.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 149227551
    تعداد بازدید این صفحه: 2109269
    در امروز: 93227

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
×
چهارشنبه 27/11/1395

 اراده در سخن امام رضا (علیه السلام)

اگر اراده خداوند یک چیز باشد، هیچ کدام از مرادهاى خدا بر دیگرى تقدم نخواهند داشت. حالا بگو آیا مرید همان اراده است یا...
 حضرت رضا (علیه السلام) دوباره سلیمان را خطاب قرار داد و فرمود:
«اى سلیمان! آیا اراده یک معنا دارد یا داراى معانى متفاوتى است؟».
سلیمان با شنیدنِ صداى حضرت، سر بلند کرد و گفت:
«بله، یک معنا دارد».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
«پس آیا معناى تمامِ اراده ‏ها یک چیز است؟».
سلیمان که دیگر نمى ‏توانست به جز بله یا نه، پاسخى بدهد، گفت:
«بله».
حضرت ادامه دادند:
«پس اگر معناى تمام اراده‏ ها یک چیز باشد، باید اراده قیام، همچون قعود باشد و اراده زندگى، همچون اراده مرگ. اگر اراده خداوند یک چیز باشد، هیچ‌ کدام از مرادهاى خدا بر دیگرى تقدم نخواهند داشت. حالا بگو آیا مرید همان اراده است یا چیز دیگرى است؟».
سلیمان دوباره لحظه‌ای در خود فرو رفت و سپس گفت:
«همان اراده است».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
«پس از نظر شما مرید باید مختلف باشد، چون او همان اراده است؛ پس اراده حادث است؛ وگرنه لازم مى ‏آید که چیز دیگرى همراه خداوند باشد».
سلیمان که ظاهراً مسئله ‏اى به ذهنش رسیده بود، گفت:
«نه، بلکه اسمى از اسم‌ هاى خداست».
حضرت فرمودند:
«آیا خود چنین نامى بر خود نهاده؟».
«نه».
«پس تو حق ندارى بر او نامى بگذارى که او خود را با چنین نامى نخوانده است».
صداى حیرت حاضران در تالار پیچید. نگاهِ من از سلیمان به سمتِ مأمون رفت که انگار همچون سلیمان، نمى ‏توانست ادامه مناظره را تحمل کند. سلیمان گفت:
«اما او خودش را مرید وصف نموده است».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
«او که خود را مرید وصف نموده، به این معنا نیست که می‌ خواسته بگوید او اراده است یا این ‌که اراده یکى از نام‌ هاى اوست».
سلیمان نگاهى به من انداخت. من چیزى براى گفتن نداشتم. دوباره با صداى زمزمه‏ وارى به سلیمان گفتم:
«اجازه بدهید مناظره را تمام کنم».
سلیمان سرى به نشانه مخالفت تکان داد و رو به حضرت رضا (علیه السلام) کرد و گفت:
«چون اراده‏اش عینِ علم اوست».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
«اگر خداوند به چیزى عالم است، آیا معنایش این است که آن را اراده کرده است؟».
سلیمان پاسخ داد:
«بله».
حضرت ادامه داد:
«حال اگر آن را اراده نکند، بدین معناست که علم و آگاهى ندارد؟».
سلیمان دوباره پاسخ داد:
«بله».
حضرت فرمودند:
«چه دلیلى دارى؟ حال آن‌ که گاه مى ‏شود خدا چیزى را مى ‏داند، ولى آن را اراده نمى ‏کند؛ از جمله در این آیه مى ‏فرماید: «وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَینَا الَیکَ»[1] و خداوند مى ‏داند چگونه آن را ببرد، ولى هرگز این کار را نخواهد کرد».
مى ‏دانستم سلیمان مى‏ خواهد اشتباه بارِ قبل را تکرار کند؛ اما پیش از آن ‌که بخواهم او را بازدارم، با عجله و دستپاچگی گفت:
«زیرا خدا فارغ شده و دست از کار کشیده!».
 
 

 صداى همهمه دوباره از تالار بلند شد. حضرت رضا (علیه السلام) رو به او فرمود:
«این سخن یهود است. اگر حرف شما درست باشد، پس چگونه خداوند مى‏فرماید: «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؟».[2]
دیگر به یقین رسیدم که سلیمان هیچ نمى ‏فهمد و فقط خیره به على بن موسى الرضا (علیه السلام) مى ‏نگرد؛ طورى که تا به حال ندیده بودم به کسى این‌‌‌گونه خیره بماند؛ اما هر طور که بود خود را بازیافت و گفت:
«منظور این است که بر این کار تواناست».
حضرت فرمود: «آیا وعده‏اى مى‏ دهد که به آن وفا نخواهد کرد؟! پس چطور می‌ فرماید: «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یشَاءُ»[3] حال آن‌ که تو مى‏ گویى از کارها فارغ شده است؟».
سخن که به این ‌جا رسید، سکوت همه تالار را فرا گرفت. سلیمان دیگر چیزى نگفت؛ یعنى چیزى براى گفتن نداشت. یک لحظه احساس کردم که سلیمان سربلند کرد و نگاهى به تالار انداخت. نگاهِ من به سمتِ مأمون بود که با خشم به سلیمان مى ‏نگریست.
 ناگهان اشاره‏اى به یکى از مأموران خود کرد تا کاری کند که شکست سلیمان و پیروزی امام کمرنگ شود. در این حال به خود جرئت دادم و پیش از آن‌ که سلیمان بخواهد مطلبى بگوید، گفتم:
«اى خلیفه والامقام! مرا عفو کنید که بى ‌‌اجازه سخن مى‏ گویم؛ اما مجلس به درازا کِشیده و بى ‌‌شک ولیعهد نیز خسته شده‏اند. سلیمان نیز به سبب بیمارى گذشته‏ اى که هنوز همراهِ اوست، نیاز به استراحت دارد؛ اگر اجازه بفرمایید، ما مرخص شویم».
مأمون که انگار منتظر این سخن بود، دوباره به مأمورِ خود اشاره ‌ای کرد که بر جاى خود بماند و گفت:
«بله، یا على بن موسى الرضا! «شما هم خسته شده‏اید؛ بهتر است استراحت کنید».
همه به نشانه احترام به سوى على بن موسى الرضا (علیه السلام) سر به زیر انداختند و به آرامى تالار را ترک کردند. فقط من مانده بودم و سلیمان که تکان نمى‏خورد. خیره به نقطه‏اى مى ‏نگریست که على بن موسى الرضا (علیه السلام) در آن‌ جا نشسته بود.
 
 
منبع: کتاب مناظره در مرو، رهنمای90، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
 

--------------------------
پی نوشت ها:
[1]. اسراء: 86.
[2]. مؤمن:60.
[3]. فاطر: 1.
 

 
کلید واژه ها:
سلیمان بن مروزی , مناظرات امام , اراده الهی 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
گویى مسیح آسمانى به زمین بازگشته است
برابری یا برادری؟
  • 1395/11/27 چهارشنبه برابری یا برادری؟
    آن گاه که امام تمام راه های جواب را بر سلیمان بست و سلیمان شروع به تناقض گویی کرد، همه حاضران به سلیمان خندیدند، اما امام آنها را...
    مناظرات امام
بهشت و جهنم (1)
  • 1395/11/20 چهارشنبه بهشت و جهنم (1)
    من تا آن زمان گمان مى‏ کردم سلیمان به خداوند عالم و صفاتِ او معترف است؛ اما دریافتم که ما درباره خدا هیچ نمى‏ دانیم. انگار براى اولین بار بود که...
    مناظرات امام
علی بن موسی ‌الرضا (علیه السلام) و مناظره با  فقیه زیدیه (3)
علی بن موسی‌الرضا (علیه السلام) و مناظره با فقیه زیدیه (2)
 
 
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir