.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 169475803
    تعداد بازدید این صفحه: 2350160
    در امروز: 24688

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
×
دوشنبه 20/10/1395

 به رنگ آسمان 2

داود گمان می کرد خداوند کسى را داناتر از او خلق نکرده است؛ لذا خداوند دو فرشته را به سوى او فرستاد که آنان از دیوار محراب برآمدند و در برابرِ داود حاضر شدند و گفتند
سؤالات ابن‌ جهم که تمام شد، نگاهِ همه به سوی امام برگشت. امام فرمودند: «کتابِ خدا را با رأى خود تأویل نکن؛ زیرا خداوند فرموده است: «و لا یَعلم تأویلَهُ الّا الله و الرّاسِخون فى العلم».[1]
 
ماجرای آدم و یونس و یوسف
سپس امام فرمودند: «اما در مورد آدم، خداوند عزو جل آدم را حجت و جانشین خود در زمین قرار داد و او را براى بهشت نیافریده بود و این عمل آدم در بهشت واقع شد، نه در روى زمین و عصمت در زمین لازم است تا اندازه‏ ها و میزان‏ هاى امرِ خدا به اتمام برسد و آن‌ گاه که به زمین آورده شد و حجت و خلیفه خدا گردید، معصوم شد و خداوند مى‏ فرماید: «انَّ الله اصطَفى آدَمَ و نوحاً و آلَ ابراهیم و آلَ عمران على العالَمین».[2]
کسى نمى ‏توانست نگاه از امام بگیرد. گویى مطالبى را که آن بزرگوار مى‏ فرمود، تا به حال کسى نشنیده بود. ابن‌‌ جهم، بیش از دیگران حیرت ‌زده بود و با دهانى نیمه ‌‌باز به امام می نگریست و از همان ابتدا از کرده خود پشیمان بود.
امام ادامه دادند: «و اما در آیه «و ذالنّون اذ ذهب مغاضبا فظنّ» ظنّ یونس پیامبر در این‌ جا به معناى یقین است و نه صرفِ گمان؛[3] یعنی «لن نقدر علیه»؛ روزى‌‌ اش را براو تنگ نمى‏ کنیم؛ نه به این معنا که بر او توانا نیستیم. آیا این آیه را نشنیده ‏ای که می‌ فرماید: «و امّا اذا ما ابتَلیهُ ربُّه فقدر علیه رزقه»؟[4] «قدر علیه رزقه» یعنى روزی اش را بر او تنگ کند و اگر یونس گمان کرده بود که خدا بر او توانایى ندارد، قطعاً کافر شده بود».
صداى همهمه‏ حاضران در تالار بلند شد. ابن‌‌ جهم آرزو مى‏ کرد که اى کاش زمین دهان باز مى‌ کرد و او را فرو مى‌برد‏ تا چنین در نزدِ همه بزرگان، شرمسار نمی شد. صداى امام دوباره به گوشش رسید: «و اما آیه‌ ای که درباره یوسف خواندی «لقد همّت به و هم بها» زلیخا قصد گناه کرد و یوسف از ناراحتى تصمیم گرفت که اگر زلیخا مجبورش کند، او را بکشد؛ به همین سبب خداوند او را از ارتکاب قتل و عمل منافى عفت دور کرد و آیه «کذلک لِنَصرفَ عنه السوء و الفحشاء»[5] اشاره به همین امر دارد و «سوء» یعنى قتل و «فحشا» یعنى زنا».
سپس امام فرمود: «و اما درباره داود، علمای شما در این باره چه می گویند؟».
 
عصمت در زمین لازم است تا اندازه‏ ها و میزان‏ هاى امرِ خدا به اتمام برسد و آن‌ گاه که حضرت آدم به زمین آورده شد و حجت و خلیفه خدا گردید، معصوم شد.

 ماجراى داود و قضاوت او
ابن‌ جهم ترجیح ‏داد چیزى نگوید؛ اما چاره ‏اى نداشت. هم فکران و هم‌ درسانش همه سر به زیر انداخته بودند تا چیزی نگویند. پس ابن‌‌ جهم ناچار شد که پاسخ بدهد: «ما مى ‏گوییم داود در محرابش مشغول نماز بود که ابلیس به شکل پرنده ‏اى بسیار زیبا در مقابلِ او ظاهر شد. داود نماز خود را شکست و برخاست تا پرنده را بگیرد؛ پرنده فرار کرد و داود هم به دنبالش رفت. پرنده به پشت بام پرید و داود هم از پی آن به پشت بام رفت.
پرنده از آن‌جا به داخل حیاط «اوریا» رفت و داود با نگاه خود پرنده را دنبال کرد و در این حال چشمش به همسرِ اوریا افتاد که مشغول حمام کردن بود و به او علاقه‏ مند شد. او که قبلاً اوریا را به جنگ فرستاده بود، به فرمانده لشکر نام ه‏اى نوشت تا اوریا را جلوتر از تابوت عهد[6] بفرستد.
فرمانده نیز چنین کرد، اما اوریا در جنگ پیروز شد و زنده ماند و این امر بر داود گران آمد. پس دوباره به فرمانده نوشت که اوریا را باز هم جلوتر از تابوت عهد به جنگ بفرستد. فرمانده دوباره اوریا را جلوتر از تابوت به جنگ فرستاد و این بار اوریا در جنگ کشته شد و داود توانست با همسر او ازدواج کند».
سخنِ ابن‌‌ جهم که به این جا رسید، امام دست بر پیشانىِ خود زد و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون»؛ شما پیامبرانى از پیامبران خدا را به سبک شمردن نماز متهم می‌ کنید؛ به گونه ‏اى که می ‏گویید نماز را رها کرد و به دنبال پرنده‏ اى رفت؛ سپس او را به عمل منافى عفت و قتل نسبت می‌دهید؟!».[7]
ابن‌‌ جهم که از دیدن ناراحتى در چهره امام ترسیده بود، برای آن‌ که اندکی خود را خلاص کرده باشد، گفت:
«این طور براى ما نقل شده است!».
در این لحظه، مأمون به سخن درآمد و رو به امام عرض کرد:
«یا اباالحسن! اگر این‌‌طور نیست، پس خطاى داود چه بود؟».
امام فرمودند: «داود گمان مى کرد خداوند کسى را داناتر از او خلق نکرده است؛ لذا خداوند دو فرشته را به سوى او فرستاد که آنان از دیوار محراب برآمدند و در برابرِ داود حاضر شدند و گفتند: «خَصْمانِ بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا الى‏ سَواءِ الصِّراط، انَّ هذا أَخی‏ لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنیها وَ عَزَّنی‏ فِی الْخِطاب»[8] داود در قضاوت شتاب کرد و علیه مدعى علیه حکم داد و چنین گفت: «لقد ظَلَمَکَ بِسؤالِ نَعْجَتِکَ الى نِعاجه»[9] و از مدعى، دلیل و شاهدى نطلبید و حتى به مدعی علیه هم نگفت تو چه مى‏ گویى. این خطا در راه و رسمِ داورى بود، نه آن خطایى که شما مى‏ گویید. آیا نشنیده‏ اید که خداوند مى‏ فرماید: «یا داود انا جَعلناکَ خلیفة فِى الارضِ فَاحْکم بَینَ الناسِ بالحق و لا تتبع الهَوى».[10] مأمون که نمی خواست به این زودى عقب بنشیند، دوباره پرسید: «پس ماجراى اوریا چه بود؟».
امام پاسخ دادند: «در دوران داود حکم خدا چنین بود که هر گاه زنى شوهرش مى ‏مرد یا کشته می شد، دیگر ازدواج نمی کرد. اولین کسى که خداوند برایش مباح کرد تا با زنى بیوه ازدواج کند، داود بود. داود هم پس از کشته شدن اوریا و تمام شدن عده همسرش، با آن زن ازدواج کرد و این همان چیزى است که در موردِ اوریا، بر سایرین گران آمد».
 
اولین کسى که خداوند برایش مباح کرد تا با زنى بیوه ازدواج کند، داود بود.

 
 علم پیامبر (ص) به نام همسرانش
پس از سخنان امام رضا ( علیه السلام) مأمون ترجیح داد که دیگر چیزى نگوید؛ در حالى که چندان از اوضاع راضى به نظر نمی ‏رسید، رو به ابن‌‌ جهم کرد و گفت: «پاسخِ خود را تا اینجا گرفتى؛ ما هم همین نظر را داریم؛ اما در موردِ آیه آخر که درباره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواندى، مطلب را دوباره بازگو کن». همه در تالار به ابن جهم نگاه می کردند. ابن‌‌ جهم که حالش دگرگون شده بود، گفت: «خداوند درباره رسول خود مى ‏فرماید: «و تُحْفى فى نَفْسِکَ مَا الله مبدِیه».
امام فرمودند: «خداوند اسامى همسران آن حضرت در دنیا و همسرانش در آخرت را به آن حضرت اطلاع داد و نیز اعلام کرد که آنان ام المؤمنین هستند. یکى از آن زنان، «زینب» دختر جَحْش بود که در آن ایام همسرِ «زید بن حارثه» بود. حضرت نام او را در دل نهان فرمود و آشکار نکرد تا مبادا منافقین بگویند او زن شوهردارى را همسر خود می ‏داند؛ زیرا از فتنه منافقان بیم داشت؛ لذا خداوند فرمود: «و تَخْشى الناسَ و الله اَحَقُّ أَنْ تَخْشه».[11][12]
امام سپس فرمودند: «خداوند عز وجل هیچ زوجى را خود عقد نکرده است، جز آدم و حوا و محمد و زینب که این آیه قرآن به همین عقد اشاره دارد: «فَلَما قضى زید منها وَطَرًا زوَّجْناکَها»[13] و نیز على و فاطمه را».
سخن که به این‌ جا رسید، ناگهان ابن‌‌ جهم که حالتى پریشان یافته بود، به گریه افتاد و گفت: «اى فرزند رسول خدا! من توبه مى‏ کنم از این‌که از این پس درباره پیامبران خدا جز آنچه شما گفتید، سخنى بگویم».[14]
 
وداع با مکتبِ‏ جهل
ابن‌‌جهم مثلِ روزهای قبل با کتاب‌ هایی در دست از ضلع غربی بازار به سوی مدرسه در حرکت بود. وقتی قدم به آستانه ورودی مدرسه گذاشت ایستاد. نگاهی به حیاط مدرسه انداخت؛ جایى که علما و شاگردانشان گردِ هم حلقه زده بودند و به گفت‌ وگو و مباحثه مشغول بودند. عثمان را هم دید که همراه با تعدادى از دوستانش در زیرِ یکى از درختانِ بلند، نشسته بودند. گام‌ هایش سست شده بود و هر کارى کرد که واردِ مدرسه بشود، نتوانست. پس از جریان مناظره، بر ابن‌‌ جهم مسلم شده بود که آن همه درس و دانشى که خوانده بود، به هیچ نمى ارزید. تازه فهمیده بود که همه عمر، مشغول آموختن و آموزاندن چه عقاید باطل و اشتباهى بوده است.
پس روی بازگرداند و عزم بازگشت کرد؛ اما پیش از آنکه از درب مدرسه دور شود، کتاب‌ هایش را کنار دَرِ ورودى مدرسه گذاشت و از آنجا دور شد و بدین ترتیب با آن نوشته ‏ها که حاوى دانش راستین نبود، وداع کرد.
خالد در مغازه خود نشسته بود که ناگهان صدایى او را به خود آورد:«اى خالد گرامى! اى دوست عزیز!».
خالد سر بلند کرد و ابن‌‌ جهم را دید که با اشتیاق به سمت او مى‏ آمد. با دیدن ابن‌‌‌ جهم خوشحال شد و گفت: «به‌‌ به! خوش آمدید؛ چه عجب به این‌ جا تشریف‌‌ فرما شدید! اکنون که ساعت درس و مباحثه شماست!».
ابن‌‌ جهم در حالى که کنار خالد مى ‏نشست، خنده‌ ای کرد و گفت «آن درس‌ ها را فراموش کن اى خالد عزیز؛ اکنون بگو بدانم آیا باز هم از آن شربت گوارا دارى که به ما بدهى یا نه؟».[15]
 
 برای مشاهده مطلب قبلی اینجا را کلیک کنید.
.
منبع: کتاب به رنگ آسمان، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی


---------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. آل عمران: 7.
[2]. آل عمران: 33.
[3]. بنا بر اصلی که در باب پیغمبران و اوصیای ایشان  جاری است، آنان نه در فکر خطا می کنند و نه در عمل، گناه. آنچه در کتاب خدا در احوال پیغمبران گزارش شده، از باب طاعت محض خداست. در برخی موارد، ترک اولی نیز در قرآن از آنها گزارش شده است. اما ترک اولی به صورت فعل دائم از سوی آنان نیست؛ بلکه گاه رخ می‌‌ داده و سپس آن را به اولی جبران می‌‌ کردند.
[4]. فجر: 16.
[5]. یوسف: 25.
[6]. خداوند در سوره بقره، آیه 250 به تابوت بنى‌‌اسرائیل اشاره مى‏کند..
[7]. یهودیان نیز چنین دیدگاهى نسبت به داود دارند و ماجراى اوریا و همسرِ او را در عهد عتیق، کتاب دوم سموئیل، فصل 11 چنین نقل مى‏ کنند.
[8]. ص: 22 و 23.
[9]. ص: 24.
[10]. ص: 26.
[11]. احزاب: 37.
[12]. آنچه پیغمبر می‌‌دانست این بود که زینب به مشیت الهی در شمار همسران پیغمبر قرار داشت و می‌‌باید او به همسری پیغمبر درمی‌آمد. رسول خدا به دلیل حیایی که در او به کمال وجود داشت، این حقیقت را اظهار نمی‌‌ کرد و به خدا واگذار کرد و خدا این حقیقت را اظهار کرد.
[13]. احزاب: 37.
[14]. عصمتِ پیامبران و امامان یکى از مبانى امامیه مى ‏باشد. امامیه مى ‏گویند: در دینِ خدا، فقط مى‏ توان از معصومین تبعیت کرد و از این رو در دین اسلام که خاتمِ ادیان است، چنان‌ که پیغمبرِ آن خاتم پیغمبران و کتابِ آن قرآن، خاتمِ کتاب‌ هاى الهى است، چهارده انسان معصوم از سوى خدا براى هدایت و تعلیم کائنات برگزیده شده ‏اند که ‏باید دینِ خدا را تنها از طریقِ کتاب خدا و آن چهارده معصوم، یعنی رسول خدا (ص) و دوازده امام و حضرت فاطمه (س) دریافت کرد. نظر امامیه مطابق تعالیم رسول خدا و اوصیای رسول و مطابق با محکمات قرآن درباره عصمت، چنین است:
 الف: عصمت، پاک بودن از گناه و خطا مى‏ باشد؛ بدین معنا که معصوم در علم، دچار خطا نمى‏ شود و در عمل، خلاف نمى‏ کند.
ب: پیغمبران هیچ‌ گاه مرتکب خلاف نشده ‏اند و آنچه در قرآن درباره برخى از آن ذوات مقدس آمده ، از سنخِ ترک اولى مى‏ باشد..
ج: در چهارده معصوم، حتی همین ترک اولى هم نیست و خدا آنها را چون براى هدایتِ کامله ختمیه برگزیده است، به معناى کامل، معیار صدق و حق در هر امری قرار داده است. بنابراین افعالِ آنان همیشه خوب‌ ترین است؛ چنان‌ که علوم آنان همیشه کامل‌ ترین است.
[15]. این نوشتار برگرفته از کتاب عیون اخبارالرضا، ج1، صفحه 388 ـ 396 است.
 

 
 
کلید واژه ها:
ابن جهم , مناظرات امام رضا , اصل امامت , ازدواج , عصمت امام 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
بختک‌های دست‌ساز
  • 1396/5/22 يكشنبه بختک‌های دست‌ساز
    نمونه‌هایی از خرافاتی که در جریان ازدواج و زندگی مشترک بر خانواده‌ها سایه‌ افکنده و علت‌های پیدایش و شیوه‌های مواجهه با آن‌ها در این کتاب پیشکش شما شده است.
    خانه کتاب
فخر فروشی  ممنوع
جوشکاری
  • 1396/2/31 يكشنبه جوشکاری
    کتاب جوشکاری نام مجموعه ای از پرسش و پاسخ و مشاوره ها؛ پیرامون ازدواج و همسرگزینی است...
    معرفی کتاب
اصل قضیه محبت است
سلامی با معرفت
  • 1395/12/25 چهارشنبه سلامی با معرفت
    امام کسی است که حلال الهی را حلال می شمارد و حرام الهی را حرام می داند، حدود و قوانین خدا را اجرا می کند و دین الهی را پاس می دارد و...
    زیارت با معرفت
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir