتصادی همت گمارند. (صدر، اقتصادنا، ص120و121)
اسلام به عنوان یگانه مکتب انسان ساز، توجه خاصی به رفع حوائج مادی انسان دارد و الگوهای خاصی برای روابط نهادهای مختلف اجتماعی و اقتصادی در نظر گرفته است. از این منظر، در جامعه انسانی، هدف و انتظار از تحکیم بنیادهای اقتصادی، تمرکز و تکاثر ثروت و سودجویی و نفع پرستی نیست؛ بلکه انتظار، رفع نیازهای اساسی انسان در جریان رشد و تکامل مادی و معنوی او و رسیدن به اهداف غایی خلقت و ریشه کن کردن فقر و محرومیت است. (ر. شکیبانی، جلوه های جهاد اقتصادی در اندیشه امام رضا (علیه السلام)، ص25)
2. اقتصاد شخصی امام رضا (علیه السلام)
2-1. سفره داری سفره داری امام رضا (علیه السلام) همانند اجداد بزرگوارشان، یکی از سخاوت ها و آداب معصومین (علیهم السلام) به شمار می¬رود.
احمد بن محمد برقی از پدرش معمر بن خلاد می¬گوید: «هرگاه امام رضا (علیه السلام) طعام میل می کرد کاسه بزرگی در نزدیکی سفره خود می گذاشت و از هر طعامی که در سفره بود از بهترین مواضع او مقداری بر می داشت و در آن کاسه می گذاشت، پس امر می فرمود که بر مساکین پخش کنند.» (قمی، منتهی الامال، ج2، ص317)
2-2. ولیمه
ولیمه و گستردن سفره و غذا دادن به دیگران در هنگام مراسم ازدواج و عروسی، از شیوه های مطلوب و پسندیده و نشانه کرامت و بزرگواری است، ولی اگر به سه روز برسد، حالت ریا و خودنمایی پیدا می کند. (برقی، المحاسن، ص 417)
امام رضا (علیه السلام) فرموده است: «از جمله سنت های اسلامی به هنگام ازدواج، اِطعامِ طَعام است». (ابن شعبه، تحف العقول، ص 523)
در مورد ولیمه ذکر دو نکته ضروری است:
اول) از اسراف و ریخت و پاش های بی جا باید جداً احتراز شود.
دوم) در کنار سفره های ولیمه نباید صرفاً افراد مرفه و ثروتمند حاضر شوند و افراد فقیر و نیازمند از آن محروم گردند. (فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج 3، ص96)
2-3. مراقبت از اموال
امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) فرمود: «مراقبت شخص نسبت به مال و دارایی، رسیدگی به وسیله سواری، و خوش رفتاری با زیردستان از جوانمردی است، چنان که این امور دشمن را هم فرو می نشاند.» همچنین در ادامه این حدیث امام (علیه السلام) می فرماید: «تا آن جا که به مروت تان لطمه ای وارد نسازد و به اسراف نیانجامد از خواستنی های این دنیا برای خود بهره بگیرید.» (نوری، مستدرک الوسائل، ج8، ص223)
دقت در محورهای آموزشی این حدیث در برگیرنده اصول خوشبختی و ترسیم کننده چارچوب زندگی سالم و موفقی برای شخص مسلمان است. این اصول عبارتند از: الف– داشتن پیوند مسئولانه با خانواده و زیردستان.
ب– داشتن پیوند دو سویه به دنیا و عقبی در مشی زندگانی.
ج- التزام به کار و تلاش برای توسعه در زندگی به منظور توفیق در اداره امور خانواده و افراد تحت تکفل.
د- مراقبت و مواظبت کامل برای در نگذشتن از مرز اعتدال؛ چنان که بتواند بین اوج جوانمردی و قعر اسراف، مشی سالمی در زندگی داشته باشد.
3. اقتصاد خانوادگی
3-1. مسئولیت سرپرست خانواده
امام رضا (علیه السلام) درباره مسئولیت تأمین معاش که بر عهده سرپرست خانواده می باشد، می فرماید: «سزاوار آن است که شخص در زندگی خانوادگی خود توسعه بدهد تا آنان در انتظار مرگ او نباشند.» (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص68)
همچنین ایشان فرموده اند: «آن خرجی که برای خود و اهل خانه می کنی صدقه محسوب می شود و آن کسی که از راه حلال برای افراد تحت تکلفش رنج می کشد هم چون مجاهد راه خداست.» (نوری، همان، ج13، ص54)
3-2. مدیریت اقتصاد خانواده
یکی از توصیه های مهم امام رضا (علیه السلام) ایجاد رفاه، توسعه و سهل گرفتن در مخارج زندگی و تأمین نیازمندی ها است. از آن بزرگوار نقل شده است که فرمود: «توسعه دادن در هزینه خانواده بر شخص دارای نعمت واجب است.» (کلینی، الکافی، ج4، ص11)
البته دو نکته در این جا قابل تأمل است؛ یکی این که حکم با وجود قید "دارای نعمت" آن را از غیر او ساقط می کند و دیگر آن که واژه توسعه، کلی و دارای ابهام است. مثلاً یکی از زاویه هایی که توسعه را همراه با مدیریت در گوشه ای از آن بیان می کند، حدیثی است که امام رضا (علیه السلام) به موضع خوراک و گرمایش خانواده اشاره می کنند. امام (علیه السلام) در این حدیث می فرماید: «سزاوار است شخص مسلمان از خوراک اعضای تحت تکلفش در زمستان بکاهد و به جای آن بر گرمایش آنان بیفزاید.» (کلینی، همان، ج4، ص13)
دلیل آن سخن حضرت روشن است؛ زیرا در زمستان به خاطر کم بودن تحرک، گرمای بدن کاهش می یابد و آن چیزی که در زمستان بیشتر از کمبود غذا موجب هلاک انسان می گردد، وجود سردی بیش از حد هوا است که از آن گریزی نیست. به عبارتی دیگر با کم غذایی می توان ساخت، اما سرمای کشنده و طاقت فرسا را نمی توان به سادگی تحمل نمود. لذا امام (علیه السلام) مسئول خانواده را به مدیریت این موضوع توجه می دهد. (جهانیان، همان، ص141)
کار برای توسعه در زندگی خانوادگی منحصر به مرد سرپرست خانواده نیست. زن و سایر اعضای خانواده نیز می توانند در این جهت (متناسب با توان، تجربه و سازگار با مصالح خانواده) به مسئول خانواده کمک کنند، آنان هر چند نتیجه کارشان اندک باشد، سهم مؤثری در اداره زندگی دارند که نتیجه های سودمندی را در پی خواهد داشت از جمله: کسب درآمد به منظور کمک در هزینه خانواده و تربیت نیروی انسانی کارا و متعهد، زیرا خانواده اولین محل پرورش نیروی انسانی سالم و مولد است و ناگفته روشن است که بهترین سرمایه در فرآیند پیشرفت جوامع، سرمایه های انسانی می باشند.
نتیجه:
در گفتار و کردار معصومین (علیهم السلام) اسوه های فراوانی برای بهره گیری در زندگی فردی و اجتماعی نهفته است؛ از جمله سیره ی امام رضا (علیه السلام) که ایشان در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خویش الگوی رفتاری و کرداری ما شیعیان می باشند. در سیره¬ی اقتصادی آن حضرت مشاهده می شود که ایشان در زندگی فردی و خانوادگی خویش همواره راه میانه روی را می پیمودند، همچنین مسئولیت مدیریت اقتصاد خانواده را بر دوش سرپرست خانواده دانسته و ایشان را بر توسعه دادن در هزینه های خانواده تشویق می نمودند.

سبک زندگی اقتصادی امام رضا (علیه السلام) (2)
X

زهرا حکیم زاده، کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی، پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
هدف از این پژوهش بیان راهکارهای عملی و الگوبرداری از سیره رضوی در اقتصاد اجتماعی می باشد.
1. سازندگی و خدمت رسانی
اسناد تاریخی نمونه های بسیاری از خدمات و کمک رسانی ها و سازندگی های امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) را ذکر می کند. از جمله: احداث مسجد، ساختن حمام، حفر چاه، احداث قنوات.
ایشان گاهی با دست مبارک خویش در احداث آن موارد مشارکت می کردند و گاهی به هدایت و تشویق سایر افراد می پرداختند. در جریان سفر خراسان، وقتی وارد نیشابور شدند، در محله ای حمام و حوض عمومی ساختند. (عطاردی، مسند امام رضا، ج1، ص58)
2. رعایت امور اقتصادی نسبت به فقرا
امام رضا (علیه السلام) حامی بی پناهان و سرپرست افتادگان بود. ایشان با شیوه های گوناگون به صورت محرمانه با واسطه ها و گاهی در نیمه شب های تاریک به خانه ی نیازمندان می رفتند و به زندگی آنها می رسیدند.
زمانی که فردی بدهکار می شد و طلبکار بر او سخت می گرفت، امام رضا (علیه السلام) در این شرایط یا به پرداخت بدهی او اقدام می کرد و یا او را ضمانت می کرد تا بدهکار را از آن مخمصه نجات بخشد. (ر.ک: حرعاملی، وسائل الشیعه، کتاب التجاره)
امام رضا (علیه السلام) در حدیثی به کسانی که از پرداختن حقوقی که در اموالشان است به تهی دستان و بینوایان، خودداری می ورزند، چنین هشدار داده است:
«صاحب نعمت در خطر است، پرداختن حقوق خدا در آن نعمت بر او واجب است؛ به خداى سوگند که خداوند بزرگ نعمت هایى به من مى دهد؛ و من پیوسته در این باره بیمناکم - و دستش را به نشانه ی اظهار تأسّف تکان داد - تا آن گاه که از عهده ی حقوقى که خدا بر من واجب کرده است درآیم.» (کلینی، الکافی، ج4، ص399)
3. تقلیل میزان مالیات
در اسلام، چنان چه زکات دریافتی توسط حکومت اسلامی کفاف مخارج کشور و لشکر را ندهد، قوانین و ضوابط مالیات درخصوص اصناف اقتصادی وضع می شود و مردم علاوه بر پرداخت زکات، ملزم به پرداخت مالیات نیز خواهند شد. اگرچه افرادی سعی داشته اند کانال هایی برای گریز از پرداخت مالیات پیدا کنند، لیکن از سوی دیگر دریافت مبالغ سنگین مالیات از سوی برخی دولت ها برای مردم به ویژه قشر مستضعف و آسیب پذیر، کمرشکن بوده است. (جعفر نژاد، آثار حضور و برکات امام رضا (علیه السلام) در ایران، ص85 و 84) بنی عباس و از جمله مأمون برای اخذ مالیات سنگین، افراد ستمکار و زورگو را که ذره ای رأفت و مروت نداشتند، به نقاط مختلف اعزام می کردند. آنها برای آنکه روستاییان ایران نتوانند از پرداخت مالیات بگریزند و به جای دیگری پناه ببرند، بر گردن آنها گردن آویز سُربی می بستند. (فشاهی، مقدمه ای بر سیر تفکر در قرون وسطی، ص169) امام رضا (علیه السلام) با استفاده از موقعیت مناسبی که فراهم آمده بود، تلاش کردند که بار وظایف مالیاتی رعایا سبک تر شود و میزان خراج محصول تقلیل یابد و سایر عوارض و مالیات هایی که مطابق شریعت اسلام نبود، لغو کردند. (جعفر نژاد، همان، ص85)
آورده اند: شیعه ای که به نجاشی، حاکم اهواز و فارس، از بابت خراج، بدهی زیادی داشت و امکان پرداخت نیز برایش نبود، از امام رضا (علیه السلام) خواست تا برای نجاشی نامه ای بنویسد و از وی درخواست بخشش بدهی او را بکند که امام (علیه السلام) چنین کرد و او نیز بخشید. (طوسی، تهذیب الأحکام، ج6، ص333)
4. کار و تلاش
کار و کوشش، قانون عام آفرینش برای شکوفایی اقتصادی و دست یابی به اهداف و آرزوهای بلند است. هر که این قانون را به درستی به کار گیرد، دنیای او رونق می گیرد. از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)، ارزش معنوی کار چنان است که مقام کارگر را فراتر از مقام مجاهد فی سبیل الله می داند و می فرماید: «آن که با کار و کوشش، در جستجوی مواهب زندگی برای تأمین خانواده ی خویش است، پاداشی بزرگ تر از مجاهدان راه خدا دارد.» (ابن شعبه، تحف العقول، ص445)
5. قناعت
شیوه قناعت در واقع، همان پیدا کردن راه میانه است. بهره بردن از شیوه قناعت، علاوه بر آن که خانواده را از افتادن در چاله فقر نگه می دارد، اهرم کار سازی است در جهت شکوفایی استعدادها و خلق ابتکارات. در این رابطه به حدیثی قدسی از امام رضا (علیه السلام) می نگریم که فرمود:
«خداوند می فرماید: تو به آن چه روزیت کرده ام خوشنود باش تا از بی نیازترین مردم باشی و من روایت می کنم که هر کس قناعت پیشه داشت سیر است و هر که قانع نباشد سیر نمی شود.» (نوری، مستدرک الوسائل، ج15، ص225)
حضرت امام رضا (علیه السلام)، همواره پیروانشان را به رضایت به رزق اندک توصیه می کردند و از فرمایشات ایشان است: «هر کس به رزق و روزی کم از خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی باشد.» (شهید اول، چهل حدیث، ص30)
6. مبارزه امام رضا (علیه السلام) با مفاسد اقتصادی
6-1. زراندوزی
زراندوزی و گردآوری بی حساب مال، یکی از عوامل ایجاد شکاف طبقاتی بین جامعه است. امام رضا (علیه السلام) در کلام گهربارشان به ریشه های زراندوزی و بررسی زراندوزان از منظر روان شناختی اشاره کرده، انگیزه های زراندوزی را چنین بیان می فرماید:
«مال جمع نمی شود مگر با پنج خصلت: بخل شدید، آرزوی دراز، حرص غلبه کننده، قطع رحم و مقدم داشتن دنیا بر آخرت.» (شیخ صدوق، الخصال، ج1، ص282)
بی گمان مال اندوزی نکوهیده که انگیزه هایی شیطانی دارد، موجب درآمدهایی است که از راه های ظلم، استثمار، احتکار، تولید جنس بی کیفیت، غصب، رباخواری و مانند آنها به دست آمده، نه از راه تولید و سرمایه گذاری های سازنده و کسب های حلال. (حکیمی، فرازهایی از سخنان امام رضا (علیه السلام)، ج1، ص98)
6-2. اسراف
اسراف، عامل اصلی فقر و تهی دستی به شمار می رود. از دیدگاه عرفانی، نعمت های پروردگار ادراک و شعور دارند و آن گاه که بی توجهی فرد را به خود حس کنند، رخت بر می بندند و فرد را از نعمت ها محروم می کنند. در مقابل، اگر از انسان توجه، احترام و ارزش ببینند، نه تنها مهمان سفره زندگی او خواهند شد، بلکه نعمت های دیگر را نیز به سوی خویش فرا می خوانند. در نتیجه، نعمتی بر نعمت های شخص افزوده می شود.
امام رضا (علیه السلام) تباه سازی اموال را پدیده ای ناپسند می داند، دوستان و پیروان خویش را از این پدیده ی نامبارک باز می دارد و می فرماید: «خداوند، تباه سازی اموال را دشمن می دارد.» (کلینی، همان، ج5، ص301؛ ابن شعبه، همان، ص804)
ایشان همچنین می فرماید: «اگر مردم حد میانه را در خوراک رعایت می کردند، بدن هایشان پایدار و سالم می ماند.» (مجلسی، بحارالانوار، ج59، ص142)
بنابراین حدّ میانه و اعتدال در همه ی امور زندگی از منظر امام مرز بین خست و اسراف است و تعادل در زندگی مورد پسند و قبول امام رضا (علیه السلام) می باشد.
یکی از سالم ترین برنامه های اقتصادی در امور زندگی، میانه روی و دوری کردن از اسراف است، به کار بردن این شیوه به سالم ماندن خانواده بسیار کمک می نماید.
نتیجه
امام رضا (علیه السلام) در زمینه ی اقتصاد اجتماعی همواره در رعایت حال فقرا و خدمت رسانی به نیازمندان پیش قدم بودند و با مفاسد اقتصادی چون اسراف و زراندوزی مبارزه می کردند و کار و تلاش و تولید را سرلوحه ی پیشرفت اقتصادی می دانستند. ایشان در دوران ولایت عهدی با کارهایی از قبیل ساخت مسجد و حمام، احداث چاه و قنات، و سعی در تقلیل مالیات ها گام بلندی در رفع نیازِ نیازمندان برداشتند. سیره و سبک زندگی امام رضا علیه السلام راه گشای مشکلات زندگی است و اگر مؤمنین در زندگی به این الگوهای الهی تمسک کنند بسیاری از مشکلات اقتصادی در جامعه اسلامی ریشه کن خواهد شد.

سبک زندگی اقتصادی امام رضا (علیه السلام) (3)
X

زهرا حکیم زاده، کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی، پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
از منظر حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) مسائل اقتصادی دارای آثار فردی و اجتماعی می باشند که این آثار در سیره و سخنان آن حضرت نمایان است، در این مقاله سعی بر آن است تا برخی از آثار فردی و اجتماعی اقتصاد را بیان نماییم.
1. آثار فردی اقتصاد
1-1. بهره بردن از نعمت ها
در دیدگاه امام رضا (علیه السلام) استفاده از نعمت های الهی در حدی که انسان بتواند سلامت خود را حفظ کند و با نشاط کامل به ادای وظایف فردی و اجتماعی خود بپردازد، امری مطلوب و بلکه واجب است. (ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج66، ص334)
قرآن کریم در این باره می فرماید: «پس، از نعمت های حلال و پاکیزه ای که خداوند روزی تان کرده است، بخورید و اگر فقط خدا را می پرستید، سپاس گزار نعمت های او باشید.» (نحل: 114)
مسائل فکری و عقیدتی نادرستی که زمینه ی درونی فقر و محرومیت را فراهم می سازد و رویارویی با آن را نادرست و ناممکن جلوه می دهد، فقر را به عوامل طبیعی و کمبود مواد در زمین و ... نسبت می دهد، تا مسئولیت از انسان ها و نظام اجتماعی برداشته شود، در حالی که خداوند تمام امکانات را فراهم ساخته تا انسان از نعمت های الهی بهره مند گردد. البته باید مرزها را بشناسد و حلال را از حرام جدا سازد؛ زیرا که در پرتوی عمل به فرامین الهی سعادت و سلامتی انسان ها تضمین می گردد. (سکندری، نگاهی به الگوی مصرف از منظر امام رضا (علیه السلام)، مشکوة، ش105، ص183)
امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرماید: «ما با (بررسی احکام) می یابیم که هر چه را خداوند متعال حلال شمرده است مایه ی صلاح و بقای مردم است، و مورد نیاز آنان، به گونه ای که نمی توانند از آن دست بردارند ... و چیزهایی را حرام و ممنوع یافتیم که مردمان را به آنها نیازی نیست؛ بلکه آن چیزها فسادآور، نابود کننده و هلاکت بار است.» (مجلسی، همان، ج6، صص94 و 93)
خداوند متعال نعمت های خود را برای همه ی بندگان، به ویژه بندگان نیکوکارش آفریده است و روا نیست که گفته شود افراد با ایمان از نعمت های دنیایی بهره نبرند. آن چه از کلام امام رضا (علیه السلام) به دست می آید، لزوم بهره گیری از نعمت های خدادادی با رعایت حدود و حقوق الهی و انسانی برای سعادت مندی همه ی انسان هاست. (سکندری، همان، صص185-184)
1-2. تقوا پیشگی در مصرف
در اسلام داشتن برنامه ی صحیح اقتصادی در امور زندگی از نشانه های انسان پرهیزکار و با ایمان معرفی شده است، چنان که امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «تا سه خصلت در آدمی نباشد، حقیقت ایمان او کمال نیابد: ژرف شناختن دین، اندازه نگه داشتن در زندگی و پایداری در مصیبت ها.» (مجلسی، همان، ج59، ص142؛ ابن شعبه، تحف العقول، ص322)
از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) یکی از پایه های زمینه ساز حرکت تکاملی برنامه ریزی اقتصادی، اندازه گیری و تقدیر معیشت است. (سکندری، همان، ص190)
1-3. میانه روی در مصرف
از فضیلت های مهم اخلاقی، میانه روی در همه ی کارها به ویژه میانه روی در مصرف است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «در رفتارت میانه رو باش!» (لقمان: 19) از دیدگاه امام هشتم (علیه السلام) هم کسی که در مصرف، به خود و خانواده خود سخت می گیرد و در مصرف، خسَّت می ورزد، از جاده ی مستقیم بیرون است و هم آن که اسراف کرده و زیاده روی می کند. امام رضا (علیه السلام) هر دو شیوه را ناپسند می شمارند. امام رضا (علیه السلام) درباره ی چگونگی تأمین مخارج زندگی و خانواده فرمودند: «هزینه ی زندگی حد وسط است میان دو روش ناپسند.» (مجلسی، همان، ج68، ص347) اسراف و اقتار دو حد نامتعادل و نامعقول و غیر مشروع در مصرف است. حد مشروع و معقول، اقتصاد و میانه روی است؛ امام رضا (علیه السلام) در کلامشان فرمودند: پرداخت مخارج خانواده میان دو مرز قرار دارد: مرز اسراف و زیاده روی و مرز اقتار و تنگ نظری و خسَّت و ایجاد کمبود. از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) تصرفات شخص در اموال خویش، محدود است؛ یعنی این گونه نیست که حال که اموال انسان ملک اوست و به وی تعلق دارد، بتواند در آنها هرگونه که خواست، تصرف کند، بلکه تصرف او باید در حد میانه و متعادل و به دور از افراط و تفریط باشد. لذا اجازه ندارد که خسَّت ورزد و در مصرف بر خود سخت گیرد و نیز مجاز نیست که اموال خویش را ریخت و پاش نماید. (اسحاقی، مبانی راهبردی جهاد اقتصادی، ص135 و 134؛ ر.ک: حکیمی، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص91-88)
2. آثار اجتماعی اقتصاد
2-1. مسأله مالکیت
در عین حال که همه ی نعمت های الهی در اختیار انسان قرار دارد، ولی او در بهره برداری از آنها در حد نیاز، نه بیش از آن، مجاز است. علاوه بر این او مالک اصلی نیست و بر همین اساس حق ندارد در اموال عمومی حیف و میل کند. در اقتصاد اسلامی، مالکیت منابع طبیعی برای دولت در نظر گرفته شده و هدف از این تشریع، بر اساس آن چه از آیات قرآن و روایات فهمیده می شود، این است که همگان از منافع آنها بهره ببرند و این اموال در انحصار گروه خاصی در نیاید. از طرفی اگر چه در این نظام، مالکیت خصوصی تأیید شده و بر اهمیت و احترام آن تأکید شده است، اما نوع نگاه به مالکیت در اسلام متفاوت از مکاتب سرمایه داری است. در دین اسلام، مالکیت همه ی اموال در اصل از آن خداوند است. «و حکومت آسمان ها و زمین، از آن خداست و خدا بر همه چیز تواناست.» (آل عمران: 189) این اموال از جانب خداوند متعال برای استفاده ی بشر جهت دسترسی به سعادت و کمال در اختیار آنان قرار داده شده است. از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) مالک اصلی و حقیقی خداوند است، چنان که می فرماید: «خداوند مالک حقیقی مردمان و اموال و دیگر چیزهاست و آن چه در دست مردم است، عاریت است.» (نوری، مستدرک الوسائل، ج7، ص284) به همین جهت، مالک اصلی، یعنی خداوند، تنها مصارفی را روا شمرده است که در راستای تحقق این هدف باشد. (سکندری، همان، صص192-191؛ ر.ک: حکیمی، همان، ص26)
2-2. تخصص مداری
در آموزه های دینی، به موضوع تخصص در کار و حرفه بسیار توجه شده است. در قرآن کریم آمده است: آن گاه که یوسف (علیه السلام) به عزیز مصر می گوید: «مرا بر خزائن این سرزمین بگمار!» از تخصص و آگاهی خویش در این باره می گوید و می فرماید: «همانا من نگاه بانی امین و آگاه هستم.» (یوسف: 55)
امام رضا (علیه السلام) افراد را از سپردن کارها به دست افراد بی تشخیص و ناوارد بازداشته و این مسأله را جزئی از اسلام خالص دانسته و فرموده است: «(جزء اسلام خالص است)، بیزار بودن از کسانی که نیکان را تبعید کردند و کسانی را که باید رانده می شدند، در مرکز اسلامی پناه دادند و کم خردان را به کار گماردند.» (مجلسی، همان، ج10، ص 358)
امام رضا (علیه السلام) نابسامانی، بی عدالتی، تبعیض، فقر، محرومیت و مشکلات جامعه ی اسلامی را به عللی نسبت می دهد، از آن جمله: به کار گماردن جاهلان و اشخاص سفیه و ناآگاهان است. بنابراین، به کار گماردن کسانی که از نظر فکر و فن اداره ی جامعه و تدبیر امور مالی و مدیریت اقتصادی و دیگر مسائل اجتماعی، تخصص های لازم را ندارند، باعث عقب ماندگی، نابسامانی، فقر و محرومیت خواهد بود. (اسحاقی، همان، ص136 و 137؛ ر.ک: حکیمی، همان، ص139-137)
2-3. اصل مبادله
حوزه مبادله، حوزه ای است که در آن کالاها و خدمات تولید شده و توان اقتصادی پدید آمده، مبادله می گردد. آنچه در این جا محور و معیار عدالت اقتصادی است، دقت در کیفیت توزیع «توان اقتصادی» و تنظیم نظام عادلانه آن می باشد. به طوری که، روابط مبادله ای به گونه ای تنظیم گردند که هر چیز در جایگاه واقعی خویش قرار یافته و حقوق هر کس نیز اعطاء شود. (زریباف و جدیدزاده، دورنمای نظام عادلانه اقتصادی از منظر اسلام، ص 112)
امام رضا (علیه السلام) درباره محدودیت سود در داد و ستد می فرمایند: «سودگرفتن مؤمن از برادر دینی خویش ربا است، مگر این که چیزی را به بیش از صد درهم بخرد. در این صورت، به اندازه خوراک روزانه اش سود دریافت می کند، یا کالایی را برای فروش بخرد، در این صورت سود اندکی از او می گیرد.» (نوری، همان، ج 2، ص 464؛ برادران حکیمی، الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج 4، ص 142؛ مجلسی، همان، ج103، ص 100)
در پرتو این کلام امام هشتم (علیه السلام)، به محدودیت اصولی می رسیم و آن، محدودیت در چهارچوب سودهای تجاری و داد و ستدها است. داد و ستد و تجارت، در اصل و ماهیت، مباح و مجاز است و کسانی که کالایی را با کوشش و صرف وقت، در اختیار مصرف کننده قرار می دهند، به مصرف کننده کمک کرده اند و شایستگی مزد و پاداش و به اصطلاح مقداری سود دارند؛ لیکن این سودها باید در چهارچوب قانون، عدل و انصاف محدود گردد. شرایط و نوسان های اجتماعی و اقتصادی، نباید موجب گردد که در روابط تجاری و خرید و فروش پای سودهای کلان به میان آید، و نظام فاسد و ضد اجتماعی واسطه گری، بتواند در تنگناها و فشارهای اقتصادی، سودهای کلان به جیب بزند، و دست توده های مصرف کننده را به نام «جواز سود در معاملات» تهی سازد.
از این سخن امام رضا (علیه السلام) برداشت می شود که به اندازه گذران زندگی (قوت یومیه) سود ببرد، یا در مورد مال تجاری، سود اندک داشته باشد، و رشد و افزایش ناموزون و زیاد سود، در معاملات تجاری نباشد.
در حالی که در اقتصاد سرمایه داری، سود، قاعده، هدف و اصل است، و جریان کالا، برای سرمایه داران، وسیله و ابزاری برای دست یابی به سود بیش تر است. ماهیت نظام سرمایه داری را سودهای روز افزون و درآمدهای افزایشی و زیاد تشکیل می دهد. اما هدف اصلی از داد و ستد در اسلام، توزیع سالم کالا در جامعه و رفع نیاز مردم و رعایت مصالح عمومی است.
قرآن نیز، درباره تجویز سودهای تجاری چنین گفته است:
«اموالتان را در بین خود بناحق مخورید، مگر داد و ستدی باشد با رضایت شما (خریدار و فروشنده).» (نساء: 29) در این آیه، رضایت خریدار و فروشنده شرط شده است و در صورت گران فروشی و سودهای زیاد، رضایت خریدار حتماً وجود ندارد. هم چنان که از امام رضا (علیه السلام) نقل شد، که اگر کنترل و محدودیتی در کارهای اقتصادی و غیر اقتصادی انسان ها نباشد، جامعه به تباهی کشیده می شود، و همگان به فساد دچار می گردند. از نمونه های مهم و روشن، محدودیت و نظارت در کارهای اقتصادی افراد و اجتماعات، کنترل سود در معاملات است. (ر. شکیبانی، جلوه های جهاد اقتصادی در اندیشه امام رضا (علیه السلام)، ص126)
نتیجه:
با تفحص در کلام حضرت رضا (علیه السلام) مشخص شد که مسائل اقتصادی دارای آثار فردی و اجتماعی می باشد که بهره بردن از نعمت ها، تقوا پیشگی و میانه روی در مصرف از آثار فردی و مالکیت، تخصص مداری و اصل مبادله از آثار اجتماعی مسأله ی اقتصاد است.

نماز اول وقت حضرت رضا (علیه السلام)
X

حضرت رضا علیه السلام به نماز اول وقت بسیار اهمیت می داد، چرا که نماز اول وقت رمز هوشیاری و دینداری و توجه فرد مسلمان به خداوند و معنویات است و کسانی که مقید به نماز اول وقت باشند معمولاً از نظر دینی و معنوی در رتبه والایی قرار می گیرند. در جلسه ای که عمران صائبی دانشمند معروف آن زمان با حضرت رضا علیه السلام به گفتگو می پرداخت و بحث به جای حساس رسیده بود، ناگاه حضرت رضا علیه السلام از جای برخاست و به مأمون - که ناظر بر جلسه بود - فرمود: وقت نماز است، عمران گفت: قلبم نرم و آماده شده است (برای پذیرش اسلام) پاسخ مرا قطع نکن. حضرت فرمود: نماز می خوانم و بر می گردم. در حدیث دیگری ابراهیم بن موسی می گوید: از حضرت رضا علیه السلام درخواستی کردم که به من وعده اجابت داد تا آن که روزی حضرت برای دیدار برخی علویون خارج شد. در میان راه وقت نماز شد، حضرت - از مرکب - فرود آمد، کسی جز من و ایشان نبود. به من فرمود: اذان بگو، عرض کردم: صبر کنید تا اصحاب بیایند، فرمود: خدا تو را مشمول مغفرت قرار دهد، نماز را بی جهت از اول وقت به آخر وقت، به تأخیر نینداز، همیشه اول وقت نماز بخوان. من اذان گفتم و نماز خواندیم. بعد از نماز عرض کردم: ای پسر پیامبر! مدتی است از وعده شما می گذرد و من نیازمندم، شما نیز گرفتارید و همیشه به شما دسترسی ندارم در این هنگام حضرت رضا علیه السلام دست مبارک بر زمین زد و شمش طلایی را در آورد و فرمود: این را بگیر، خداوند به تو برکت دهد، استفاده کن و آنچه دیدی مخفی دار. آن مرد گوید: آن مال چنان برکت داشت که با آن هفتاد هزار دینار خرید کردم و از بی نیازترین افراد در خراسان شدم. .
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.

عظمت والای حضرت رضا (علیه السلام) در پیشگاه الهی
X

حضرت جواد )علیه السلام( می فرماید: یکی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام بیمار شد و در حال احتضار بود. حضرت (علیه السلام) به عیادت ایشان آمد و از او پرسید: چگونه ای؟ گفت: حالم به شدت وخیم است، مرگ را می بینم، حضرت فرمود: مرگ را چگونه یافتی؟ گفت: بسیار سخت و دردناک. ایشان ادامه دادند: این در آغاز است و برخی از حالات خودش را به تو نشان داده است. مردم دو گروهند: گروهی با مرگ راحت می شوند و گروهی، مردم از دست آنها راحت می شوند. ایمان به خدا و به ولایت را تجدید کن (اقرار به شهادتین و ولایت کن) تا راحت شوی. آن مرد این کار انجام داد، سپس گفت: ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اینک فرشته های پروردگارم با درودها و تحفه ها بر شما سلام می کنند و مقابل شما ایستاده اند، اجازه بدهید بنشینند.
حضرت فرمودند: ای ملائکه پروردگار، بنشینید. سپس حضرت به آن مریض فرمود: از ملائکه بپرس آیا آن ها دستور دارند که در حضور من بایستند؟ مریض پرسید. آن ها گفتند: اگر همه فرشته های خداوند در حضور شما باشند، به احترام شما خواهند ایستاد و تا شما اجازه ندهید نخواهند نشست، خداوند به آن ها این چنین دستور داده است. سپس آن مریض در حالی که چشم هایش را بسته بود گفت: سلام بر تو ای سفیر الهی این شمایی که مقابل من متمثل هستی با حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر ائمه علیهم السلام، و این چنین جان داد.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


دوران کودکی و نوجوانی امام رضا (ع)
X

تاریخ در مورد زندگانی امام رضا (علیه السلام) در کودکی و جوانی تا حد بسیاری سکوت کرده است، زیرا که تاریخ نویسان به حوادث پر آوازه یا افرادی که مورد توجه عموم باشند علاقه مند هستند، نه افراد بی ادعا و به دور از جنجال و سر و صدا، به ویژه در مورد اهل بیت (علیهم السلام) که بنای حکومت بر مهجور کردن آنان بوده و دانشمندان آن زمان نیز به جهت مخالفت مذهبی سعی در کمرنگ کردن نقش آنها داشتند. این امر سبب شده است که نسل های آینده از اطلاعات مربوط به زندگانی اهل بیت (علیهم السلام) قبل از امامت و چه بسا بعد از امامت، تا حد زیادی محروم بمانند..
آن چه در تاریخ آمده است که حضرت رضا (علیه السلام) در کودکی به شدت مورد توجه پدر گرامی خویش بود، یکی از یاران موسی بن جعفر علیه السلام به نام مفضل گوید: نزد حضرت رفتم، دیدم فرزندش علی در دامن اوست، حضرت او را می بوسید و او را بر دوش خود می نهاد و به خود می چسباند و می فرمود: پدرم به فدایت! چه خوش بویی، چه خلق تو پاکیزه و فضل تو آشکار است. عرض کردم: فدایت شوم، در دلم نسبت به این کودک، چنان محبتی افتاد که برای هیچ کس جز شما نیفتاده است..
حضرت فرمود: ای مفضل، او نسبت به من، مثل من است نسبت به پدرم، فرزندانی که برخی از برخی هستند و خداوند شنوا و داناست.عرض کردم: آیا او صاحب این امر بعد از شماست؟ فرمود: آری هر که از او اطاعت کند به حق رسیده است و هر که او را نافرمانی کند، کافر شود. و گاهی می فرمود: علی، بزرگ ترین فرزندم، از همه بیشتر نسبت به سخن من شنوا و فرمانبردار است. او با من به جفر و جامعه که دو کتاب مهم از منابع علوم اهل بیت (علیهم السلام) است نگاه می کند، و در آن جز پیامبر و وصی او نمی نگرد.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.


برنامه عبادی حضرت رضا(علیه السلام) درسفر خراسان
X

رجاء ابن ابی ضحاک از کارگزاران دولت عباسیان بود و در زمان مأمون، ریاست دیوان عالی مالیاتی را بر عهده داشت. او که مأموریت داشت حضرت رضا (علیه السلام) را از مدینه به مرو نزد مأمون ببرد و مراقب حضرت باشد و ایشان را از مسیر بصره و اهواز و فارس حرکت دهد، نه از مسیر قم، می گوید: من از مدینه تا مرو با حضرت بودم، به خدا سوگند مردی را همانند او در تقوا و زیادی یاد خدا و شدت ترس از خداوند در هیچ زمانی ندیدم. عادت ایشان چنین بود که بعد از نماز صبح در محل نماز می نشست و به ذکر سبحان الله و الحمدالله و الله اکبر و لا اله الا الله و صلوات بر پیامبر و آل او مشغول می شد تا طلوع آفتاب، آنگاه به سجده می رفت و آن قدر به درازا می کشید تا روز بلند می شد. سپس سر بر می داشت و با مردم سخن می گفت و آن ها را موعظه می کرد و نزدیک ظهر، دوباره وضو می گرفت و به محل نماز خود بر می گشت و بعد از خواندن هشت رکعت نافله ی ظهر - با کیفیت خاصی که در نقل آمده است - اذان و اقامه می گفت و نماز ظهر را به جا می آورد. بعد از نماز، تا مدتی تسبیح و حمد و تکبیر و لا اله الا الله می گفت، سپس سجده شکر به جا می آورد و در آن صد بار می گفت: «شکراً لله» آن گاه هشت رکعت نافله عصر را - با کیفیت خاصی - می خواند و سپس به نماز عصر مشغول می شد و بعد از نماز هم تا مدتی تسبیح و حمد و تکبیر و لا اله الا الله می گفت. سپس به سجده می رفت و صد مرتبه می گفت: «حمدالله». پس از غروب آفتاب نیز وضو می گرفت و اذان و اقامه می گفت و نماز مغرب را می خواند و بعد از نماز تا مدتی تسبیح و حمد و تکبیر و لا اله الا الله می گفت. سپس سجده شکر می کرد و آن گاه بدون آن که با کسی سخن گوید چهار رکعت نافله مغرب را با دو سلام و با قنوت به جا می آورد.
پس از آن مدتی تعقیبات نماز می خواند و آن گاه افطار می کرد، و چون حدوداً یک سوم از شب می گذشت بر می خاست و نماز عشاء را می خواند و سپس در محل نماز مدتی می نشست و ذکر خدا می گفت و ذکر «حمد و لا اله الا الله» می گفت و بعد از خواندن تعقیبات و سجده شکر به بستر می رفت. چون یک سوم آخر شب می رسید با تسبیح و حمد و تکبیر و لا اله الا الله و استغفار از بستر بر می خاست و مسواک می زد، وضو می گرفت و یازده رکعت نماز شب به جا می آورد - با کیفیت خاصی که در نقل آمده است - و بعد از نماز برای تعقیبات می نشست و نزدیک طلوع فجر می شد، اذان و اقامه می گفت و دو رکعت نماز صبح را به جا می آورد. بعد از سلام نیز تا طلوع آفتاب تعقیبات می خواند، آن گاه دو سجده شکر به جا می آورد تا روز بالا آید ....
در هر شهری که ده روز قصد ماندن می کرد، روزها روزه می گرفت و چون شب می شد، قبل از افطار، نماز می خواند و اگر قصد ماندن نداشت، نمازهای واجب را دو رکعت می خواند مگر مغرب، ایشان نافله مغرب و نماز شب و دو رکعت فجر را نه در سفر و نه در حضر ترک نمی کرد ولی نافله های روز - ظهر و عصر - را در سفر ترک می کرد و بعد از هر نمازی که شکسته می خواند سی بار تسبیحات اربعه می گفت و می فرمود: این برای کامل شدن نماز است ... . در سفر هیچ وقت روزه نمی گرفت و در دعا همواره، ابتدا صلوات بر پیامبر و آل او می فرستاد و این صلوات را در نماز و پس از نماز بسیار تکرار می کرد. شب ها که در بستر بود، بسیار قرآن تلاوت می کرد و هرگاه به آیه ای که یاد بهشت یا آتش در آن بود می رسید، می گریست و از خداوند، درخواست بهشت می کرد و از آتش به او پناه می برد.
حضرت در همه نمازها بسم الله را بلند می گفت ...در هر شهری که وارد می شد مردم نزد ایشان می آمدند و از معالم دین خود می پرسیدند و حضرت به ایشان پاسخ می داد و احادیث بسیاری را به واسطه پدرانش از امام علی علیه السلام و از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کرد.
وقتی حضرت را نزد مأمون بردم و او از من گزارش سفر را خواست و من حالات حضرت را برای او بازگو کردم، گفت: آری ای پسر ابی ضحاک، علی بن موسی بهترین اهل زمین و داناترین و عابدترین ایشان است، آنچه را دیده ای به کسی مگو چون می خواهم فضل آن جناب از زبان من گفته شود (که البته سرپوشی است برای کتمان فضایل حضرت) و از خداوند کمک می جویم در نیتی که دارم به این که ارزش او را بلند گردانم
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


سیره عبادی امام رضا (ع)
X

عنایت به عبادت و وقت نهادن برای عبادت ها و اذکار و ادعیه ی خاص در شبانه روز، یکی از برنامه های اهل بیت علیهم السلام بوده است که هرگز با وجود مراجعات مردم، تدریس و اشتغالات و گرفتاری های گوناگون از آن غافل نبوده اند و این درس بزرگی است برای پیروان ایشان.
اینک به پاره ای از سیره ی عبادی حضرت رضا (علیه السلام) می پردازیم.
1. بعد از نماز صبح به سجده می رفت و تا طلوع آفتاب در سجده بود.
2. گاهی که فرصت و فراغتی بود در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند.
3. بعد از نماز همواره سجده شکر به جا می آورد.
4. چنان با قرآن مأنوس بود که همه سخن و پاسخ و مثال های او قرآنی بود.
5. در هر سه روز، یک ختم قرآن می کرد و می فرمود: اگر بخواهم در کمتر از این ختم می کنم، ولی به هر آیه ای می رسم تأمل می کنم که در کجا و چه زمانی نازل شده است. 6. خوابش در شب اندک بود و بیشتر شب ها را شب زنده داری می کرد.
7. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز در هر ماه از او فوت نمی شد.
8. در دعاهای خویش اول صلوات می فرستاد و ذکر صلوات را در نماز و غیر نماز بسیار می گفت.
9. شب در بستر، زیاد قرآن می خواند و چون به آیه ای مربوط به بهشت و جهنم می رسید، بسیار می گریست.
10. همه اوقات به ذکر خدا مشغول بود و بیش از همه از خداوند واهمه داشت.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


مرجعیت دینی امام در نوجوانی
X

حضرت رضا (علیه السلام) در جوانی چنان از فضیلت و دانش برخوردار بود که مرجع مردم بود و حضرت کاظم (علیه السلام) مردم را به ایشان ارجاع می داد و می فرمود: نوشته ی پسرم، نوشته ی من است، سخنش سخن من و فرستاده ی او فرستاده ی من است، هرچه بگوید همان حق است.
روزی شخصی به حضرت کاظم (علیه السلام) عرض کرد: سؤالی دارم. حضرت فرمود: از امام خود بپرس. پرسید: منظور شما کیست؟ من به جز شما امامی نمی شناسم! حضرت فرمود: او پسرم علی است، من کنیه خودم – ابوالحسن - را به او بخشیده ام. ابن حجر از علمای عامه گوید: «کان یفتی فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هو ابن نیف و عشرین سنة» یعنی حضرت رضا (علیه السلام) در حالی که بیست و چند سال بیشتر نداشت در مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فتوا می داد. ذهبی یکی دیگر از علمای عامه گوید: حضرت رضا (علیه السلام) در ایام مالک بن انس یکی از فقهای اربعه اهل سنت - در حالی که جوان بود فتوا می داد.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

جود و سخاوت امام رضا (ع)
X

امام (علیه السلام) در سخاوت و عنایت به فقرا یگانه ی دوران بود. یک سال در روز عرفه تمام اموال خویش را بخشید، فضل بن سهل گفت: این زیان و خسارت است، حضرت فرمود:.
هرگز چیزی را که با آن پاداش و بزرگواری به دست آوردی، زیان حساب نکن. روزی مردی به حضرت گفت: به مقدار مروت خود به من عطا کن، حضرت فرمود: نمی توانم، گفت: به مقدار مروت خود به من عطا کن، حضرت فرمود: نمی توانم، گفت: به مقدار مروت من به من عطا کن، حضرت فرمود: این را می توانم، سپس دستور داد دویست دینار به او بدهند.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.


حفظ آبرو و حیثیت نیازمندان
X

حضرت رضا )علیه السلام( در مجلسی حاضر بود و عده زیادی نزد ایشان بودند و از احکام شرعی می پرسیدند، ناگاه مردی بلند قد و گندمگون وارد شد. سلام کرد و گفت: ای پسر پیامبر) صلی الله علیه و آله و سلم(، من از دوستان شما و پدران و اجداد شما هستم، (از خراسان) به حج آمدم،
ام تمام و درمانده شدم، اگر صلاح می دانی مرا روانه شهرم نما، وقتی به وطنم رسیدم آن چه شما داده ای از جانب شما صدقه می دهم زیرا من مستحق صدقه نیستم. حضرت فرمود: بنشین، رحمت خدا بر تو؛ سپس به کار مردم پرداخت تا آن که مجلس خلوت شد و سه نفر باقی ماندند. حضرت از آن ها اجازه گرفت و به اندرونی رفت، پس از مدتی آمد و بدون آن که خود را نشان دهد دست مبارک را از بالای در خارج کرد و فرمود: آن مرد خراسانی کجاست؟ عرض کرد: این جا هستم. فرمود: این دویست دینار را بگیر و برای مخارج و توشه خود استفاده کن و مواظب باش و از جانب من نیز لازم نیست صدقه بدهی، برو تا تو را نبینم و مرا نبینی! و آن مرد رفت.
سپس حضرت بیرون آمد، یکی از حاضران گفت: فدایت شوم، شما که زیاد عطا و لطف نمودی، چرا صورت خود را از او پنهان کردی؟ فرمود: تا مبادا ذلت سؤال را در صورتش ببینم! مگر نشنیده ای حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را که فرمود: آن که کار نیک را مخفیانه انجام دهد رها شده است و آن که گناه را مخفی انجام دهد آمرزیده است. سپس حضرت شعری به این مضمون خواندند: هرگاه که حاجتی نزد او ببرم، با آبرویم از نزد او باز می گردم.

منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

لطف و عنایت امام رضا (علیه السلام) نسبت به شیعیان
X

امام در نظر شیعه همچون پدر مهربانی است که پیوسته در پی صلاح و خیرخواهی فرزندان خویش است؛ هم چنان که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
«الإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِيقُ وَ الأَخُ الشَّقِيقُ وَ الأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ» یعنی امام همدمی مهربان و پدر و برادر دلسوز و مادر خیرخواه به فرزند کوچک خویش است. و این گونه است که ما حضرت رضا (علیه السلام) را امام رئوف می دانیم زیرا پیوسته الطاف حضرت، شامل حال شیعیان می باشد.
عبدالله بن ابان که مورد توجه حضرت رضا (علیه السلام) بود، گوید: به حضرت عرض کردم: برای من و خانواده ام دعا کنید. حضرت فرمود: مگر دعا نمی کنم! به خدا سوگند که اعمال شما هر روز و شب بر من عرضه و گزارش می شود. عبدالله گوید: من این مطلب را بزرگ شمردم، تعجب کردم. حضرت فرمود: آیا کتاب خداوند عزوجل را نخوانده اید: «وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» یعنی: تلاش کنید، که خدا و رسول او و مؤمنان، کردار شما را خوهند دید. سپس حضرت فرمود: به خداوند سوگند که آن مؤمن علی بن ابی طالب (و فرزندان معصوم او) است.
شخصی به نام موسی بن سیار گوید: با حضرت رضا (علیه السلام) بودم (در سفر به خراسان) نزدیک شهر طوس، چون دیوارهای شهر نمایان شد، صدای نوحه و عزا شنیدم، به دنبال صدا رفتم، دیدم جنازه ای است. در این هنگام حضرت رضا علیه السلام از اسب فرود آمد و به طرف جنازه رفت و به آن خو گرفت و مأنوس شد، آن گاه رو به من کرد و فرمود: ای موسی بن سیار، هر که جنازه یکی از اولیای ما را تشییع کند، از گناهان بیرون می رود آن گونه که از مادر، بدون گناه متولد شده است و چون جنازه آن مرد را کنار قبر نهادند، حضرت رضا علیه السلام نزدیک آمد و مردم را کنار زد و دست مبارک را بر سینه آن مرد نهاد و فرمود: ای فلانی، مژده باد تو را به بهشت، بعد از این دیگر ترسی بر تو نیست. عرض کردم: فدایت شوم، آیا این مرد را می شناسید؟ شما که تا امروز به این سرزمین نیامده اید؟
فرمود: ای موسی بن سیار، آیا نمی دانی که اعمال شیعیان ما، در صبح و شام بر ما ائمه عرضه می شود، هر کوتاهی که در اعمال آن ها باشد، از خداوند متعال می خواهیم که از صاحبش در گذرد و هر چه از کارهای عالی باشد، از خداوند برای صاحبش شکرانه درخواست می کنیم

منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

مهارت های خانوادگی در سیره رضوی (علیه السلام) (2)
X

مریم بلوچیان طرقی، استاد حوزه علمیه و معاون پژوهش مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
چکیده:
این مقاله با عنوان مهارت های خانوادگی در سیره رضوی (علیه السلام) به تبیین راه های رسیدن به یک زندگی موفق از لسان امام رضا (علیه السلام) می پردازد. مشکلات امروز جامعه در حیطه خانواده در اثر عدم شناخت همسران از یکدیگر است. لذا ضرورت ایجاب می کند تا با شناخت نیازها، علایق، ظرفیت همسر در امور زندگی و مدیریت صحیح و به موقع در پرتو آموزش و بکار گیری مهارت های خانوادگی به یک خانواده متعادل و موفق دست پیدا کرد.
کلید واژه ها: مهارت، خانواده، مدیریت، نیازها، علایق.
مقدمه:
در حقیقت مهارت های زندگی همان آگاهی های مورد نیاز انسان است که او را قادر به انتخاب صحیح می سازد و راهی است برای نزدیک تر شدن به موفقیت در زندگی و طی کردن مراحل ترقّی تا رسیدن به کمال حقیقی و هدف نهایی که انسان برای آن آفریده شده است. پس شناخت آن ضروری است و از آن جا که نمودِ کامل زندگی موفّق در حیطه ی خانواده، زندگی ائمّه ی اطهار (علیهم السلام) و از جمله امام رضا (علیه السلام) می باشد، لازم است تا از این الگوهای کامل در زندگی بهره گیریم. این تحقیق که بصورت کتابخانه ای انجام گرفته در جهت ارائه راهکار به زوجین برای یک زندگی موفق و متعادل می باشد.
1– مدیریت خانواده در سیره رضوی (علیه السلام)
امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «هیچ طایفه و ملتی را نمی بینیم که به زندگی ادامه داده و پایدار مانده باشد مگر به وجود رئیس یا سرپرستی که ضروریاتِ مادی و معنوی آنان را تأمین کند.» خانواده که تشکیل شده از زن، شوهر و فرزندان به عنوان کوچک ترین نهاد اجتماعی نیز برای ادامه حیات و پایداری نیاز به مدیر و سرپرست دارد تا طبق فرمایش امام (علیه السلام) ضروریات مادی و معنوی اعضای آن را تأمین کند. (مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص60)
1-1. مدیریت اخلاقی و عاطفی
تقویت و تعالی خانواده مرهون عوامل بسیاری از جمله مدیریت خانواده است. چنانچه مدیریتی آگاهانه، مدبّرانه و جامع بر خانواده حاکم باشد، همه ی اعضای یک زندگی مشترک، احساس امنیت و آرامش می کنند و در سایه ی چنین آرامش خاطری، امکان رشد و بالندگی می یابند. یکی از عناصر مهم مدیریت، نوع برنامه ریزی و تنظیم زمانِ مناسب برای رسیدگی به کارها و امور مختلف زندگی است. (شرفی، مهارت های زندگی در سیره ی رضوی، ص8) امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «بکوشید اوقات شبانه روزتان به چهار بخش تقسیم شود: قسمتی مخصوص به عبادت و راز و نیاز با خدا، تأمین امور زندگی، صرف معاشرت با دوستان و ساعاتی هم اختصاص به استراحت و بهره مندی از تفریحات سالم و لذت های مشروع؛ استفاده مطلوب از این قسمت است که شما را بر آن سه تای دیگر توانایی می بخشد.» (مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص346) شخص با استراحت و بهره مندی از تفریحات سالم و لذت های مشروع در کنار خانواده، می تواند نیازهای عاطفی خود و خانواده اش را برطرف نماید.
1-2. مدیریت اقتصادی خانواده در سیره رضوی (علیه السلام)
یکی از عواملی که آسایش و آرامش خانواده مرهون آن است مسائل اقتصادی می باشد؛ که در بیانات امام رضا (علیه السلام) به آن پرداخته شده است؛ لذا برای ایجاد انگیزه در تأمین این مسئله می توان از این فرمایشات استفاده کرد.
- تأمین معاش: امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «کسی که در پی روزی باشد تا خانواده ی خود را اداره کند، مزدش از جهاد در راه خدا بیشتر است.» (حرعاملی، وسایل الشیعه، ج17.ص67)
- برنامه ریزی و تدبیر: اگر زن و مرد، برنامه ریزی اقتصادی داشته باشند زندگی خود را قوام می بخشند؛ امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «برای فرد با ایمان سزاوار است در زمستان از خوراک افراد خانواده بکاهد و به وسایل گرمایی آنان بیفزاید.» (کلینی، اصول کافی، ج4، ص13) اعتدال در امور زندگی: انتخاب شیوه ی معتدل و گزینش راه میانگین در امور معیشت، یکی از سالم ترین برنامه های اقتصادی در امور زندگی است. راوی گوید از حضرت امام رضا (علیه السلام) در (مورد) هزینه های خانواده ام طلب اذن نمودم، فرمود: «حد وسط بین دو چیزی که ناپسند است (افراط و تفریط). گفتم: فدایت شوم به خدا سوگند که دو چیز مبغوض را نمی شناسم. فرمود: خدا تو را رحمت کند. مگر نمی دانی که خدا دشمن می دارد زیاده روی و سخت گیری را.» (قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 615)
2- شناخت نیازهای همسر در سیره رضوی (علیه السلام)
بخشی از مهارت های خانوادگی شامل مهارت های شناختی (معرفتی) است. در حقیقت کلید ورود به سایر مهارت ها با آگاهی از محورها و مؤلفه هایی نظیر شناخت نیازها، اقتضائات و ویژگی های همسر می باشد. شناخت خصوصیات روحی و روانی همسر، عاملی برای تداوم زندگی و تکامل معنوی است؛ زیرا غفلت از آن دست یابی به تعادل و آرامش روحی را مختل می کند و در نتیجه فرد را پیوسته با ناراحتی، تعارض و ناهماهنگی مواجه می سازد. (شرفی، مهارت های زندگی در سیره ی رضوی، ص84)
2-1. نیاز به پیدا کردن راه حل برای مشکلات
یکی از راهکارهای موفقیت مرد و زن در زندگی زناشویی، قانع بودن به روزی مقدّر و پرهیز از تجمّلات، چشم و هم چشمی و هزینه های اضافی است. همسران قانع بهتر می توانند خود را بسازند، اندوه و دغدغه را، از خود دور کنند، آسایش و آرامش را به هم تقدیم کنند و در برابر مشکلات زندگی راه حل های مناسب بیابند. (یزدی ثانی، میرزاده، یک سبد بوی بهشت، ص58) امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «آن کس که به اندک روزیِ حلال خشنود باشد هزینه هایش سبک تر است، خانواده اش آسوده تر است و خداوند به او در شناخت راه حل مشکلات بصیرت می بخشد.» (ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص447)
2-2. نیاز به فرصت در کنار هم بودن
برای محقق شدن این مورد اعضای خانواده (همسران و فرزندان) نیاز به فرصت برای در کنار هم بودن و ایجاد ارتباط و تبادل نظر دارند. این امر همان گونه که قبلاً اشاره شد باعث ایجاد صمیمیت، هم دلی و در نهایت ثبات و استحکام خانواده شده و روابط همسران را تقویت می کند. (عاطف وحید، لواسانی، محمدپور، تحکیم پیوند زناشویی، ص13-12)
2-3. نیاز به تأمین رفاه و آسایش
یکی از عوامل استحکام خانواده تأمین و توجه به نیازهای معیشتی همسر و فرزندان است. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «بر صاحبان نعمت واجب است که بر افراد تحت سرپرستی خود، توسعه دهند و به زندگی آنان گشایش بخشند.» (کلینی، اصول کافی، ج4، ص11)
2-4. نیاز به احترام:
یکی دیگر از اموری که سبب بقاء و استحکام بنیان خانواده می شود احترام به همسر است. هر کس به شخصیت خویش علاقه مند است و دوست دارد دیگران به او احترام بگذارند و هر کس که شخصیت او را محترم بشمارد محبوبش واقع می شود. (محموی الیگودرزی، راهنمای خانواده، ص77) امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «هرکس همسری انتخاب کرد، باید او را احترام کند؛ زیرا زن دلبر شماست و وقتی او را آوردید، ضایعش نکنید.» به همسرتان هدیه بدهید و به او احترام بگذارید. او را بدرقه و استقبال کنید. (گروه تدوین و تولید متون آموزشی، نیمی حوا و نیمی آدم: نگاهی به دنیای متفاوت زن و مرد، ص50)
3. شناخت علایق همسر در سیره رضوی (علیه السلام)
توجه و شناخت چیزهایی که همسر به آنها علاقه مند است حائز اهمیت است.
3-1. علاقه به محبت ورزیدن:
عواطف، احساسات همسر، ابراز محبت و علاقه به او از امور ضروری است که هر انسانی باید آن را مورد توجه قرار دهد. (صافی، خانواده متعادل (حقوق، وظایف و نحوه ی رفتار همسران با یکدیگر)، ص20) امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «بدان زنان چند دسته اند. بعضی زنها برای شوهران شان بهترین غنیمت هستند، زنانی که به شوهران شان اظهار عشق و محبت می کنند». (نوری، مستدرک الوسایل، ج2، ص532) با همسرتان خوب حرف بزنید و با جملات زیبا به او ابراز محبت کنید تا بداند که دوستش دارید. (گروه تدوین و تولید متون آموزشی، نیمی حوا و نیمی آدم: نگاهی به دنیای متفاوت زن و مرد، ص50)
3-2. علاقه به برقراری رابطه مشروع جنسی:
اساس خانواده که محور اصلی کلید اجتماعات بشری است؛ یکی از علایق و تمایلات همسران، میل به ارضاء غریزه ی جنسی از راه مشروع و قانونی است. (رک: صافی، ارتباط زن و شوهر در خانواده متعادل، ص23) «مردی زن جوانی داشته است، به خاطر مصیبتی که به او وارد شده، مدّت چند ماه است بلکه یک سال، هم خوابی با همسر خود را ترک کرده بود که امام (علیه السلام) فرمود: "اگر بیش از چهار ماه این عمل را ترک کند، از آن گناه کار است."» (مجلسی، بحارالأنوار، ج72، ص221) شوهر نمی تواند بیش از چهار ماه با زن جوان خود، نزدیکی را ترک کند. (سیستانی‌، منتخب توضیح المسائل‌، مسئلة 1165)
3-3. علاقه به شادی و نشاط:
یکی از وظایف زن و مرد نسبت به هم حفظ شادی و نشاط یکدیگر است که از شاخصه های سلامت و بهداشت روانی است. (یزدی ثانی، میرزاده، یک سبد بوی بهشت، ص42 )
روز عید عرفه به دیدار حضرت رضا (علیه السلام) رفتم ... به ایشان گفتم: یا ابن رسول الله! ای سرورم! ای سرور و مولایم! من تهیدست و درمانده ام و چیزی ندارم که بتوانم به افراد خانواده ام عیدی بدهم و آن ها را در این عید عزیز خوشحال گردانم. امام بعد از شنیدن درخواستم قطعه طلایی را که کم و بیش صد دینار ارزش داشت به من عنایت نمود. من با گرفتن آن هدیه خوشحال شدم و توانستم نیازهای خود و خانواده ام را تأمین کنم. (صافی نجف آبادی، چهل حدیث و داستان از امام رضا (علیه السلام)، ص37) یکی از راه های ایجاد شادی در منزل برطرف کردن نیازهای ضروری همسر است و بالطبع خود فرد نیز، احساس نشاط خواهد کرد.
3-4. علاقه به آراستگی:
همان گونه که مردها از همسرشان انتظار دارند که زیبا و دلربا باشد، زن نیز از همسرش، می طلبد که تمیز، خوشبو و آراسته باشد. (رحیمی، ازدواج موفّق، ص118) «نزد امام رضا (علیه السلام) رفتم و او موهایش را رنگ سیاه زده بود. گفتم فدایت شوم با رنگ سیاه موهایت را رنگ کرده ای؟ فرمود در رنگ آمیزی مو پاداش است. رنگ کردن مو و آراستگی و آمادگی از چیزهایی است که پاکدامنی زنان را افزون می سازد؛ و زنانی ک پاکدامنی را رها کرده اند؛ همسرانشان، خود را برای ایشان آماده نکرده اند.» (مجلسی، بحارالانوار، ج73، ص100)
4- شناخت ظرفیت همسر:
در زندگی مشترک توجه کردن به توان و ظرفیت همسر امری ضروری است. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «مردی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به مهمانی دعوت کرد. حضرت فرمود: به این شرط می پذیرم که سه قول بدهی. مرد گفت: این سه قول کدام است؟ فرمود: از بیرون منزل چیزی برایم نیاوری، از آن چه در منزل داری چیزی از من دریغ نکنی و خانواده ات را به زحمت نیندازی. مرد گفت: قول می دهم و حضرت نیز دعوت او را پذیرفت.» (شیخ صدوق، عیون الاخبارالرضا (علیه السلام)، ج2، ص42)
نتیجه:
با توجه به اینکه مشکلات امروز جامعه کوچک خانواده در اثر عدم شناخت همسران از یکدیگر است، لازم است با شناخت نیازها، علایق، ظرفیت همسر در امور زندگی و مدیریت صحیح و به موقع در امور مذکور و در پرتو آموزش و بکارگیری مهارت های خانوادگی برای یک زندگی موفق، از لسان امام رضا (علیه السلام) درصدد رفع آن برآمد. این اثر بطور خلاصه به این امور پرداخته، لذا بررسی بیشتر در دیگر راه های شناخت و ذکر مصادیق آن در زندگی باقی است.
جهت مطالعه بیشتر کتاب مهارت های زندگی در سیره رضوی (علیه السلام) از آقای محمدرضا شرفی توصیه می گردد.


مهارت های خانوادگی در سیره رضوی (علیه السلام) (1)
X

مریم بلوچیان طرقی، استاد و معاون پژوهش مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
چکیده
این مقاله با عنوان مهارت های خانوادگی در سیره رضوی (علیه السلام) به تبیین خانواده و چگونگی تشکیل آن می پردازد و با اهمیتی که خانواده دارد به عنوان یک جامعه کوچک ایجاب می کند تا با مراحل اولیه ی تشکیل آن از لسان مبارک امام رضا (علیه السلام) آشنا شویم. در جهان بینی اسلامی خانواده گروهی متشکّل از افرادی است که دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی است که بر اساس نکاح پدید می آید. انتخاب همسر مناسب، به موقع و هم کفو، تربیت مناسب نسل آینده ی هر خانواده ای را تضمین خواهد کرد. این اثر در قالب دو مقاله کوتاه به ارائه راهکار (در زمینه چگونگی انتخاب همسر و شناخت نیازها و علایق همسر) در جهت رسیدن به یک زندگی موفق می پردازد. کلید واژه ها: امام رضا (علیه السلام)، مهارت، ازدواج، انتخاب همسر، خانواده. مقدمه
مهارتهای زندگی، مجموعه ای از توانائی هاست که فرد را قادر می سازد تا نقش اجتماعی خود را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود و دیگران با خواسته ها، انتظارات و مشکلات روزانه، به ویژه در روابط بین فردی به شکل مؤثری روبه رو شود و بتواند توانائی های لازم را برای کسب یک زندگی موفق به دست آورد.
شناخت و بکارگیری این مهارتها، انسان را در راه رسیدن به یک زندگی موفق و متعادل یاری می رساند. پیروی کردن از تعالیم حیات بخش بزرگان دینی و دانش روانشناسی در کنار این تعالیم، کمکی است برای نزدیکتر شدن به این مقصود. همین امر ضرورت پرداختن به مهارتهای زندگی در سیره ی رضوی را مشخص می سازد. این تحقیق که بصورت کتابخانه ای انجام شده، در جهت نهادینه کردن سیره رضوی در مراحل اولیه ازدواج یعنی انتخاب همسر می باشد.
1. تعریف و مفهوم خانواده
از نظر صاحب نظران علوم اجتماعی: خانواده یک پدیده تاریخی و یک واحد اجتماعی است که واجد خصایص یک گروه یا نهاد است. خانواده به مجموعه ای از افراد اطلاق می گردد که با هدف و منافع مشترکی زیر سقفی گرد می آیند. (قائمی، نظام حیات خانواده در اسلام، ص19)
در جهان بینی اسلامی خانواده گروهی متشکّل از افراد است که دارای شخصیّت مدنی، حقوقی و معنوی است که براساس نکاح [عقدی که ارتباط یا مشروعیت ارتباط زن و مرد را معین می سازد] پدید می آید. (سیف، تئوری رشد خانواده، ص4)
2. تشکیل خانواده
تشکیل خانواده یک فضیلت نزد امام رضا (علیه السلام) به شمار می آید؛ لذا می فرماید: «زنی در مقام سؤال به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: من متبتّله هستم. حضرت فرمود: مقصودت از تبتّل چیست؟ پاسخ داد: تصمیم دارم هرگز ازدواج نکنم. امام فرمود: برای چه؟ پاسخ داد: برای رسیدن به مقام عالی فضیلت و کمال. حضرت فرمود: از این تصمیم منصرف شو. اگر ترک ازدواج، ارزش معنوی در بر می داشت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) به درک این فضیلت از تو شایسته تر بود، چنین نیست که احدی در تحصیل ارزش های معنوی بر وی پیشی بگیرد.» (مجلسی، بحارالأنوار، ج100، ص219)
3. عوامل مؤثر تشکیل خانواده در سیره رضوی
3-1. شناخت زمان ازدواج
موفقیت در هر کاری در گرو عواملی است که یکی از آنها انتخاب زمان مناسب برای انجام آن کار می باشد. ازدواج نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «جبرئیل نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شد و عرض کرد: ای محمّد! پروردگارت سلام می رساند و می فرماید: دختران شما همانند میوه ی درخت می باشند. هر گاه میوه ی درخت رسید، چاره ای جز چیدن آن نیست و اگر چیده نشود، تابش خورشید آن را فاسد و باد مزه ی آن را از بین می برد و همانا وقتی دختران به آن حد رسیدند که زنان دیگر آن موقعیت را دریافته اند (رشد کردند) چاره ای جز اختیار کردن شوهر ندارند و اگر شوهری برای آنان در نظر گرفته نشود، از فساد و تباهی در امان نیستند.» (شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص289) بنابراین یکی از عوامل فساد و تباهی دختران تأخیر در سن ازدواج و گذشت زمان مناسب آن است.
3-2. آزادی در انتخاب همسر
ازدواجی موفق است که بر مبنای تمایل و رضایت دختر و پسر بنا شده باشد.
با توجه به اینکه دختران زودتر از پسران به سن بلوغ می رسند و از نظر عاطفی نیرومندتر از پسران هستند، آیین مقدس اسلام اجازه ی پدر یا جدّ پدری را در امر ازدواج دختران باکره، لازم و ضروری می داند؛ ولی این حق برای پدر تا زمانی محفوظ است که به مصلحت دختر عمل کند و به او زیانی نرساند؛ لذا هرگاه پدر غائب باشد، یا بخواهد اِعمال حاکمیت بی جا نماید و مصلحت دختر خود را در نظر نگیرد، در این صورت حقّ اجازه از وی سلب می شود و دختر می تواند آزادانه و آگاهانه به ازدواجِ مورد علاقه خود اقدام نماید. (کتابچی، آئین زندگی از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)، ص47)
3-3. تحقیق و مشورت کردن
مسأله ازدواج یک موضوع حیاتی است. پس شرط عقل است که انسان در مورد همسرش تحقیق نماید و ببیند که او توسط چه پدر و مادری پرورش یافته است. «ازدواج کردن و شوهردادن دختر، یک نوع رقّیّت و بردگی است، پس باید مطالعه کرد که انسان دخترش را به چه کسی به بردگی می دهد.» (طوسى، الأمالی، ص519) اصولاً هیچ پشتیبان و تکیه گاهى همچون مشورت نیست؛ زیرا مشورت عین هدایت است. معمولاً افرادی که کارهای خود را با مشورت انجام مى دهند، کمتر گرفتار لغزش مى شوند؛ زیرا (بهره جستن از) عقل ها و تجارب و دیدگاه هاى دیگران، آنها را پخته و کم عیب مى گرداند و از لغزش هاى فاحش مصون مى دارد. (همان، کتابخانه الکترونیکی سایت واشنگتن، ص2)
«راوی گوید: جمعی در خدمت امام رضا (علیه السلام) بودیم. ایشان یادی از پدر بزرگوارش نمود و فرمود: با اینکه عقل او بر تمام مردم مزیّت داشت و هیچ عقلی با او برابری نمی کرد، با این وصف در بسیاری از اوقات با یکی از غلامان سیاه پوست خود مشورت می کرد. به آن حضرت گفته شد: با چنین کسی مشورت می کنید!؟ در پاسخ می فرمود: چه بسا خدای تبارک و تعالی مشکل را به زبان چنین شخصی برطرف کند.» (مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص101) بهترین کسانی که می توانند مورد مشاوره ی جوانان برای ازدواج قرار گیرند، پدر و مادر می باشند. مشروط بر این که دانا و اهل اطلاع باشند و تصمیم گیری را به عهده ی خود پسر و دختر بگذارند. (صدری مازندرانی، هنر همسریابی (انتخاب همسر)، صص190-189)
3-4. هم کفو بودن
دو همسر باید از هر جهت همتا و همانند باشند؛ و گرنه در زندگی شان با سختی های فراوانی روبه رو می شوند. اگر برای کسی همتا پیدا نشد، ایمان را معیار قرار دهد، چرا که رهبانیّت در دین مقدس اسلام جایز نمی باشد. (داستانی بنیسی، جوانان می پرسند: چگونه و با چه کسی ازدواج کنیم، صص52-51)
ابوجوید غلام از حضرت رضا (علیه السلام) گوید: « ... مردم از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) پرسیدند که دختران خود را به چه افرادى تزویج کنیم؟ فرمود: کسانى که با آنها «کفو» هستند، سپس فرمود: مؤمنان با یکدیگر کفو هستند و در حالى که بالاى منبر بود «ضباغة» دختر عموى خود را به «مقداد» تزویج نمود.» (شیخ صدوق، عیون الاخبار الرضا علیه السلام، جلد 1، ص 289)
3-5. ایمان و اخلاق
در انتخاب شریک زندگی به معیارها و قواعدی نیازمندیم؛ امّا آنچه در این میان از همه مهم تر است، داشتن ایمان و اخلاق خوب است. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «هرگاه خواستگاری آمد که دین و اخلاقش را می پسندی، اجابت کن و از تنگ دستی او نهراس، زیرا خداوند متعال فرموده است: اگر فقیر باشند و ازدواج کنند، خدا از فضل خود بی نیازشان کند. (نور/ آیه32)» (فقه الرضا علیه السلام، انتشارات کنگره جهانى امام رضا (علیه السلام)، ص235)
حسین بن بشار واسطی: به امام رضا (علیه السلام) نامه ای نوشتم که یکی از بستگانم درخواست وصلت با دختر من را دارد، ولی بداخلاق است. حضرت در جواب فرمود: گر اخلاقش بد است دخترت را به او تزویج نکن.» (حرعاملی، وسائل الشیعه، ج20، ص 81)
نتیجه:
یکی از مهمترین تصمیمات هر شخصی که ممکن است مسیر زندگی او را تغییر دهد، تصمیم در مورد انتخاب همسر است. در صورتی که شخص، مهارت های فردی را به خوبی کسب کرده باشد، در انتخاب همسر موفق تر خواهد بود. لازم است بداند زمان مناسب ازدواج چه وقت می باشد، پس از تحقیق و مشورت با دیگران، کاملاً آزادانه همسر آینده اش را انتخاب کند. چرا که باید همسری را برگزیند که با حالات و روحیات فردی او هماهنگ تر باشد. فرد می تواند با رهنمودهای امام رضا (علیه السلام) در زمینه ازدواج به موقع و در نظر گرفتن شرایط لازمِ دختر و پسر، در زمینه های اخلاقی و ایمانی و با مشورت گرفتن از افراد صالح بخصوص پدر و مادر، آزادانه همسرش را انتخاب کند.

بخشش امام رضا (علیه السلام) به دیگران
X

گردآوری: مرتضی کشاورز، دکترای علوم و قرآن حدیث
کمک مالی همراه با حفظ آبرو
مرحوم کلینی (رحمه الله) و برخی دیگر از بزرگان رضوان الله تعالی علیهم به نقل از یسع بن حمزه (رحمه الله) - که یکی از اصحاب حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) است - حکایت نموده است که: «روزی از روزها، در مجلس آن حضرت، در جمع بسیاری از اقشار مختلف مردم حضور داشتم، که پیرامون مسائل حلال و حرام از آن حضرت پرسش می کردند و حضرت جواب یکایک آنها را به طور کامل و فصیح بیان می فرمودند. در این میان، شخصی بلند قامت وارد شد؛ و پس از ادای سلام، حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت یا ابن رسول الله! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظیم الشأن شما اهل بیت (علیهم السلام) می باشم؛ و اکنون مسافر مکه معظمه هستم، که پول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام؛ و در حال حاضر چیزی برایم باقی نمانده است که بتوانم به دیار و شهر خود بازگردم. چناچه مقدور باشد، مرا کمکی نما تا به دیار و وطن خود مراجعت نمایم؛ و چون مستحق صدقه نیستم، هنگام رسیدن به منزلِ خود آنچه را که به من لطف نمائید، از طرف شما به فقراء، در راه خدا صدقه می دهم؟
حضرت فرمود: بنشین، خداوند مهربان، تو را مورد رحمت خویش قرار دهد و سپس مشغول صحبت با اهل مجلس گشت و پاسخ مسأله های ایشان را بیان فرمود. هنگامی که مجلسِ بحث و سؤال و جواب به پایان رسید و مردم حرکت کرده و رفتند، من و سلیمان جعفری و یکی دو نفر دیگر نزد حضرت باقی ماندیم. امام علیه السلام فرمود: اجازه می دهید به اندرون روم؟ سلیمان جعفری گفت: قدوم شما مبارک باد، شما خود صاحب اجازه هستید. بعد از آن، حضرت از جای خود برخاست و به داخل اتاقی رفت؛ و پس از آن که لحظاتی گذشت، از پشت در صدا زد و فرمود: آن مسافر خراسانی کجاست؟ شخص خراسانی گفت: من اینجا هستم. حضرت دست مبارک خویش را از بالای درب اتاق دراز نمود و فرمود: بیا، این دویست درهم را بگیر و آن را کمک هزینه سفر خود گردان و لازم نیست که آن را صدقه بدهی.
پس از آن، امام علیه السلام فرمود: حال، زود خارج شو، که همدیگر را نبینیم. چون مسافر خراسانی پول ها را گرفت، خداحافظی کرد و سپس از منزل حضرت بیرون رفت، امام علیه السلام از آن اتاق بیرون آمد و کنار ما نشست. سلیمان جعفری اظهار داشت: یا ابن رسول الله! جان ما فدایت باد، چرا چنین کردی و خود را مخفی نمودی؟! حضرت علی بن موسی الرّضا علیهما السلام فرمودند: چون نخواستم که آن شخص غریب نزد من سرافکنده گردد و احساس ذلّت و خواری نماید.
سپس در ادامه فرمایش خود افزودند: آیا نشنیده ای که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر کس خدمتی و یا کار نیکی را دور از چشم و دید دیگران انجام دهد، خداوند متعال ثواب هفتاد حجّ به او عطا می نماید؛ و هر کس کار زشت و قبیحی را آشکارا انجام دهد، خوار و ذلیل می گردد.»
انفاق تمام اموال به فقرا
زمانی که حضرت در خراسان بودند، در روز عرفه ای، تمام اموال خود را به فقرا انفاق نمودند. «فضل‏ بن سهل» به او اعتراض کرد و عرضه داشت: این خسارت و زیان است. حضرت در جواب فرمود: «بَلْ هُوَ الْمَغْنَمُ لا تَعُدَنَّ مَغْرَماً مَا ابْتَغَیتَ بِهِ أَجْراً وَ كَرَما؛ بلکه مفید و سود آور است. هرگز خسارت نشمار آنچه را که به عنوان اجر (الهی) و یا کرم و بخشش داده ای.» این حدیث علاوه بر اینکه نشان می دهد گاه حضرت تمام اموالش را در راه خدا به فقرا انفاق می کرد، ارائه دهندۀ خط فکری عمیق این مکتب؛ درباره انفاق و کمک به فقرا است و آن اینکه انفاق خسارت نیست، از دست دادن نیست بلکه ذخیره سازی آن در جایی مطمئن است؛ لذا حضرت سجاد‏‌ علیه‌ السلام قبل از انفاق دست خود را می بوسید؛ چون در واقع انفاق را به دست خدا داده است و قرآن نیز می ‏فرماید: «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ؛ آنچه از خیر (و مال) انفاق می کنید، برای خود شما [ذخیره شده] است.»

پی نوشت ها:
1 - وسایل الشیعه (آل البیت (علیهم السلام))ج 9، ص 457. (فقال علیه السلام مخافة ان اری ذل السوال فی وجهه لقضائی حاجته اما سمعت حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): المستتر بالحسنة تعدل سبعین حجه و المذیع با السیئه مخذول و المستتر بها مغفور له)
2- بحارالانوار، ج 49، ص 100.
3 - بقره : 272.

سیاست ها و تدابیر امام رضا (علیه السلام) در قمار بزرگ مأمون
X

1- هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایی خود پر کرد، به طوری که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء، حضرت را از وطن خود دور می کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبانِ ممکن به همة گوش ها رساند. امام بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همة کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوشبین و نسبت به امام به خاطر پذیرشِ پیشنهاد او بدبین می شدند، در اولین لحظات این سفر، دلشان از کینه ی مأمون که امام عزیزشان را اینطور ظالمانه از آنان جدا می کرد و به قتلگاه می برد لبریز شد.
2- هنگامی که در مرو، پیشنهاد ولایتعهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است..
خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن می رساند، همواره می گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم. .
3- با این همه علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می کرد فعلاً در شروع کار، این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می توان امام را به صحنة فعالیت های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد. .
4- اما بهره برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهمتر است. امام با قبول ولیعهدی، تدبیرها و چاره جویی های زیرکانه، دست به حرکتی می زند که در تاریخ زندگی ائمه (علیهم السلام) بی نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیة امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پردة غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همة مسلمان هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن، سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجة یک آنها قرار نمی گرفت، آن را به گوش همه رساند..

- درحالی که مأمون امام را جدا از مردم می پسندید و این جدایی را در نهایت وسیله ای برای قطع رابطة معنوی و عاطفی میان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می داد، با اینکه مأمون آگاهانه، مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت (علیهم السلام)، مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطة جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در جای جای این سفر طولانی، فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلی و اقامتگاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6- نه تنها سر جنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند؛ بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورش گرانی که بیشترین دوران های عمر خود را در کوه های صعب العبور و آبادی های دوردست و با سختی و دشواری می گذراندند با حمایت امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند. شاعر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و هیچ یک از سرجنبانان خلافت از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاه های دولتی به سر می برد، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروفترین و شیواترین قصیدة خود را که ادعانامة نهضت علوی بر ضد دستگاه های خلافت اموی و عباسی است برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همة اقطار عالم اسلام برسد.
مأمون نه تنها با حضور امام نتوانست معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبانِ تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد؛ بلکه حتی علی بن موسی (علیهما السلام)، مایة امان و اطمینان و تقویت روحیة آنان نیز شده بود، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی بن موسی (علیهما السلام) به تهمت، حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده، بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزود و زبان ستایش گران پس از ده ها سال به فضل و رتبة معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شد.
کوتاه سخن آنکه مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی به دست نیاورد که بسیاری چیزها را از دست داد.

منبع: کتاب انسان 250 ساله مقام معظم رهبری.

رفتار امام رضا (علیه السلام) در خانواده
X

مهین کوشک آباد، کارشناس ارشد مشاوره خانواده.
ارزش و اهميت والاي رفتار صحيح با اعضاي خانواده در کلام و سيره عملي اهل بيت (علیهم السلام) به خوبي نمايان است. امام رضا (علیه السلام) در رفتار با همسر و فرزند، راه درست را به اهل ايمان نشان داده اند. توصيه ها و رفتارهاي عملي امام رضا (علیه السلام) در اين باره، الگويي براي همه مردم بوده و خواهد بود. خانواده، كانوني است كه هر چه با صفا و گرم تر باشد، زندگي شيرين تر و توفيقات انسان بيشتر خواهد شد. از اين رو امام رضا (علیه السلام) در اشاره به اهميت اين كانون، به بيان برخي از عواملي كه در صفا و گرما بخشيدن به كانون خانواده مؤثر است، مي پردازند. آن حضرت در سخني نوراني، هم به حُسن رفتار در خانواده توصيه كرده و هم از نوع رفتار خود با همسرشان خبر داده اند و مي فرمايند: «كسي كه ايمانش برتر از ديگران است، اخلاقش نيكوتر و به خانواده اش مهربان تر است و من نسبت به خانواده خود، مهربان ترم.»
(بحارالانوار، ج 68، ص 387) علاقه حضرت به خانواده شان در محبتی كه به امام جواد (علیه السلام) داشتند قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد (علیه السلام) فردی به امام رضا (علیه السلام) می گوید شما كودكان را دوست دارید، پس از خداوند بخواهید كه پسری به شما عطا كند. حضرت فرمودند: «خداوند پسری به من خواهد داد كه وارث من می شود.» هنگامی كه اباجعفر (علیه السلام) متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حركت می دادند و با او بازی می كردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست می داشتند كه شب را نمی خوابیدند و گهواره امام جواد (علیه السلام) را حركت می دادند. رفتار امام با فرزندشان امام جواد (علیه السلام) آن قدر محبت آمیز و توأم با احترام بود كه ایشان را به نام صدا نمی زدند، بلكه بیشتر با كنیه مورد خطاب قرارش می دادند. نمونه ی دیگر علاقه و وابستگی امام رضا (علیه السلام) محبتی بود كه به حضرت معصومه (علیها السلام) داشتند. امام رضا (علیه السلام) اعتقاد داشتند: «اگر نسبت به کسى محبتى دارید آن را آشکار کنید، زیرا اظهار دوستى نیمى از خردمندى به شمار مى‏آید.» (تحف العقول، ص ۴۴۳) بنابراین زن و شوهر باید عواطف خود را در خصوص یکدیگر علنى سازند و در این مورد از خجالت و شرمسارى پرهیز کنند. اصل محبت را خداوند در قلب زن و شوهر قرار مى دهد و بر آنان است که این نعمت باطنى و حالت قلبى را که موجب آرامش زندگى و صفا و پاکى است به وسیله جانبدارى از هم، گذشت و فداکارى، خوش اخلاقى، حفظ شئون و شخصیت طرفین و اجتناب از بگو مگوهاى بیهوده حفظ کنند و از عواملى که به محبت و عاطفه خلل وارد مى‏نماید بپرهیزند. تأکيد بر آراسته بودن مرد در خانه یکی دیگر از مواردی است که امام رضا (علیه السلام) بدان تأکید داشتند. وقتى آرایش و پیرایش براى یکدیگر صورت گیرد، علاوه بر ایجاد روابط پسندیده ى اخلاقى و روانى و ازدیاد عواطف قلبى موجبات اطمینان زوجین نسبت به هم را پدید مى‏آورد و این که هر دو به این باور برسند که تمامى علاقه و ارادت خویش را در راه رضایت هم بکار گیرند. اینجاست که نه زن به مردى غیر از شوهر خویش نظر خواهد داشت و نه مردى نسبت به زن دیگرى اندیشه مى نماید و امنیتى که از این رفتار متقابل بدست مى آید باعث استحکام بنیان خانواده می گردد. امام رضا (علیه السلام) ضمن حفظ آراستگي خود در خانه بر آراسته بودن همه مردها در خانه تأکيد مي کردند..

مقاصد مامون از دعوت امام به خراسان
X

مأمون از دعوت امام هشتم (علیه السلام) به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می کرد: اولین و مهمترینِ آنها، تبدیل صحنة مبارزات حادّ انقلابی شیعیان به عرصة فعالیت سیاسی آرام و بی خطر بود. همانطور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی ناپذیر و تمام نشدنی داشتند، این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست. شیعیان با اتکای به این دو عاملِ نفوذ، اندیشة شیعی را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت (علیهم السلام) است، به زوایای دل و ذهن مخاطبین خود می رساندند و هر کسی را که از اندک آمادگی برخوردار بود به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن می ساختند و چنین بود که دایرة تشیع، روز به روز در دنیای اسلام گسترش می یافت و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانة تفکر شیعی، اینجا و آنجا در همة دوران ها قیام های مسلحانه و حرکات شورشگرانه را ضد دستگاه های خلافت سازماندهی می کرد.
مأمون می خواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزة انقلابی به میدان سیاست بکشاند؛ زیرا جمعی که رهبرشان، فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهدِ پادشاه وقت و متصرف در امور کشور است، نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.
دوم تخطئة مدّعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت ها بود. چه اگر خلافت های دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مأمون هم که جانشین آنهاست می باید نامشروع و غاصبانه باشد، و چون علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) با ورود در آن دستگاه و قبول جانشینی مأمون، او را قانونی و مشروع دانسته پس باید بقیة خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همة ادعاهای شیعیان است. با این کار نه فقط مأمون از علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگانش اعتراف می گرفت؛ بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را که همان ظالمانه بودن پایة حکومت های قبلی است نیز در هم می کوبید. علاوه بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسایی و بی اعتنایی ائمه به دنیا نیز با این کار نقض می شد، و چنین وانمود می شد که آن حضرت فقط در شرایطی که به دنیا دسترسی نداشته اند نسبت به آن زهد می ورزیدند و اکنون که درهای بهشت دنیا به روی ایشان باز شد، به سوی آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن مغتنم کردند.
.
سوم اینکه مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود در کنترل دستگاه های خود قرار می داد.
چهارم اینکه امام را که یک عنصر مردمی و قبلة امیدها و مرجع سؤالها و شکوه ها بود در محاصرة مأموران حکومت قرار می داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبت های مردم فاصله می افکند. .
هدف پنجم این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می کرد، طبیعی بود که در دنیای آن روز، همه او را بر اینکه فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دین داران به دنیاطلبان از آبروی دین داران می کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می افزاید. .
ششم آنکه در پندار مأمون، امام با این کار به یک توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت، بدیهی است شخصی در حدّ علمی و تقوایی امام با آن حیثیت و حرمت بی نظیری که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده می گرفت، هیچ نغمة مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این همان حصار مَنیعی بود که می توانست همة خطاها و زشتی های دستگاه خلافت را از چشم ها پوشیده بدارد..
منبع: کتاب انسان 250 ساله مقام معظم رهبری.

تاثیر زیارت امام رضا (ع) بر تقویت رفتار عبادی فرزندان
X

اهمیت تقویت رفتار عبادی فرزندان
از جمله اولین و مهم ترین الگوهای رفتاری فرزندان، والدین هستند و خداوند طوری مقدر فرموده است که فرزند در اخلاقیات و رفتارها نظاره گر والدین خود باشد و از آن ها الگوگیری کند؛ بنابراین از جمله حقوق والدین به خصوص پدر این است که الگوی بسیار مناسبی برای فرزند خویش باشد و او را به سوی ارزش های الهی سوق دهد. در اینجا بسیار مناسب است به روایتی از امام سجاد (علیه السلام) اشاره ای داشته باشیم که ایشان فرمودند: «حق فرزند این است که بدانى جزئى از وجود تو است، در دنیا با هر خیر و شرى که دارد به تو منسوب است، در حسن تربیت، رهنمایی به خدا و کمک به او در اطاعت از تو و ایجاد روح فرمان برداری در او، مسئولى و در این باره پاداش یا کیفر دارى؛ پس با وى چنان رفتار کن که در دنیا آثار نیک تربیتت زیب و زیور (و مایه سرفرازى) تو باشد و (در آخرت) بر اثر انجام وظیفه در پیشگاه خدا معذور باشى و لا قوة الا باللَّه.»[1] این روایت به زیبایی اشاره به الگوپذیری فرزند از والدین و همچنین نقش والدین در جهت دهی به رفتار عبادی کودک دارد؛ بنابراین لازم است محیط خانواده و شخصیتی خویش را بیش از پیش صاف و زلال کنیم تا زمینه را برای رشد مناسب تر فرزندانمان مهیا کنیم؛ چرا که محیط اطراف بر شاکلۀ کودک اثرگذار خواهد بود. در اینجا طبق سیرۀ امام رضا (علیه السلام) اشاره به برخی از رفتارهایی می کنیم که می توان توسط آن ها برای اهل منزل به خصوص فرزندان الگویی مناسب ایجاد کرد.
الف) انس با نماز
از جمله رفتارهای امام رضا (علیه السلام) انس با نماز بود. عبدالسلام بن صالح هروى می گوید: «هنگامی که امام رضا (علیه السلام) در خانه ای در سرخس محبوس بودند دربان اجازه نداد ایشان را ملاقات کنم و علتش را این طور بیان کرد: زیرا ایشان در روز و شب هزار رکعت نماز می خواند و فقط یک ساعت در ابتدای روز و یک ساعت قبل از ظهر و ساعتی نیز هنگام غروب خورشید نماز نمی خواند ولى از جاى حرکت نمى کند و مشغول ذکر است و با خداى خود مناجات مى کند.»[2] بنابراین ما با راهکارهای خاصی می توانیم انس با نماز و مناجات با خدا را به کودک انتقال دهیم.
ب) مداومت بر خواندن قرآن
از جمله برنامه هایی که می توانیم در خانه مورد توجه قرار دهیم، مداومت بر خواندن قرآن است. این کار هم باعث می شود فرزند ما رغبت به خواندن قرآن پیدا کند و هم به محیط خانواده آرامش معنوی تزریق می کنیم. ابراهیم بن عباس نقل می کند امام رضا (علیه السلام) در هر سه روز، یک بار قرآن را ختم می کرد و می فرمودند زودتر هم می توانم ختم کنم.[3] مطمئناً اینگونه عبادات بر رفتارهای عبادی اهل خانه اثرات فراوانی به همراه خواهد داشت.
ج) زیارت قبور اهل بیت (علیهم السلام)
اما از جمله بهترین قلق ها جهت انتقال بهترین تربیت ها و رفتارها رفتن به مسافرت، مخصوصاً اماکن مقدسه است که در این بخش به تأثیر زیارت امام رضا (علیه السلام) بر تقویت رفتار عبادی فرزند اشاره می کنیم و آن را مورد بررسی اجمالی قرار می دهیم.
ائمه (علیهم السلام) مجرای محبت های الهی هستند و هر خیری که از جانب خداوند می رسد به واسطۀ وجود پر خیر و برکت ایشان است. ایشان انوار مقدس الهی هستند که همواره در تمام زمان ها و مکان ها نورافشانی می کنند و قلوب مؤمنین را از ناجوری ها تطهیر می کنند و زمینه را برای سیر الی الله هموار می کنند. زیارتگاه ائمه (علیهم السلام) از جمله اماکنی هستند که نورانیت بیشتری نسبت به سایر اماکن مذهبی دیگر دارند و تأثیر بسزایی در شخصیت معنوی مؤمنین می گذارند به طوری که در روایات معصومین (علیهم السلام) فوائد و آثار معنوی زیادی را برای آن برشمردند. به طور مثال از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده که خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «اى ابا الحسن، خداوند قبر تو و قبور فرزندان تو را بقعه اى از بقعه هاى بهشت مى گرداند.»[4] و همچنین در مورد اهمیت زیارت قبور ائمه (علیهم السلام) امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فرمودند: «هر امامی را در گردن پیروانش عهدی است که وفای به آن عهد جز با زیارت قبور آن امامان تمام و کامل نمی شود. پس هر کس ایشان را زیارت کند از روى میل و رغبت در زیارت ایشان و از روى تصدیق کردن به آنچه ایشان خواستند البته آن کسان از کسانى باشند که امامان ایشان در روز قیامت شفیعان آنان باشند»[5]
اما همان طور که قبلاً اشاره داشتیم، محیط پیرامونی بر شاکلۀ انسان ها به خصوص فرزندان بسیار تأثیرگذار است و باید نسبت به این امر مهم حساسیت خاصی نشان داد. بنا بر آن چیزی که در مورد آثار زیارت مطرح کردیم، بهترین محیطی که بر تقویت رفتار عبادی فرزندان ما تأثیر دارد زیارت قبور ائمه (علیهم السلام) است. الحمدلله سرزمین ما جزو معدود کشورهایی است که افتخار میزبانی قبور یکی از اهل بیت (علیهم السلام) یعنی امام رضا (علیه السلام) را بر عهده دارد و این برای ما بهترین فرصت را برای جلای روح خود و فرزندمان ایجاد کرده است. در حدیثی از رسول الله (صلی الله علیه و آله) داریم که هر فرزندی بر فطرت پاک الهی متولد می شود؛[6] بنابراین زمینۀ بیشتری در جهت القای رفتارهای الهی را نسبت به گروه های سنی دیگر دارند و از آنجایی که قبور ائمه (علیهم السلام) مملو از انوار مقدس الهی هستند، بهترین مکان در جهت تقویت رفتار عبادی فرزندان محسوب می شوند؛ اما مهم ترین تأثیراتی که زیارت بر رفتار عبادی فرزندان دارد از قرار زیر است.
امام شناسی
فرزند با نوع مناسکی که دیگران در آن محیط مطهر انجام می دهند، متوجه می شود رفتن به سوی خداوند وسایلی را می طلبد و مهم ترین این وسایل توسل به اهل بیت (علیهم السلام) و معرفت به ایشان است؛ چرا که خداوند در قرآن می فرماید ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ﴾؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و [جهت رفتن] به سوی او وسیله ای بجویید.[7]
وفای به عهد
وقتی فرزندان در محیط زیارتگاه واقع می شوند تحت تأثیر فضای پیرامونی قرار می گیرند و شاهد یک سری عهد و پیمان هایی بین شیعیان و محبین با امام (علیه السلام) خواهند بود. این موضوع که با فطرت انسان ها سازگار است، تأثیر بسیار زیادی بر بُعد معنوی فرزندان می گذارد و این نکته را می آموزد که در مسیر خداوند باید به عهد و پیمان خویش پایدار بود و با اندک مصیبتی عهد خویش را فراموش نکرده و کنار نکشیم. این موضوع بر سایر ابعاد رفتاری او اثر می گذارد و در طول زندگی او را شخصی می شناسند که به قول و قرار خود نسبت به دیگران پایدارتر است و وی را امین خود محسوب می کنند.
روحیۀ جستجوگری و تحقیق
زمانی که فرزندان خود را در چنین محیط های مطهری قرار می دهیم، به این نتیجه می رسند که برای شناخت و معرفت بیشتر نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) باید به جستجو و تحقیق بپردازند و ناچار می شوند به منابع دینی یعنی قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) رجوع کنند و معلومات و معارف خود را نسبت به ایشان کامل تر کنند. این صفت، از جمله صفات مهمی است که یک مؤمن باید داشته باشد و چیزی است که انبیاء و رسولان (علیهم السلام) واجد آن بودند و همین صفت باعث شده بود که از ایشان شخصیت هایی برتر بسازد و مورد توجه خداوند قرار گیرند و این صفت، صفتی است که اهل بیت (علیهم السلام) به صورت مستقیم و غیر مستقیم ما را دعوت به آن کردند و خود نیز اینچنین بودند.
تولی و تبری
جایگاه این اصل که جزو اصلی ترین معارف دینی ما شیعیان است، بسیار مشخص و واضح است. محبت و تولی نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) و تبری جستن از دشمنان ایشان، مسئله ای است که مورد تأکید خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) بوده و این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. زیارت قبور اهل بیت (علیهم السلام) به خصوص امام رضا (علیه السلام) که در سرزمین ما مستقر هستند، بیشترین تأثیر را در القای این صفت در وجود فرزندانمان دارد و نیازی نیست به او آموزش دهیم، بلکه فطرت پاک او تحت تأثیر چنین فضایی قرار گرفته و لذتی به او دست می دهد که هیچ گاه آن را نمی تواند فراموش کند و این خود باعث حب او نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) و به تبع آن تبری جستن از دشمنان ایشان می شود.


امام صادق (علیه السلام) در آرزوی دیدار امام رضا (علیه السلام)
X

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) به فرزندان خویش می فرمود: این برادر شما علی بن موسی، عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، در مورد دین خود از او بپرسید و آن چه می گوید حفظ کنید، من از پدرم جعفر بن محمد بارها شنیدم که به من می گفت: «إنّ عالم آل محمّد علیه السّلام: لَفی صُلبک، ولیتنی أدرکته؛ فإنّه سَمیّ أمیرالمؤمنین علیه السّلام» یعنی عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در نسل توست، ای کاش من او را می دیدم، او همنام امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) است.
در روایات متعددی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین و حضرت صادق (علیه السلام) به وجود آن امام همام و همچنین به شهادت مظلومانه ایشان و مرقد شریف آن حضرت در خراسان و ثواب فوق العاده ی زیارت ایشان اشاره شده است.


امام رضا (علیه السلام) در میان مردم
X

حکایت درک محضر امام رضا (علیه السلام) توسط مردم، البته بارقه ای از شیوه حضور حضرت در میان ایشان است. در این نوشتار تنها جرعه ای از شربت گوارای حضور امام رضا (علیه السلام) در میان مردم وصف شده است که در ادامه می خوانید:
1. وقتى نزد مردم مى‏آمد خود را براى ایشان مرتب می کرد .
2. هرگز با زبان کسى را نیازرد .
3. هرگز سخن کسى را قطع نمى‏کرد.
4. هرگز حاجت آن را که مى‏توانست، ردّ نکرد .
5. در مقابل همنشین خود ، پاى را دراز نمی کرد و مقابل وى تکیه نمى‏داد.
6. دیده نشد که قهقهه بزند ، بلکه خنده ی حضرت تبسّم بود.
7. به معطر کردن خویش به ویژه هنگام حضور در جمع مردم علاقه داشت .
8. سیار به دیگران خدمت مى‏کرد و صدقه مى‏داد و این کار را بیشتر در شب‏هاى تاریک انجام مى‏داد .
9. بسیار متواضع بود ؛ آورده‏اند روزى در حمام ، مردى که امام را نمى‏شناخت ، به ایشان گفت : مرا کیسه بکش، حضرت شروع کرد به کیسه کشیدن او ، وقتى مردم ، حضرت را به او معرفى کردند بسیار عذر خواست ولى حضرت ضمن دلدارى به او به کیسه کشیدن ادامه داد.
10. به میهمان بسیار احترام مى‏گذاشت، روزى میهمانى نزد حضرت آمد و تا شب نزد حضرت ماند، در این هنگام، چراغ منزل دگرگون شد آن مرد خواست چراغ را درست کند، ولى حضرت مانع شد و خود آن را اصلاح نمود و فرمود: ما میهمان خود را به کار نمى‏گیریم .
منبع: مجموعه ره توشه – کتاب حکایت آفتاب


تربیت دینی و اخلاقی از دیدگاه امام
X

سیده نسرین صفوی، کارشناس ارشد فقه و حقوق، پژوهشگرمدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
مقدمه:
تربيت كودك در اسلام وظيفه اي است كه خداوند آن را به والدين واگذار كرده و پدر و مادر موظف به اجراي اين تعهد هستند. اين مسئوليت تنها در تأمين خوراك و پوشاك از جانب والدين خلاصه نمي شود؛ بلكه شامل تربيت و آموزش اخلاق فرزندان به منظور آماده كردن آنها براي ورود به صحنه اجتماع و شناخت مسئوليت در برابر ساير اعضاي جامعه نيز بر عهده ي پدر و مادر مي باشد.
راه تربیت، راهی دشوار و طولانی است که مشقت و سختی را به همراه دارد ولی آنکه در این مسیر، با امید و تلاش حرکت کند، به موفقیت و پیروزی دست می یابد.
فرزند صالح آئينه ي تمام نماي والدين خود و مايه ي فخر و مباهات آنان و شكرگزار ايشان به پيشگاه خداوند متعال است.
در این مختصر به بیان گزیده ای از بیانات گهربار امام رضا (علیه السلام) پیرامون تربیت فرزندان پرداخته شده است و امید است با بهره گیری از کلام آن بزرگوار و پیروی از سیره ی ائمه اطهار (علیهم السلام) راهکارهای ارائه شده را جهت تربیت نسلی با ایمان به کار بندیم.
1. مفهوم تربيت و تربيت ديني
تربيت از ريشه «ربو» به معناي زيادت گرفته شده است. (ابن منظور، لسان العرب، ج5، ص126) در بحث تربيت انسان، مفهوم واژه ي تربيت، بر پرورش استعدادهاي انسان يعني فراهم ساختن زمينه ي رشد استعدادهاي آدمي دلالت مي كند، (ابوطالبي، تربيت ديني از ديدگاه امام علي عليه السلام، ص17) و با توجه به فطري بودن دين، تربيت ديني در اسلام به معناي فراهم كردن زمينه هاي شكوفايي فطرت توحيدي انسان و تجلي آن در اعمال عبادي وي مي باشد. (همان، ص23) تربيت كودك در اسلام وظيفه اي است كه خداوند آن را به والدين واگذار كرده است. اين مسئوليت تنها در تأمين خوراك و پوشاك خلاصه نمي شود؛ بلكه شامل تربيت و آموزش اخلاق و مسئوليت پذیری به فرزندان نیز مي باشد.
2. توجه به رشد دینی و اخلاقی کودک
در فرهنگ ناب اسلامي و در فرهنگ رضوي توجه ويژه اي به رشد ديني و اخلاقي كودكان شده است. خصوصاً برخی موارد بطور ویژه مورد تأکید قرار گرفته است:
2-1. نماز خواندن
امام رضا (عليه السلام) درباره نماز خواندن كودكان مي فرمايد: «پسران باید در سنین هفت سالگی به نماز وادار شوند.» (شيخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص436) برای آموزش نماز و چگونگی استدلال به فرزندان مناسب است که بگوییم: عزیزم همان طور که کسی به ما هدیه می دهد، باید از او تشکر کنیم، از خدا هم به خاطر نعمت هایش، به وسیله ی نماز تشکر می کنیم. چگونه؟ برای تشکر از دیگران دنبال این هستیم که آنها چه هدیه و تحفه ای را دوست دارند؟ همان را تهیه و تقدیم می کنیم. در مورد تشکر از خدا هم باید ببینیم که او چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را دوست ندارد؟ خداوند در قرآن به این سؤال ما چنین پاسخ داده است: «نماز را برای یاد من بخوانید.» (طه، آیه14) پس خدا نماز و قرآن خواندن ما را دوست دارد، چون باعث می شود ما از غفلت خارج شویم و خدا را یاد کنیم. (سید میرزایی و دیگران، آداب و آفات تربیت کودک و نوجوان، صص62و61)
2-2. آموزش قرآن
قرآن کتاب الهی، نور هدایت، شفای سینه از دردهای اخلاقی و راهنما به سوی زندگی برتر است. مرد و زن در برابر این نعمت بی نظیر الهی مسئول و مکلف اند، تکلیف آنان یاد گرفتن قرآن و عمل به آیات آن در تمام شئون حیات است. بی تفاوتی نسبت به کتاب خدا، گناهی بس بزرگ و معصیتی بس عظیم است.
امام رضا (علیه السلام) مي فرمايد: «برای خانه های خود، نصیب و بهره ای از قرآن (به تلاوت آن) قرار دهید. زیرا هرگاه قرآن در خانه خوانده شود، (در رزق و روزی و سایر امور) بر اهل آن گشایش و آسایش قرار داده شود (و خیر و برکت و لذت زندگی در آن بسیار گردد)، و ساکنین آن در معرض ازدیاد و افزایش نعمت باشند و چون در خانه قرآن خوانده نشود فشار و سختی (و گرفتاری در امور دیگر) بر اهل آن رو آورد و خیر و نیکی و برکت آن کاهش یابد و ساکنین آن در کمبود (نعمت و شادی و نشاط) باشند.» (آشتیانی و شاگردان، طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز، ج2، ص109)
با توجه به این روایات مسئولیت سنگین سرپرست خانه روشن تر می¬شود. سرپرست خانه لازم است قرآن را فرا بگیرد، و زمینه فراگیری زن و فرزند را نیز فراهم کند، آن گاه همه با هم به کتاب خدا عمل کنند، تا عرصه گاه خانه از آلودگی ها پاک و به حسنات و نیکی ها آراسته شود، و در نتیجه خانه و خانواده، نمونه ای از بهشت آخرت گردد. خانه ای که اهلش اهل قرآن اند، از برکت قرآن رشد عقلی و فکری پیدا می کنند، که عقل هماهنگ با قرآن، عقل ملکوتی و سودش عبادتِ حق و تحصیل بهشت جاودانی است. (سالاری فر، نظام خانواده در اسلام، صص343-341) لذا بسیار لازم و ضروری است که والدین به فرزندان خود قرآن را آموزش دهند و ایشان را در فضایی معطر به عطر قرآن پرورش دهند.
2-3. کمک به نیازمندان
نوع دوستي و كمك به ديگران از عالي ترين تعاليم دين است؛ چرا كه بني آدم اعضاي يكديگرند و سعادت هر فرد در گروي سعادت جامعه ي اوست. طعم شيرين نوع دوستي را از همان كودكي بايد به ذائقه ي كودك چشانيد.
امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد: «كودك را امر كن تا با دست خود صدقه بدهد اگر چه كم باشد، هر چيزى كه براى رضاى خداوند داده شود اگر چه كم هم باشد (در نزد خداوند بزرگ است‏).» (عطاردی، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، ص676؛ همو، مسند امام رضا علیه السلام، ج2، ص207)
3. روش هاي كاربردي تربيت فرزند
روش شناسي و بررسي شيوه هاي تربيتي در نظام تعليم و تربيت اسلامي از جايگاهي مهم برخوردار است. در اسلام و سيره ي تربيتي معصومين (عليهم السلام) به ویژه امام رضا (علیه السلام) روش ها و شيوه هايي به كار گرفته شده است كه برخي از مهم ترين آن ها عبارتند از:
3-1. روش عادلانه
يك خانواده ي چند نفري به منزله ي يك كشور كوچك هستند كه پدر و مادر اين كشور را هدايت مي كنند. در اداره ي يك خانواده عدل و انصاف ضرورت دارد. صفا و صميميت، محبت و الفت، تنها در محيطي با عدل و مساوات برقرار مي شود و در چنين محيطي است كه كودكان درست پرورش مي يابند و قوه هاي دروني خويش را به فعليت مي¬رسانند. بنابراين پدر و مادر بايد بين تمام فرزندان خويش از بزرگ تا كوچك، كم استعداد و با استعداد، دختر و پسر عدالت را برقرار سازند و در تقسيم كارهاي منزل، خوراك و پوشاك، احترام و ابراز محبت و ... با آنها عادلانه رفتار كنند. (اميني، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده، صص 138-137)
امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد: «دختر و پسر با هم مساوى هستند». (عطاردي، مسند امام رضا علیه السلام، ج2، ص277؛ ر.ك: همو، اخبار و آثار حضرت امام، ص694) والديني كه ميان فرزندان خود تبعيض قائل مي شوند و تفاوت هاي فردي را در نظر نمي گيرند و در جمع، ديگران را مورد تعريف و تمجيد قرار داده و به رخ فرزندان خود مي كشند، در حقيقت شخصيت فرزند خود را مي شكنند و باعث به وجود آمدن حس حسادت در آنها مي شوند كه اين حس تأثيرات سوئي در روح و جان فرزند مي گذارد و او را از جاده ي صلاح و سعادت منحرف مي كند. همان طور كه خداوند تنها ملاك برتري انسان ها را تقوا قرار داده است، والدين نيز بايد به اين اصل مهم توجه نمايند. (رضائيان، تربیت دینی کودک ضامن سلامت روح کودک، ص1)
3-2. روش عملي
در ميان روش هاي تربيتي، روش عملي به دليل كاربردي بودن از نفوذ و تأثيرگذاري فراواني برخوردار است. بنابراين به جاي آن كه آموزه هاي ديني و تربيتي را به صورت دستوري بيان كنند، بايد با اعمال و رفتار اين امور را به كودكان خويش آموزش دهیم. چرا كه چشمان كودكان از تمام حركات و سكنات والدين و خانواده فيلم برداري مي كند. از اين رو تربيت فرزند بيش از آن كه با آموزه هاي كلامي و ارتباط زباني صورت گيرد، مبتني بر رفتار عملي است.
كودك به طور معمول سخن گفتن، آداب معاشرت، آداب و سنن ديني را در محيط خانه فرا مي گيرد و اگر والدين به دستورات ديني اهميت دهند و موازين اخلاقي را رعايت كنند، بي شك اين گونه عمل بر روح و روان كودك تأثير مي گذارد. (يوسفيان، تربيت ديني كودكان، ص108)
3-3. روش دوست يابي
از حضرت رضا (عليه السلام) پرسيدند بهترين آسايش در دنيا چيست؟ مي فرمايد: «وسعت منزل و زيادي دوستان».‏ (مجلسي، بحارالانوار، ج71، ص177) بنابراین حدیث، منظور امام معصوم (علیه السلام) دوستان صالح است که انسان را به یاد خدا می اندازند و در امور دینی و حتی دنیوی یاری می دهند؛ این نشانه ی اهمیت دوست است.
همچنان كه بزرگان احتياج به دوست و رفيق دارند، كودكان نيز به اين امر نيازمند هستند و والدين نمي توانند او را از اين خواسته ي طبيعي محروم سازند. هم چنين پدر و مادر نمي¬توانند مستقيماً به فرزندان بگويند با چه كساني رفيق شود و از چه كساني دوري گزينند؛ بلكه بايد آنها را در انتخاب دوست آزاد گذارند. اما از آن جا كه اخلاق و رفتار رفقا بدون شك در يكديگر تأثير مي گذارند و دوستان در بسياري از اخلاق و رفتارها از يكديگر پيروي مي كنند، در اسلام دستور داده شده كه از رفيق بد اجتناب كنيم. (اميني، آئين تربيت، ص24)
بر این اساس پدر و مادر نبايد نسبت به دوستان فرزند خود بي اعتنا باشند؛ بلكه اگر بتوانند براي فرزندانشان دوستان خوبي انتخاب كنند، صلاح و سعادت آنها را تأمين نموده اند و بهترين طريق، آن است كه وقتي كودك به حد رشد و تمييز رسيد و خوب و بد را از هم تشخيص داد با نرمي و ملاطفت صفات يك دوست خوب و علائم يك دوست بد را برايش شرح دهند و نتايج دوستي با چنين افرادي را برايش بازگو كنند و آن گاه از دور بر رفتار فرزند و دوستان او نظارت داشته باشند. (اميني، آئين تربيت، صص312-313)
نتيجه:
انسان برای رسیدن به موفقیت به دو مقوله ی آگاهی و الگو نیازمند است، در نتیجه باید برای کسب هر یک از این دو تلاش نماید. دین مقدس اسلام برترین الگوهای زندگی موفقِ فردی و اجتماعی را به ما می شناساند. تربیت مناسب نسل آینده و آموختن مهارت های لازمِ تربیت فرزند، از جمله مسائلی است که دین مبین اسلام و ائمه معصومین (علیهم السلام) به آن توجهی ویژه دارند.
در این میان بیانات گهربار امام رضا (عليه السلام) در مورد تربیت فرزند ره توشه ای عظیم در راه دست یابی به این امر خطیر می باشد. انسان با الگوبرداری از سیره ایشان و بکار بردن روش های اسلامی و تربیت نسل صالح می تواند به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد.


هدایت واقفی مذهب
X

از عبدالله بن مُغَیره مروی است که گفت من از اول واقفی مذهب بودم، وقتی که به زیارت کعبه مشرف شدم تزلزلی در فکرم افتاد. روزی ملتزم (دیوار بین حجرالاسود و درب کعبه) را در برگرفته و به خدا نالیدم و گفتم: «خدایا! مرا به راه راست هدایت فرما.» در این هنگام به خاطرم افتاد که به مدینه روم و بعد از زیارت رسول خدا )صلی الله علیه و آله( علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) را ملازمت کنم. به مدینه رفتم و غلامی را که بر در بود گفتم که به صاحب خود بگو که مردی از عراق آمده سلام می رساند. شنیدم که آن حضرت می گوید: «که ای عبدالله بن مغیره! داخل شو.» به درون رفتم چون نظرش بر من افتاد فرمود: «که حق تعالی دعای تو را اجابت کرد و تو را راه راست هدایت فرمود.» پس من گفتم که تو حجت خدایی بر خلقان و امینی از جانب واجب الوجود بر مردمان.
برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی

طَبق خرما
X

شیخ طبرسی در کتاب اعلام الوری، از محمد بن عیسی از ابی حبیب روایت نموده است که او گفته در شهر ما مسجدی است که حاجیان، آنجا می ماندند. شبی در خواب دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن مسجد است، پیش رفتم و سلام کردم، دیدم که نزد آن حضرت طَبَقی است و روی آن را به مندیلی پوشیده اند و در آن طَبَق، خرما بود. رسول خدا دست در آن کرده مشتی از آن به من داد، چون شمردم شانزده عدد بود. از خواب بیدار شدم و در تعبیر آن عاجز بودم تا آنکه بیست روز بر آن گذشت. شنیدم که مأمون، علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) را از مدینه خواسته و آن حضرت به همان مسجد رسیده است و مردمان به خدمتش مشرف می شوند، من هم به خدمتش رفتم. در همان مکان که رسول خدا را دیده بودم، دیدم که آن حضرت نشسته است و به همان صورت طَبَقی سرپوشیده نزدش حاضر است. چون سلام کردم و جواب شنیدم، دست مبارک در آن طبق کرده مشتی خرما بیرون آورده به من داد. چون شمردم شانزده عدد بود گفتم: یابن رسول الله! به من از این خرما دیگر نمی دهید؟ فرمود: اگر جَدَّم زیاده بر این داده بود، من هم می دادم. در قدمش افتادم و تعبیر خواب خود را دانستم.
برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی


کراماتی از امام رضا (علیه السلام) براي هدايت شيعيان
X

شخصي به نام ابن ابي کثير گويد: بعد از رحلت موسي بن جعفر (علیه السلام) مردم در مورد حضرت رضا (علیه السلام) توقف کردند. من در آن سال به حج رفتم، ناگاه حضرت رضا (علیه السلام) را ديدم در دلم اين آيه گذشت: «أَبَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ» يعني آيا پيرو انساني از خودمان باشيم؟ ناگاه حضرت رضا (علیه السلام) مثل برق جهنده کنار من آمد و (در حالي که از ضمير من آگاه شده بود) فرمود: به خدا سوگند منم آن انساني که بايد از او پيروي کني! عرض کردم: از خدا و شما عذرخواهي مي کنم، فرمود: تو بخشوده اي.
در نمونه اي ديگر عبدالله بن مغيره گويد: من واقفي بودم و با همان حال به حج رفتم، کنار خانة خدا به خداوند گفتم: خدايا تو مي داني من در پي چيستم. مرا به بهترين دين، هدايت نما. به دنبال آن در دلم افتاد که نزد حضرت رضا (علیه السلام) روم. به مدينه آمدم و کنار در خانة حضرت به خادم گفتم: بگو مردي از عراق کنار در است. ناگاه صداي حضرت را شنيدم که مي فرمود: خداوند دعايت را مستجاب و تو را به دين خود هدايت کرد. عرض کردم: گواهي مي دهم که شمايي حجت خدا و امين او بر خلقش.
منبع: کتاب حکايت آفتاب، معاونت تبليغات و ارتباطات اسلامي آستان قدس رضوي

دانش گسترده امام ر ضا (ع) در علوم غیبی
X

گوشه ای از دریای علوم حضرت رضا (علیه السلام) در خبرهای غیبی بسیار فراوانی که در حضرت داده، جلوه گر می باشد. حضرت مکرر به نابودی برامکه که نزدیک ترین افراد به هارون و همه کاره ی دستگاه او بودند، اشاره نمود. هنگامی که نگاه حضرت در سفر حج، به صورت غبارآلود یحیی بن خالد برمکی در سرزمین منی افتاد، فرمود: گوشه ای از دریای علوم حضرت رضا (علیه السلام) در خبرهای غیبی بسیار فراوانی که در حضرت داده، جلوه گر می باشد که به بخشی از آن اشاره می شود: حضرت مکرر به نابودی برامکه که نزدیک ترین افراد به هارون و همه کاره ی دستگاه او بودند، اشاره نمود. هنگامی که نگاه حضرت در سفر حج، به صورت غبارآلود یحیی بن خالد برمکی در سرزمین منی افتاد، فرمود: این بیچاره ها خبر ندارند که امسال چه بلایی بر سرشان می آید.
محمد بن فضل گوید: همان سال که هارون دودمان برامکه را بر انداخت، در سرزمین عرفات حضرت رضا علیه السلام را دیدم که ایستاده بود و دعا می کرد، ناگاه سر خود را به زیر انداخت. پرسیدند،: چرا چنین کردید؟ فرمود: در حق برامکه از خداوند کیفر می خواستم، امروز دعایم مستجاب شد!
چون داوود بن کثیر از حضرت رضا (علیه السلام) شنید که یحیی بن خالد با خرمای زهرآلود سبب شهادت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) شده است، به حضرت گفت: فدایت شوم، اگر یحیی بن خالد قاتل پدر شماست، من جانم را به خدا می فروشم و او را می کشم حضرت فرمود: با او کاری نداشته باش، بلایی که امسال بر سر او و فرزندانش می رسد، از آن چه تو قصد کرده ای سخت تر است.

منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


واقفیه و مبارزات حضرت رضا (علیه السلام) با این گروه
X

امامت حضرت رضا (علیه السلام) از سال 183 هجری با شهادت پدر بزرگوارش آغاز شد و بیست سال یعنی تا سال 203 هجری طول کشید. در این مدت، حضرت به تناسب ایام با مشکلات گوناگونی مواجه بود. در آغاز امامت ایشان، مشکل بزرگ و سنگین واقفیه پیش آمد که تا مدت ها جامعه شیعه را به خود مشغول کرد.
مذهب وقف و علت ایجاد آن
بعد از شهادت حضرت کاظم (علیه السلام)، در آن بحران سخت که حکومت وقت، رهبر جامعه را به شهادت رسانده بود و جامعه شیعه در اضطراب به سر می برد، ناگاه یکی از بزرگ ترین عرصه های امتحان الهی پدید آمد و آن شبهة واقفیه بود که سبب انحراف بسیاری از شیعیان و تجزیه و تضعیف ایشان شد؛ سختی و گسترش این شبهه از آنجا بود که مؤسسان این مذهب جعلی، از وکلای حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) و از افراد شناخته شده جامعه شیعه بودند و زمانی که حضرت کاظم (علیه السلام) در زندان هارون گرفتار شد، مردم به ایشان مراجعه می کردند و اموال بسیاری از امام (علیه السلام) نزد آنها جمع شده بود. بعد از شهادت حضرت کاظم (علیه السلام) برای تصاحب اموال مدعی شدند که موسی بن جعفر (علیهما السلام) شهید نشده و زنده است و او همان امام قائم است که بعد از مدتی قیام خواهد کرد!
شیخ طوسی (قدس سره) گوید: اولین کسانی که این مذهب را انتشار دادند سه نفر به نام های علی بن ابی حمزه بطائنی و زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی بودند، اینان به جهت مال دنیا دست به این کار زدند و گروهی مثل حمزه بن بزیع، ابن المکاری و کرّام خثعمی و مانند ایشان را با اموال خریدند و آنها را موافق خود نمودند. یونس بن عبدالرحمن گوید: چون حضرت کاظم (علیه السلام) از دنیا رفت، نزد هر یک از کارگزاران حضرت مال بسیاری جمع شده بود، زیاد بن مروان هفتاد هزار دینار، علی بن ابی حمزه سی هزار دینار و همین سبب وقف و انکار شهادت حضرت بود. وقتی من حق را شناختم و مردم را به طرف حضرت رضا (علیه السلام) دعوت می کردم، آن دو نفر (علی بن ابی حمزه و زیاد بن مروان) به من اعتراض کردند و گفتند: اگر غرض تو مال است، ما تو را بی نیاز می کنیم و ده هزار دینار به من پیشنهاد کردند تا ساکت شوم، ولی من به آنها گفتم: از حضرات صادقین (علیهما السلام) روایت است که چون بدعت ها ظاهر شود، بر عهدة دانشمندان است که دانش خود را ظاهر کنند و گرنه، ایمان از آنها گرفته می شود و من جهاد در راه خدا را در هیچ حال رها نمی کنم، به این جهت آنها با من دشمن شدند.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


حضرت رضا (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
X

از روایات متعدد بر می آید که حضرت رضا (علیه السلام) عنایت داشته است تا یاد و نام مادرشان و فضایل ایشان را برای مردم بازگو نمایند. به برخی از این روایات اشاره می کنیم. حضرت رضا (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرد که فرمود: دخترم فاطمه، روز قیامت در حالی محشور می شود که با او لباس هایی است رنگین از خون؛ او به پایه ای از پایه های عرش چنگ می زند و عرض می کند: ای دادگر، میان من و قاتل فرزندانم حکم نما. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: به خدای کعبه سوگند که خداوند متعال به نفع دخترم داوری می کند و همانا خداوند با خشم فاطمه خشمگین می شود و با رضای او راضی می گردد.
در روایت دیگری حضرت رضا (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرد که فرمود: فرشته ای نزد من آمد و گفت: ای محمد، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: من فاطمه را به علی تزویج کردم و دستور دادم درخت طوبی را که درّ و یاقوت و مرجان بر دارد، و اهل آسمان از آن شاد گشته اند، و به زودی از این دو، دو سرور جوانان بهشت متولّد می شود که زینت اهل بهشت هستند. مژده باد تو را یا محمد! که تو برترین، اولین و آخرین هستی.

حضرت رضا (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرد که فرمود: چون روز قیامت شود، منادی ندا می کند ای مردم! چشم ها را فرو بندید تا فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله) عبور کند. حضرت رضا (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرد که فرمود: من فاطمه را (به علی) تزویج نکردم مگر به جهت دستوری که خداوند در مورد ازدواج او به من داد. همچنین از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت که فرمود: همانا فاطمه پاکدامن بود و خداوند فرزندان او را بر آتش حرام کرد.
حضرت رضا (علیه السلام) از امام علی (علیه السلام) روایت کرد که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من فرمود یا علی! مردانی از قریش در مورد فاطمه مرا سرزنش کردند و گفتند ما او را خواستگاری کردیم و تو ما را محروم و او را به علی تزویج کردی، من به آنها گفتم: به خدا سوگند من شما را محروم نکردم و او را به علی تزویج نکردم، بلکه خداوند متعال شما را محروم و علی را تزویج کرد. پس جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند - جل جلاله - می فرماید: اگر علی را نمی آفریدم، بر روی زمین، از آدم گرفته تا دیگری برای دخترت فاطمه، همتایی نبود.
حضرت رضا (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرد که فرمود: من دخترم را فاطمه نامیدم زیرا خداوند عزّ و جلّ او و دوستانش را از جهنم جدا کرده است. حضرت رضا (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرد که فرمود: همانا خداوند متعال به خشم فاطمه خشم می کند و با رضای او، راضی می شود.
منبع: کتاب حکایت آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

آگاهی حضرت رضا (علیه السلام) از فرزندان در رحم مادران
X

شخصی به امام رضا (علیه السلام) گفت: وقتی - از کوفه - می آمدم همسرم باردار بود، از خداوند بخواهید فرزندش پسر باشد؛ حضرت فرمود: پسر است نامش را عمر بگذار! وقتی به کوفه آمد، دید پسری برایش متولد شده است و نامش را علی گذارده اند. وی گوید: من به جهت سخن امام رضا (علیه السلام) نامش را عمر گذاردم، همسایه من (که از مخالفان بود) گفت: من دیگر سخن کسی را در مورد رافضی بودن تو نمی پذیرم! شخصی به نام حسن بن موسی که دو نفر از کنیزانش باردار بودند، در نامه ای از حضرت تقاضا کرد که دعا کند آن ها پسر بزایند. حضرت در نامه ای فرمود: کارها به دست خداست، برای تو یک پسر و یک دختر متولد می شود ان شاء الله؛ نام پسر را محمد و نام دختر را فاطمه بگذار، و همان گونه شد که فرموده بود.
و آن دیگری که یازده فرزندش از دنیا رفته بود، به حضرت رضا (علیه السلام) از باقی نماندن فرزندان گلایه کرد؛ حضرت سر به زیر انداخت، دعا نمود و دعایش را طول داد، سپس فرمود: امید است دو پسر برایت متولد شود یکی پس از دیگری. راوی گوید: چنین شد که حضرت فرمود. اولی را ابراهیم و دومی را محمد نامیدم و هر دو باقی ماندند.
مأمون آن دشمن حیله گر حضرت رضا (علیه السلام)، بعد از شهادت حضرت ضمن بیان جریانی گفت: از حضرت چیزی (دعایی) خواستم تا فرزند کنیز زاهریه من که از همه کنیزان نزدم محبوب تر است، و به آن باردار است سالم بماند چرا که چند بار بچه اش را سقط کرده است. حضرت فرمود: نگران مباش، پسری می زاید شبیه ترین مردم به مادرش، در دست راست و پای چپش انگشتی زیادی دارد و همان گونه شد که حضرت فرموده بود ... .
منبع: کتاب حکایت آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی




گوهرهای آفتاب

برنامه زندگی

  • گوهر1:عمل بدون بینش
  • گوهر2: ایمان و عمل صالح
  • گوهر3: امامت سررشته دین
  • گوهر4: سه روز هولناک
  • گوهر5: برنامه های اساسی زندگی
  • گوهر6: گاه پنهان و آشکار

حقیقت ایمان

  • گوهر7: حقیقت ایمان
  • گوهر8: نیمی از عقل
  • گوهر9: دوست و دشمن
  • گوهر10: نیکی به پدر و مادر
  • گوهر11: سه عمل مبغوض خداوند
  • گوهر12: حیا و شرم

حفظ نعمت ها

  • گوهر13: ثروت و انگیزه های جمع آوری آن
  • گوهر14: سپاسگزای از دیگران
  • گوهر15: حرص و حسد

دوری از گناه

  • گوهر16: چهار اندرز اجتماعی
  • گوهر 17: استعانت از امام
  • گوهر 18: رنج ادب
  • گوهر19: گناهان کوچک و بزرگ

محاسبه نفس

  • گوهر20: راه نگهداشتن نعمت ها
  • گوهر21: محاسبه نفس
  • گوهر22: حبل المتین

ولایت و اطاعت

  • گوهر23: ولایت و اطاعت
  • گوهر24: مباهات خدا و فرشتگان

خورشید هدایت

  • گوهر25: خورشید هدایت ...
  • گوهر26: خودرایی
  • گوهر27: ناپایداری دنیا

حفظ خود

  • گوهر28: تندروی
گوهر1:عمل بدون بینش
X

امام رضا (علیه السلام) مي فرمايد: «الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلا بُعْداً عَنِ الطَّرِيق‏». آن کس که بدون بينش کاري را انجام دهد، همانند کسي است که بيراهه مي رود، هرچه سريع تر حرکت کند از راه صحيح دورتر مي شود. کارهاي با شتاب، بدون دقت و برنامه ريزي قبلي فرجام خوبي ندارند. پس از انجام کار روشن مي شود که خطاهاي زيادي در آن وجود دارد که ممکن است برخي قابل جبران نباشد يا به سختي جبران شود. انسان بايد در کارهاي مهم زندگي همانند خريد خانه، ماشين، ازدواج، انتخاب شغل و ... دقت و بينش کافي به خرج دهد، بينش، رمز موضع گيري سالم و اصولي است. بينش ضريب خطا را در کارها کاهش مي دهد، بينش مانع غافلگير شدن خواهد بود. به عنوان مثال يکي از مهم ترين برنامه هاي زندگي ازدواج است. ازدواج و انتخاب شريک براي زندگي بايد با تفحص، آگاهي و بينش باشد اگر يک دختر با شتاب و به محض ديدن يک جوان در خيابان با رد و بدل کردن الفاظ زيبا و دلفريب، فريفتة او شود و تن به ازدواج دهد، راهي انحرافي رفته است و به زودي، زندگي که مي توانست شيرين و گوارا باشد، به تلخي و ناکامي منجر مي شود و نيز مانند کسي که پاية ساختماني را کج يا ضعيف بنا نهد، هر چه اين بنا بالاتر رود ضرر و خرابي آن بيشتر خواهد شد.
خشت اول چون نهاد معمار کج تا ثريــا مي رود ديــوار کج اصولاً رشد واقعي و کمال نهايي در اين است که کارهاي انسان از دانش و بينش برخوردار باشد، درست بشناسد و درست عمل کند، زيرا کارهاي شتابزده همواره با اشتباه و خطا .همراه است در نهايت انسان بايد با پوزش، عذرخواهي به اصلاحات پيش بيني نشده بپردازد.
منبع: کتاب نشاني بهشت، چهل درس زندگي از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبليغات و ارتباطات اسلامي آستان قدس رضوي

ایمان و عمل صالح
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «الْإِیمَانُ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ وَ لَفْظٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْجَوَارِحِ لایكُونُ الْإِیمَانُ إِلَّا هَكَذَا». )1) ایمان، اعتقاد قلبی و جاری کردن آن بر زبان و عمل با اعضای بدن است و تحقق ایمان جز این نمی باشد. ایمان دارای سه شاخصه است اعتقاد قلبی در مسائل اعتقادی، جاری کردن شهادتین بر زبان و عمل کردن به فرامین الهی، هر کدام از این موارد نباشد، ایمان شخص دارای اشکال است. با توجه به آیات قرآن و روایات اسلامی، علم و یقین به اعتقاد و مسائل دینی برای ایمان داشتن کافی نیست. حتی اگر کسی شهادتین را بر زبان جاری کرد و قلباً معتقد به وجود خدا و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و قرآن کریم و کتاب های آسمانی دیگر و آخرت باشد، اما عمل به دین نکند، نماز نخواند، روزه نگیرد و اعمال جوارحی را انجام ندهد، ایمان چنین شخصی نیز صحیح نیست، برای تحقق ایمان غیر از علم و یقین و اعتقاد قلبی و شهادتین، تسلیم در برابر خداوند و اجرای تمام فرمان هایی که او داده است لازم می باشد و منظور تسلیم شدن در ظاهر و باطن در برابر حق و فرمان های او است؛ به همین جهت قرآن هر جا مسألة ایمان را مطرح می کند در کنار آن عمل صالح را نیز بیان می نماید؛ یعنی ایمان باید عمل صالح به دنبال داشته باشد.
قرآن کریم عده ای را معرفی می کند که «جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْما ... » (2)یقین و معرفت به دین داشته؛ اما باز هم کافرند و دین را انکار می کنند؛ زیرا تسلیم خداوند نیستند و عمل صالح نسبت به دین ندارند. اباصلت از اصحاب امام هشتم (علیه السلام) دربارة ایمان از آن حضرت سؤال می کند؟ حضرت می فرماید: ایمان با سه چیز تحقق پیدا می کند، یکی اعتقاد قلبی (به خدا، نبوت، معاد و ... ) و گفتار زبانی (شهادتین) و عمل کردن با جوارح و اگر کسی این سه را نداشته باشد ایمان ندارد.
پی نوشت ها
1.عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص20.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

امامت سر رشتة دین
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ الإِمَامَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلاحُ الدُّنْیا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ الْإِمَامُ أُسُّ الإِسْلامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی بِالإِمَامِ تَمَامُ الصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّیامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَاد‏‏؛ امام سر رشتة دین و نظم دهندة امور مسلمانان و صلاح دنیا و بزرگ مندی مؤمنان است. امام بنیان و ریشة اسلام است، به واسطه امام است که نماز، زکات، روزه، حج و جهاد به کمال می رسد.»1 .
امام به منزلة قلب جامعه است هر چه قدر قلب سالم تر باشد بدن انسان سالم تر است و اگر در بدن انسان قلب نباشد، بدن هیچ ارزشی ندارد، اساساً جوامع بشری برای بقا و تداوم حیات خود نیازمند رهبر و پیشوای شایسته هستند، هر چه قدر این پیشوا سالم تر، عالم تر، شجاع تر و زیرک تر باشد جامعه را بهتر اداره می کند، امام در واقع همة جنبه های زندگی مادی و معنوی انسان را رهبری می کند، به همین جهت امام هشتم به مهم ترین ویژگی های اجتماعی و فردی پیشوای جامعه اشاره می کند، که عبارتند از: امام سر رشتة دین است: زیرا آگاه ترین فرد در دین او می باشد که مطالب دینی باید از او گرفته شود، سخن و کردار امام (علیه السلام) به عنوان قانون زندگی هر مسلمان است.
امام نظم دهنده ی امور مسلمانان و صلاح دنیا است: همان طور که اشاره شد امام قلب جامعه است و قلب است که به سایر اعضای بدن خون می فرستد و رگ ها و شریان های حیاتی را زنده نگه می دارد و نظم و انضباط می بخشد و اگر قلب نباشد یا سالم نباشد نظام بدن از بین می رود و امام نیز در جامعه این چنین است، به حکومت، معاش، خانواده، اقتصاد، آموزش و پرورش و ... نظم می بخشد.
امام عزت دهندة مؤمنان است: در جامعه و محیط نابرابر که پیشوای عادلی ندارند، حق بسیاری از افراد به ویژه انسان مؤمن که شایستگی هایی نیز دارد ضایع می شود و چه بسا وی را خوار و به وی بی اعتنایی نمایند اما حکومتی که دارای امام عادل و شایسته باشد از مؤمنان به خاطر شایستگی های آنها استفاده می کند و جایگاه حقیقی و اجتماعی خودشان را به آنان می بخشد. به همین جهت امام هشتم (ع) می فرماید: امام عزت انسان مؤمن است. امام ریشه ی اسلام، فزاینده و شاخة آن است: امام بنیان و ریشة اسلام است، زیرا دین با اندیشه های امام هم چنان زنده و دارای حیات است. برخی از مقامات امام معصوم (علیه السلام) که می تواند به عنوان ریشه ی اسلام معرفی شود عبارتند از:
الف- امام جانشین پیامبر، در اجرای احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت است. ب- تمام وظایفی که برای پیامبران است برای امام معصوم نیز هست. ج- امام از سوی خدا و پیامبر تعیین می شود و همان فضایل و امتیازات پیامبر را جز مقام نبوت را دارد، به همین علت اعتقاد به امام مانند اعتقاد به پیامبر در اصل شریعت لازم است. عبادات از جمله نماز، زکات، روزه، حج و جهاد بدون امام و ولایت عبادتی ناقص خواهد بود، زیرا امام آگاهی کامل به این عبادات دارد و گفتار او نیز حجت است و طبق روایات متعدد اگر کسی تمام این اعمال را انجام دهد و ولایت نداشته باشد عبادات او ارزشی نخواهد داشت
اساساً دین اسلام هنگامی که به عنوان یک دین کامل و پاسخگوی نیازهای انسان تا پایان جهان می تواند مطرح باشد که در درون خود راهی برای تأمین مصالح ضروری جامعه تا ابد پیش بینی کرده و این راه چیزی جز نصب جانشین شایسته برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نخواهد بود. جانشینی که دارای علم خدادادی باشد تا بتواند حقایق را با همة ابعاد و دقایقش بیان کند، دارای ملکة عصمت باشد تا تحت تأثیر انگیزه های نفسانی و شیطانی واقع نشود و مرتکب تحریف عمدی دین نگردد و نیز بتواند نقش تربیتی پیامبران را به عهده گیرد تا افراد مستعد را به عالی ترین درجه کمال برساند و نیز در صورت مساعد بودن شرایط اجتماعی، متصدی حکومت و تدبیر امور جامعه شود و قوانین اجتماعی اسلام را اجرا کند و حق و عدالت را در جهان گسترش دهد.2 .
1- تحف العقول، ص796.
2-ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید (2-1)، ص353 و 354.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.

سه روز هولناک
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ أَوْحَشَ مَا یكُونُ هَذَا الْخَلْقُ فِی ثَلاثَةِ مَوَاطِنَ یوْمَ یولَدُ وَ یخْرُجُ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ فَیرَى الدُّنْیا وَ یوْمَ یمُوتُ فَیعَاینُ الآخِرَةَ وَ أَهْلَهَا وَ یوْمَ یبْعَثُ فَیرَى أَحْكَاماً لَمْ یرَهَا فِی دَارِ الدُّنْیا» ؛(1) وحشناک ترین حالت برای مخلوق سه زمان است: روزی که از شکم مادر متولد می شود و دنیا را می بیند و روزی که می میرد و عالم پس از مرگ و اهل آن را مشاهده می کند و روز رستاخیز که بار دیگر زنده می شود و احکامی را می بیند که در دنیا ندیده بود. در این روایت امام هشتم (علیه السلام) به سه روز خطرناک و سرنوشت ساز در زندگی انسان ها اشاره می کند که هر سه روز آغاز فصل نوینی برای انسان می باشد و سلامتی در آنها بسیار مهم است که جز به لطف خداوند میسر نمی شود آنها عبارتند از: تبارک و تعالی مطمئن باشید که عنایت دارد و ولی عصر سلام الله علیه و ارواحناله الفداه عنایت به این جامعه دارد و با اتکال به خدای تبارک و تعالی و عنایت ارواح مقدسه نباید ما به خودمان هیچ خوفی راه بدهیم و خوفی هم نداریم. من کراراً این را عرض کرده ام که خوف آن دارد که برای آن عالم یک چیزی قائل نیست. این جوان های ما که می آیند و می گویند ما می خواهیم شهید بشویم، اینها خوف دارند از مردن؟ اینهائی که قسم می دهند انسان را که ما شهادت نصیبمان...خدا بکند، اینها خوف دارند از شهادت؟ از مردن خوف دارند؟ اینهائی که مشغول خدمت هستند و هر آن متحمل است که خدای نخواسته مورد اصابه چیزهائی بشوند، اینها خوف ندارند، اینها مشغول خدمت هستند. خوف آن دارد که آن طرف را قبول ندارد. آن که فهمیده است که یک طرف دیگری هم هست، فهمیده است که این دنیا معبر است برای آن عالم، آن دیگر خوفی ندارد، آرزویش این است که به مقصدش برسد.
1. روز تولد: یکی از روزهای هولناک زندگی انسان که کسی به یاد نمی آورد زمانی است که نوزاد از عالم جنین به عالم دنیا منتقل می شود و یک باره به یک محیط ناآشنا یعنی عالم دنیا وارد می شود که به او هیجان و اضطراب دست می دهد به همین علت نوزاد هنگام تولد دارای اضطراب و گریة شدید است.
2. روز مرگ: یکی از حالات بسیار سخت و وحشتناک انسان زمان مرگ است، حالاتی که هنگام مرگ وجود دارد یکی هیجان و اضطراب فوق العاده شبیه حالت مستی است که انسان احساس می کند در حال انتقال به جهان ناشناخته دیگری است و در قرآن از آن به «سکرة الموت» تعبیر می کند: «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ» (2) سرانجام سکرات مرگ فرا می رسد. از روایات استفاده می شود که حتی پیامبران و مردان بزرگ الهی که از آرامش روحی خاصی برخوردارند از هیجانات هنگام احتضار بی نصیب نیستند. در حالات پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خوانیم که در لحظات آخر عمر مبارکش دست در ظرف آبی می کرد و به صورت می کشید و «لا اله الا الله» می گفت و می فرمود: «إِنّ للمَوْتِ سَكَرَات‏» مرگ دارای سکرات است. (3)همچنین حالت دیگری که در زمان مرگ وجود دارد که بسیار حالت سخت و شدیدی است و به آن «غمرات» به معنای شداید مرگ می گویند.(4) امام علی (علیه السلام) در روایتی می فرماید: مرگ شداید و سختی هایی دارد شدیدتر از آن چه در وصف بگنجد یا با معیار عقل مردم دنیا سنجیده شود.(5)
پیدایش چنین حالتی در لحظة مرگ یا به خاطر آن است که انتقال از جهانی به جهان دیگر که از جهات مختلف ناشناخته است و به انسان حالت هیجان دست می دهد و یا به خاطر مشاهدة اوضاع و شرایط بعد از مرگ و قرار گرفتن در برابر نتیجة اعمال و ترس از سرنوشت است و یا به خاطر جدایی از دنیا و افراد و نزدیکان و اشیاء مورد علاقه انسان. (6)
3. روز رستاخیز: یکی از روزهای هولناک مراحل زندگی انسان روز رستاخیز است روزی که مردگان بار دیگر جهت حسابرسی اعمال زنده می شوند، این همان روزی است که همه از قبرها سراسیمه و شتابان خارج می شوند در حالی که چشم های آنها از شدت وحشت به زیر افتاده و پرده ای از ذلت و خواری آنها را پوشانده است و این همان روز وحشتناکی است که قرآن می فرماید: «مادران شیرده کودکان شیرخوار خود را فراموش می کنند و هر زن بارداری حمل خود را بر زمین می گذارد و مردم را مست می بینی در حالی که مست نیستند ولی عذاب خدا شدیدتر است». (7)
و قرآن نیز این سه روز را در زندگی بسیار مهم و بحرانی می داند به همین جهت خداوند در این سه روز برای حضرت یحیی (علیه السلام) سلامت و عافیت می خواهد و می فرماید: «وَ سَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا» (8) و سلام بر یحیی آن روز که تولد یافت و آن روز که می میرد و آن روز که زنده برانگیخته می شود.چنان چه حضرت عیسی (علیه السلام) نیز برای خود درخواست سلامتی در این سه روز می کند (9) چرا که سلامت در آنها جز به لطف خدا میسر نمی شود و از خداوند باید استمداد نمود که ما را نیز در این زمان های بحرانی و هولناک به سلامت به سر منزل مقصود برساند.
پی نوشتها:
1.حویزی، عبد علی بن جمعه، نور الثقلین، ج3، 335، حدیث 75 2.ق، 19.
3.تفسیر روح البیان، ج9، 118.
4.در آیه قرآن آمده است «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فی‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ» هنگامی که ببینی این ظالمان در شداید مرگ فرو رفته اند. انعام، 93.
5.غرر الحکم.
6.ر.ک: مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج5، 432.
7. معارج، 43 و 44.
8.. مریم، 15.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

برنامه های اساسی زندگی
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «عَلَیكُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَ الْوَرَعِ وَ الاجْتِهَادِ وَ أَدَاءِ الأَمَانَةِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّد» ؛(1) بر شما باد به پارسایی، ترس از خدا و کوشش در طاعت و بندگی و ادای امانت و راستگویی و حسن همجواری، این ها اساس رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. رعایت برنامه های اساسی مانند نظم در زندگی، موجب موفقیت بیش از پیش انسان است، برنامه های اساسی در دین زیادند. امام هشتم (علیه السلام) به چهار برنامة ارزشمند زندگی که بر اساس رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بیان شده است، اشاره می نمایند تا افراد بتوانند خود را با دین اسلام هماهنگ نموده و زندگی بهتری داشته باشند. مهدی سلام الله علیه ابعاد مختلفه دارد که آنچه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست، چنانچه آنچه از قرآن و پیغمبر اکرم برای بشر معلوم شده است، بعض ابعاد آن معنویات است. معنویاتی در قرآن هست که برای هیچ کس جز پیغمبر اکرم و کسانی که شاگرد او هستند و از او استفاده کردند، کشف نشده است و بر ادعیه ما مسائلی هست که همان طور است. همان طوری که رسول اکرم به حسب واقع حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی همان طور حاکم بر جمیع موجودات است. آن خاتم رسل است و این خاتم ولایت، آن خاتم ولایت کلی بالاصاله است و این خاتم ولایت کلی به تبعیت است.
1. تقوا و ترس از خدا: یکی از مهم ترین رازهای سعادت در دنیا و آخرت، پرهیزکاری و ترس از خدا است که با دوری از گناهان و تلاش در عبادت و بندگی که همراه با عمل صالح است به دست می آید.
2. ادای امانت: یکی از ویژگی های خوب برای هر مسلمانی امانت داری و باز گرداندن امانت به صاحب اصلی آن می باشد. مسلمان باید در جامعه مورد اعتماد و تکیه گاه افراد مختلف باشد و منظور از این امانت تنها امور مادی نیست، بلکه شامل راز و گفتار محرمانه نیز می شود. این یک وظیفه الهی است که قرآن نیز به آن امر کرده است، (2) اگر هر مسلمانی به این وظیفه عمل کند. زمینة امنیت عمومی به ویژه امنیت اقتصادی در جامعه فراهم شود.
3. راستگویی: از مهم ترین فضیلت ها و صفات نیک هر مسلمان راستگویی است، راستگویی در نجات انسان ها بسیار مؤثر است، زیرا زمینة انجام کارهای صحیح، رسیدن به هدف، ثبات فکری و عملی خواهد بود، همچنین راستگویی نشانة سلامت انسان و مطابق بودن پندار با گفتار یا ظاهر یا باطن است به خلاف استفاده از دروغ که حرکت از بیراهه و کار انسان های ضعیف و ناتوان است.
4. رعایت حق همسایه: از سفارشات اکید اسلام حسن همجواری و رعایت حق همسایه است، رفتار پسندیده و معاشرت نیکو با همسایه موجب جلب محبت آنها خواهد شد. کمک کردن به همسایگان از مهم ترین وظایف هر مسلمان است و چون انسان موجودی اجتماعی است و زندگی همواره با مشکلات و سختی ها همراه است، انسان ها به کمک یکدیگر نیازمندند و چه کسی بهتر و نزدیک تر از همسایه خواهد بود، نیک رفتاری باعث ارتباط، پیوند مستحکم، رفت و آمد و از بین رفتن احساس تنهایی و غربت خواهد بود.
پی نوشت ها:

1.بحارالانوار، ج78، ص348.
2.إِنَّ اللهَ یأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها، نساء/58.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

گناه پنهان و آشکار
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «الْمُذِیعُ بِالسَّیئَةِ مَخْذُولٌ وَ الْمُسْتَتِرُ بِالسَّیئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ‏‏» ؛ (1)آن کسی که گناه را نشر دهد، مطرود است و آن که گناه را پنهانی انجام دهد مشمول آمرزش الهی است. انسان موجودی اجتماعی است. اجتماع مانند خانه است که باید در حفظ و پاسداری از حریم آن نهایت تلاش را انجام دهیم. حریم جامعه مانند حریم خانة انسان است، پاکی جامعه به پاکی انسان و فرزندان کمک می کند، همان گونه که آلودگی جامعه در آلودگی خانواده سرایت می کند، بر همین اساس اسلام ضمن آن که با ارتکاب گناه در پنهانی مخالف است، با ارتکاب گناه به طور آشکار و در محیط زندگی و جامعه با شدت بیشتری مخالفت و با آن مبارزه می کند، زیرا گناه جوّ جامعه را مسموم و آلوده می کند و حرمت آن را از بین می برد، ایجاد مراکز فساد و فحشاء، تشویق به گناه، پدید آوردن زمینة علنی گناه و دامن زدن به تهمت ها همه از مصادیق اشاعة فحشا و گناه اجتماعی است. به همین علت امام هشتم (علیه السلام) می فرماید: کسی که گناه را نشر دهد و به طور آشکار گناه انجام دهد مطرود خداوند است و زمینة آمرزش را از بین برده است به خلاف گناه پنهان که مشمول آمرزش الهی است و زمینة آمرزش همچنان فراهم است و آن پشیمانی و توبه است.
در واقع گناه مانند آتشی کوچک است که اگر در یک نقطه باشد به سرعت می توان آن را خاموش کرد؛ اما اگر به آتش دامن زده شود و به چند نقطه برده شود حریق همه جا را فرا خواهد گرفت و توانایی کنترل آن از بین خواهد رفت. حریم جامعه اسلامی و حفظ ظواهر آن اقتضا می کند که در برابر فساد باید سد ایجاد کرد و از نشر گناه و تجاهر به فسق جلوگیری کرد تا محیط مسلمانان از آلودگی ها حفظ شود و سالم بماند. یادآوری می شود که سخن امام هشتم (علیه السلام) مجوزی بر ارتکاب گناه در پنهان نیست تا کسی بگوید در پنهانی چون گناه آمرزیده می شود، پس گناه اشکال ندارد، خیر گناه هر کجا و هر گونه که باشد، حرام و تخلف در برابر خالق باعظمت است؛ اما در نهانی به خاطر سرایت نکردن به دیگران زمینة آمرزش آن با توبه و استغفار سریع تر است.
پی نوشت ها:
1.اصول کافی، ج2، ص428، باب ستر الذنوب..
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

حقیقت ایمان
X

امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می فرماید: «لایسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِیقَةَ الإِیمَانِ حَتَّى یكُونَ فِیهِ خِصَالٌ ثَلاثٌ: التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ حُسْنُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَایا». (1) هیچ بنده ای به حقیقت ایمان نمی رسد مگر این که دارای سه ویژگی باشد: شناخت در دین، برنامه ریزی صحیح در زندگی، شکیبایی بر سختی ها و ناگواری های زندگی.در این حدیث، امام رضا (علیه السلام) سه برنامة زندگی برای رسیدن به حقیقت ایمان بیان می فرماید:
شناخت در دین
اسلام و مسلمانی می خواهد که نسبت به دین خود آشنا و آگاه باشد، مسلمان و مؤمن آگاه، به گرد گناه نمی رود، شبهات در او تأثیر ندارد، انحرافات فکری ایمان او را سست نمی کند اما انسان جاهل زود آسیب می پذیرد و بر اثر کارهای جاهلانه هم به خود و هم به دین خود آسیب می زند، فریب می خورد، ظواهر و تبلیغات به سرعت در او تأثیر می گذارند. مسلمان باید اوقاتی از زندگی خود را به آشنایی با مسائل دین بپردازد، تا جایی که برخی از علماء آموختن پاره ای از مسائل دینی را واجب دانسته اند. آموختن بخشی از دین از جمله معرفت خدا و اعتقادات واجب عینی و بخشی دیگر مانند احکام نماز و روزه واجب مقدّمی است؛ یعنی به عنوان مقدمة یک عمل واجب مانند نماز و روزه، آموختن احکام آن واجب است، علت آن هم روشن است؛ زیرا وقتی یک عمل صحیح و درست انجام می شود که آگاهی کامل به احکام و جزئیات آن باشد.
برنامه ریزی صحیح در زندگی و مخارج آن
انسان مسلمان باید در هزینة زندگی برنامه ریزی خوب داشته باشد. هزینة زندگی را با نیازهای خود و خانواده تنظیم کند و بهترین راه، میانه روی و اعتدال در مخارج زندگی است. نباید آن قدر در هزینه و مصرف باز عمل کند که نیازمند مردم شود و نه دست تنگ باشد که در صورت برخورداری از هزینه، حاضر نیست برای خانواده اش غذا و لباس مناسب تهیه کند و برای مصرف کردن خسّت و گرفتگی دارد، در هر صورت موفقیت در زندگی معتدل بودن در امور اقتصادی نه راه تجمل گرایان دنیا پرست را داشته باشد که به اسراف و تبذیر و ریخت و پاش ها مبتلا شود و نه راه ترک کنندگان نعمت های دنیا. استفاده از ثروت و زیبایی های دنیا حرام نیست؛ بلکه غذای خوب، لباس خوب، زندگی خوب که از راه حلال باشد برای مؤمنان ممنوع نیست، بلکه مطلوب می باشد.
شکیبایی و استقامت
از مهم ترین پایه های ایمان، شکیبایی و استقامت در برابر سختی هاست تا جایی که در روایات، تشبیه به سر برای بدن شده است (2)، راه رسیدن به کمال و بالاترین درجات معنوی لابه لای مشکلات و ناگواری های زندگی و صبر در برابر آنهاست. (3) برای رسیدن به حق باید شکیبا بود اگر چه تلخ باشد، در برابر عبادت ها و اطاعت ها، در برابر مصیبت ها و در برابر ترک گناه و معصیت ها باید همیشه شکیبایی را پیشه کرد. ناگواری های زندگی گاهی در اختیار خود انسان نیست، بلکه خداوند برای آزمایش، مؤمن را به مشکلات و سختی ها مبتلا می کند.اما برخی مشکلات معلول کردارهای خود انسان است مانند این که از پول خود محافظت نمی کند، گرفتار سرقت می شود، بهداشت رعایت نمی کند، مریض می شود، قوانین رانندگی را رعایت نمی کند، تصادف می کند، کسب و تجارت را دقیق انجام نمی دهد، گرفتار زیان و خسارت می شود، گاهی به دنبال آرزو، هوا، هوس و گناه، است خود را به گرفتاری می اندازد، و آسیب بزرگی در زندگی می بیند. آثار پیش آمده از این امور اگر چه خود نیازمند صبر مضاعف است اما انسان باید متوجه باشد که مشکلات پدید آمده معلول عملکرد خود انسان است، نه این که بگوییم خداوند خواسته یا شانس من این چنین است.
پی نوشتها:
1.تحف العقول، ص525، بحارالانوار، ج78، ص339 و مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج1، ص285. برخی دانشمندان از روایت «طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمة» نیز همین استفاده را کرده اند که بعضی علم ها از علوم دینی واجب نفسی یا عینی است و بر هر فردی واجب است و برخی دیگر به عنوان مقدمة واجب، واجب می شود.رک: استاد مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص30-32.
2.کافی، ج2، ص 89 و 90.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

نیمی از عقل
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْل‏» ؛ محبت به مردم نیمی از عقل انسان است. بخشی از یک زندگی خوب و موفقیت آمیز برخوردهای معقول و خردمندانة انسان در زندگی شخصی و در برابر افراد مختلف جامعه است، تدبیر خردمندانه با مشکلات در زندگی شخصی زندگی را لذت بخش و هموار نموده و برای اعضای خانواده آسایش به همراه دارد، اما یک بخش مهم زندگی برخورد صحیح با مردم جامعه است. بسیاری از مردم در زندگی روزمره با مشکلات مختلفی مواجه هستند، افزون بر آن که افراد جامعه نیز متفاوتند، همه یک جور نیستند، برخی دانشمند، برخی نادان، برخی ثروتمند، برخی صالح، برخی ناصالح، برخی با صبر و حوصله، برخی کم ظرفیت، عصبی و تندخو هستند در نتیجه برخوردها باید حساب شده، دقیق و منطبق با عقل و موازین اسلامی باشد، عقل و دین، ما را به برخورد محبت آمیز دعوت می کند، عقل به ما می گوید در برخورد با مردم خوش رو، خوش خو، خوش زبان باش. آیات و روایات نیز ما را دعوت به نیکوکاری، برخورد شایسته با روی باز به دور از مجادله و سخنان ناشایست می کند. جهت معنوی و روحی و تقرب الی اللَّه و جهات تکامل فردی انسان... کسی که اعتقاد به این مسأله دارد، چون با مرکز تفضّلات الهی و نقطه اصلی و کانون اشعاعِ رحمت حق، رابطه‌ای روحی برقرار می‌کند، توفیق بیشتری برای برخورداری از وسایل عروج روحی و تقرب الی‌اللَّه دارد. به همین خاطر است که اهل معنا و باطن، در توسّلات معنوی خود، این بزرگوار را مورد توجّه و نظر دائمی قرار می‌دهند و به آن حضرت توسّل می‌جویند و توجّه می‌کنند. نفس پیوند قلبی و تذکّر و توجّه روحی به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالی، انسان را عروج و رشد می‌دهد و وسیله پیشرفت انسان را - روحاً و معناً - فراهم می‌کند.
امام هشتم (علیه السلام) در حدیث فوق به برخورد خردمندانه با مردم جامعه اشاره می نماید و محبت به مردم، اظهار دوستی نسبت به آنان را نیمی از عقل و خرد انسان می داند. محبت می تواند نقش سازنده برای خود فرد و آرامش اجتماعی برای مردم داشته باشد و حتی از همیاری و همفکری آنان نیز استفاده نماید. محبت یک اصل کلی است که گاهی با برطرف کردن مشکل، گاهی با همفکری و مشاوره، گاهی با خوش زبانی و همدلی، گاهی به خوش رویی و مانند آن امکان پذیر است و این همان معاشرت خوب با مردم است که نشانة خردمندی و عقل سلیم انسان است..
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

دوست و دشمن
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «صَدِیقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ؛ دوست هر انسانی خرد او و دشمنش نادانی او است.»‏ (1) انسان در زندگی نیاز به همراه، یاور و دوست خوب دارد. دوست انسان، گاهی فردی آگاه، با ایمان و خیر خواه است، و گاهی از اولیای الهی است. گاهی کتاب و گاهی چیز دیگر. امام هشتم (علیه السلام) در این روایت می فرماید: دوست هر انسانی که می تواند یاور همیشگی و خوبی برای انسان باشد عقل انسان است. عقل ابزار تفکر و علم است. عقل ثمره ها و میوه های خوبی می تواند داشته باشد، انسان را به دانش برساند، از افراط و تفریط جلوگیری نماید، همیشه سبز روح و سبز رو و منشأ خیر باشد. در مقابل چنین دوستی انسان یک دشمن نیز دارد و آن جهل و نادانی هر فرد است. نادانی ریشه هر بدی می تواند باشد، به فرد و جامعه آسیب برساند. انسان جاهل همیشه یا در افراط یا در تفریط به سر می برد و انسان را به مشاجرات، مناظرات، رذایل اخلاقی می کشاند و به تعبیر زیبایی از امام علی (علیه السلام) جاهل سنگی است که هرگز آب از آن جاری نمی شود و درختی است که شاخه هایش سبز نمی گردد و زمینی است که گیاهی از آن نمی روید. (2) پس بکوشیم که با به کار بردن عقل،‌ علم و دانش را کسب نموده و جهالت و نادانی را از خود دور کنیم تا زندگی فردی و اجتماعی سالمی داشته باشیم.
پی نوشت ها:
1.تحف العقول، ص804.
2.غرر الحکم.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

نيکي به پدر و مادر
X

امام رضا (عليه السلام) فرمود: «بِرُّ الْوَالِدَينِ وَاجِبٌ وَ إِنْ كَانَا مُشْرِكَينِ وَ لا طَاعَةَ لَهُمَا فِي مَعْصِيةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ خوش رفتاري با پدر و مادر اگر چه مشرک باشند واجب است اما پيروي از آنان در امر حرام و گناه صحيح نيست.» (1) يکي از زيباترين آموزه هاي دين اسلام نيکي به پدر و مادر است، رعايت حقوق والدين آن قدر مورد اهميت است که در آياتي از قرآن، پس از دعوت به توحيد و پرستش خداوند و دوري از شرک، انسان ها را به رفتار نيک با پدر و مادر دعوت مي کند. وظيفة هر مسلمان اين است که به پدر و مادرش نيکي کند، با آنان بهترين رفتار را داشته باشد، بلکه بايد نهايت تلاش در گرامي داشت آنان داشته باشد به گونه اي که بال و پر مهرباني و محبت براي آنان بگستراند و شايسته نيست هيچ گونه کوتاهي در خدمتگزاري آنان بنمايد، رعايت حقوق والدين آن قدر مهم است که حتي اگر آن دو کافر و مشرک نيز باشند احترام آنها واجب و لازم است. به همين جهت امام هشتم (عليه السلام) در جملة کوتاه خود، از نکات مهم ديني، خوش رفتاري و نيکي به پدر و مادر است اگر چه آن دو مشرک باشند.
مطالب مهم و ظريفي دربارة نيکي به پدر و مادر وجود دارد که رعايت آنها موفقيت هاي زيادي در طول زندگي براي انسان به ارمغان مي آورد:
1. در چهار آيه از سوره هاي مختلف قرآن (انعام/151، نساء/36، اسراء/23 و بقره/83) بعد از مسألة توحيد و دعوت به يگانگي و پرستش خداوند، سفارش نيکي به پدر و مادر مي کند و اين هم رديف بودن مي رساند که قرآن تا چه اندازه براي پدر و مادر ارزش قايل است.
2. در برخورد و نوع سخن گفتن صداي خود را نبايد بلندتر از صداي پدر و مادر برد.
3. با آنان به نرمي و نيکي سخن بگويد نه با تندي و فرياد زدن.
4. سخن تند، توهين آميز، حرف هاي بي ادبانه، به تعبير قرآن «اف گفتن» در برابر آنان جايز نيست.
5. هنگام راه رفتن جلوي آنان راه نرود و حتي قبل از آنان ننشيند.
6. احسان به والدين را بي واسطه به دست خود انجام دهد.
7. فرزند در هر موقعيت و مقامي که باشد بايد در مقابل والدين، متواضع و فروتن باشد، مقام و موقعيت خود را نمي تواند به رخ بکشد و حتي مي توان گفت هر چه دارد از آنان است و نبايد فراموش کند که اصل و ريشه وي از همين پدر و مادر است.
8. نکتة قابل توجه که امام هشتم (عليه السلام) نيز بدان اشاره دارد اين که در احسان به والدين، مسلمان يا خوش اخلاق بودن آنان شرط نيست، بلکه حتي اگر مشرک يا بد اخلاق باشند باز هم احترام و احسان به آنان لازم است
9. فرمانبرداري از پدر و مادر اگر چه لازم است اما اگر در مسير شرک و کفر برخلاف دستورات دين دستوري صادر کنند همان طور که امام رضا (عليه السلام) فرمود: نبايد از آنان پيروي نمود.
10. ميان حکم و فرمان هر يک از پدر و مادر تفاوتي نيست.
پی نوشتها:
1.عيون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص132، ب35.
منبع: کتاب نشاني بهشت، چهل درس زندگي از نگاه امام رضا (عليه السلام)، معاونت تبليغات و ارتباطات اسلامي آستان قدس رضوي

سه عمل مبغوض خداوند
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ اللهَ یبْغِضُ الْقِیلَ وَ الْقَالَ وَ إِضَاعَةَ الْمَالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤَالِ‏؛ خداوند جدال (قیل و قال) و از بین بردن مال و درخواست زیاد از دیگران را دشمن می دارد.» (1) در حدیث فوق سه چیز موجب خشم خداوند معرفی شده است
1. جدال در سخن: سخن معقول و منطقی اگر چه کم و همراه با سکوت باشد، شخصیت و هیبت انسان را بالا برده و موجب موفقیت خواهد بود، جرّ و بحث و قیل و قالِ هنگام بحث و گفتگو که از آن تعبیر به مراء و جدال می کنند نه تنها موفقیت نمی آورد، بلکه باعث درگیری بین دو طرف و تحریک خشم و قوة غضب انسان می شود، زیرا هر طرف تلاش می کند سخنان خود را برتر بداند و همچنین لجاجت و تحقیر یکدیگر را به دنبال خواهد داشت
2. ضایع کردن اموال: بیهوده مصرف کردن و از بین بردن اموال و یا اسراف، کاری است که هیچ عقل و خردی آن را نمی پسندد، در واقع بی توجهی به نعمت الهی و در نتیجه کفران نعمت خواهد بود. انسان در مصرف اموال نه مصرف گرای افراطی باشد که اموال خود را تباه کند و نه در هزینه کردن دستْ تنگ و بخیل؛ بلکه باید حدّ اعتدال و میانه را رعایت نمود.
3. درخواست از دیگران: برخی برای رفع نیازمندی خود، شخصیت خود را در مقابل افراد دیگری که خود نیازمندند کوچک می کند و با بردن تقاضاهای غیر ضروری و به نزد این و آن خود را وابسته و نیازمند می سازند و شخصیت انسانی خود را در هم می کوبند. هر درخواست مساوی است با سبک نمودن و خواری شخصیت انسان. بهترین درخواست باید از کسی باشد که بی نیاز کامل است و او خدا است نه انسانی که تمام وجودش فقر محض می باشد. بدین جهت امام هشتم (علیه السلام) می فرماید: یکی از چیزهای مبغوض نزد خداوند درخواست از دیگران است و اسلام دستور می دهد تا آن جا که انسان توانایی دارد روی پای خود بایستد و از زندگی «اتکالی و وابسته» بپرهیزد که بی نیاز شدن با کمک دیگران عین نیازمندی است.
پی نوشت ها:
1. تحف العقول، ص467.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

حیا و شرم
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «الْحَیاءُ مِنَ الإِیمَان‏‏» ؛(1) حیا از نشانه های ایمان است. روابط اجتماعی بر اساس موازین خاص صورت می گیرد. سخن گفتن با یکدیگر، برخوردها، نوع پوشیدن لباس دارای قلمرو خاصی است که باید رعایت شود. احترام به دیگران چه در برخورد اعضای خانواده یا افراد دیگر، نیکو و با ادب سخن گفتن، لباس پوشیدن مناسب، همچنین کاربرد اخلاق خوب و توجه به ابعاد معنوی در برخوردها از شاخصه های ایمان است، بدون تردید شخصیت ارزشمند هر فرد بیشتر در گرو همین ویژگی ها است. در جبهه‌های جنگ هم جوان‌های خودمان را می‌دیدیم که به مدد غیبی و به توجه و نظر لطف ولی‌عصر (ارواحنافداه) اعتقاد داشتند و از همان اعتقاد و از همان قوت قلب هم استفاده می‌کردند و توانایی مضاعف پیدا می‌کردند و پیش می‌رفتند. البته اعتقاد به کمک غیبی اگر معنایش این است که انسان بیکار بماند، درها را ببندد و منتظر باشد که از غیب کمک بشود، بداند که از غیب هم کمکی نخواهد شد؛ «و ما جعله اللَّه الّا بشری لکم و لتطمئنّ قلوبکم به.» کمک غیبی در میدان جنگ، در میدان چالش‌های سیاسی و در ایستادگی ملت‌هاست که به سراغ انسان می‌آید. اگر بایستید، کمک غیبی هم هست.
اگر در سخن گفتن از الفاظ رکیک، زشت، بی پرده همراه با تمسخر، پوزخند، توهین، ناسزا و مانند آن استفاده شود افزون بر آن که برخی موارد گناه شمرده می شود، شخصیت هر فردی نیز بی ارزش خواهد شد و خود از مصادیق بی حیایی و بی شرمی خواهد بود و همین باعث ضعف ایمان یا خروج از ایمان خواهد شد چنان که در روایات اشاره شده است که ایمان و حیاء به هم پیوسته و مقرون یکدیگرند و اگر یکی از آن دو برود دیگری نیز خواهد رفت. زیرا بی حیایی و بی عصمتی زمینة گناه و فساد اجتماعی به دنبال خواهد داشت.
حیا و عفت در زنان از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا بیشتر در معرض طمع و تهاجم مردان فاسد قرار دارند به همین جهت باید در سخن گفتن، پوشش و حجاب خود، عفت و حیای کامل و لازم را رعایت نماید و با داشتن حیا و عفاف است که در محیط اجتماعی خود می تواند فعالیت مطلوب داشته باشد و آن چه که مانع حضور زن در جامعه است پدید آمدن زمینه های فساد، رعایت نکردن حریم ها و عفت ها است به همین جهت امام هشتم (علیه السلام) حیا و شرم را از نشانه های ایمان می داند.ممکن است کسی تصور کند که در فرا گرفتن مسائل دینی، عمل به وظیفة شرعی و حتی پرسش از یک مسألة شرعی و واجب نیز باید حیا به خرج داد، این جا مورد حیا و شرم نیست، بلکه آموختن مسائل دینی از واجبات است و مسلمان نباید از پرسش کردن، فرا گرفتن و عمل و تکلیف به حق و واجب، حیا و شرم کند، زیرا در آگاهی از مسائل دینی هیچ گونه حیا و شرمی وجود ندارد.
پی نوشت ها:
1.عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص239
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

ثروت و انگیزه های جمع آوری آن
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «لایجْتَمِعُ الْمَالُ إِلَّا بِخِصَالٍ خَمْسٍ: بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ غَالِبٍ وَ قَطِیعَةِ الرَّحِمِ وَ إِیثَارِ الدُّنْیا عَلَى الآخِرَةِ؛ مال جز با پنج خصلت در یک جا جمع نمی شود: بخل زیاد، آرزوی طولانی، حرص زیاد، قطع رحم و برگزیدن دنیا بر آخرت.‏‏‏» (1) ثروت اندوزی بدون این که اموال در چرخة کار قرار گیرند، بزرگ ترین آفت جوامع به شمار می رود، در واقع نوعی آماس و بیماری است، ثروت، سرمایة کار و فعالیت و پیشرفت زندگی است؛ اما برخی تصور می کنند سعادت و برآورده شدن آرزوی آنها تنها در اندوختن مال است در حالی که در کنار آنها افرادی نیازمند هستند که نیاز آنها با سرمایه ای جزئی همراه با کار و فعالیت برطرف می شود یا افراد فقیری هستند که با انفاق مشکل آنها حل می شود.
دنیا طلبی، حرص و بخل از انگیزه های ثروت اندوزی است، زیرا علاقة زیاد به مال و ثروت و لذت بردن از زرق و برقِ درهم و دینار باعث می شود انسان برای خود بتی به نام پول درست کند. ثروت اندوزانی هستند که مال را به عنوان یک هدف می نگرند و حاضر نیستند نه تنها در منافع دیگران که حتی در منافع خود هزینه کنند، اینان در جمع آوری مال نهایت تلاش را به کار خواهند بست و چه بسا به هر وسیله از راه حلال یا حرام به دنبال آن خواهند رفت و به مرور زمان آن را نشانة عظمت و برتری شخصیت خود بدانند در نتیجه روز به روز بر حرص آنها افزون تر می گردد. قرآن کریم به این افراد که ثروت اندوزند و در راه خدا انفاق نمی کنند وعدة عذاب دردناک آتش جهنم داده است. (2) سير و سلوك به سوى كمال، بايد از قاعده آغاز كرد؛ ولى بايد به سوى رأس هرم كه همان محبّت و شناخت خدا است، پيش رفت. طبيعى است كه آدمى در ابتدا پدر و مادر خويش را دوست مى‌دارد و به خويشان و دوستانش محبّت مىورزد؛ امّا اين‌ها بايد پالايش شود. اگر محبّت‌هايى با محبّت خدا و اولياى خدا در تنافى باشد، بايد حذف شود. دوستانى را بايد برگزيد كه كمالاتشان بر جهات منفى شان برترى داشته باشد؛ دوستانى كه در راه محبّت خدا و اولياى او گام بر مى‌دارند.
این افراد مال و ثروت دنیا را برای رفع نیازهای زندگی نمی خواهند بلکه به دنبال دنیا طلبی و آرزوهای دراز هستند، مال و ثروت اگر برای رفع نیازهای زندگی، در حدّ معتدل و از راه مشروع باشد نه تنها مذموم نیست، بلکه مورد ستایش است و قرآن آن را فضل الهی می داند. (3)چنین مالی نه طغیان آور است و نه مایة تفاخر. اما مالی که معبود انسان و هدف نهایی شود صاحبان آن مانند قارون هستند که ثروت روی هم انباشته می کنند و اموالشان سب طغیانگری، مصیبت و دوری از خدا و در آخرت نیز نصیب آنها آتش دوزخ خواهد بود. نکتة مهم این است که ثروت اندوزی بر اثر برخی صفات و انگیزه های ناشایست شکل می گیرد که باید از آنها دوری جست.
امام هشتم (علیه السلام) به مهم ترین آنها اشاره نموده اند: بخل شدید، آرزوی طولانی، حرص غالب، قطع رحم، برگزیدن دنیا بر آخرت.
پی نوشت ها:
1. حویزی، عبد علی بن جمعه، نور الثقلین، ج5، ص668، حدیث7.
2. توبه: 34 و 35.
3. عنکبوت:17، جمعه:10.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

سپاسگزاری در برابر دیگران
X

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «مَنْ لَمْ یشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یشْكُرِ اللهَ عَزَّ وَ جَل‏‏‏» ؛ (1)کسی که در برابر بندگان خدا که چیزی به انسان می بخشند سپاسگزاری نکند، سپاسگزار خداوند نیست. قدردانی و سپاسگزاری در برابر کارهای نیک دیگران وظیفة هر انسان آگاهی است. از نظر تربیتی در روح خود انسان و فردی که کار نیک انجام داده است، آرامش روانی و تشویق به کار نیک به دنبال خواهد داشت. در آیات زیادی خداوند مردم را به شکر و سپاسگزاری دعوت می کند و روشن است زنده کردن حس شکرگزاری و قدردانی در مردم خود موجب افزایش نعمت و آرامش روانی جامعه خواهد بود و سود آن به خود انسان می رسد و در مقابل بی توجهی به تشکر کردن از دیگران دلیل سودجویی شخص و نداشتن شناخت و معرفت لازم است، به همین جهت کسی که از بندگان خدا نمی تواند قدردانی و سپاسگزاری کند چگونه می تواند سپاسگزار خداوند با آن همه نعمت های فراوان باشد.
شکر در برابر خداوند بر همین اساس است، خداوند از همگان بی نیاز است و به همه نیز نعمت های بی شمار داده است اگر کسی اهل معرفت و شناخت باشد می تواند در برابر خداوند بزرگ و بخشنده شکرگزاری کند. حتی فرمانش را به جان و دل بپذیرد و به همین وسیله هدایت و تربیت شود و در نتیجه سود آن به خود شکرگزار بر می گردد؛ زیرا اگر همة موجودات شکرگزاری خدا کنند چیزی بر عظمتش افزوده نمی شود و اگر جمله کاینات کافر گردند بر دامن کبریاییش گرد ننشیند ما بخواهيم معرفت و محبّتمان، به ولىّ عصر(عليه السلام) ثابت بماند، بايد آثارش را زنده نگه داريم؛ او را فراوان ياد كنيم؛ نام مقدّسش را جلو چشم خود، روى ميزمان يا لابه لاى كتاب‌هايمان بنويسيم؛ هر روز براى حضرت دعاى فرج بخوانيم؛ هنگام نماز و ديگر مناسبت‌ها، از آن بزرگوار يادى بكنيم و براى وجود مقدّسش، صدقه بدهيم. درست است كه صدقه‌هاى ما براى امام زمان(عليه السلام) نفعى ندارد؛ ولى صدقه‌اى كه با كمال تواضع و سرافكندگى باشد، نشان‌دهنده محبّت خالصانه ما به حضرت است. اين كار ما، مانند عمل آن مرغكى است كه وقتى حضرت ابراهيم(عليه السلام) را درون آتشى كه پهناى آن چهار فرسخ در چهار فرسخ بود، انداختند، با منقارش قطره آبى را از درون جوى آب برمى داشت و به روى آتش مى‌پاشيد. مَلِكى به مرغك گفت: اين كارى كه تو انجام مى‌دهى، چه اثرى دارد؟ مرغك گفت: چيزى كه از من ساخته است، همين كار است. من بايد وظيفه خود را انجام دهم و محبّت خود را به حضرت ابراهيم(عليه السلام) اظهار كنم.
پی نوشتها: 1. عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج2، ب 31، ص27..
.
منبع: کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

حرص وحسد
X


قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «اِیاکُمْ وَ الْحِرْصَ وَ الْحَسَدَ فَاِنَّهُما اَهْلَکَا الْاُمَمَ السَّالِفَةَ» از حرص و حسد بپرهیزید زیرا این دو صفت امتهای گذشته را نابود کرده است. ((بحارالانوار، ج 75 ، ص364) از یاد مبر زمزمه های دین را.
مفهوم بلند قصه ای دیرین را.
حرص و حسد، این دو اژدها سوزانده.
امت های گذشته و پیشین را.
قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «لَیسَ لِبَخِیلٍ رَاحَةٌ وَ لا لِحَسُودٍ لَذَّةٌ» سود را لذتی نیست. ( تحف العقول، ص450
بر مال کسان، دوختنِ چشم، بد است.
رزق من و تو، دست خدای احد است.
از زندگی آسایش و لذت نبرد.
هر کس به دلش شعله ی بخل و حسد است.
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی.

چهار اندرز اجتماعی
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «اصْحَبِ السُّلْطَانَ بِالْحَذَرِ وَ الصَّدِیقَ بِالتَّوَاضُعِ وَ الْعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ وَ الْعَامَّةَ بِالْبِشْرِ» در برابر قدرتمندان محتاط، در برابر دوستان فروتن، در برابر دشمنان مراقب و در برابر مردمان گشاده رو باش. (بحارالأنوار، ج71 ، ص167).
در صحبت سلطان قدر، اهل حذر باش
با دوست، صمیمانه تر از دیده ی تر باش
با دشمن خود، تیز نشین، فکر ضرر باش
با عامه بشکفته چو گل های سحر باش .
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی .

استعانت از امام
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «اِذَا نَزَلَتْ بِکُمْ شَدِیدَةٌ فَاسْتَعِینُوا بِنَا عَلی اللّهِ» هر گاه برای شما پیش آمدِ سختی روی داد به وسیله ما از خداوند یاری بجوئید. (مستدرک الوسائل، ج5، ص229) .
آن گه که زمانه ناموافق گردد.
سیمای فلک، آینه ی دق گردد.
یاری ز امام مهربان می طلبد.
آن کس که در این مقام لایق گردد.
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی .



رنج ادب
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «اَلْاَدَبُ کُلْفَةٌ فَمَنْ تَکَلَّفَ الْاَدَبَ قَدَرَ عَلَیه» ادب نتیجه ی تحمل سختی است هر که این سختی را تحمل کند به ادب دست یابد. (اصول کافی، ج 1/ ص 24)
راهی ست که سنگلاخ و رهزن دارد.
افتادن و ماندن و شکستن دارد.
سرمنزل این راه مقام ادب است.
زین روست که ارزش رسیدن دارد..
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

گناهان کوچک و بزرگ
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «اَلصَّغَائِرُ مَنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ اِلَی الْکَبَائِرِ مَنْ لَمْ یَخَفِ اللهَ فی الْقَلِیلِ لَمْ یَخَفْهُ فِی الْکَثِیرِ» گناهان کوچک، زمینه ی رسیدن به گناهان بزرگ است. هر که در گناه کوچک از خدا نترسد درگناه بزرگ هم از خدا نخواهد ترسید. (عیون اخبار الرضا علیه السلام/ ج 2/ ص180)
هرگز عمل شوم، مبارک مشمار.
یک جو گنه خویشتن، اندک مشمار.
سوی گنه کبیره ات تا نکشد.
این معصیت صغیره، کوچک مشمار.
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

راه نگه داشتن نعمت ها
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «یَا اَیُّهَا النَّاسُ اِتَّقُوا اللهَ فِی نِعَمِ اللهِ عَلَیْکُمْ فَلاتُنْفِرُوهَا عَنْکُمْ بِمَعَاصِیهِ» ای مردم تقوا را درباره ی نعمت های الهی رعایت کنید و نعمت ها را با گناه و معصیت از خود مرانید. (عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2 ، ص169).
ای آن که به لب نشانده لبخندی را.
بشنو ز امام مهربان، پندی را.
با معصیت و جرم و نمک نشناسی.
از خویش مران لطف خداوندی را..
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

.

محاسبه نفس
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ» هر که از نفس خویش حساب کشد سود می برد و هر که غفلت ورزد زیان می بیند.( بحار الانوار،ج 75، ص 352)
دل بسته به سود این مشاغل نشوید
پابند به این خرده مسائل نشوید
از کرده ی نفس خود حسابی بکشید
از سود و زیان خویش، غافل نشوید
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


حبل المتین
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «هُوَ الْقُرْآنُ) حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى» قرآن ریسمان محکم الهی و رشته استوار و مطمئن او در میان بندگان است (بحارالأنوار، ج، 17ص210)
برخیز و غرور نفس، بر سنگ بزن.
بر آینه ی دل آب بی رنگ بزن.
خواهی که ز تیرگی به خورشید رسی.
بر رشته ی محکم خدا، چنگ بزن..
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی .


ولایت و اطاعت
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «مَنْ کَانَ مِنَّا وَ لَمْ یُطِعِ اللهَ فَلَیْسَ مِنَّا» هر کس خودش را از ما بداند و خدا را اطاعت نکند از ما نیست (سفینة البحار، ج 2، ص98)
هر چند زبان الکنم گویا نیست.
در طاقت این قطره ی دل، دریا نیست.
سلطان سریر ارتضا فرمودند:
هر کس که مطیع حق نشد از ما نیست.
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

مباهات خدا و فرشتگان
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «مَنْ فَعَلَ مَا لَزِمَهُ مِنْ اَمْرِ الْمُؤْمِنِینَ بَاهَی اللهُ تَعَالَی بِهِ وَ مَلائِکَتُهُ» هر کس حقوق لازمش نسبت به مؤمنان را انجام دهد خداوند و فرشتگان به او مباهات می کنند. (مستدرک الوسائل، ج، 2 ص 413).
در حق برادران مراعات، خوش است
شب با غزل و اشک و مناجات، خوش است
از سوی ملایک و خداوند کریم
بر بنده ی این چنین، مباهات، خوش است.
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


خورشید هدایت
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «اَلإِمَامُ اَلدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ، مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ» امام راهنمای در مهلکه هاست و هر آن که از او جدا شود هلاک گردد. ( الکافی، ج1، ص198 )
خورشید هدایت و حیات است امام.
سرچشمه ی فیض و برکات است امام.
نابود شود هر که از او دور افتد.
در مهلکه ها، دست نجات است امام.

خود رأیی
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «خَاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنَی بِرَأْیِهِ» آن که خودرأی باشد خود را به هلاکت افکنده است. (عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص54)
هر کس که به رای خویش مغرور شود.
از ساحل امن و عافیت دور شود.
کوه است اگر، ریگ روان می گردد.
پیل است اگر، بشکند و مور شود.
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی .

ناپایداری دنیا
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «عَجِبْتُ لِمَن اِخْتَبَرَ الدُّنْیَا وَ تَقَلُّبَهَا کَیْفَ یَطْمَئِنُّ اِلَیْهَا» در شگفتم چگونه کسی که دنیا را آزموده و تغییرات آن را به چشم خود دیده باز دل به دنیا می بندد(بحار الانوار،ج 75، ص450).
وه! دیده چقدر مرگ ماهی ها را..
این جزر و مد و تلاطم دریا را ..
دل بسته دوباره هم بر این موجاموج..
انگار که بسته دیده ی بینا را. .
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی .

تندروی
X

قَالَ الرِضا علیه السَّلام: «سُرْعَةُ الْمَشْی تَذْهَبُ بِبَهَاءِ الْمُؤْمِنِ» تند روی شکوه مؤمن را از بین می برد (خصال صدوق، ص9)
از سیلی باد نقش شن می شکند.
هر جا که گلی ست مطمئن می شکند.
ای دوست، شکوه و هیبتت بی تردید،
از شیوه ی رفتنی خشن می شکند.
منبع: کتاب چهل حدیث از امام رضا علیه السلام، رضای آل محمد علیهم السلام، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


فروغ کوثر

لطیف تر از باران

  • الگوی دختران، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها (1)
  • الگوی دختران، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها (2)
  • لطیف تر از باران

کوثر هدایت

  • ریحانه الهی (1)
  • ریحانه الهی (2)
  • بایسته های مادر در تربیت دینی دختر
  • دخترم! بازار پر هیاهوست (1)
  • دخترم! بازار پر هیاهوست (2)
  • فضائل ستاره ای در آسمان عصمت

کریمه اهل بیت

  • منزلت حضرت معصومه (علیها السلام) در پیشگاه امام رضا (علیه السلام)
  • تربیت دینی نوجوان امروز (با دختر نوجوانم چگونه رفتار کنم؟)
  • حضرت معصومه (علیها السلام)

مقام حضرت معصومه (سلام الله علیها)

  • حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در بیانات مقام معظم رهبری
  • منزلت حضرت معصومه (سلام الله علیها) از نظر برخی علما و بزرگان
  • اگر حریم ولایت در خطر باشد،پرده نشینی برای زن جایز نیست

پذیرش ولایت

  • مقام علمی و معنوی والای حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)
  • تبعیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) از ولی زمان خود تا آخرین لحظه حیات
  • نقش زیارت و داستان گویی در تربیت فرزندان
الگوی دختران، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها (1)
X

بتول اصلی- مدرس حوزه
یکی از بانوانی که در تاریخ به عنوان الگو و سرمشق برای دختران جوان جامعه اسلامی معرفی شده است، حضرت معصومه (سلام الله علیها) است. با نگاهی به سیره حضرت معصومه (سلام الله علیها) در ابعاد مختلف زندگی، به نکات ظریف اعتقادی و اخلاقی زیادی می توان پی برد. آشنایی با سیره فردی و اجتماعی ایشان و به کار بردن آنها در زندگی می تواند به عنوان یک ضرورت برای جامعه اسلامی مطرح شود، زیرا در جامعه ای که تهاجمات فرهنگی بر روی اعتقادات و احساسات پاک قشر مؤمن و معتقد دست گذاشته، تنها چیزی که می تواند جوانان را از این مهلکه ها نجات دهد، معرفی الگوهای بارز شخصیتی است. اتصال به خاندان عصمت و طهارت، از حضرت معصومه (سلام الله علیها) چنان شخصیتی ساخت که در تاریخ جهان اسلام زبانزد خاص و عام بوده و این شخصیت می تواند بعد از فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و زینب کبری (سلام الله علیها) برای دختران و زنان جوان مسلمان بهترین سرمشق و سرلوحه باشد
نگاهی به زندگی فردی حضرت معصومه (سلام الله علیها
نور اسلام که منور شد و تابیدن خویش را آغاز کرد، زن به عنوان موجودی عزیز برای همگان معرفی شد. ابتدا شخصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای همگان درخشیدن گرفت و به دست مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان عظمتی در بین شیعه و سنی پیدا کرد که در هیچ کجای تاریخ نمونه اش پیدا نمی شود. بعد از وی، شخصیت حضرت زینب (سلام الله علیها) به عنوان اسطوره صبر و مقاومت در میان همگان درخشیدن گرفت و به تاریخ اسلام افتخاری دوباره بخشید. کتاب تاریخ دوران، همچنان ورق خورد تا رسید به بزرگ بانویی که الگوی به تمام معنا برای جامعه زمان خویش بود. او کسی نبود جز حضرت فاطمه معصومه، دختر گرامی امام موسی بن جعفر (علیهم السلام) و خواهر گرانقدر حضرت رضا (علیه السلام) که در روز اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره زیستن آغاز کرد و در سال 201 هجری دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. او در دامان یک معصوم قدم به دنیای آن روز نهاد و در کنار یک معصوم به عرش اعلی رسید. تاریخ اسلام در مورد وی سخن ها گفته و فضیلت ها نوشته که هر کدام از آنها خود دفتری است از اخلاق یک بانوی فاطمی.

او در دوران حکومت فردی سفاک و ظالم به نام هارون الرشید می زیست. هارون، دشمنی عجیبی با امام موسی کاظم (علیه اسلام) داشت به طوری که تا متوجه رفت و آمد شخصی به منزل امام (علیه السلام) می شد، او را مورد آزار و اذیت قرار می داد. این که در تاریخ می خوانیم حضرت معصومه (سلام الله علیها) ازدواج نکردند، یکی از دلالیلش همین است که کسی جرأت نمی کرد به عنوان داماد موسی بن جعفر (علیهما السلام)، با این خاندان وصلت نماید (زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص162). اگر بخواهیم نگاهی مختصر به سیره فردی اجتماعی حضرت معصومه (سلام الله علیها) داشته باشیم، می توان سیره ایشان را در برخورد با پدر گرامی شان حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) و برادر عزیزشان حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) و همچنین برخورد وی در جامعه با اطرافیانشان مورد بررسی قرار داد. وقتی پدری در مورد دخترش جمله «فداها ابوها» (پدرش فدای او باد) به کار می برد، نشان دهنده عشق کامل پدر به دختر است. با مراجعه به تاریخ می بینیم تنها دو نفر برای دختر عزیزشان این جمله را به کار بردند، یکی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) (شیخ صدوق، آمالی صدوق، ص234.) و دیگری حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) در مقام علمی حضرت معصومه (سلام الله علیها). (رک. مستنبط، کشف اللئالی ). علاقه خواهر به برادر در سیره حضرت معصومه (سلام الله علیها) زبانزد خاص و عام است. نجمه خاتون همسر گرامی امام موسی کاظم (علیه السلام)، تنها دو فرزند در دامان خویش پرورش داد: حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) و حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها). در مودت و محبت بین این دو خواهر و برادر همین بس که بعد از شنیدن خبر هجرت امام رضا (علیه السلام) به دستور مأمون (رک. حسینی، حضرت معصومه (سلام الله علیها) در دفاع از امامت، ص 62) حضرت معصومه (سلام الله علیها) سخت دلتنگ برادر شده و برای دیدن روی عزیز برادرش، عازم سفر به سوی وی گشت. وقتی شخصی در دامان دو معصوم (پدر و برادر) تربیت پیدا کند، از چنان علمی برخوردار می شود که می تواند خود محدثه بوده و ناقل حدیث باشد. حضرت معصومه (سلام الله علیها) در زمان امامت امام رضا (علیه السلام)، با نقل احادیث مربوط به ولایت و امامت حضرت علی (علیه السلام) و جانشینان بر حق ایشان و تبلیغ دین مبین اسلام، عموم را از حقایق الهی مطلع ساخت. ایشان از پدر گرامى خویش و اجداد شریف و بزرگان و جمعى از خاندان جلیل القدرش احادیثى نقل كرده كه قابل قبول علماى شیعى و سنى است. (حسون، اعلام النساء المؤمنات، ص577) نمونه ای از روایاتی که از حضرت معصومه (سلام الله علیها) با سلسله سندهای معتبر و موثق به دست ما رسیده، به شرح ذیل است: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: «آگاه باشید، هر كس با دوستى آل محمد بمیرد، شهید مرده است!.» (ر.ک: رازى، گنجینه دانشمندان، ج1، ص17 و 16).
این بزرگ بانوی عالم، در جوار سراپا نور امامان معصومی چون حضرت موسی بن جعفر و علی بن موسی الرضا (علیهم السلام) توانست به عنوان یک دختر مجرد آن هم در شرایط سخت سیاسی و اجتماعی که هارون الرشید درست کرده بود، خویش را از ناپاکی ها دور نگاه دارد. همچنین وی، هم به خاطر انتساب به سه امام بزرگ شیعه و هم به خاطر دارا بودن ویژگی های شخصیتی بسیار بالا، الگویی بی بدیل در عفت و پاکدامنی است. وقتی جریان هجرت ایشان به قم برای زیارت تنها برادرش را می خوانیم، حتی یک نکته غیر اخلاقی از ایشان در بین جمعیت همراه، مشاهده نمی شود. همین شخصیت مثبت و عفیفانه ایشان بود که حضرت رضا (علیه السلام) به ایشان لقب معصومه دادند و فرموند «هر کس معصومه (سلام الله علیها) را در قم زیارت کند، همانند کسی است که مرا زیارت نموده است». (سپهر، ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68) شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) در او تجلی یافته است. در روایتی آمده که هنگام دفن حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) زمانی که به جستجوی شخصی قابل، برای گذاشتن حضرت در داخل قبر بودند، ناگاه از جانب صحرا دو نفر نقاب دار پیدا شدند و همین که به نزدیک جنازه پاک و مطهر حضرت رسیدند، از مرکب خود پیاده شده و بر جنازه حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز خواندند و ایشان را در داخل خاک گذاشته و دفن کردند که به احتمال قوی آن دو نفر امام رضا و امام جواد (علیهما السلام) بوده اند. (ر.ک: اشتهاردی، معصومه فاطمه دوم، ص 159).
بالاترین جایگاه شفاعت، از آنِ رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم، از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است. برای حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که دختر نبوت و همسر امامت هستند نیز مقام شفاعت ذکر شده که گستره ای بسیار وسیع و جهان شمول دارد و می تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد؛ همچنین برای حضرت معصومه (سلام الله علیها) در برخی روایات نیز مقام شفاعت ذکر شده تا آن جا که به ایشان لقب شفیعه روز جزا داده اند. (ر.ک: مسعودی، زندگانی و فضایل حضرت معصومه (علیها السلام)، ص 35 و 36.) بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: «با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.» (ر.ک: مجلسی، همان، ج 6، ص 216). همچنین در فرازی از زیارت نامه حضرت معصومه که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، آمده است: «ای فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن.» (همان، ج102، ص266.)
نتیجه
حضرت معصومه (سلام الله علیها) به عنوان یک بانوی مجرد، از آنجا که به خاندان عصمت و طهارت وصل است، می تواند برای دختران مسلمان الگوی به تمام معنا باشد. رفتار محبت آمیز ایشان با پدر و برادر عزیزش، برخورد وی با نامحرم و حفظ حجاب و عفت، ارتقاء سطح علمی ایشان در کنار خانواده و حفظ شخصیت مؤمنه خود در تمام مراحل زندگی، همه و همه نشانگر یک بانوی با فضیلتی است که برای همنوع خودش، می تواند بهترین اگو و سرمشق قرار بگیرد.
پی نوشت ها:
1- ر.ک: زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، مؤسسه امیرکبیر، بی تا، ص162.
2- ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، امالی صدوق، تهران، کتابچی، 1376، ص234.
3- ر.ک: مستنبط، سید نصر الله، کشف اللئالی، بیروت، بی نا، بی تا.
4 - رک: حسینی، جواد، حضرت معصومه در دفاع از امامت: فصل نامه کوثر، ش71، ص 62.
5 - حسون، محمد، اعلام النساء المؤمنات، تهران، اسوه، 1421ق، ص 577.
6- روایت مزبور به حدیث «فاطمیات» مشهور است. چون جز دو تن از كسانى كه در سلسله آن وجود دارند، بقیه «فاطمه» نام دارند. ر.ک: رازى، محمد شریف، گنجینه
قم، اسلامیه، 1351، ج1، ص17 و 16. 7 - مَن زارَ المَعصومة بِقُم کَمَن زارَنی؛ سپهر، محمد تقی، ناسخ التواريخ، هران، اساطیر، 1377، ج3، ص68.
8- رک: اشتهاردی، محمد، معصومه فاطمه دوم، دوم، قم، اخلاق، 1380، ص159. 9 - رک: مسعودی، فرید، زندگانی و فضایل حضرت معصومه (علیها السلام)، دوم، قم، دلیل ما،1390، ص35 و 36.
10 - رک: بحارالانوار، ج 6، ص 216.
11- یا فاطمة اشفَعی لی فِی الجنة؛ بحارالانوار، ج102، ص266.

الگوی دختران، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها (2)
X

بتول اصلی- مدرس حوزه
با مطالعه سیره حضرت معصومه (سلام الله علیها) به نکات ظریف اخلاقی و اجتماعی زیادی می توان پی برد. در این مقاله، به سیره اجتماعی حضرت معصومه (سلام الله علیها) با توجه به شرایط اختناق دوران هارون الرشید و سخت گیری های او نسبت به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام)، پرداخته می شود
هجرت حضرت معصومه (سلام الله علیها) به قم
وقتی حضرت معصومه (سلام الله علیها) تصمیم می گیرند برای زیارت برادر عزیزشان، علی ابن موسی الرضا (علیهما السلام) عزم سفر کنند، تمام جوانب کار را در نظر گرفته و با تدبیر و دور اندیشی خاصی مقدمات سفر را فراهم می کنند. ایشان در بحرانی ترین شرایط و سخت ترین وضعیت یعنی زمانی که از یک طرف برادران و خویشاوندانشان در مسیر آمدن به مشهد به شهادت رسیده بودند و خود نیز از بیماری و اندوه رنج می بردند، دقیق ترین و دوراندیشانه ترین تصمیم را گرفتند و راهی قم شدند.
رفتن به قم یک تصمیم دفعی و بدون آینده نگری نبود، بلکه بر اساس یک طرح عمیق و دوراندیشانه و بر اساس یک استراتژی از پیش طراحی شده بود که آرمان ها و اهداف بلند مدت شیعه را در پی داشت. ایشان با شناختی که از سرزمین قم و مردم آن داشتند و این که می دانستند شهر قم از همان روزگار که به صورت شهر اسلامی درآمده مرکز شیعه بوده، با روشن بینی خاص آن جا را به عنوان منزل خود برگزیدند و با این تصمیم مسیر تاریخ را عوض کردند و سبب شدند آن جا تبدیل به پایگاه تشیع گردد. (ر.ک: خانجانی، رویکردی نو به حرکت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) از حجاز به ایران: نشریه نخل شهدا، ص38؛ ناصر الشیعه، تاریخ قم، ج1، ص49.)
یکی دیگر از زوایای زندگی حضرت معصومه (سلام الله علیها) اطاعت بی چون و چرا از دستورات برادر عزیزشان بود، چرا که هنگام پیشنهاد دادن حضرت رضا (علیه السلام) به خواهر خویش، مبنی بر سفر به سوی ایشان، بدون درنگ، خواسته امام خویش را اجابت نمودند. جریان این گونه بود که: پس از استقرار امام رضا (علیه السلام) در مرو، حضرت نامه ای خطاب به حضرت معصومه (سلام الله علیها) نوشته و آن را توسط غلام مورد اعتمادی به مدینه ارسال نمودند و سفارش کردند بدون توقف در هیچ مکانی، آن نوشته را در اندک زمان ممکن به دست خواهر عزیز ایشان برسانند و این گونه شد که حضرت معصومه (سلام الله علیها) به محض دریافت دست نوشته ی ایشان، در سال 201 هجری، در حالی که یک سال از فراق و جدایی آن دو عزیز می گذشت، با اطاعت امر از فرمان برادر و امام زمان خویش، زحمت سفر را به جان می خرند و خود را مهیای سفر می کنند. لذا به همراه برادران خویش به نام های فضل، جعفر، هادی، قاسم و تعدادی از برادرزادگان و تنی چند از غلامان و کنیزان به سوی خراسان حرکت کردند. (رک: دانشور، ویژگی های حضرت معصومه (سلام الله علیها)، ص34؛ حسینی، حضرت معصومه (سلام الله علیها) در دفاع از امامت، ص 62.)

یکی دیگر از فعالیت های حضرت معصومه (سلام الله علیها) تبلیغ دین اسلام در آن شرایط سخت سیاسی بود. ایشان با هجرت خویش، به نشر و تبلیغ آیین محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخته و از هر فرصتی استفاده کردند و با نقل احادیث مربوط به ولایت و امامت، چهره نفاق عباسیان و مظلومیت خاندان اهل بیت (علیهم السلام) را آشکار ساختند و اذهان جامعه را نسبت به امامت و ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) روشن کرده و توانستند به رسوا کردن حکومت مأمون، تشکیل پایگاه تشیع و تأسیس مدینه فقه و اجتهاد بپردازند. این سفر تاریخی، سبب پیوند دادن نهضت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) به قیام فراگیر حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است و از ثمرات آن، قیام و انقلاب حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) است که از شهر قم و از کنار حرم روحانی آن بانوی گران قدر شکل گرفته و به اقصی نقاط عالم رسیده است
با خروج حضرت معصومه (سلام الله علیها) و مقابله با مأموران عباسی و مسموم شدن ایشان به دست عمال عباسی، عموم مردم فهمیدند معنای ولایتعهدی چیزی جز یک فریب نبوده، اگر امام رضا (علیه السلام) شخص دوم مملکت است، چه طور خواهر گران قدر ایشان با آن مقام و منزلت معنوی، از دیدن برادر خود محروم است و تنها و غریب در بیابان ها مسموم شده و برادرانش مقابل چشمانش به شهادت رسیدند.
به یقین این حرکت حساب شده آن حضرت، عمق بصیرت و روشن بینی ایشان را نشان می دهد. حضرت معصومه (سلام الله علیها) به خوبی رسالت خود را انجام داده و به افشاگری و رسوائی حکومت عباسی پرداختند. (ر.ک: خانجانی، همان، ص35-37) این بزرگ بانوی جهان اسلام، پس از ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قید حیات بودند و سپس دعوت حق را لبیک گفتند و به سوی بهشت برین پرواز کردند. این حادثه در سال 201 هجری رخ داد. (ناصر الشریعه، همان، ص 213؛ مجلسی، همان، ج48، ص290؛ امین، اعيان الشيعه، ج8، ص391؛ محلاتی، رياحين الشريعه، ج5، ص32).
سلام بر این بانوی بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک حضرت معصومه (سلام الله علیها) که اینک آفتاب حرم با صفایش، زمین قم را نورانی کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پیام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتی. ای فاطمه! در روز قیامت، شفیع ما باش که تو در نزد خدا، جایگاهی ویژه برای شفاعت داری.
نتیجه

با توجه به آنچه گذشت، یک بانوی مسلمان می تواند با برنامه ریزی دقیق، رعایت عفت و حیا و با الگو گرفتن از شخصیت حضرت زهرا، حضرت زینب و حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیهن)، در تمام مراحل زندگی خویش آن طور که شایسته است، برخورد نماید، هر چند که شرایط جامعه سخت باشد. بی انصافی است اگر بگوییم شرایط امروز، از شرایط اختناق آمیز زمان حکومت هارون الرشید سخت تر است، با همه اینها حضرت معصومه (سلام الله علیها) توانستند با ولایتمداری، حفظ شخصیت و رعایت حیا و عفت خویش در جامعه، آن طور پی بدرخشند که به عنوان یک الگو برای جهانیان معر گردند. ها:

- ر.ک: خانجانی، رضا، رویکردی نو به حرکت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) از حجاز به ایران: نشریه نخل شهدا، ص38؛ ناصر الشیعه، محمد حسین، تاریخ قم، تهران، رهنمون، 1383، ج1، ص49. - ر.ک: حضرت معصومه (سلام الله علیها) در دفاع از امامت: فصل نامه کوثر، ش71، ص 62. - ر.ک: رویکردی نو به حرکت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) از حجاز به ایران: نشریه نخل شهدا، ص35-37. - ر.ک: تاريخ قم، ص 213؛ بحارالانوار، ج48، ص290؛ امین، محسن، اعيان الشيعه، بیروت، بی نا، بی تا، ج8، ص391؛ محلاتی، ذبیح الله، رياحين الشريعه، تهران، اسلامیه، بی تا، ج5، ص32.

لطیف ‌تر از باران
X

می گویند دخترها حساس اند. بعضی ها می گویند دخترها لوسند، بابایی اند، دوست داشتنی و پُر از عاطفه و احساس. شاید درست بگویند، شاید هم نه! می خواهی ببینی خصوصیات دخترها چیست؟ می خواهی خودت را بشناسی
من چطوری ام؟
فکر و خیال بعضی از دخترها صرف این می شود که بقیه آنها را چطور می بینند و درباره شان چه قضاوتی می کنند؟ دوستشان دارند یا نه؟ می خواهند ببینند چقدر آن طور که فکر می کنند، در خانواده محبوبیت دارند. خانه، اولین جایی است که خصوصیت های هر فرد در آن بروز پیدا می کند و اعضای خانواده اولین داوران، دربارة این خصوصیت ها هستند. در صورت شناخت این ویژگی هاست که هر فرد می تواند به جایگاهش در خانه برسد و با توجه به آن، وظایفش را به خوبی انجام بدهد.
چه کسی من را می شناسد؟ تا حالا تلاش کرده ای ببینی دیگران دربارة تو و ویژگی هایت چه فکر می کنند و از چه زاویه ای به تو و ویژگی هایت نگاه می کنند؟ البته شاید همة چیزهایی که دربارة تو می گویند، واقعیت نداشته باشد ولی دانستن آن ها ضرری ندارد. رفتیم و این را از کسانی که یا خواهر داشتند یا دختر پرسیدیم. اول از مادرانی که دختر داشتند، سؤال کردیم: «ویژگی دختر شما چیست؟ از نگاه خودتان برای ما بگویید: شما از دخترتان چه می دانید؟» یکی گفت: «دختر من وابسته است، یعنی بدون من جایی نمی رود و از من در هر کاری نظر می خواهد. عاطفی است، یعنی با گریة من، او هم گریه می کند. یکی دیگر گفت: دختر من بعضی وقت ها لجباز است؛ بیخودی با من و بقیه لج می کند. می گوید: «من خودم بلد هستم چه کار کنم. نیازی به تو ندارم.» خیلی قبولم دارد؛ اما بعضی وقت ها با لجبازی های خودش من را کلافه می کند. البته زود هم آرام می شود و من را بغل می کند تا از دلم در بیاورد. بعد هم می گوید: «آن موقع دوست نداشتم حرفت را قبول کنم.» هنرمند است. از روی ذوقش، بعضی وقت ها کارهایی انجام می دهد که باورم نمی شود. نظافت و تزیین کارهای خانه را دوست دارد. وقتی دخترم خانه است، خانه حال و هوای دیگری دارد. عاشق تغییر دکوراسیون خانه است. دوست دارد این کار وظیفة اصلی او باشد و من در این کار به او اعتماد کنم. با اینکه می دانم کارم اشتباه است، کمتر به او اهمیت داده ام. هر روز علاقه دارد در صورت توان، آشپزی کند و یک غذای ابتکاری بپزد. مامان دیگری گفت: دخترم بعضی مواقع کمک حال من است و در کارها به من کمک می کند. یک وقت هایی که دیگر نمی توانم کارهای خانه را انجام بدهم، او به جای من انجام می دهد. بعضی وقت ها هم خود سر و خود رأی است. انگار دیگر از پسش بر نمی آیم. هر کار دلش بخواهد، می کند و هر جایی بخواهد، می رود. من در کارهایش مانده ام. راستی دختر هم دخترهای قدیم. البته همة دخترها اینطوری نیستند. یک وقت به کسی برنخورد. این، نظر بعضی از مامان ها بود. با پدران که حرف زدیم و گفتیم: «برای ما بگویید دخترتان چه خصوصیاتی دارد؟» یکی گفت: «تا حال بهش فکر نکرده ام.» اما یکی گفت: دختر من احساساتی است.
زود زیر گریه می زند. طاقت مخالفت های من را ندارد. می خواهد من برایش همیشه یک بابای دوست داشتنی بدون ایراد باشم و از او انتقاد هم نکنم. فکر می کنم بابایی است. اگر چند روز من را نبیند، افسردگی می گیرد. برایم خیلی احترام قائل است. من برایش در زندگی مثل یک قهرمانم که می تواند به من تکیه کند و به من بگوید: «بابایی! دوستت دارم».
با یک بابای دیگر که حرف زدیم، دخترش را دوست داشتنی معرفی کرد و گفت: «خیلی ناز و دوست داشتنی است. کارهایش برایم جالب و حرف هایش برایم جذاب است. اگر از من دور بشود، دلم خیلی برایش تنگ می شود.» وقتی از پسرها سؤال کردیم، متوجه شدیم نگاه آن ها به خواهرانشان خیلی جالب تر از بقیه است. یکی گفت: خواهر من ترسو است. بچه که بود، همیشه برایش می خواندم: «پسرا شیرن، مثل شمشیرن. دخترا موشن، مثل داداش دیگری گفت: خواهر من خیلی احساساتی است. به همه چیز دل می بندد. عاشق فیلم های خانوادگی و عاشقانه است. همیشه با هم در این مسئله درگیری داریم. با این حال مهربان است. با من خیلی با مهربانی رفتار می کند. در کارهایم به من کمک می کند و دوست ندارد کسی به من «تو» بگوید. خیلی هم اهل تمیزی است. خیلی اهل نظافت و بهداشت است. همه جا باید برق بزند. زیادی منظم است. دفتر و کتاب هایش مرتب تر از کتاب های من است و بیشتر از من هم به درس هایش اهمیت می دهد.

از یکی دیگر که پرسیدیم، گفت: خواهرم برای من دوست خوبی است. تمام حرف هایم را می توانم به او بگویم. همیشه در کنارم است. حرف هایی را که نمی توانم به مامان و بابایم بگویم، می توانم با او در میان بگذارم. البته کمی هم حسود است. هر چه من دارم، او هم باید داشته باشد. اگر من لباس می خرم، او هم باید بخرد. خلاصه نباید با من فرقی داشته باشد. نهایتاً از خود دخترها دربارة خودشان پرسیدیم. یکی گفت: من روی قیافه ام خیلی حساسم. دیگر گفت: خواهر من لوس است. خودش را در دل مامان و بابا جا می کند و در همه چیز اظهار نظر می کند به خصوص جلوی بقیة خانواده. از این لوس بازی هایش اصلاً خوشم نمی آید. بعضی وقت ها حوصله ام را با پرحرفی هایش سر می برد. وقتی از مدرسه یا از بیرون خانه می آید، دربارة همه چیز حرف می زند. در خانه، همه اسم دوستان او را بلدند و می دانند امروز با کدامیک از آنها حرفش شده و با کدام یکشان خرید رفته است. هیچکس برای دختر مثل خواهر نیست. دختران، خواهرانشان را اینطوری تعریف کردند: یکی گفت: خواهر من مهربان است. به درد دل های من گوش می دهد. مثل مامان برای من می ماند؛ اما من را نصیحت می کند که این کار را بکن و این کار را نکن. دلسوز همه است. اگر برای من مشکلی پیش بیاید، انگار خودش به درد سر افتاده و انگار خودش مریض شده است. مراقب احوالم است
نگاه بقیه به شکل و قیافه ام خیلی برایم مهم است. راستش را بخواهید، همیشه از مامان می پرسم: «من خیلی زشتم؟ من خیلی چاقم؟» علاقة زیادی به آینه دارم. اگر نباشد، انگار چیزی گم کرده ام. خدا می داند چقدر از عمرم را پای آن گذرانده ام!
استقلال طلبم. دوست ندارم کسی برایم تصمیم بگیرد. خودم بهتر از بقیه می دانم چه چیزی برایم خوب و چه چیزی برایم بد است. طاقت انتقاد و نصیحت را ندارم. البته اینها تا دورة بلوغ برایم مهم بود؛ اما وقتی بزرگ تر شدم، دوست داشتم نظر بقیه را دربارة خودم بدانم و توجه آنها را به خودم جلب کنم و نگاهشان را عوض کنم. اینطوری بهتر می توانم با بقیه ارتباط داشته باشم. یکی دیگر گفت: وابسته به دوستانم هستم. نظر دوستانم بیشتر از خانواده برایم مهم است. نمی دانم چرا؛ اما شاید به این علت باشد که گمان می کنم آنها بیشتر از والدینم مرا درک می کنند یا چون همسن من هستند، با من بهتر ارتباط برقرار می کنند. در ضمن، خیلی شیطون و پُر جُنب و جوش هستم. فکر نکنید فقط پسران اینطوری هستند؛ من هم بعضی وقت ها دوست دارم شیطونی کنم، البته به شیوة دخترانة خودم. درست است که عاطفی و مهربانم؛ اما بعضی وقت ها کارهایی می کنم که یک پسر هم از پس آن بر نمی آید. عاشق کارهای هیجانی ام البته نه همیشه. فوتبال هم دوست دارم. نمی دانم، شاید به خاطر جوّ جامعه است، شاید هم...
ولی وقتی بابایم دارد فوتبال می بیند، من هم جو می بینم. مامانم می گوید: «دختر را چه به فوتبال؟» اما چه کار کنم؟ دوست دارم. شاید بعضی از این خصوصیات که گفته شد، در شما وجود نداشته باشد؛ اما در هر حال، اعضای خانه و روان شناسان تأیید کرده اند که روحیة دختران با پسران تفاوت دارد و این همان ویژگی های آنهاست که با بقیه متفاوت شان می کند: احساساتی بودن، پرحرفی و عاطفی بودن و... همه و همه از تو چیزی می سازد که تو را به خود تو بشناساند و فرق تو را با بقیه نشان دهد
هیچکس مثل تو نیست.
تو کسی هستی شبیه خودت.
هر کس تو را دیده یا شنیده، از تو نشانی داده است؛تو
مادر بوده یا پدر، خواهر بوده یا برادر
مهم این است که نشانی همان اصل است:
دختری شبیه بهار،
بارانی، لطیف و دوست داشتنی.
«چه کسی تو را ابتر خواند؟»
«تو کوثری؛ چشمة جوشان الهی برای پدر و مادرت.»
منبع: کتاب کلبة آرامش، جایگاه و نقش دختر در خانواده، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی







ریحانة الهی(1)
X


خدا مهربان است
و با تو مهربان تر
و لطافت تو نشانه ای از مهربانی خداست...
تو آیه و علامتی شدی بر مهربانی خدا...
خدا تو را انتخاب کرد، برای پدر و مادرت.
فهمیدن جایگاه تو کار سختی نیست. دیدن نشانه ها و صفاتی که در توست و خواندن پیام های رسیده از آسمان، همه و همه راهنمایی است که تو را به خودت نشان می دهد. خلقت تو بهانه نیست؛ بلکه علامتی است بر کرامت تو و شفاعتی است برای پدر و مادرت و خودت. تو دختری...
مقام دختر
همسر عمران گفت: «خدایا، من نذر می کنم برای تو، این چیزی را که در شکم من است، آزاد کنم تا بندگی تو را بکند. این بچه را می خواهم به حرم تو هدیه بدهم تا خادم حرم تو بشود. از من قبول کن. تو شنوا و دانا هستی و دعای من را مستجاب می کنی.» فرزندش مریم متولد شد. مادرش به خدا گفت: «خدایا، من دختر به دنیا آورده ام. البته تو بدان چه من به دنیا آورده ام، داناتری. فرزندم دختر است، در حالی که من نذر کرده ام او را برای کارگزاری به حرم تو بفرستم.» ندا آمد: (لیس الذکرُ کالأنثی). (1) هیچ کدام از مردان روزگار تو با پسری که در نظر داشتی، به پای این دختر نمی رسند. ما او را سرآمد دورانش قرار می دهیم. او در این عصر، سرور زنان عالم خواهد بود. پسری که در ذهن تو بود، هیچ وقت به پای این دختر نمی رسد. تو چیزی از ما خواسته بودی و ما بهتر از آن را به تو دادیم. پسری خواسته بودی که خادم حرم کنی؛ ما دختری به تو دادیم که دردانة حرم شد. همسر عمران گفت: «خدایا، من نامش را مریم می گذارم و او را به تو پناهنده می کنم». و خدا زکریا را مربی مریم قرار داد؛ بزرگترین مرد آن زمان و صالح ترین انسان ها را. این جایگاه دختری است که خدا، خود برای مادرش او را انتخاب کرد، مهرش را به همه داد و در زمین دردانه اش کرد. «لیس الذکرُ کالأنثی...» (پسر مانند دختر نیست). هیچ پسری به پای این دختر نمی رسد. خدا داناتر است به آنچه می بخشد..
هدیة الهی هدیه نشان دوست داشتن و نشان انتخاب است: خدا هر چه را بخواهد، خلق می کند: «یخلق ما یشاء» و به هر که بخواهد، هدیه می دهد. دختر از همان هدایایی است که خدا به هر که بخواهد، می بخشد: «یهب لِمَن یشاءُ إناثاً و یهَبُ لِمَن یشاءُ الذِکور» (2) چه آهنگ زیبایی دارد: «به هر کس بخواهد، دختر عطا می کند و به هر کس بخواهد، پسر می دهد.» این بار نیز هدیه دادن دختر را مقدم بر پسر کرده است.
این، پیش کشی است از طرف خداوند.
فرستنده خودش است و گیرنده را نیز خودش انتخاب می کند.
چه نعمتی بهتر از آنکه خدا تو را هدیه فرستاده است برای پدر و مادرت...
«و خداوند هدیه قرارت داد تا نشانة لطفی دیگر باشد.»
«به هر که بخواهد، آن را می دهد؛ به هر که نخواهد، نمی دهد.»
انتخاب خدا خدا به او دختری داده بود. در حالی که عصبانی بود، خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید. حضرت با دیدن ناراحتی او فرمود: «اگر خدا به تو وحی می کرد که من برایت فرزند انتخاب کنم یا خودت انتخاب می کنی، تو چه می گفتی؟ مرد گفت: «می گفتم خدایا، تو برایم انتخاب کن» حضرت فرمود: «خداوند متعال برای تو انتخاب کرد.» «قال: فان الله عزوجل قد اختار لک.» (3) اینکه به تو دختر داده است، یعنی او برایت انتخاب کرد. وقتی کاری را به کسی بسپاری که از تو داناتر است، نتیجه اش بهترین خواهد شد. «و این جایگاهی است که خدا برای تو انتخاب کرده است و تو چه می دانی چه جایگاهی است؟»
نشانة مهر «خداوند متعال بیش از اینکه با مردان مهربان باشد، با خانم ها مهربان است؛ پس شما نیز با آنها مهربان تر باشید.» (4) این لطیفه و بشارتی عجیب است که امام رضا (علیه السلام) از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) نقل می کند و در ادامه می فرماید: «خداوند متعال مردی را که موفق شود خانمی از محارمش مثل همسر، مادر، خواهر، دختر، عمه یا خاله اش را شاد کند، در قیامت شاد خواهد کرد.»
دوست داشتنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) دعای خیر خود را بدرقة پدری می کرد که خداوند توفیق داشتن دختر یا دخترانی به او داده بود: «رحم الله ابا البنات.» (5) و پس از این دعای پرافتخار برای پدران، از سر مهر و عطوفت همیشگی می فرمود: «البنات مبارکاتٌ محبّبات.» دختران برکاتی دوست داشتنی هستند. خوشا به حال پدرانی که از این نعمت دوست داشتنی بهره مندند: «دختری دوست داشتنی و پُر از خیر و برکات.».
گل لطیف دختران همچون گل بهاری، لطیف هستند؛ به ظرافت برگ لطیفش. خشن بودن با تو سازگاری ندارد. امیرالمؤمنان (علیه السلام) زنان را رایحه معرفی می کند: «المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة.» (6) (زن گل بهاری است، ولی سرخدمتکار نیست.) او در خانواده مسئولیت پذیر است. او برای انجام دادن کارهای سخت آفریده نشده است. این جایگاه دختر در خانواده است
«او ریحانه است، نه قهرمان؛ درست مثل گل.».
پی نوشت ها:
1. ‌آل عمران: 36.
2. شوری: 49، «لله مُلک السماوات و الارض یخلق ما یشاء یهب لمن بشاء إناثاً و یهب لِمَن یشاء الذّکور».
3. محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج6، اسلامیه، 1365، ص6: ولد لرجل من اصحابنا جاریة فدخل علی ابی عبدالله (علیه‌السلام) فرأه مشخطاً، فقال له ابو عبدالله (علیه‌السلام): «أ رأیت لو ان الله تبارک و تعالی اوحی الیک ان اختار لک او تختار لنفسک ما کنت تقول؟» قال: «کنت اقول یا رب تختارلی.» قال: «فان الله؟ عز؟ قد اختار لک.» قال ثم قال (علیه‌السلام): «ان الغلام الذی قتله العالم الذی کان مع موسی (علیه‌السلام) و هو قول الله عزوجل: (فاردنا ان یبدلهما ربهما خیراً منه زکاة و اقرب رحماً) ابدلهما به جاریة ولدت سبعین نبیاً.»
4. محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج1، اسلامیه، 1365، ص1، و عنه عن علی بن محمد القاسانی عن ابی ایوب سلیمان بن مقبل المدائنی عن سلیمان بن حعفر الجعفری عن ابی الحسن الرضا (علیه‌السلام)، قال، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): «ان الله تبارک و تعالی علی الاناث ازاف منه علی الذکور و ما من رجل فرحة علی امرأة بینه و بینها حرمة الا فرحة الله تعالی یوم القیامة.
5. حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج۱، قم: آل البیت للتراث، ۱۴۰۷، ص۱، القطب الرواندی فی لب اللباب عن النبی انه قال: «رحم الله ابا البنات، البنات مبارکات محببات و البنون مبشرات و هن الباقیات الصالحات.
منبع: کتاب کلبة آرامش، جایگاه و نقش دختر در خانواده، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

ریحانه الهی (2)
X

دسته گل خوش بو
گل نه تنها زیباست، بلکه عطر خوبی هم دارد. هدیه ای است که خداوند از بهشت برای بندگان خود فرستاده است. خداوند به «جارودِ منذر» دختری داده بود. او ناراحت بود. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) وقتی او را دید، فرمود: «شنیده ام خدا به تو دختری داده و تو ناراحتی؟ خوشحال باش که خداوند متعال دسته گل خوش بویی به تو عطا کرده است که عطرش می تواند تو را سرمست کند و رزقش نیز به دست خداوند متعال است.» «ریحانة تشمّها و قد کفیتَ رزقَها.» (1) سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود): «مَنِ رسول الله نیز أبا بَنات هستم.» أبا بنات یعنی پدر دختران؛ پس تو هم به این لطف خداوند افتخار کن؛ زیرا شبیه پیامبر شده ای.

دختر، گل مخصوصی از باغ بهشت است که به پدر و مادر و خانواده عطا شده است. عطر این گل را کسی حس خواهد کرد که قدرش را بداند و شکرگزار باشد. پدر زودتر و بهتر از مادر که از جنس دختر است و همچنین زودتر از دیگران این عطر را حس خواهد کرد. او عاشق این عطر است. «ریحانه خطابت کرد تا عطر وجودت در خانه بپیچد
و همه را سر مست کند
و پدر را بیشتر.
نشانة نیکی
نیکی، نشانة زیبایی، طراوت و ظرافت خلقت است. لطف و انس و رفتارهای هنرمندانه، دلبری های دخترانه است. امام صادق (علیه السلام) دختران را «حسنه» و پسران را «نعمت» می خواند: «البنات حسنات و البنون نعمةٌ.» (2) حسنه نیکی است؛ همان نیکی که باعث پاداش می شود: «و إنما یثاب علی الحسنات.» و از نعمت سؤال خواهد شد: «و یسأل عن النعمة». دختران در خانواده نقش حسنه و نیکی را دارند: وجودشان برای همه باعث شادی و خیر است؛ پس نباید از آنها غافل شد که خدای متعال در مقابل حسنه ای که کرامت فرموده است، پاداش خواهد داد.
کوثر الهی در زمانی که دختر در معرض بی مهری بود و همه او را نادیده می گرفتند و به عنوان جنس دست دوم حسابش می کردند، خدا به پیامبر خود، فاطمه (سلام الله) را هدیه کرد و او را برای پدرش «کوثر» خواند؛ یعنی «خیر کثیر» و «جوشان و ماندگار»: «انا أعطیناک الکوثر». از او خواسته شد برای این هدیة نیکو، قربانی بدهد و چیزی نذرش کند: «فصل لربّک وانحر». پیامبر عاشق دخترش بود. او را می بوسید و می بویید. هیچ کس برایش مثل او نبود. او بود و پدرش و پدرش بود و او و «ام ابیها» صدایش می زد: مادر پدرش؛ از بس دوستش داشت و از بس او پدر را دوست داشت. حسودان ابترش خواندند تا خود را تسلی بدهند. خدا خود پاسخ گفت: «انّ شانئکَ هُوَ الأبتَر» (3) خیلی زود به او نشان داد که چه کسی بی بهره و بی دنباله است. او را سرور تمام زنان و مادر عالمیان قرار داد و نسلش را از پاکیزه ترین ها. این بود خیر کثیر الهی: کوثر. خدا در بهشت رودی را به نامش نهاد تا هر که با او و پدر اوست، از آن سیراب شود» چه کسی تو را ابتر خواند؟ تو کوثری؛ چشمة جوشان الهی برای پدر و مادرت.
نیکی ماندگار
خوب بودن، انسان را همیشگی می کند. به سراغ چیزهایی برو که باقی می ماند: نیکی های ماندگار. به این کلام خدای مهربان نگاه کن: «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا و الباقیات الصالحات خیرٌ عندَ ربّک ثَواباً و خیرٌ أملاً» (4) (مال و پسران زینت زندگی دنیا هستند و تنها اعمال صالح است که نتیجه اش تا قیامت باقی می ماند و برای خدا این از هرچیزی بهتر و نیکوتر است). همه می گویند منظور خدا از کلمة «بنون» پسران است؛ اما نیکی های ماندگار، یعنی باقیات صالحات چیست؟ پیامبر مهربانی ها (صلی الله علیه و آله و سلّم) با در کنار هم گذاشتن این کلمات، برای پدر و مادر رازی را مکشوف می کند: «باقیات صالحات دختران هستند.» (5)دختران صالح: دخترانی که هم پاداش آنها و هم برکات نیکی که برای پدر و مادر به جا می گذارند، ماندگار است. «تو را باقیات صالحات قرار داد تا هم پاداشی برای پدر و مادر باشی و هم روشن کنندة چراغ عاقبتشان
سرشار از لطف
بهترین بودن نشانة برتری نیست. بهتر بودن به دلیل داشتن خصوصیاتی است. وقتی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می گفتند کسی دختردار شده است، با نگاهی پدرانه و سرشار از لبخند شادی، دختران را فرزندان خوب معرفی می کرد: «نِعم الوَلدُ البنات.» به به دختران! پیامبر یک نعم البنات می گفت و دل عالم را می برد. سپس با آهنگی زیبا، ویژگی های دختر را معرفی می کرد: «ملطّفات، مجهّزات، مُونِسات، مُبارَکات و مُفلّیات.» (6)
دختران، خوب فرزندانی هستند؛ زیرا:
مُلطّفات هستند: سرشار از لطف؛
مجهزات اند: آمادة کمک به پدر و مادر؛
مونسات اند: با پدر و مادر انس می گیرند، حتی وقتی بزرگ شوند و به خانة شوهر بروند، بیشتر با پدر و مادر انس می گیرند:
مُبارکات اند: باعث برکت؛
مُفلّیات اند: ریزبین و هنرمند و ظریف کار.
و در جای دیگر می فرماید:
دختران مُمَرضات اند: پرستار خانواده؛
مبدیات اند: پیش قدم در محبت و انس به پدر و مادر.
حضرت امیر (علیه السلام) نیز علاوه بر این ویژگی ها، دختران را باکیات نامیده است؛ زیرا با گریه انس بیشتری دارند. (7)
«تو را فرزندی خوب معرفی می کنند تا قَدرت را بدانند و اکرامت کنند.»
بهتر از هزار چیز
بهتر از هزار چیز بودن یعنی چیزی با تو برابری نمی کند؛ اگر خوب تربیت شده باشی. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «کسی که دختری داشته باشد، در پیشگاه خداوند متعال بهتر از داشتن هزار بوستان است، بهتر از شرکت در هزار جنگ همراه پیامبر، بهتر از هزار شتری است که در راه خدا قربانی کند و بهتر است از هزار مهمانی دادن». باز در جایی دیگر بهتر از این جملات را می فرماید: «کسی را که خداوند به او دختری عنایت کرده باشد، خود خدا به طور ویژه در زندگی یاری می کند و برکتش را به او می دهد و او را مشمول آمرزش خود می کند.» در مرتبه ای بالاتر از این فرموده است: «اگر کسی موفق شود سه دختر را بزرگ کند، خداوند سه بوستان بهشتی به او می دهد که هر کدام از آنها از همة دنیا و هر چه در آن است، بزرگ تر است.» (8) برکت آور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «خانه ای نیست که در آن دختران باشند، مگر اینکه هر روز دوازده برکت و رحمت از آسمان بر آن خانه نازل می شود و عجیب تر آنکه فرشته ها از زیارت این خانواده فروگذار نمی کنند و برای پدری که حق تربیتی آن دختران را ادا کند، در هر روز و شب، عبادت یک سال را می نویسند.» (9) »
«جایگاهت را منبعی برای برکت قرار داد تا فرشتگانش را برای زیارت تو مأمور کند.» دختر بودن وظیفة کمی نیست
خواهر بودن کار هرکسی نیست
پی نوشت ها:
1. حسین بروجردی، جامع أحادیث الشیعة، ترجمة مهدی حسینیان قمی، ج۱، تهران: فرهنگ سبز، ۱۴۲۹، ص۱: العاصمیّ عن علی بن الحسن التیملیّ عن علیّ بن أسباط عن أبیه عن الجارود بن المنذر قال قال لی ابو عبدالله (علیه السلام): «بلغنی انّه ولد لک ابنة فتسخطها و ما علیک منها ریحانة تشمّها و قد کفیت رزقها و قد کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) ابا بنات.» کافی: علی ابن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن حمّاد بن عثمان عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال فقیه: «کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) أبابنات.»
2. احمد بن محمد ابن فهد حلی، عدة الداعی و نجاح الساعی، ج۱، قم: وجدانی، ص۱: و قال (علیه السلام): «البنات حسنات و البنون نعمةٌ و إنما یثاب علی الحسنات و یسأل عن النعمة.»
3. کوثر: 1- 3.
4 . کهف: 46.
5. حسین بروجردی، جامع أحادیث الشیعة، ترجمه مهدی حسینیان قمی، ج۱، تهران: فرهنگ سبز، 1429، ص 1؛ عن النبی (صلی الله علیه و آله) انّه قال: «رحم الله أبا البنات، البنات مبارکات محبّبات و البنون مبشّرات و هنّ الباقیات الصّالحات.»
6 . احمد بن محمد ابن فهد حلّی، عدة الداعی و نجاع الساعی، قم: دارالکتب الاسلامیه، ص86، قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلّم): «نعم الولد البنات ملطفّات (متلطفات) مجهزات مونسات مبارکات مفلیات.»
7. حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج۱۵، قم: آل البیت للتراث، ۱۴۰۷، ص۱۱۵.
8. حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج۱، قم: آل البیت للتراث، ۱۴۰۷، ص۱.
9. حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج۱، قم: آل البیت للتراث، ۱۴۰۷، ص۱: جامع الاخبار روی عن ابی هریره قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): «ما من بیت فیه البنات إلا و نزلت کلّ یوم علیه اثنتا عشرة برکة و رحمة من السماء و لا ینقطع زیارة الملائکة من ذلک البیت یکتبون لأبیهم کل یوم و لیلة عبادة سنة.»
منبع: کتاب کلبة آرامش، جایگاه و نقش دختر در خانواده، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

بایسته های مادر در تربیت دینی دختر
X

مهین کوشک آباد، کارشناس ارشد مشاوره خانواده
نقش معنوی مادر در شکل دهی نیازهای درونی دختر، بسیار ارزنده است. از این رو پرورش دینی دختران باید به گونه ای باشد که او را به خداوند نزدیک سازد، آنچنان که در همه کارها و حالات خدا را ناظر بر خود بداند و یقین کند که خدا دوستدار کارهای نیک اوست. باید با استفاده از حس قهرمان جویی دختران، زنان پاکدامن و باتقوای تاریخ را به آنها معرفی کرد تا در سیر علمی و عملی خود، با شتابی بیشتر حرکت کنند. مادر باید مسایل اعتقادی مانند توحید، نبوت، عدل، معاد، بهشت و جهنم، ثواب و عقاب را با زبانی ساده و متناسب با فهم آنان برایشان بیان کند. آموزش محاسن اخلاقی از ضروریات زندگی انسانها بویژه زنان و دختران است، زیرا زندگی بدون اخلاق و تربیت بدون معنویت بی معناست. ارتباط جسمی و روحی و روانی دختر به مادر بیشتر و عمیق تر است. دختر نمی تواند خود را جدای از مادر بداند و زندگی بدون مادر برای او مشکلات روحی و روانی به بار می آورد. مادر محرم اسرار دختر است، چون بلوغ او زودتر از پسران است به ناچار نیاز ضروری به همدلی و صمیمیت با مادر دارد و از نظر محیطی هم ارتباط دختر با مادر بیشتر از پدر است. به همین جهت در پرورش روانی دختران باید در آنها مصونیتی را ایجاد کرد تا در برابر نابسامانی ها و مظاهر ضد ارزش و انحرافات موجود در جامعه، شخصیت و هویت خود را از دست ندهند. مرحله اول زندگی یک زن که از تولد تا 7 سالگی است بسیار حساس و در زندگی، تعیین کننده به حساب می آید. عمده ترین مراحل رشدی، هم از لحاظ جسمانی و هم از لحاظ شخصیتی دختر در این دوره پی ریزی می شود.
خداوند به دو شکل از تأثیر مادر بر فرزند سخن می‌گوید، یکی از نظر وراثتی و دیگر از نظر تربیتی؛ در آیاتی از تأثیر وراثتی اخلاق مادر بر فرزند از جهت پاکی و پاکدامنی و ناپاکی سخن به میان می آورد (مریم، آیات 27 و 28) و در آیاتی (احقاف، آیه 1‍7 و نور، آیات 58 و 59) از آموزش و تربیت عملی و علمی فرزندان به عنوان یک وظیفه یاد می کند.
آموزش ‎وظایف ‎دینی ‎و احکام ‎شرعی، یکی دیگر از وظایف مادر در تربیت دینی دختر است.
با توجه به روحیه ی عاطفی دخترها، مادر باید در تمام موارد تربیتی به این ویژگی توجه داشته باشد و از احساسات مثبت فرزندش در جهت پرورش و آموزش احکام دینی و وظایف شرعی استفاده کند. همچنین در آموزش مسائل دینی از ابزارها و شیوه های مختلف هنری نیز می توان استفاده کرد. مثلاً در قالب شعر، داستان و حتی نقاشی و یا بازی های آموزشی به کودک آموزش داده شود. از آنجا که این روشها برای کودک، جذاب و هیجان انگیز است، باعث علاقه مندی بیش تر او به این نوع آموزش ها می شود. یکی دیگر از مسائل مهم در دین اسلام که مورد توجه ویژه قرار گرفته، حفظ مرزهای اخلاقی در خانواده و روابط زن و شوهر با یکدیگر و با سایر اعضای خانواده است. معمولاً مادر به اقتضای طبیعتش، به جزئیات، توجه بیش تری دارد. از اینرو در توجه به حدود و مرزها در خانواده نیز مسئولیت بیش تری متوجه اوست و علاوه بر اینکه باید به حفظ حریم ها در خانواده، دقت بالاتری داشته باشد، لازم است در حفظ حریم ها در خانواده و حتی در خارج از خانواده و در مواجهه با نامحرم، به فرزند خود آموزش های مربوطه را بدهد.
الگو بودن مادر در مسائل مربوط به حجاب و عفاف نیز یکی دیگر از وظایف مادر است. دخترها در زندگی خود رفتار، گفتار و کردار مادر خود را سر لوحه زندگی خود قرار می دهند و تمایل دارند مانند مادر باشند. بهترین نوع آموزش به دختران آموزش غیر مستقیم است، به طور مثال مادری که در زمینه پوشش و حجاب خود دقت دارد دختر نیز این رفتارها را یاد می گیرد و انجام می دهد و علاقه مند می شود به روش صحیح رفتار کند.
مادر باید علاوه بر تربیت دختر خود و آماده کردن آنها برای پذیرش نقش همسری و مادری در آینده، وجود فرزند خود را با محاسن و فضایل زیبای اخلاقی آراسته کند، زیرا اگر چه آموزش همسرداری تأثیر مهمی در زندگی و خوشبختی دختران در آینده دارد؛ اما اگر خالی از آموزش های اخلاقی باشند نمی توانند آنگونه که باید زندگی، آینده خود و فرزندان خود را بر پایه تعالیم زیبای اسلامی بنا نهند

دخترم! بازار پر هیاهوست (1)
X

سکینه بیک خورمیزی (نیک)، مدرس حوزه و دانشگاه
بازار محل خرید و فروش است، بازارها به تناسب اهداف با یکدیگر فرق می کنند. بازارهای سنتی و قدیمی به عنوان "تیمچه" غالبا سرپوشیده بودند، ولی بعضی از بازارها که در حاشیه خیابان ها قرار دارند سرپوشیده نیستند. بازارها امروز عناوین مختلف دارند، از قبیل پاساژ، بازارچه، بازار، بازار بزرگ، فروشگاه های زنجیره ای، نمایشگاه و ... . پشت همه این عناوین حداقل هدف واحدی یعنی عرضه اجناس برای خریداران و طبعا سود و درآمد برای فروشندگان قرار دارد. مدرن ترین بازارهای امروز، بازارهای فضای مجازی است که داد و ستد قابل توجهی در آنها صورت می گیرد. بعضی بازارها آنقدر شلوغ و پرهیاهو است که آدم در آنها گم می شود و بهتر است بگوییم هدفش را گم می کند؛ گاهی به قصد خرید کالایی آمده ولی هنگام بازگشت از بازار متوجه می شود کالای مورد نظر خریداری نشده و به جای آن کلی خرید کرده و سرمایه اش هم در همین خریدها تمام شده!!
دخترم، نور چشمم و میوه دلم! تاکنون فکر کرده ای که بازاری بزرگتر و پرهیاهوتر از این بازارهایی که دیده ای وجود دارد و این بازار، بازار دنیاست، «الدنیا متجر اولیاء الله ...؛ دنیا محل تجارت دوستان خدا است.» (نهج البلاغه، حکمت 126) برخی در این بازار پرهیاهو می فروشند، بعضی می خرند، بعضی سود می کنند، بعضی ضرر و عده ای هم خسران؛ یعنی کل سرمایه را می دهند و اصلاً کالای قابل توجهی بدست نمی آورند. «و العصر، ان الانسان لفی خسر؛ سوگند به زمان، به درستی که انسان در زیان است.» (عصر/1و2) اکنون دخترم تو هم در این بازار شلوغ قرار داری، مواظب باش سرمایه ات چیست؟ ارزش سرمایه ات چقدر است؟ هدفت در بازار از تماشای کالاها چیست؟ از که می خواهی خرید کنی؟ چه می خواهی بخری، چه بفروشی؟ انگیزه تو از تجارت چیست؟ آن فروشنده با نام مستعار X فریاد برآورده لوازم آرایشی با مارک ... ؛ آن یکی مواد غذایی با مارک ... ؛ آن دیگری ... با برند ... . واقعا اهداف فروشندگان کالاها اینست که به ما خدمتی کنند و سودی برسانند؟ یا همه اش می خواهند از خرید ما سودی ببرند؟!
عزیزم کمی بیشتر فکر کن! گول تبلیغات پر سر و صدایشان را نخور، بالاخره بازار محل جار زدن و تبلیغ کردن و جذب مشتری است! تو مواظب باش جوگیر نشوی و هدفت را در بازار دنیا گم نکنی، آنچه به آن نیاز داری با دقت و کمک از عقل و آگاهی خرید کن و مواظب باش سرمایه ات با اولین خرید تمام نشود.
دخترم! دوست داری بدانی از میان همه خریداران چه کسی زرنگ تر و باهوش تر است و بهترین خرید را از این دنیا و بازار پرطمطراق و پر زرق و برقش می کند؟ کدام دختر توانایی دارد که خودش را در این گیر و دار بازار شلوغ کنترل کند، سرش کلاه نرود و جنس تقلبی به او نفروشند!
دزدان در بازارها فراوانند. «مجالس الاسواق محاضر الشیطان؛ بازارها جای حضور شیطان است.» (خوانساری، جمال الدین، شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج7، ص 17) حالا مهم نیست نام و برند دزدان چه باشد! مهم اینست که دزد، دوست نمی شود؛ بلکه دشمن است. «ان الشیطان لکما عدو مبین؛ بی تردید شیطان برای شما دشمنی آشکار است.» (اعراف/22) خودت فکر کن، جوابش را هم حتماً خودت پیدا می کنی! ولی به نظر می رسد که دختر آگاه و باهوش، آن دختری است که در دامان والدینی مؤمن و آگاه، مؤدب به آداب دینی و تربیت اسلامی رشد یافته باشد، آن دختر فقط چشمش را به زرق و برق ندوخته است و از جهان آخرت غفلت نکرده است. «یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون؛ آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می دانند و از آخرت غافلند.» (روم/7)

دخترم! بازار پر هیاهوست (2)
X

سکینه بیک خورمیزی، مدرس حوزه و دانشگاه
سخن از بازار بود و شلوغی بازار؛
دخترم! آیا قبول داری که خریداران آگاه قبل از خرید و هرگونه معامله ای درباره طرف مقابلشان تحقیق می کنند که کیست؟ و هدفش چیست؟ دخترم! دوست داری بدانی چه کسی در این بازار پر غوغا به من و تو و هر کسی که خودش بخواهد، اعلانیه آمادگی معامله با ما را داده است؟ اعلانیه اش کجا چاپ شده، و بازه زمانی این تجارت تا کی هست؟ به تو با محبت و عشق پاکم می گویم، آن پیشنهاد دهنده تجارت، خدا است و اعلانیه اش در قرآن کریم آمده است. «هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم ...؛ آیا شما را به تجارتی پُر سود که شما را از عذاب دردناک نجات می دهد راهنمایی کنم ...». (صف/11) آری آن تجارت، ایمان به خدا و رسول و جهاد در راه خدا است.
دخترم! بازار دنیا محل تجارت و توشه برداری است و زمانش تا آخرین لحظه زندگیِ هر کسی است و بهترین توشه، تقواست. «... تزودوا فان خیر الزاد التقوی؛ توشه بردارید بهترین توشه تقوا است.» (بقره/197)
پس ای ثمره وجودم! تو در دامان پر مهر جامعه ای رشد یافتی که هر روز پنج وقت در پیشگاه کریمی قرار می گیری و پیشانی بندگی در برابر معبودت می سایی؛ کسی که هزاران بار بیشتر از مادرت دوستت دارد و در اعلانیه دیگرش گفته است، هر کس تقوا داشته باشد راه برون رفت از مشکلات برایش فراهم است. «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب». (طلاق/2) ولی در اطلاعیه عمومی دیگر خداوند به همه هشدار داده است که هر کس از یاد خدا روی برتابد در این دنیا در تنگی و سختی به سر خواهد برد. «من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا». (طه/123)
دخترم! با تمام فراستی که در تو سراغ دارم و می دانم که تصمیم داری برای آینده خود راه و روش خوبی را انتخاب کنی، و این انتخاب، انتخاب سرنوشت تو است، تو که تربیت یافته دامان والدین مسلمانی! و هنگام ولادتت در گوش راست تو اذان و در گوش چپت اقامه گفتند، یعنی اولین نقشی که بر صفحه صاف قلبت شکل گرفت، نوای توحید بود! و هرگاه بیمار می شوی برای شفایت نذر حرم امام رضا علیه السلام می کنیم و به شکرانه شفا به پابوس امام می رویم. تو که دلی صاف تر از آینه داری و صفای قلبت شفاف تر از بلور ناب است! مواظب هیاهوی بازار باش، تا دشمن از صفای روح تو سوء استفاده نکند و کالای بسته بندی شده ی به ظاهر قشنگی که درونش یا خالی است و یا جنس تقلبی و مغشوش است را به تو بدهد و سرمایه ات را برباید. می دانی که سرمایه ی وجود تو در این بازار، خیلی گرانقدر و با ارزش است و آن، گوهریست که همتا ندارد و آن سرمایه، حیاء و عفت تو است که اگر قدرش را بدانی خداوند قدردان تو می شود؛ چنانکه قدر سرمایه حیاء و عفت دختران شعیب (سلام الله علیه)، در نظر خدا محفوظ است و با گذشت چند قرن (از رفتار آن دختر تا نزول قرآن کریم)، حیاء دختر شعیب در قرآن کریم به تصویر کشیده شده و هر تلاوت کننده ای را در برابر آن دختر که مراقب سرمایه اش بوده به تکریم وا می دارد. «و تمشی علی استحیاء؛ (دختر شعیب علیه السلام) با حیاء گام برمی داشت». (قصص/24)
حتماً می گویی بازار امروز بسیار شلوغ تر از آن روزها است! آری، راست می گویی، خیلی هم شلوغ تر است؛ ولی می دانم همیشه و در هر زمان کسانی هستند که خیلی عاقل و باهوشند و جَوگیر بازار، هر چند شلوغ باشد نمی شوند و اجازه نمی دهند فروشندگان، عقل و شعور و احساس و ایمانشان را بربایند و در عوض متاعی کم ارزش و ضد ارزش تحویلشان دهند. حتی در شلوغ ترین بازارهای غربی و اروپایی، دخترانی به سن و سال تو به دنبال حقیقت برآمده اند و بهترین کالاهای موجود که ایمان و تقواست را خریدارند و سرمایه ارزشی خویش، عفت و حیاء را نیز حفظ می کنند. می دانم که اگر تو هم از کامل ترین الگوی زنان مدد بگیری و دامان دختر عقیله و نواده کریمه اش را رها نکنی، انتخابت بهترین ها، و فرجامت خوشبخت ترین هاست.


فضائل ستاره ای در آسمان عصمت
X

عصمت معدنی، پژوهشگر سطح دو مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
شناخت، پایه دین است و اظهار عقیده و انجام کارهای نیک از روی شناخت، به عقیده و اعمال، ارزش دو چندانی می دهد، بنابراین، لازم است که قبل از هر چیز نسبت به فضائل امامان (علیهم السلام) و شخصیت های بزرگی چون، حضرت معصومه (سلام الله علیها) شناخت داشته باشیم، چرا که درک و پاداش زیارت ایشان، بستگی به شناخت دارد. ما نیز در این نوشتار به فضائل حضرت معصومه (سلام الله علیها) که موجب شناخت بیشتر ایشان می شود، پرداخته ایم.
1. فضایل و مقامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
1-1. شرافت خانوادگى
يكى از عالي ترين فضائل حضرت معصومه (سلام الله علیها) انتساب ايشان به بيت وحی و امامت است. در زیارت نامه ایشان می خوانیم: «سلام بر حضرت معصومه (سلام الله علیها) دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و دختر امیر مؤمنان (علیه السلام) و دختر ولی خدا (علیه السلام) و خواهر ولی خدا (علیه السلام) و عمه ولی خدا (علیه السلام)» (مجلسی، بحارالأنوار، ج102، ص266) و ايـن اوصاف، سـرچشمه ساير فضائل و كمالات معنوى و روحانـى آن بزرگوار مى باشد كه زندگى در جوار امامان معصومى همچون امام مـوسى کاظم و امام رضا (علیهما السلام) و بهره مند بودن از تعاليم عاليه آنان، عامل اساسى در تعالى روح و تكامل درجات علمى و عملى حضرت معصومه (سلام الله علیها) بوده است. این تعبیرات، تنها بیانگر شرافت خانوادگی نیست، بلکه علاوه بر آن، بیانگر آن است که حضرت معصومه (سلام الله علیها) از نظر معنوی و مقامات عالی ملکوتی، به راستی فرزند روح و جسم پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حضرات زهرا و خدیجه کبری و امامان معصوم (علیهم السلام) است.
1-2. عبادت
خداوند در قرآن می فرماید: «هدف از خلقت انسان عبادت و بندگى خداوند متعال است» (ذاریات: 56) و حضرت معصومه (سلام الله علیها) الگو و نمونه عبادت و بندگی کردن خدا، از خاندان ولايت و امامت بود. او که در آخرین روزهای عمرش که هفده روز نمانده بود در بیت النور در برابر ذات اقدس الهی عاشقانه و خاضعانه به عبادت می پرداخت. (معصومی، فرید، فاطمه معصومه (سلام الله علیها) - (مهمان هفده روزه)، ص60؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (علیهم السلام) ahlolbait.com)
1-3. عالمه و محدثه
محل رشد و نموّ و تربیت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) خاندانی بود که مخزن اسرار و دانش الهی و منبع علم و معرفت است. حضور وی در کنار پدری همچون امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) و برادری چون حضرت رضا (علیه السلام) که از علم «لدنّی» برخوردار بودند، سبب شد فاطمه معصومه (سلام الله علیها) از نظر علمی و آگاهی به مسائل دینی و معارف اسلامی اعم از احکام و اخلاق و ... در حدّ بالایی از رشد علمی برسد تا آنجا که گاهی با نبود پدر بزرگوارش به پرسش های دینی و فقهی شیعیان پاسخ می داد. هنگامی که شیعیان پاسخ های فاطمه معصومه (سلام الله علیها) را به امام کاظم (علیه السلام) نشان می دادند، حضرت سه بار می فرمودند: «پدرش فدایش باد.» (ر.ک: میرعظیمی، بارگاه معصومه (سلام الله علیها) تجلی گاه فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، ص43-35) حضرت معصومه (سلام الله علیها) روایتی را از دختر امام صادق (علیه السلام) نقل مى کنند که سلسله سندش در نهایت به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى رسد. فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، فرمودند: «آیا فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در روز غدیرخم فراموش کرده اید که فرمودند: «هر کس من مولاى اویم، على مولاى اوست و (آیا فراموش کرده اید) دیگر فرمایش آن حضرت را که فرمودند: تو براى من همانند هارون براى موسى هستى.» (البحرانی الاصفهانی، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الایات و الاخبار و الاقوال، ج21، ص353)
1-4. کریمه اهل بیت (علیهم السلام)
حضرت معصومه (سلام الله علیها) راه بندگی و اطاعت از پروردگار را خالصانه پیمودند و در زندگی پُر برکت خویش و هم بعد از آن منشأ کرامات و عنایات از سوی پروردگار، برای دست های تهی، امیدوار به رحمت الهی می باشند. خدا در حدیث قدسی می فرماید: «اى فرزند آدم! من چون چيزى را بخواهم، به آن مى‌گويم: باش! پس موجود مى شود؛ مرا در آنچه امر كرده ام اطاعت كن تا تو را چنين سازم كه هرچه را بخواهى، بگويى: باش! پس موجود شود.» (نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج11، ص259)
1-5. عصمت
مقام عصمت عالي ترين مقام معنوي و پاكي است و اين لقب را حضرت رضا (عليه السلام) به فاطمه كبري (سلام الله عليها) داده اند وگرنه، نام آن حضرت، معصومه نمي باشد. امـام رضا (علیه السلام) فرمودند: «هر كس حضرت معصومه (سلام الله علیها) را در قم زیارت كند، همانند كسى است كه مرا زیارت كرده است.» (محلاتی، ریاحین الشیعه، ج5، ص35)
1-6. شفاعت
اعتقاد به شفاعت انبياء و اولياء الهی، از ضروريات مذهب شيعه است و نخستین جايگاه شفاعت را، رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) برخوردار می باشند كه در قرآن، از آن، به مقام محمود تعبير شده است. خدا در قرآن می فرماید: «امید است که پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برساند.» (اسراء: 79) امام صادق (عليه السلام) مي‎ فرمایند: «همانا قم کوفه ی کوچک است و بهشت هشت در دارد، سه در از آن ها به روی قم باز است و بانویی از فرزندان من در آن جا دفن خواهد شد که فاطمه (سلام الله علیها) دختر موسی (علیه السلام) نام دارد و با شفاعت وی همه ی شیعیان وارد بهشت می شوند.» (مجلسي، همان، ج60، ص228) در زیارت نامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) كه از امام رضا (علیه السلام) روایت شده، به مقام شفاعت ایشان، تصریح شده است. «ای فاطمه در بهشت مرا شفاعت كن، زیرا تو نزد خدا مقامی بلند داری» (مجلسی، همان، ج102، ص267) که این روایات عظمت مقام فوق العاده حضرت معصومه (سلام الله علیها) را می رساند که شفاعت او شامل همه شیعیان می شود و این مطلب شاهد گویایی، بر فضائل استثنایی حضرت معصومه (سلام الله علیها) است.
2. پاداش زیارت حضرت معصومه (علیها السلام) از منظر روایات
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «هر کس که حضرت معصومه (سلام الله علیها) را زیارت کند، بهشت برای اوست.» (مجلسی، همان، ج 48، ص317) و نیز فرمودند: «هر كس او را در حالى كه معرفت به حق او (شناخت) داشته بـاشـد، زيارت كند، بهشت پاداش او خواهد بود.» (مجلسی، همان، ج ۱۰۲، ص ۲۶۶) امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «كسی كه قبر عمه ام معصومه (سلام الله علیها) را در قم زیارت كند، پاداش او بهشت است.» (ابن قولویه، کامل الزّیارات، ص324) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «پس هر کس معصومه (سلام الله علیها) را زیارت کند، بهشت بر او واجب می گردد.» (مجلسی، همان، ج60، ص217) و نیز فرمودند: «براى خدا حرمى است و آن مكه است، و براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) حرمى است و آن مدینه است، براى امیرالمؤمنین ‏(علیه السلام) حرمى است و آن كوفه است و براى ما حرمى است و آن شهر قم است و به زودى بانویی از فرزندان من در آن جا دفن خواهد شد كه نامش فاطمه (سلام الله علیها) است. هر كس او را، زیارت كند بهشت ‏بر او واجب خواهد شد.» (مجلسی، همان، ج48، ص317)
3. آن همه مقام چرا؟
3-1. طی طریق معرفت
حضرت معصومه (سلام الله علیها) علاوه بر شرافت خانوادگی و ذاتی، در عرصه ها و میدان های ایمان و عمل، ممتاز بودند و در این راستا با گزینش خود، درجات عالی ارزش های والای انسانی را پیمودند، و با عرفان و عمل خود آن گونه درخشیدند. حضرت معصومه (سلام الله علیها) در صحنه های علم، عرفان، ایمان، سیاست و حمایت از مقام ولایت بسیار ممتاز بود و سرانجام در این راستا به شهادت رسیدند. از پُر باری عمر بیست و هشت ساله ی حضرت معصومه (سلام الله علیها) همان بَس که در اقامت هفده روزه اش در قم، حیات شیعه در قم را، بقای جاودانه بخشید و زمان ما نیز حرم مطهر و با برکت ایشان ده ها هزار فرهیخته و دانش پژوه را به جهان تشیّع ارزانی داشته است. (محدّثه آل طه، نشریات واحد تبلیغات آستانه مقدّسه، قم، ص3، به نقل از کتاب حضرت معصومه (سلام الله علیها) فاطمه دوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص148) بنابراین، آنچه انسان را به مقامات ارجمند می رساند، ایمان و عمل صالح است. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسی که پرهیزکار بوده و از خدا اطاعت کند.» (کلینی رازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ج2، ص74) و نیز فرمودند: «به ولایت و دوستی ما، جز، از راه انجام عمل نیک و پرهیزکاری، نمی توان رسید.» (کلینی، همان، ص75)
3-2- توجه اسلام و مسلمانان به ارزش زن
در طول تاریخ و اعصار مختلف و در بسیاری از ادیان تحریف شده با افراط و تفریط، به زنان ظلم شده است، ولی اسلام، حقوقِ زن را، به طور کامل و عادلانه به او داده است و زن مسلمان را از هرگونه انحطاط ساختگی رهایی بخشیده است. یکی از نمونه های این حقیقت این که مسلمانان، بانوانی همچون، حضرت خدیجه، حضرت فاطمه، حضرت زینب و حضرت معصومه (علیهنّ السّلام) را به عنوان اینکه آنها دارای عالی ترین مقام ها هستند، می ستایند، و با بهترین و عمیق ترین روش، از آنها تجلیل و احترام و نسبت به آنها ابراز احساسات می نمایند و با این روش اعلام می دارند که میزان در رسیدن به مقامات عالی، تقوا و عمل صالح است، نه زن و مرد، سیاه و سفید بودن؛ این عظمت و احترام که در بارگاه نورانی حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) که هم چون نگین در شهر مُقدّس قُم، جلوه دارد بهترین دلیل و گواه به احترام اسلام به شخصیت زنان والامقام است و همین نمونه عملی می تواند جوابِ کوبنده ای باشد برای آنهایی که می گویند اسلام برای زن چندان ارزشی قائل نیست. (محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت معصومه (سلام الله علیها) فاطمه دوم (علیها السلام)، ص150)
نتیجه
حضرت معصومه (سلام لله علیها)، پیراسته از زشتی ها، آراسته به فضائل اخلاقی، شبنم معطر آفرینش بودند که عصمت مادرشان حضرت زهرا (سلام الله علیها) در ایشان، تجلی یافته بود. ایشان دفاع از دین اسلام و ولایت را سرلوحه زندگی خویش قرار دادند. لذا دختران و زنان جامعه اسلامی می بایست با تأسی از فضائل حضرت معصومه (سلام الله علیها)، در حفظ حجاب و عفاف که سرمایه معنوی و هویت و شخصیت زن مسلمان بکوشند و حامی امر ولایت باشند.


منزلت حضرت معصومه (علیها السلام) در پیشگاه امام رضا (علیه السلام)
X

مریم بلوچیان طرقی، استاد و معاون پژوهش مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) جایگاه والا و ارزشمندی نزد ائمه اطهار (علیهم السلام) بویژه امام رضا (علیه السلام) دارد. بررسی زندگی حضرت به جهت برخورداری از ولایت الهی در داشتن مقام شفاعت، جواز ورود به بهشت برای زائران آن حضرت، برابر بودن ثواب زیارتش با معصوم و داشتن زیارتنامه به انشاء معصوم ضروری می باشد. در این زمینه کتبی همچون کتاب فروغی از کوثر: زندگینامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) وجود دارد، ولی این مقاله که به روش کتابخانه ای صورت گرفته هدفش شناساندن منزلت حضرت از لسان امام رضا (علیه السلام) می باشد تا با شناخت این بانوی گرامی ما نیز به امید رسیدن به ولایت الهی، از ایشان در مراحل زندگی تاسی جوییم.
1- تولدش، پیش بینی شده و شادی آفرین
حضرت نجمه (علیها السلام) تا قبل از ولادت حضرت معصومه (علیها السلام) فرزندی جز امام رضا (علیه السلام) نداشت. ولادت حضرت رضا (علیه السلام) در سال 148(ﻫ.ق) و ولادت حضرت معصومه (علیها السلام) در سال 173(ﻫ.ق) اتفاق افتاد، بین این دو ولادت بیست و پنج سال فاصله بوده است، امام صادق (علیه السلام) بیش از 45 سال قبل از ولادت حضرت معصومه (علیها السلام) ولادت چنان دختری را مژده داده بودند. (رازی قزوینی، نقض، ص211) حضرت نجمه (علیها السلام) و حضرت رضا (علیه السلام) در طول این مدت در انتظار ولادت حضرت معصومه (علیها السلام) به سر می بردند. هنگامی که وی چشم به جهان گشود آن روز برای اهل بیت عصمت بخصوص امام هشتم (علیهم السلام) و حضرت نجمه (علیها السلام) روز شادی و سرور وصف ناپذیر و از ایام الله بود. (اشتهاردی، فاطمه معصومه (علیها السلام) فاطمه دوم، ص142-143)
2- نسبش، دختر، خواهر، عمه ی ائمه (علیهم السلام)
در زیارتنامه ی حضرت معصومه (علیها السلام) که منصوص از امام رضا (علیه السلام) است، ایشان دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، فاطمه زهرا (علیها السلام)، خدیجه کبری (علیها السلام)، حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، امام کاظم (علیه السلام)، خواهر امام رضا (علیه السلام) و عمه امام جواد (علیه السلام) معرفی شده است. «السَّلامُ عَلَیک یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ ... بِنْتَ فَاطِمَةَ وَ خَدِیجَةَ ... بِنْتَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ... بِنْتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ ... بِنْتَ وَلِی اللهِ ... أُخْتَ وَلِی اللهِ ... عَمَّةَ وَلِی اللهِ» این مطلب تنها حکایت از شرافت خانوادگی او نیست، بلکه بیانگر آن است که حضرت معصومه (علیها السلام) از نظر معنوی و مقامات عالی ملکوتی نیز به راستی فرزند مکتب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) می باشد که از جمله ویژگی های آن ذوات مقدسه «عصمت» آنان است. (همان، ص158).
3- معلمش، امام رضا (علیه السلام)
پس از شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) فرزند ارجمند ایشان یعنی حضرت رضا (علیه السلام) عهده دار امر تعلیم و تربیت برادران و خواهران از آن جمله حضرت معصومه (علیها السلام) که در آن زمان ده سال بیشتر نداشت، شد (همان، ص150) و مخارج آنان را نیز متکفل گردید. در اثر توجهات زیاد آن حضرت، هر یک از فرزندان امام کاظم (علیه السلام) به مقامی شامخ دست یافتند و زبانزد عام و خاص گشتند. طبق نص صریح علمای رجال در میان فرزندان امام کاظم (علیه السلام) بعد از امام رضا (علیه السلام) کسی در شرافت و فضیلت همسنگ و همتای فاطمه معصومه (علیها السلام) نمی باشد. (شوشتری، رساله فی تواریخ النبی والآل، ص 149)
4- لقبش، معصوم از گناه
حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید: هر کس معصومه (علیها السلام) را در قم زیارت کند، مثل کسی است که مرا زیارت کرده است (محلاتی، ریاحین الشریعه، ج5، ص35) در اینجا امام لقب معصومه را به خواهر بزرگوارشان دادند. از آن جایی که سخنان امام (علیه السلام) پیرایه از گزاف و اغراق است، لذا این سخن گهربار دلالت بر عصمت آن بزرگوار می کند.
5- زیارتش، مساوی زیارت امام رضا(علیه السلام)
با توجه به حدیث «من زار المعصومه بقم کمن زارنی» (مجلسی، بحارالانوار، ج48، ص317) امام رضا (علیه السلام) زیارت ایشان را همسنگ زیارت خودش، (یعنی امام معصوم) قرار می دهد.
6- جایگاهش، شفیعه ی شیعیان «الی الجنه» و «فی الجنه»
«یا فَاطِمَةُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّةِ»
کسی حق شفاعت دارد که در کنار عدالت الهی از مظاهر اسمای حسنای خدا باشد. خداوند اگر با عدل خودش با ما رفتار بکند بسیاری از انسان ها آسیب خواهند دید، ولی اگر رحمت او ضمیمهٴ عدل او گردد در این صورت به این کار «شفاعت» می گویند. آنها که اهل بهشت اند به برکت شفاعت درجاتشان رفیع می شود، همه شیعیان و کسانی که دینشان مورد رضایت خداوند است نیازمند به شفاعت اند، یا در نجات از جهنّم یا در تخفیف از عذاب و ورود به بهشت یا ترفیع درجات در بهشت، به هر تقدیر در همه ی این مراحل و درجات به شفاعت نیازمندند. (برگرفته از سخنرانی آیه الله جوادی آملی؛ 11/11/93) در سیره علمای شیعه طلب شفاعت از حضرت معصومه (علیها السلام) زیاد دیده می شود.
7- مقامش، برخورداری از ولایت الهی
«فَإِنَّ لَک عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا مِنَ الشَّأْنِ»
اذن شفاعت به کسانی داده می شود که به مرتبه قرب الهی رسیده باشد که در رأس آنان انبیا و ائمه معصومین (علیهم السلام) و در مرحله بعد بندگان خالص حق و اولیاء الله قرار دارند. (محمدبیگی، فروغی از کوثر: زندگینامه حضرت معصومه «سلام الله علیها»، ص43) اینکه همه بزرگان در پیشگاه این کریمه عرض می کنند «... إشفَعی لی فی الجنة فإن لَکِ عِندَ الله شأناً من الشأن» معلوم می شود که وجود مبارک این کریمه از ولایت الهی برخوردار است، زیرا او همیشه همراه قرآن و از آن جدا نشد و چنین مقامی را اگر کسی بشناسد و آن حضرت را با این معرفت زیارت کند استحقاق بهشت را خواهد داشت. (برگرفته از سخنرانی آیه الله جوادی آملی؛ 11/11/93)
8- حرمش، حرم اهل بیت (علیهم السلام)
در حرم ایشان به همه انبیای اولوالعزم و تمام چهارده معصوم (علیهم السلام) سلام داده می شود و این سلامها از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تا امام حسن عسگری (علیه السلام) حالت خطاب به خود می گیرد. چنانچه در زیارت آن حضرت می خوانیم:
«اَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ الله اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ الله ... ِالسَّلامُ عَلَیک یارَسُولَ اللهِ ... یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ ... یا فَاطِمَةُ ... یا سِبْطَی نَبِی الرَّحْمَةِ» در واقع متن زیارت از حالت غایب بودن نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) خارج شده و آنان را مورد خطاب قرار می دهد؛ لذا باید با ضمایر خطاب یعنی «السلام علیک یا ... » به آنان عرض سلام کرد، گویی یک یک حضرات آنجا حضور دارند و این نکته نشان می دهد که حرم ایشان حرم همه ائمه و روح ایشان به منزله جان همه معصومین علیهم السلام می باشد. این مطلب در حدیث امام صادق (علیه السلام) است که می فرماید: «برای ما حرمی است و آن شهر قم است و به زودی دفن می شود در آن سرزمین زنی از اولاد من به نام فاطمه، پس هر کس او را زیارت کند بهشت برای او واجب خواهد شد.» (نوری، مستدرک الوسائل، ج 10، ص 206) مورد تصریح قرار گرفته است.
9- زیارت نامه اش، انشاء امام رضا (علیه السلام)
اغلب زیارت نامه هایی که برای معصوم زادگان و امام زادگان موجود است، توسط علما و بزرگان دینی انشاء گردیده است، لیکن زیارت فاطمه معصومه (علیها السلام) بطور مستقیم از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است. چنانچه حضرت به سعد اشعری فرمود: یا سعد! قبری از ما در خاک شماست. عرض کردم: منظور قبر کریمه ی اهل بیت فاطمه معصومه (علیها السلام) است؟ فرمود: آری. سپس فرمود: شما آن بزرگوار را به این صورت زیارت کنید. (مجلسی، بحارالانوار، ج99، ص266)
10- معرفت به حق او، شرط ورود به بهشت
10-1. عَارِفا بِحَقِّهَا
کریمه ی اهل‌بیت فاطمه معصومه (علیها السلام) حقّی دارد که بعضی از زائران، به حقّش عارف هستند، برخی عارف نیستند؛ و آن حضرت را تنها به عنوان خواهر امام و دختر امام و عمه امام می شناسند و زیارت می کنند که اینها بخشی از فضیلت و ثواب را دریافت می دارند، اما به ثواب کامل راه نمی یابند. لیکن برخی دیگر از زائرین آن حضرت حقّ این کریمه را می شناسند که امام هشتم (علیه السلام) فرمود هر کس خواهرم را «عارفاً بحقّها» زیارت کند بهشت برای او است. (برگرفته از سخنرانی آیه الله جوادی آملی؛ 11/11/93)
10-2. فَلَهُ الْجَنَّةُ
اعمالی که باعث ورود در بهشت است یکسان نیست؛ بعضی از عمل های خیر باعث می شود انسان به بهشت راه پیدا کند، بعضی از اعمال خیر سبب می شود که بهشت در اختیار او قرار بگیرد، نه او در اختیار بهشت، لذا سرّ اینکه وجود مبارک امام هشتم و امام نهم (علیهما السلام) فرمودند، هر کس کریمه ی اهل بیت فاطمه معصومه (علیها السلام) را زیارت کند بهشت برای او است، (حرعاملی، وسائل الشیعه، ج14، ص576) بدین خاطر است که او اهل ولایت است، اگر کسی پیوند ولایی با دودمان عصمت و طهارت داشته باشد، می کوشد که رایحه ی ولایت و طعم ولایت در هستی او پدید آید و خود جزء اولیای الهی بشود، اگر کسی جزء اولیای خدا یعنی «ولی الله» شد، در آن صورت بهشت مشتاق او است. (مجلسی، بحارالانوار، ج22، ص342) زیرا بهشت محصول عقیده و اخلاق صحیح و عمل صالح است و عقیده، اخلاق و اعمال جزء شئون ادراکی و عملی انسان است، اگر بهشت در اثر عقیده و خُلق و عمل است و اگر عقیده و خلق و عمل جزء شئون ادراکی و عملی روح آدم است؛ پس روح انسان والاست که در اثر تحصیل عقیده، اخلاق و اعمال بهشت را می سازد، بهشت مملوک انسانی است که «ولی الله» است در جریان دوزخ هم – معاذالله – این چنین است. (برگرفته از سخنرانی آیه الله جوادی آملی؛ 11/11/93)
11- دعوتنامه اختصاصی از امام رضا (علیه السلام)
در سال 200 هجری حضرت رضا (علیه السلام) از طرف مأمون ناگزیر به اقامت اجباری در مرو گردید. در آنجا از حضرت معصومه (علیها السلام) دعوت می نماید تا به خراسان بیاید پس نامه ای می نویسد و آنرا، بصورت محرمانه توسط پیک مخصوصی به مدینه منوره ارسال می کند. (اسدی مقدم، من لایحضره الخطیب، ج4، ص 461) 12- امر ازدواجش
امام موسی کاظم (علیه السلام) طبق وصیتی امر ازدواج دخترانش را به حضرت رضا (علیه السلام) واگذار کردند و از همه می خواهند که از امام رضا (علیه السلام) اطاعت نمایند. سه علت برای خواهران حضرت که تا آخر عمر خویش ازدواج نکردند ذکر کرده اند:
الف) وصیّت حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) به عدم اجازه ازدواج. (ابن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2، ص421) ب) نبود همسر متناسب و هم کفو (مجلسی؛ بحارالانوار، ج103، ص237)
ج) اختناق شدید عصر هارون.
اما راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصیت به عدم اجازه ازدواج باید جستجو کرد و نه در نبود همسر هم کفو، در واقع علت آن وجود اختناق شدید هارونی بود که باعث شد احدی جرأت نکند به راحتی به خانه موسی بن جعفر (علیهما السلام) و بعد از او به خانه فرزندش رفت و آمد داشته باشد و داماد آن خانواده گردد. از طرف دیگر، زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) و سرانجام شهادت ایشان، و احضار شدن حضرت رضا (علیه السلام) به خراسان و دور افتادن از خواهران، مزید بر علت شد. (میرعظیمی، بارگاه فاطمه معصومه: تجلی گاه فاطمه زهرا علیها السلام، ص48)
نتیجه:
حضرت معصومه (علیها السلام) در طهارت نفس امتیازی خاص و بسیار والا داشت که امام هشتم (علیه السلام) برادر تنی آن حضرت او را (که نامش فاطمه کبری بود) معصومه خواند و زیارت ایشان را برابر با زیارت خود دانست. بدین لحاظ و مقامات عالی معنوی آن بانوست که حضرت رضا (علیه السلام) در فرازی از زیارتنامه معروفش به ما آموخته که در کنار مرقدش خطاب به او بگوییم: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة فان لک عندالله شانا من الشان» آن حضرت با سعی و تلاش در امور عبادی و تحمل مشکلات زمان خویش توانست به مقام ولایت الهی برسد پس هر کس پیوند ولایی با دودمان عصمت و طهارت داشته باشد، می کوشد که رایحه ی ولایت و طعم ولایت در هستی او پدید آید و خود جزء اولیای الهی بشود.

تربیت دینی نوجوان امروز (با دختر نوجوانم چگونه رفتار کنم؟)
X

فاطمه غیورکاظمی، کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد
اگر به تازگی تغییراتی در رفتارهای دخترتان مشاهده می نمایید ...
اگر نگران هستید که دخترتان تحت تأثیر دوستانش قرار بگیرد ...
اگر دخترتان با شما درباره مشکلات و دغدغه هایش صحبت نمی کند ...
اگر دخترتان خواستار آزادی های بیشتری است ...
و اگر نگران تربیت دینی دخترتان هستید ...
خواندن این مطلب تنها چند دقیقه از وقت شما را می گیرد؛ اما پاسخگوی نگرانی شما برای فرزندتان است.
دختران در سنین نوجوانی ویژگی های مختلفی از خود نشان می دهند. بلوغ همراه با تغییرات جسمی و روانی، آنها را از نظر احساسی بی ثبات می کند. آنها نیاز به شنیده شدن و درک شدن دارند؛ بنابراین سعی کنید خود را جای دخترتان بگذارید، شرایط دنیا را از چشمان او ببینید و با او همدلی کنید تا احساسات و مشکلاتش را راحت تر با شما در میان بگذارد. همچنین درباره ویژگی های دوره بلوغ به او آگاهی دهید تا اطلاعات نادرست و نابجا از بیرون دریافت نکند.
آنها در این سن نیاز به استقلال دارند، اما معمولاً این استقلال طلبی از نگاه دیگران به بی ادبی و گستاخی تعبیر می شود. در حالیکه رشدِ استقلال طلبی و عدم وابستگی، نوجوان را با اراده، مسئولیت پذیر و با اعتماد به نفس کرده، برای زندگی آینده آماده می نماید. بنابراین او را در برخی از برنامه های زندگی طرف مشورت قرار دهید و همواره به جای امر و نهی و نصیحت مستقیم، بصورت غیر مستقیم به او آگاهی دهید. همچنین به او وظایف مشخصی واگذار نمایید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «فرزند هفت سال سروَر، هفت فرمانبردار، و هفت سال وزیر است.» (مکارم الاخلاق، طبرسی، ص 222)
به او ویژگی های دوستِ خوب و بد را بیاموزید تا خودش بتواند به درستی، دوست مناسبی برای خود انتخاب کند. دختران در این سن به دنبال جلب توجه و تأیید شدن هستند، بنابراین، زیبایی، توانمندی ها و رفتارهای مثبت و درست او را تشویق کنید تا دیگران از بیرون او را جلب نکنند.
همچنین آنها علاقه مند به خودنمایی و ابراز وجود می باشند، بنابراین او را در کلاسهای فوق برنامه مختلف و مسابقات شرکت دهید. در جمع های فامیلی، او را تشویق به صحبت کردن نمایید. همچنین به او مسئولیتی برای کمک به دوستان یا نیازمندان و فعالیت های خیرخواهانه بدهید. به پرورش استعدادهای دخترانه در وی بپردازید، به عنوان مثال او را با صنایع دستی، کارهای هنری، آشپزی و سفره آرایی آشنا کنید. به بیان دیگر، زمينه های صحيح را برای ورود دخترتان به اجتماع فراهم كنيد. تفاوت‌ در ویژگی های جسمانی، روانی و نقش های اجتماعی یک دختر با پسر را نه به عنوان نقص و ضعف، بلکه به عنوان تکامل، جذابیت و ارزش يادآور شويد.
نوجوانی دوره ای همراه با آشفتگی ذهنی و عاطفی است، اما نوجوان همانقدر که به راهنمایی نیاز دارد، از بیان آن یا قبولِ نصیحتِ مستقیم از طرف والدین خودداری می کند، بنابراین لازم است از روش مشورت، استدلال و طرح پرسش برای صحبت با دخترتان استفاده نمایید.
دخترتان را همانگونه که هست، با تمام ضعف ها و کاستی هایش بپذیرید و برای دوست داشتن او به عنوان یک انسان ارزشمند شرط نگذارید؛ مثلاً: اگر این کار را انجام دهی، دختر بدی هستی، یا اگر نمره خوبی نگیری، دوستت ندارم ... ؛ و به او داشتن یک صفت دائمی شخصیتی را برچسب نزنید، بلکه رفتارش را توصیف کرده، آن را قابل تغییر بدانید و به او راهکار بدهید. مانند: بهتر است برنامه منظمی داشته باشی؛ بجای اینکه بگویید تو بی نظم و شلخته هستی!
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز از کارهای کودکان ایراد نمی گرفت؛ بلکه کار درست و کامل را به آنان یاد می داد و می فرمود: این گونه انجام دهید. (سنن النبي، طباطبائی، 1375، ص 36)
نکته: برای اینکه هر رفتاری را به فرزندتان آموزش دهید، خودتان الگوی آن رفتار در تمام مواقع باشید. فرزندان آینه رفتار پدر و مادر هستند. برای اینکه فرزندتان به نماز اول وقت اهمیت دهد، احترام دیگران را حفظ نماید، اهل مطالعه باشد و غیره، در گام اول باید هم پدر و هم مادرشان را با این ویژگی ها در شرایط مختلف ببینند و بشناسند.
فرزندتان را با ویژگی های بانوان نمونه اسلام همچون حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت معصومه (سلام الله علیها) آشنا نموده، از آنها مرتب یاد کنید. زمینه آشنایی با اعتقادات، اخلاق و احکام اسلام را فراهم آورید و او را به داشتن الگوی دینی هدایت کنید. زیرا اگر ذهن دخترتان خالی باشد، به راحتی تحت تأثیر تبلیغات ضد اسلامی و الگوهای ناسالم قرار می گیرد و به پوچ گرایی، دنیاطلبی و رفتارهای آسیب رسان روی می آورد.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «از دانش ما به کودکان خود چیزی بیاموزید که خداوند به واسطه آن سودشان بخشد و صاحبان افکار باطل با آرای خود بر آنان چیره نشوند.» (میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 14، ص 7107)
با تحقیر، سرزنش یا مقایسه با دیگران، فرزندتان را مجبور به رعایت پوشش نکنید، بلکه سعی کنید تجربه پوشش را برای فرزندتان به تجربه ای محافظت کننده، افتخارآمیز، لذت بخش و مورد رضایت خداوند تبدیل کنید و او را با فلسفه پوشش و فواید آن آشنا نمایید. حیاء دختران را از سرنوشت های شوم حفظ کرده، کمک می کند که در محیطهای اجتماعی بصورت سالم و مؤثر و غیر ابزاری حضور یابند.
امروزه یادگیری مهارت های زندگی مانند مدیریت استرس، مدیریت خشم، تفکر نقاد، حل مسأله، جرأتمندی، همدلی و غیره، همچنین تحمل ناکامی (نداشتن هر چیزی که می خواهد و یا موفق نشدن در همه زمینه ها)، مثبت اندیشی و صبر (بر مشکلات، هواهای نفسانی و گناه) برای تمامی افراد، جهت داشتن زندگی سالم و سازگار، مانند سواد، دارای اهمیت است، بنابراین او را در کلاسهایی با این موضوعات در مراکز مشاوره و روانشناسی ثبت نام نمایید.
سخن آخر: فرزندانتان را مانند مهمان در نظر بگیرید که روزی قرار است جدا شده و آنها را تحویل جامعه بدهید، بنابراین آنها را توانمند و سالم پرورش دهید

حضرت معصومه (سلام الله علیها)
X

مرضیه مردانی، کارشناس ارشد فلسفه
از آنجا که انسان بودن و انسان ماندن، متعلق به شخص خاصی نیست و کل آدم ها را در بر می گیرد، جهان، نیازمند شناخت الگوهای برتر برای زندگی بهتر است.به نظر می رسد وظیفه ما این است که شخصیت های بزرگ دینی را خوب به جهانیان معرفی کنیم. این معرفی، شامل بیان شخصیت فردی و اجتماعی آنها، عملکرد و انتخاب معیار و اساس اصلی در زندگی ایشان می شود. در این مقاله به معرفی ابعاد شخصیتی حضرت معصومه سلام الله علیها که می تواند الگویی مناسب برای زنان و دختران امروز باشد می پردازیم.
1- رسیدن به درجات انسان کامل
کمال انسان، رسیدن به مقام «ولی الله» است که این مقام، به مرد یا زن اختصاص ندارد. زنان بزرگی چون آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب کبرا و حضرت معصومه (سلام الله علیهنّ) بوده اند که هر یک با حفظ مرتبه و درجه خاص خود، می توانند به مقام کمال و ولایت رسیده باشند. (نسیم اندیشه، جوادی آملی، دفتر اول، ص84) کمال انسان در این است که خود را به «اصل» برساند و رسیدن انسان به اصل خود، که کمال اوست با خودبینی جمع نمی شود و از این جهت از کمال انسانی به «مقام فنا» یاد می کنند؛ پس کسی که خود را نبیند و به فکر خود نباشد و اصل خود را شناسایی کند و مطیع او باشد به کمال می رسد. (مراحل اخلاق در قرآن، جوادی آملی، ص 93)
2- سبک زندگی سالم (مظهر فضایل، سرچشمه دانش)
حضرت معصومه سلام الله علیها در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا علیه السلام عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم علیه السلام به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند.
حضرت معصومه سلام الله علیها از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر علیه السلام و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم علیه السلام در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه سلام الله علیها که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه سلام الله علیها جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر علیه السلام مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.
3- ولایت پذیری
در میان همه صفات ولایت پذیری ایشان، بسیار زبانزد بود، امام رضا (علیه السلام) 52 سال داشت که به ایران عزیمت کرد و سه سال بعد هم به شهادت رسید. یک سال پس از عزیمت ایشان به سرزمین ایران حضرت معصومه سلام الله علیها به سمت ایران به راه افتاد، با وجود اینکه ایشان 17 برادر دیگر هم داشتند با دستور برادر خود، رنج سفر را به جان خریده مدینه و همه اقوام را یک مرتبه رها کردند، که این مسئله نشان از ولایت پذیری آن حضرت داشت.
4- توجه اسلام و مسلمانان به ارزش زن
در همه تاريخ و در تمام اديان، با افراط و تفريط، به زنان ظلم شده است، ‌ولي اسلام حقوق زن را به طور كامل به آنها داده است، و آنها را از هر گونه انحطاط هاي ساختگي رهايي بخشيده است. يكي از نمونه هاي اين حقيقت اين كه مسلمانان بانواني همچون: حضرت خديجه، حضرت فاطمه، حضرت زينب، حضرت معصومه - عليهن السلام - را به عنوان اينكه آنها داراي عالي ترين مقام ها هستند مي ستايند، و با بهترين و عميق ترين روش، از آنها تجليل و احترام و نسبت به آنها ابراز احساسات مي نمايند، و با اين روش خود اعلام مي دارند كه ميزان در رسيدن به مقامات عالي، تقوا و عمل است، نه زن و مرد، سياه و سفيد و ... .
و اين عظمت و احترام كه در بارگاه نوراني حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها كه همچون نگين در شهر قم، جلوه دارد بهترين دليل و گواه به احترام اسلام به شخصيت زنان والامقام است، و همين نمونه عملي مي تواند جواب كوبنده اي باشد براي آنهايي كه مي گويند اسلام براي زن چندان ارزشي قائل نيست.
5- چرا حضرت معصومه سلام الله علیها ازدواج نكرد؟
رسول اكرم صلوات الله علیه فرمود: "ما بُنِيَ فِي الْاِسْلامِ بَناءٌ اَحَبَ اِلَي اللهِ عَزَوَجَلَ، وَاَعَزَ مِنَ التَزويجِ؛ در اسلام در پيشگاه خدا بنايي بر پا نشده كه محبوب تر و عزيزتر از بناي ازدواج باشد." (وسايل الشيعه، ج 14، ص‌3)
نيز فرمود: "اَلنِكاحُ سُنَتِي، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَتِي فَلَيْسَ مِنِي؛ ازدواج سنت و برنامه‌ من است، پس كسي كه از سنت من دوري كند از من نيست." (وسايل الشيعه، ج14، ص 7 و 8) بنابراین بر اساس سنت پیامبر، باید ایشان نیز ازدواج می کردند؛ در حالیکه تقريباً قطعي است كه حضرت معصومه سلام الله علیها ازدواج نكرد، در اين صورت اين سؤال پيش مي آيد كه سنت ازدواج مستحب مؤكد اسلامي است، چرا حضرت معصومه سلام الله علیها ازدواج نکردند؟
از مهمترین دلایل این امر، می توان به نبودن هم کفو و همچنین خفقان سیاسی حاکم بر آن دوران اشاره کرد:
1- دختران امام كاظم علیه السلام به ويژه حضرت معصومه سلام الله علیها در سطحي از كمالات بودند كه براي خود كفو و همسر مناسبي نيافتند، تا با او ازدواج كنند، امام كاظم علیه السلام به آنها سفارش كرده بود كه با رأي و مشورت برادرشان حضرت رضا علیه السلام ازدواج كنند. (اصول كافي، ج 1، ص 317)
2- همچنین ترس و وحشت حكومت پر از خفقان و اختناق هارون، به گونه اي بود كه كسي جرأت نمي كرد با دختران امام كاظم علیه السلام ازدواج نمايد و داماد آن حضرت شود، زيرا دامادي آن حضرت، از نظر دستگاه طاغوتي هارون، موجب خطر شديد براي آن داماد مي شد، به اين ترتيب، حضرت معصومه علیها السلام و بعضي از خواهرانش، از ازدواج صرف نظر كردند.
این امر می تواند به زنان و دختران امروز ما این مهم را بیان کند که در امر ازدواج باید به بسیاری از مسائل توجه نموده و اگر این شرایط مهیا نبود؛ در امر ازدواج عجله نکرد؛ چرا که ازدواج نکردن در شرایط بد، بهتر از ازدواج کردن و بچه دار شدن در شرایطی است که در نهایت مجبور به جدایی شوند؛ چرا که در اینصورت کودکان از داشتن یکی یا هر دو تا والدین محروم می شوند.
نتیجه گیری
در شرایط کنونی که جوامع در بیشتر امور اقتصادی و دینی و سیاسی دچار تزلزل هستند این امر خودنمایی می کند که معرفی شخصیت های دینی چگونه می تواند کارساز باشد؛ یکی از این اشخاص بزرگ دینی که می تواند نقش مهمی در جوامع ایفا کند ، بانوی گرانقدر - حضرت معصومه سلام الله علیها - می باشد. از مهمترین شاخصه های ایشان که باید برای زنان و دختران همه جوامع الگو باشند؛ ولایت پذیری و اطاعت از امر پدر می باشد که در کنار آن خودسازی و علم آموزی ایشان نیز قابل توجه است. برای معرفی بهتر ایشان به جهانیان، باید این امور و درجه اهمیت آن مورد توجه قرار گیرد.
فهرست منابع
1. نسیم اندیشه، جوادی آملی، دفتر اول، دفتر نشر اسرا
2. اصول كافي، ثقه الاسلام کلینی، جلد 1
3. وسایل الشیعه، حرعاملی، محمدابن حسن، شیخ فضل الله نوری و شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، موسسه آل بیت، جلد 14؛ قم، 1409 ﻫ.ق
4. مهتاب اهل بیت (علیهم السلام)، اسحاقی، سید حسین، چاپ اول، انتشارات خادم الرضا، بهار 87
5. بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، ترجمه محمدباقر محمودی، بیروت داراحیاء التراث العربی، انتشارات بی جا، ج 48
6. مستدرک سفینه البحار، علی نمازی، موسسه النشر الاسلامی، جلد 8

حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها ) در بیانات رهبر معظم انقلاب (مد ظله)
X

آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها و على آبائها المعصومین المظلومین )... قبۀ الاسلام و محور حوزه علمیه عظمى است. ما باید از این حضرت (حضرت معصومه سلام الله علیها) بیشتر استفاده کنیم. ایشان امام زاده بلا فصل است، دختر امام، خواهر امام، عمّه امام است، خیلی عظمت دارد، در همین زیارت نامه ایشان آمده است: «یا فاطِمَهُ اشفَعِی لِی فِی الجَنَّهِ، فَاِنَّ لَكِ عِندَ اللهِ شَأناً مِنَ الشَّأنِ»: ای فاطمۀ معصومه! تو برای ورود من به بهشت شفاعت کن، چون نزد خدا دارای شأن و مقام بزرگی هستی. بنابراین باید خیلی مغتنم بشماریم، به خصوص مردم قم... همه مسلمانان و پیروان اهل بیت عصمت به خصوص مردم قم و بالاخص طلّاب و علما باید زیارت او را مغتنم بدانند و از آن حضرت استمداد بنمایند. امیدوارم خداوند به همه ما توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم از این نعمت بزرگ، بیشتر بهره بگیریم.
اینجا قطب زیارتى و معنوى است؛ اینجا حرم حضرت معصومه، این بارگاه با شکوه قرار دارد. مسجد جمکران در اینجا بنا شده است. حرم امام زاده هاى گوناگون در این شهر واقع شده است که هر یك از این امام زاده هائى که در خیابان هاى قم مدفون هستند، اگر در هر شهرى بودند، مرکز و محور آن شهر قرار می گرفتند. اینها همه ظرفیت هاى ملى و بین المللى و کارکردهاى این شهر مقدس است. بدون تردید نقش حضرت معصومه در قم شدن قم و عظمت یافتن این شهر عریقِ مذهبیِ تاریخى، یك نقش «ما لا کلام فیه» است.
این بانوى بزرگوار، این دختر جوانِ تربیت شده دامان اهل بیت پیغمبر، با حرکت خود در جمع یاران و اصحاب و دوستان ائمه و عبور از شهرهاى مختلف و پاشیدن بذر معرفت و ولایت در طول مسیر در میان مردم و بعد رسیدن به این منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است که این شهر به عنوان پایگاه اصلى معارف اهل بیت در آن دوره ظلمانى و تاریكِ حکومت جباران بدرخشد و پایگاهى بشود که انوار علم و انوار معارف اهل بیت را به سراسر دنیاى اسلام از شرق و غرب منتقل کند امروز هم مرکز معرفتى دنیاى اسلام، شهر قم است. امروز هم مثل همان دوران، قم قلب فعال و متحرکى است که می تواند و می باید خون معرفت و بصیرت و بیدارى و آگاهى را در سر تا سر پیکر امت اسلامى پمپاژ کند.
منبع: در آستان کرامت(3)، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامتمنبع

منزلت حضرت معصومه (سلام الله علیها) از نظر برخی علما و بزرگان
X


آیت الله العظمی بروجردی
آیت الله العظمی بروجردی به خاطر حضرت معصومه (سلام الله علیها) شاه عربستان را نپذیرفت. وقتی در عصر مرجعیت عامه آیت الله العظمی بروجردی، پادشاه عربستان به ایران آمد و توسط سفیر خود ملاقات با این مرجع بزرگ شیعی را تقاضا کرد، آقا اجازه نفرمودند! اطرافیان گفتند: مصلحت است که شما اجازه ملاقات بدهید. ایشان فرمودند: او وهابی است اگر به قم بیاید، به زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) نمی رود و این - هر چند غیر مستقیم- توهینی به ساحت ملکوتی ایشان است.
علامه طباطبایی
مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی غروب های ماه رمضان با پای پیاده با کهولت سن به حرم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) می آمد و با بوسه بر ضریح آن حضرت روزه خود را افطار می کرد، سپس به خانه رفته و غذا می خورد.
آیت الله حسن زاده
آیت الله حسن رمضانی از شاگردان علامه حسن زاده آملی می گوید: چندین سال پیش، دانشگاه قم برای تجلیل از مقام حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) قصد برگزاری یك همایش را داشت و از من خواستند که واسطه شوم و حضرت استاد را دعوت کنم. معمولا ًحضرت استاد به خاطر کسالت و اشتغالات فراوانشان این دعوت ها را قبول نمی کردند، اما وقتی این مسأله را مطرح کردم با کمال صفا و صمیمیت و تمام وجود، سریعاً قبول کردند. ایشان در آنجا جمله ای بیان کردند که همه را منقلب کرد و آن این بود: « اگر برای من ممکن بود و مواجه با مشکل نمی شدم، برای تجلیل از شخصیتی مانند فاطمه معصومه (سلام الله علیها) این مسیر را سینه خیز می آمدم»! .
شیخ محمد تقی تستری.
شیخ محمد تقی تُستری، در قاموس الرجال، حضرت معصوم (علیها السلام) را به عنوان بانوی اسوه معرفی کرده و فضیلت وی را در میان دختران و پسران حضرت موسی بن جعف (علیه السلام)، غیر از امام رضا (علیه السلام) بی نظیر دانسته است. ایشان در این زمینه چنین می نویسند: «در میان فرزندان امام کاظم (علیه السلام) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (علیه السلام) کسی هم شأن حضرت معصومه (علیها السلام) نیست.» بی گمان این گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصیت فاطمه دختر موسی بن جعفر (علیه السلام) بر برداشت هایی استوار است که از متن و روایات وارده از ائمه اطهار (علیه السلام) به دست آمده است. این روایت ها، مقام هایی را برای فاطمه معصومه (علیها السلام) برشمرده اند؛ مقامی که نظیر آن، برای دیگر برادران و خواهران وی ذکر نکرده اند و به این ترتیب، نام فاطمه معصومه (علیها السلام) در شمار زنان برتر جهان قرار گرفته است. .
آیت الله مرعشی نجفی.
مرحوم آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی در مدت 61 سالی که در شهر قم اقامت داشت، سحرها اولین زائر حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) بود. ایشان در طول سال چه شب های سرد زمستان و چه شب های گرم تابستان قم، قبل از اذان صبح پشت درهای حرم به انتظار می ایستاد تا پس از باز شدن درها اولین زائر حضرت باشد. آقای شیخ عبدالله موسیانی (از شاگردان آیه الله مرعشی) نقل می کنند که: حضرت آیه الله مرعشی نجفی به طلاب می فرمودند: علت آمدن من به قم این بود که پدرم (که از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت علی (علیه السلام) بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند، شبی در حالت مکاشفه حضرت را دیده بود که به ایشان می فرمایند: سید محمود چه می خواهی؟ عرض می کند: می خواهم بدانم قبر حضرت فاطمه زهرا (علیه السلام) کجاست تا آن را زیارت کنم. حضرت فرمود: من که نمی توانم (بر خلاف وصیت آن حضرت) قبر او را معلوم کنم. عرض کرد: پس من هنگام زیارت چه کنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را به فاطمه معصومه (علیها السلام) عنایت فرموده است، پس هر کس بخواهد حضرت زهرا (علیها السلام) را درک کند به زیارت فاطمه معصومه (علیها السلام) برود. آیه الله مرعشی می فرمودند: پدرم مرا سفارش می کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم، اما تو به زیارت آن حضرت برو، لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه (علیها السلام) و ثامن الائمه (علیه السلام) آمدم و به اصرار مؤسس حوزه علمیه قم (آیه الله حائری) در قم ماندگار شدم.
آیت الله العظمی فاضل لنکرانی.
روزی به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) مشرف شدم و پس از اینکه زیارت را خواندم، خدمت آن حضرت عرض کردم که من امروز آمده ام و هیچ حاجت دنیوی ندارم. فقط یك حاجت دارم و آن این است که در فهم آیه «تطهیر» مورد عنایت شما واقع شوم و این آیه را درست بفهمم و مشکلاتم در این زمینه حل گردد. پس به خانه آمدم و مشغول نوشتن مطالبی پیرامون این آیه شریفه شدم؛ پس مسائل و مطالبی به برکت حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) برای من روشن شد که شاید اگر پنجاه سال دیگر درس می خواندم آن مطالب برای ما روشن نمی شد. .
ملاصدرا
مرحوم صدر المتألهین شیرازی (ملاصدرا)، فیلسوف بزرگ جهان اسلام و صاحب کتاب گرانسنگ «اسفار اربعه» که یکی از شاهکارهای مهم در زمینه علم فلسفه به شمار می رود، در سال های اواخر عمر پر برکت خود به قم آمد و در روستای کهك - از توابع این شهر- مقیم گشته و در آنجا به تحریر مباحث فلسفی مشغول شده بود. ایشان نقل کرده است: هر گاه در زمینه فلسفه، مشکلی برایم پیش می آمد که از حلّ آن عاجز می ماندم، با پای پیاده از کهك به قم می رفتم و به کنار قبر حضرت فاطمه معصومه (سلام اللّه علیها) رفته، از آن حضرت استمداد می نمودم. با این کار، مسأله و مشکل من حل می شد و سپس به روستای کهك باز می گشتم.

منبع: در آستان کرامت(3)، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامت

اگر حریم ولایت در خطر باشد، پرده نشینی برای زن جایز نیست!
X

یکی از بانوان اهل بیت (علیهم السلام) که به نقل و تعلیم و تعلم حدیث معروف است، جناب فاطمه معصومه (سلام الله علیها) است. گر چه جناب مجلله صدیقه کبری (سلام الله علیها) ناقل احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همچنین حضرت زینب (سلام الله علیها) نیز ناقل کلمات مادر بزرگوار خود می باشند و خطبه فدکیه را از ایشان نقل کرده اند. حتی در بعضی از نقل هاست که حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) بعضی از سؤالاتی را که از جناب ایشان پرسیده می شد، به فاطمه معصومه (سلام الله علیها) ارجاع می دادند که این مسأله علاوه بر این که بر جلالت شأن این بانو دلالت دارد، تعمد امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) برای معرفی ایشان را نیز می رساند و به احتمال قوی آن حضرت سؤالاتی را ارجاع می دادند که از جانب بانوان مطرح می شده است و این جدای از این که به نوعی ترویج عفت می باشد، ترویج علم آموزی بانوان نیز می باشد، چرا که در مکتب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برخلاف آن برداشت تحجر آمیزی که بعضی از فرَق دارند، علم آموزی زنان در عرض علم آموزی مردان مورد تأکید واقع شده است: « طلب العلم فریضۀ علی کل مسلم و مسلمۀ » (1)

اهل بیت (علیهم السلام) هیچ گاه از نقل حدیث زنان نهی ننموده اند و تعداد زنانی که در طول تاریخ اسلام محدث بوده اند و در واقع در این زمینه پیرو فاطمه زهرا و فاطمه معصومه (سلام الله علیهما) بوده اند، خارج از شماره است. مرحوم علامه محمد تقی شوشتری در خاتمه کتاب «رجال مفصل و گرانسنگ خود، بخشی را به بانوان محدث و ذکر شرح حال آنان اختصاص داده اند که تعداد آنها به 211 نفر می رسد. (2) ایشان در همین کتاب وقتی که به فاطمه دختر امام رضا (علیه السلام) می رسند، حدیث جالبی را که راویان آن همگی زن و همگی "فاطمه" نام بوده اند را نقل می نماید که فاطمه معصومه (سلام الله علیها) نیز در این سلسله طلایی نام مبارکش موجود است و ما از باب تبرک و تیمن، این حدیث را در این جا با سند آن ذکر می نماییم تا اینکه وقتی می گوییم فاطمه معصومه (سلام الله علیها)،« محدثه» بوده است، لاأقل یك حدیث هم که شده از آن بانو خوانده باشیم. .
اگر چه در دین اسلام تأکید شده است که زنان حتی الإمکان در پس پرده عفاف و حجاب باشند و حضور در درون سنگر خانه و جبهه جهاد تربیت انسان، برای آنها از هر چیز دیگری بهتر است، اما این مادامی است که این جهاد با واجب بزرگتری که دفاع از حریم ولایت است تزاحم نداشته باشد. :
«عن فاطمۀ بنت الرضا عن فاطمۀ بنت الکاظم عن فاطمۀ بنت الصادق عن فاطمۀ بنت الباقر عن فاطمۀ بنت السجاد عن فاطمۀ بنت الحسین عن أم کلثوم عن أمّها فاطمۀ بنت الرسول (صلی الله علیه و آله) قالت :أنسیتم قول النبی(صلی الله علیه و آله) یوم غدیر خم: "من کنت مولاه فعلیّ مولاه" و قول النبی( صلی الله علیه و آله) له: "أنت منی بمنزلۀ هارون من موسی؟ " (3) از این بحث ها می توان این گونه نتیجه گیری نمود که اگر چه در دین اسلام تأکید شده است که زنان حتی الإمکان در پس پرده عفاف حجاب باشند و حضور در درون سنگر خانه و جبهه جهاد تربیت انسان، برای آنها از هر چیز دیگری بهتر است، اما این مادامی است که این جهاد با واجب بزرگتری که دفاع از حریم ولایت است تزاحم نداشته باشد، آن وقت طبق قاعده "تقدیم اهمّ بر مهم" حتی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز که عفیف ترین بانوی جهان بوده است به مسجد می رود و خطبه می خواند، اما نه در حالت عادی بلکه فقط هنگام ضرورت ! (4).
پی نوشت ها:
. 1 . مشکاه الانوار، ص236. 2. قاموس الرجال، ج12، ص181
3. قاموس الرجال، ج12، ص334.
4. حمید حاج علی، مدرس حوزه علمیه، سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان tebyan.net
منبع: در آستان کرامت(3)، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامت

مقام علمی و معنوی والای حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام)
X

حضرت معصومه (علیها السلام) ماه تابانى بود که لحظه اى از خورشید فروزان امامت جدا نشد و از دریاى بیکران علوم پدرش امام کاظم (علیه السلام) و برادرش امام رضا (علیه السلام) کسب فیض نمود. حضرت معصومه (علیها السلام) در سنین کودکى به مقامى رسید که به راحتى مى توانست به پرسش هاى فقهى و عقیدتى مردم مدینه پاسخ بگوید و پاسخ هایش مورد پذیرش و شگفتى پدر بزرگوارش قرار بگیرد. طبق نقل برخى از ثقات مرحوم حاج سید نصرالله مستنبط (داماد مرحوم آیت الله خوئی) از کتاب نفیس و بی نظیر «کشف الثانی» نقل کرده که روزى جمعى از شیعیان وارد مدینه شدند و تعدادی پرسش در نامه اى نوشته، نزد خاندان امامت بردند. در آن هنگام حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) در سفر بودند و امام رضا (علیه السلام) نیز در مدینه تشریف نداشتند. آن گروه از مدینه قصد عزیمت کردند و از این که خدمت امام (علیه السلام) نرسیده بودند و با دست خالى به وطن خود بر مى گشتند. بسیار اندوهگین بودند، حضرت معصومه (علیها السلام) که در آن ایام ، هنوز به سن بلوغ نرسیده بود: از مشاهده غم و اندوه آنان متأثر شد، لذا پاسخ پرسش هاى آنان را نوشت و به آنها عنایت کرد. شیعیان، مدینه را با سرور و شادى ترک کردند. آنان در بیرون مدینه با امام کاظم (علیه السلام) مواجه شدند و داستان خود را گفتند و دستخط حضرت معصومه (علیها السلام) را ارائه دادند، امام (علیه السلام) بسیار مسرور گشتند و شادی و ابتهاج خود را با این جمله بیان فرمودند: «فداها ابوها» پدرش به فدایش باد!

منبع: در آستان کرامت(3)، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامت

تبعیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) از ولی زمان تا آخرین لحظه زندگی
X

در سال 211 هجری قمری در پی اصرار و تهدید مأمون عباسی، سفر تبعید گونه حضرت رضا (سلام الله علیها) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اینکه کسی از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند، راهی خراسان شدند. یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (سلام الله علیها) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت، به همراه عده ای از برادران و برادر زادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می شدند. اینجا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب (سلام الله علیها) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان می رساندند و مخالفت خود و اهل بیت (سلام الله علیها) را با حکومت حیله گر بنی عباس اظهار می کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهل بیت که از پشتیبانی مأموران حکومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند و در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنا بر نقلی حضرت معصومه (سلام الله علیها) را نیز مسموم کردند.
به هر حال یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود، قصد شهر قم را کرد. حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) فرمود: «مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که می فرمود شهر قم مرکز شیعیان ماست.» بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که موسی بن خزرج، بزرگ خاندان اشعری، زمام ناقه آن حضرت را به دوش می کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز 23 ربیع الاول سال 211 هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز میدان «میر» نامیده می شود، شتر آن حضرت در جلو در منزل موسی بن خزرج زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد. حضرت فاطمه معصوم (سلام الله علیها) به مدت 17 روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام بیت النور هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربیع الثانی و بنا بر قولی دوازدهم ربع الثانی سال 211 هجری پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوی محل فعلی که در آن روز بیرون شهر و به نام باغ بابلان معروف بود تشییع کردند. (1) فاطمه زهرا و فاطمه معصومه (علیهما السلام) شیداترین عاشقانی هستند که سوختند و به همگان آموختند که امام بر حق چونان کعبه است؛ کعبه ای که مردم بایستی بر گردش طواف نمایند، نه او بر گرد مردم.
پی نوشتها:
1 . خبرگزاری بین المللی قران iqna.ir

منبع: در آستان کرامت(3)، دبیرخانه کارگاه محتوایی شورای هماهنگی بزرگداشت دهه کرامت

نقش زیارت و داستان گویی در تربیت فرزندان
X

اغلب چنین است که «دیدار» به «دوستی» می انجامد؛ یعنی «زیارت» محبت می آورد. از اینرو، بردن کودکان به زیارتگاه ها، هم زمینة آشنایی را فراهم می آورد، هم محبت آور است و هم حسّ روحانی و معنوی خاصّی به آنان منتقل می کند. برای بیشتر کودکان، زیارت مشهد یا مرقد حضرت امام، خاطره انگیز است.
پس، از راه زیارت رفتن، زیارت بردن، انس با حرم های مطهر و تشرف به آستان بوسی اهل بیت عصمت (علیهم السلام) می توان بین کودکان و آن الگوهای کمال و فضیلت، رابطة قلبی و عشق و ارادت برقرار کرد. تأثیر درازمدت این گونه «سفرهای زیارتی» بسیار است؛ بخصوص اگر با برنامه ریزی و توجیه و هدایت و آموزش همراه باشد.
از اینرو، باید چشم فرزندانمان بارها و بارها به صحن و سرا و حرم و مرقد اهل بیت (علیهم السلام) بخورد. خاضعانه وارد حرم ها شوند، نماز و زیارت نامه بخوانند، حالت روحانی زائران را ببینند، عشق ها و علاقه های زوّار دیگر را با چشم تماشا کنند.
اینها سبب روییدن نهال محبت اهل بیت (علیهم السلام) در دل ها می شود و این محبت، نقش خود را در اصلاح اخلاق ایفا خواهد کرد. هر کس دوست دارد در کانون توجه قرار گیرد، نزد دیگران محبوبیت و مقبولیت داشته باشد و او را فردی شایستة احترام و تکریم بشمارند. این خصلت و روحیه، نزد جوانان بیشتر است؛ چرا که در این دوران، پایه های «شخصیت اجتماعی» آنان گذاشته می شود و می خواهند در جامعه «ابراز وجود» کنند و دوست دارند که دیگران، وجود آنان را در میان خود به عنوان افرادی ارزشمند، مؤثر، توانا و لایق به رسمیت بشناسند.
نقش داستان
کودکان شیفتة قصه و حکایت اند. آنان از داستان الگو می گیرند و مهر و محبت قهرمان های قصه ها بر دلشان می نشیند و رابطة عاطفی و اثرپذیری از آن پیدا می کنند. چرا در قصه گویی برای بچه ها، از داستان های پیامبران و امامان و اصحاب پیامبر و امام زادگان و چهره های بارز و شاخص دینی استفاده نکنیم؟ پس، حکایت و داستان از زندگی اهل بیت (علیهم السلام) هم می تواند یک راه باشد.
منبع: کتاب تربیت دینی فرزندان، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

چند رسانه ای

کلیپ صوتی

  • بحران شأن زن در جامعه | رهبر معظم انقلاب بهشتی شدن با یک تصمیم | رهبر معظم انقلاب تفکر دینی-عبادت از منظر امام رضا (ع) | دکتر رحیم پور ازغدی حرص و آرزوها ی طولانی | حجه الاسلام عالی
  • دو کار ویژه امام برای رشد شیعه | حجه الاسلام عالی زن خوب وبد در مثال قرانی |رهبر معظم انقلاب شرح حدیث امام رضا (ع)-بهداشت جسمی | حجه الاسلام روحانی مقدم شرح حدیث امام رضا (ع)-بی تفاوت نبودن به مشکلات مومنین| حجه الاسلام روحانی مقدم
  • شرح حدیث امام رضا (ع)-توجه به زیر دستان | حجه الاسلام روحانی مقدم شرح حدیث امام رضا (ع)-سه خصلت ویژه یک مومن| حجه الاسلام روحانی مقدم شرح حدیث امام رضا (ع)-سه مهارت سبک زندگی | حجه الاسلام روحانی مقدم ظرفیت انسان | حجه الاسلام عالی

پوستر