.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 144434407
    تعداد بازدید این صفحه: 2054865
    در امروز: 13963

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
×
دوشنبه 25/11/1395

 نیمه شب تابوت را برداشتند

ابرها گریند بر حال علی/می ‌رود در خاک آمال علی
نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ ها  بگذاشتند
هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان

این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی

امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب
دو عزیز فاطمه همراهشان
مشعل سوزان‌ شان از آه‌شان

ابرها گریند بر حال علی
می ‌رود در خاک آمال علی
چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق

دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت

آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی

 

آه آه ای همرهان، آهسته ‌تر
می‌ برید اسرار را، سر بسته ‌تر
این تنِ آزرده باشد جان من
جان فدایش، او شده قربان من

همرهان، این لیله ‌ی قدر من است
من هلال از داغ و این بدر من است
اشک من زین گل، شده گلفام‌ تر
هستی ‌ام را می ‌برید، آرام‌ تر

وسعت اشکم به چشم ابر نیست
چاره‌ای غیر از نماز صبر نیست
چشم من از چرخ، پُر کوکب ‌ترست
بعد از امشب روزم از شب، شب ‌ترست

زین گل من باغ رضوان نفحه داشت
مصحف من بود و هجده صفحه داشت

مرهمی خرج دل چاکم کنید
همرهان، همراه او خاکم کنید

 
علی انسانی
 

 
 
کلید واژه ها:
شهادت حضرت فاطمه , اهل بیت , حضرت زینب , شب قدر 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
اینان شیعیان ما هستند!
مراقب گامهای من باشید
علی بن موسی ‌الرضا (علیه السلام) و مناظره با  فقیه زیدیه (3)
ماجرای آن غروب غم‌ انگیز
  • 1395/10/14 سه شنبه ماجرای آن غروب غم‌ انگیز
    عمران صائبی شگفتی خود را در آن لحظات سنگین، در یک جمله می‌ ریزد و بر زبان می‌ آورد: «پاسخ مرا قطع مکن. دل من نرم شده است. آمادۀ پذیرش حقیقتم.» اما امام که در آن لحظات، حقیقت را جز نماز نمی‌ داند، سخن او را نمی‌ پذیرد. با ناباوری پاسخ می‌ دهد: «نماز می‌ خوانم و بر می‌ گردم»
    آشنایی با امام
نهی از منکر خانوادگی
  • 1395/10/13 دوشنبه نهی از منکر خانوادگی
    زید را نزد امام آوردند و حضرت، وی را سرزنش کرد و گفت «تو آزادی، هر جا که می خواهی برو»؛ سپس حضرت سوگند یاد کرد که با او تا زنده است، سخن نگوید.
    سیره خانوادگی
 
 
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir