.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 178942907
    تعداد بازدید این صفحه: 2491537
    در امروز: 140038

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
×
چهارشنبه 6/11/1395

 مولای مهربان

نکن این بند را آقا! این بند را دوست دارم. این بند که دستم را گره می زند به پنجرۀ خانۀ تو، به بازترین پنجرۀ دنیا. پنجره ای که رو به تکه ای از بهشت اوست، ....
بگذار سرم را بگذارم به دیوار خانۀ مهرت. بگذار تمام سپیده دمان روزها روی گونه هایم شبنم باشد و توی دلم غم موج بزند... شفایم نده آقا. این غم نیست. این ترس است... .
می ترسم آقا، می ترسم شفایم بدهی. می ترسم شفایم بدهی و از تو دور شوم. می ترسم شفایم بدهی و آن وقت این رشته که به پنجرۀ خانۀ تو گره خورده است و دست طلب من ناگهان باز شود و از تو دور شوم... مثل خیلی از این آدم ها که با چشم های خودشان می بینند و با پاهای خودشان راه می روند؛ اما به تو وصل نیستند.
ترس ترسناکی است، ترس جدایی از تو. بگذار این پرندۀ بال زخمی هر شب و هر روز سرش را به این پنجره بگذارد و خیال پریدن را در آستان تو تجسم کند. فکر می کنم که این تجسم از هر پریدنی شیرین تر است. این همان خوابی است که آدم را به بهشت می برد. کدام بهشت از آسمان مهربانی تو رویایی تر؟ کدام بهشت زیباتر از خیال آسمان تو؟ کدام بهشت مهربان تر از خیال مهربان دست های نازنین تو آقا!
باز نکن این بند را آقا! این بند را دوست دارم. این بند که دستم را گره می زند به پنجرۀ خانۀ تو، به بازترین پنجرۀ دنیا. پنجره ای که رو به تکه ای از بهشت اوست،؛ ضریح تو آقا. این بند را که دست های ناتوانم را گره می زند به پنجرۀ فولاد خانۀ تو. پنجره ای که اسمش از فولاد است و جنسش از رویا و مه و شبنم... پنجره که جنس فولادیش گلبرگ ها را خجل می کند آقا. این بند را دوست دارم. کدام بند آزادتر از امیدی که به این پنجره گره زده ام؟
 
 
  باز نکن این گره را آقا. بگذار این گره کور بماند آقا. بگذار این گره کور بیناترین عشق را به چشم هایم بریزد و با خیال این رویا همه جا را از نور ببینم آقا.
بگذار این گره کور چشم های این دل نابینا را باز کند به روی این خورشید گرمابخش. با این گره کور انگار چشم هایم به دریای معرفت شما بیناتر است آقا.
شفایم نده آقا. می ترسم پا که بگیرم، بروم. بروم که بروم. از تو دور شوم. پاهایم را تو بدهی و راهی را بروم که از تو دور باشد، از خانۀ مهربانیت که پناهگاهم است، دور شوم.
مرا نگاه کن آقا. چشم های پر از نیاز و دست های پر از تمنایم را ببین و بگذار دست هایم همیشه به دامان مهربانیت وصل باشد. بگذار تمام سال را توی خاک های سرد زمستان، خواب قدم های خورشیدی تو را ببینم که می گذاری روی خاک و بهار می شود. بگذار تمام روزها دست هایم مثل ساقه های نازک عشق، به قامت توسل تو بپیچد و نیفتد. گره بزن دلم را به تک تک پنجره های خانه ات و نگذار این گره که با دست های خودم به شوق باز شدن زده ام، باز شود. این گره به شوق باز شدن گره نخورده است. این بند را گره زده ام تا اگر دامن کشان آمدی تا بگشایی، دیدن دست هایت شفایم دهد آقا... .
نگذار این بند باز شود. بگذار این گره کور بماند تا چشم های این دل همیشه بینا باشد. رخصت رفتن نده آقا. نگذار این پاها شفا بگیرد و برود. نگذار برود، مبادا که راه خانۀ تو را گم کند... .
شفایم نده آقا.
طیبه سیدی- خراسان رضوی (مشهد)
 
 
 
 
 
کلید واژه ها:
استجابت دعا , شفا , کرامات رضوی , دلنوشته 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
گلدسته های آسمان
برای شما می نویسم
برای ثبت دلنوشته اینجا را کلیک کنید
 مرا بخوان ای مهربان
قرارهشت – قسمت سوم
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir