.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 165982523
    تعداد بازدید این صفحه: 2307602
    در امروز: 50220

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
×
سه شنبه 26/11/1395

 نردبان خیلی کوچک خاکستری!

علم و دانش، همان نردبان خاکستری است؛ نردبانی به ‌اندازۀ یک سلول یا کوچک ‌تر از آن که هر چه دانش و فهم صحیح بیشتری درون آن ذخیره شود، ما را...
کمی برویم به فضای کودکی‌ مان! آنجا که مربوط به گریه‌ کردن ‌های زیاد به ‌خاطر شکلات و پفک و تنقلّات است و بزرگ ‌تر‌هایی که نمی ‌گذاشتند زیاده‌ روی کنیم؛ چون می ‌دانستند این زیاده‌روی ‌کردن در خوردن تنقّلات، برای سلامتی ما ضرر دارد.
 آن روزها شاید در دلمان از بزرگ‌ترهایمان بدمان می ‌آمد که چرا نمی ‌گذارند این کار را انجام دهیم و پیش خودمان و با عقل و شعورمان کاری که می‌ خواستیم بکنیم را اشتباه نمی ‌دانستیم. چرا آن زمان این عمل آن ‌ها را بد می ‌دانستیم؛ ولی الان که نگاه می ‌کنیم، می‌ بینیم کارشان کاملاً درست و برای حفظ سلامتی ما بوده است؟ چرا اکنون با کارشان موافق هستیم؛ اما در گذشته و در کودکی دلیل موجهی برای کارشان پیدا نمی ‌کردیم؟ چه چیزی عوض شده و تغییر کرده است؟
یک جایی از مغز هست که دانش و اطلاعات در آن ذخیره می ‌شود. ظاهراً این نقطه از مغز همان سلول ‌های خاکستری است؛ نردبانی که ما با آن سروکار داریم، همین سلول‌ها هستند. اکنون چیزی که باعث تغییر رویکرد ما در قضاوت در خصوص عمل بزرگ‌ ترها شده است، همین سلول ‌ها و همین نردبان خاکستری است.
 الان که سلول خاکستری ‌مان را از دانش پُر کرده‌ایم و فهم ‌مان بیشتر شده است، دلیل و فلسفۀ کار بزرگ‌ترهایمان را در منع ما از خوردن زیادی تنقلّات، می ‌فهمیم و این یک قانون ساده است که هر چه انسان دانش صحیحش بیشتر باشد، رویکردش دربارۀ مسائل تغییر می ‌کند.
علم و دانش، همان نردبان خاکستری است؛ نردبانی به ‌اندازۀ یک سلول یا کوچک ‌تر از آن که هر چه دانش و فهم صحیح بیشتری درون آن ذخیره شود، ما را بالاتر می ‌برد.
 
«یَرْفَعِ‌اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَالَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات.»[1]
خداى متعال مؤمنان را به یک درجه و عالمان را به چند درجه برترى داده است.

مادری را فرض کنید که در تربیت فرزندش دچار مشکل است؛ وقتی دانش و فهم تربیتی خود را فرضاً از راه مطالعه بالاتر می ‌برد و می ‌فهمد برخورد خشن گاهی در تربیت فرزند تأثیر عکس دارد، رفتارش عوض می‌ شود و همین دانشش باعث می ‌شود برخوردش را با فرزندش عوض کند، یا فرضاً مردی که می‌ داند فلان مواد غذایی چه فایده‌ای در سلامتی‌ دارد، نوع نگاه و استفاده‌اش از آن مواد غذایی تغییر می ‌کند و سعی دارد در خانواده بیشتر از آن مادّه استفاده کند و دقیقاً برعکس این هم هست؛ کسی‌ که دانش اشتباهی در برخورد و تعامل با فرزندش دارد، رفتارش بر پایۀ آن دانش شکل می‌گیرد و به‌ دلیل دانش اشتباه و رفتار نادرستش، فاصله و شکاف میان او و فرزندش بیشتر می ‌شود؛ پس شکی نیست که میزان دانش و اطلاعات صحیح ما در نوع رفتار، منش و زندگی ما تأثیر مستقیم دارد، پس ما باید تا می ‌توانیم، دانش صحیح ‌مان را افزایش دهیم و قدم‌ گذاشتن‌ مان در هر کاری از روی فکر و اندیشه و علم باشد.[2]
 این یک طرف ماجراست، مسئله یک طرف دیگر هم دارد و آن اینکه آن دانش وقتی کار می ‌کند که در فرمول زیر قرار گیرد:
«آیا» + «کاری که می‌ خواهم انجام بدهم» + «مایۀ رشد و هدایتم می ‌شود؟»[3]
مثلاً در زمینۀ اقتصادی، دانشی کسب کرده‌ام و می‌ خواهم از آن دانش استفاده کنم. توجه به این دانش و ارتباطش با رشد، هدایت و آخرت انسان مهم است. انسان مؤمن در همۀ کارهایش رشد و هدایت و آخرتش را لحاظ می‌ کند؛ پس لازم است فرمول را روی کاری که می‌ خواهم انجام بدهم، پیاده کنم:
 
«آیا» + «مشارکت من در فلان پروژۀ اقتصادی [= کاری که می‌ خواهم انجام بدهم]» + «مایۀ رشد و هدایتم می‌ شود؟»

اگر پاسخ به‌ دست‌ آمده مثبت بود، آن کار را انجام می‌‌ دهم و اگر پاسخ منفی بود، انجام نمی ‌دهم! همۀ کارها و دانش‌اندوزی ‌ها و فعالیت ‌هایی که در این دنیا انجام می ‌دهیم و تک ‌تک جزئیات زندگی اگر در این فرمول قرار بگیرند، باران رحمت خدا بر زندگی می‌ بارد و رنگ زندگی رنگین ‌کمانی می‌ شود و ریشۀ این فرمول دقیقاً ریشه ‌اش اشاره به استعداد عظیمی دارد که خداوند برای تفکر در انسان قرار داده است؛ چرا که اگر این استعداد نبود، اساساً نمی ‌شد به این فرمول عمل کرد؛ چون وقتی کسی استعداد اندیشیدن ندارد، نمی ‌تواند دربارۀ کارهایش فکر کند.
 
 
 
ما آحاد بشر، براى اندیشیدن، استعداد عظیمى در خود نهفته داریم. وقتى فکر نمی ‌کنیم، وقتى مطالعه نمی ‌کنیم، وقتى در آیات الهى تدبر نمی ‌کنیم... از آن گنجینۀ معنوى که خدا در ما قرار داده است، محروم می ‌مانیم.[4]
وقتی به نتیجه ‌ای که از فکر کردن در امور زندگی و عمل به مسائلی که برای ما رشد و هدایت است فکر کنیم، کم‌کم می ‌فهمیم چرا عبادت واقعی، تفکر کردن در کار خداوند است؛ زیرا نتیجۀ این تفکر کردن در زندگی انسان نمایان می ‌شود و وقتی انسان در کارها و فعالیت‌ هایش و در کار خداوند به صورت واقعی تفکر می‌ کند، آنچه برایش خوب است و آنچه خوب نیست را تشخیص می ‌دهد و اگر به دنبال هدایت باشد، به دنبال عمل به کاری می ‌رود که مایۀ رشد اوست و همین دلیل می‌ شود تا نماز و روزه و کارهای عبادی دیگرش هم رنگ جدیدی بگیرند.
 
امام‌رضا (علیه السلام) می‌فرمایند: لَیسَ ‌الْعِبَادَةُ کثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَکرُ فِی أَمْرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.[5]
عبادت به فراوانی نماز و روزه نیست. عبادت [واقعی] تفکر در کار خدای جلیل است.

استفاده از این فرمول، سختی خودش را دارد و انسان در خیلی موارد باید با دلش مبارزه کند؛ مثلاً می ‌داند فلان کاری که انجام می ‌دهد، مایۀ رشد و هدایتش نیست و در آخرتش هیچ تأثیری ندارد؛ ولی دلش راضی نمی‌ شود آن کار را انجام ندهد.
 اما این سختی‌کشیدن ‌ها خوب است؛ مثل سختی خانواده‌ای که به‌ خاطر خرید خانه‌ای بزرگ ‌تر و آسایش بیشتر، وام گرفته‌اند و حالا لازم است برای ‌دادن اقساط آن بیشتر کار کنند. آن خانواده این سختی را به جان می ‌خرد، به ‌خاطر ‌رفتن در خانه‌ای بزرگ ‌تر و بهتر. حالا ما هم سختی عمل به این فرمول را تحمل می‌ کنیم، به ‌خاطر آن که روزی که در مقابل خدا قرار می ‌گیریم، سرمان بالا باشد و خدا هم یک نردبان بزرگ بگذارد جلویمان تا از آن بالا برویم؛ تا انتهای آسمان، تا خودش.
 
 
منبع: کتاب رهنمای113، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
 

--------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. مجادله: 11.
[2]. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «هرگاه خواستی کاری انجام بدهی، از روی دانش و فکر انجام بده و از کار بدون دانش و فکر دوری کن» (حسن‏بن‏فضل طبرسى، مکارم‌ الأخلاق، ص458).
[3]. پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «هرگاه خواستی کاری را انجام بدهی، دربارۀ نتیجۀ آن فکر کن؛ اگر مایۀ رشد و هدایتت بود، انجامش بده و اگر مایۀ گمراهی‌ات بود، آن را انجام نده» (محمدبن‌یعقوب‌بن‌اسحاق کلینی، اصول کافی، ج8، ص150).
[4]. بیانات رهبر معظم انقلاب (مدظله‌العالی) در دیدار مسئولان نظام و سفراى کشورهاى اسلامى‌، 29خرداد۱۳۹۱.
[5]. محمد بن ‌یعقوب ‌بن ‌اسحاق کلینی، اصول کافی، ج2، ص49.
 
 
کلید واژه ها:
تفکر سالم , کمال انسان , صراط مستقیم , تفکر در خلقت 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
شاخصه های جامعه ی متعالی بسترساز کمال انسان
پای پنجره فولاد
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir