• درباره ما
    معرفی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
    معرفی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی

    رضوان علم ، منظومه ای زیباشناسانه در تماشای انسان اشرف در آینه تمام نمای هستی است برای میل به بینهایت مطلق همراه با کملین و پیوستگان تا حقیقت مسجود بودن را در قوسین خلقت در بازگشت از هبوط به نظاره بنشیند . همراه با رضوان نظاره گر باشیم .

     
    ×
  • تماس با ما
    شما می توانید با پر کردن فرم زیر، ما را از نظرات خود در مسیر بهبود کیفیت این وب سایت مطلع سازید:

    فرم ارتباط با ما
    * نام و نام خانوادگي
    * پست الكترونيك
    * نظر
    کد امنیتی
     
     
    امتیاز دهی
     
     

    ×
راهنما
بازگشت به خانه

درگاه خدمات فرهنگی تبلیغی حرم مطهر امام رضا علیه السلام | رضوان علم


  • فرم ثبت اطلاعات
    * نام و نام خانوادگی * شماره موبایل
    * نام استان * ایمیل
    نام شهرستان نام شهر در خارج از كشور
    تاريخ ثبت
     
    امتیاز دهی
     
     

    ×
  •  
  •  
  •  
  •  

ویژه نامه ها

اوقات شرعی

  اذان صبح
  طلوع خورشید
  اذان ظهر
  غروب خورشید
  اذان مغرب
اوقات به افق :


بررسی حجیت سیره شخصی پیامبران بنا بر عصمت حداقلی برگرفته از تفسیر المیزان

مهدی زروندی – کارشناس ارشد رشته تفسیر مؤسسه اسراء

چکیده
آنچه که موجب اعتماد و وثوق به کتاب و دین الهی می شود برگزیدن انسان های معصوم و بدور از معصیت و خطا بخصوص در سیره شخصی شان بوده و تا اثبات نشود که انبیاء و رسولان در سیره شخصی شان معصوم بوده اند عصمت در دریافت و ابلاغ وحی ثمره ای نخواهد داشت.
به نظر می رسد آنچه در بحث عصمت انبیاء دارای اهمیت است و می توان با آن به سیره انبیاء تمسک کرد عصمت انبیاء از خطا و معصیت است به خلاف کسانی که عصمت حداقلی را کافی می دانند. غافل از اینکه اثبات عصمت حداقلی (عصمت در دریافت و عصمت در ابلاغ) بدون عصمت از معصیت ممکن نیست چون پیامبری که در عمل معصوم نباشد موجب می شود بین آنچه از طرف خداوند آورده با آنچه عمل می کند تناقض باشد و این خود سبب عدم اعتماد مردم به آنها خواهد شد و دیگر عصمت در دریافت و ابلاغ فایده ای نخواهد داشت.
کلیدواژه: عصمت، عصمت حداقلی، معصیت و خطا، عصمت در دریافت وحی، عصمت در ابلاغ وحی

مقدمه
در این نوشتار برآنیم تا حجیت سیره شخصی پیامبران را با فرض داشتن عصمت حداقلی (عصمت در دریافت وحی و عصمت در ابلاغ وحی) با توجه به دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) در تفسیر المیزان بررسی کنیم و اینکه آیا بدون عصمت از خطا و معصیت می توان به سیره آنان تمسک کرد یا نه؟ به نظر می رسد مرحوم علامه (رحمه الله علیه) مهم ترین مرحله عصمت را، عصمت از خطا و معصیت می دانند و بدون اثبات این مرحله، بحث از عصمت در دریافت و ابلاغ وحی را مثمر ثمر نمی دانند به خلاف بعضی از علما و مفسران که چون نتوانسته اند محدوده عصمت از خطا و معصیت را در سیره شخصی پیامبران تعیین کنند و به شبهات پاسخ دهند، روی آورده اند به عصمت حداقلی، به این معنا که اگر پیامبران فقط در دریافت و ابلاغ وحی معصوم باشند کفایت می کند ولو مرتکب معصیت و خطا هم بشوند. در حالیکه پیامبران به عنوان آورندگان پیام الهی اگر خود در عمل نتوانند مطیع و تابع محض فرامین الهی باشند اعتماد و وثوق مردم به آنان کاسته شده و دین الهی متزلزل و از بین خواهد رفت. ضرورت این بحث به خاطر آنست که بحث عصمت پیامبران از خطا و معصیت زیر بنای اعتماد و وثوق مردم به ادعای آنان، در آنچه از خداوند دریافت کرده و به آنان ابلاغ می کنند است و اگر نتوان آنرا اثبات کرد عصمت حداقلی فایده ای نخواهد داشت.

بعضی از علما و مفسران نتوانسته اند محدوده عصمت از خطا و معصیت را در سیره شخصی پیامبران تعیین کنند و به شبهات پاسخ دهند، لذا روی آورده اند به عصمت حداقلی.

عصمت از (ع ص م) به معنایامساک و حفظ کردن و منظور وجود نیرو و چیزى است در انسان معصوم که او را از ارتکاب عملى که جایز نیست چه خطا و چه گناه نگه می دارد، اما این بدان معنا نیست که دیگر نمی تواند گناه کند براى اینکه عصمت، چیزى از سنخ ملکات علمى است و واضح است که علوم و ادراکات هرگز قواى عامله ای که اعضا را به حرکت در می آورد و همچنین اعضایى که حامل آن ادراکات است را از قدرت یکسان به فعل و ترک در نمی آورد و موجب نمی شود که قدرت آنها را از فعل یا از ترک سلب کند، بلکه صاحب این ادراکات و این قوا و این اعضا هم چنان مختار است و بطور یکسان هم قادر بر فعل است و هم قادر بر ترک. بنابراین در حجیت داشتن سیره شخصی پیامبران، بحث از عصمت پیامبران از سه جهت قابل بررسی است: یکى عصمت از اینکه پیغمبر در تلقى و گرفتن وحى دچار خطا گردد، دوم عصمت از اینکه در تبلیغ و انجام رسالت خود دچار خطا شود، سوم اینکه از گناه معصوم باشد، مرحوم علامه طباطبایی ضمن اثبات عصمت در مرحله اول و دوم ثابت می کنند که در مرحله سوم نیز پیامبر باید معصوم باشد و الّا نه تنها سیره پیامبران از حجیت ساقط شده و دیگر نمی توان به سیره آنان تمسک کرد، که در ارسال رسل و امر به تبعیت از پیامبران توسط خداوند نیز تناقض پیش می آید و عصمت در آن ناحیه نیز دچار اشکال می شود. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏ ج2، ص201)

اگر فرض کنیم معصیتى از رسول سر بزند و از طرفی قائل باشیم قول و فعل پیغمبر حجت است، معنایش اینست که همین معصیت را از مردم خواسته است.

برای تبیین بحث، مطالب را در سه بخش و یک تکمله ارائه می دهیم:
1- آیاتی که با امر به اطاعت و پیروی از پیامبران دلالت بر عصمت می کنند.
2- آیاتی که با نفی گمراهی و ضلالت از پیامبران، دلالت بر عصمت می کنند.
3- توجیه آیاتی که در ظاهر با عصمت منافات دارند.
4- تکمله.

1- آیاتی که با امر به اطاعت و پیروی از پیامبران، دلالت بر عصمت می کنند:
1-1- "أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ، فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه" (انعام:90)[1]
"وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ" (نساء:64)[2]
طبق این دو آیه خداوند امر به اقتدا و اطاعت از پیامبران کرده، بخصوص طبق آیه دوم که مطاع بودن را تنها غایت و نتیجه ارسال رسل دانسته، که معنای آیه با ملازمه ای روشن مستلزم آنست که خداى تعالى نیز همان را که رسول دستور می دهد اراده کرده، و آنچه رسول با قول و فعل خود از مردم می خواهد خدا هم خواسته، چون قول و فعل هر یک وسیله اى براى تبلیغ اند، و اگر فرض کنیم رسول در تبلیغ خود مرتکب خطایى در قول یا فعل شود، و یا مرتکب خطایى در فهمیدن وحى گردد، به معنای آن است که این خطا را از مردم خواسته، در حالى که خداوند از مردم جز حق نمی خواهد و همچنین اگر فرض کنیم معصیتى از رسول سر بزند و از طرفی قائل باشیم قول و فعل پیغمبر حجت است، معنایش اینست که همین معصیت را از مردم خواسته است، در نتیجه باید بگوئیم یک قول یا فعل گناه در عین اینکه، مبغوض و گناه است، محبوب و اطاعت هم هست، و خدا در عین اینکه آن را نخواسته، آن را خواسته است و در عین اینکه از آن نهى کرده به آن امر نموده است، و خداى تعالى، متعالى از تناقض در صفات و افعال است. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏ ج‏2، ص: 203)

قطع عذر و تمامیت حجت، تنها از راه فرستادن رسولان است، و این غرض وقتى حاصل می شود که از ناحیه خود رسولان عمل و قولى که با اراده و رضاى خدا موافقت ندارد صادر نشود.

1-2- آیه: "رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ" (نساء:165)[3] ظهور این آیه اینست که خداوند می خواهد عذری برای مردم نماند و در هر عملى که معصیت و مخالفت با خداوند است حجتى نداشته باشند، و نیز این ظهور را می رساند که قطع عذر و تمامیت حجت، تنها از راه فرستادن رسولان است، و این غرض وقتى حاصل می شود که از ناحیه خود رسولان عمل و قولى که با اراده و رضاى خدا موافقت ندارد صادر نشود، و نیز خطایى در فهم وحى و تبلیغ آن مرتکب نشوند، و گرنه مردم در گنهکارى خود معذور خواهند بود، و می توانند حجت بیاورند که ما تقصیرى نداشتیم زیرا پیغمبرت را دیدیم که همین گناه را می کرد، و یا پیغمبرت به ما اینطور دستور داد، و این نقض غرض خداى تعالى است، و حکمت خدا با نقض غرض نمی سازد (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏، ج2، ص206)
1-3- "أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ" (نساء:59) امر به اطاعتى که در این آیه آمده مطلق است، و به هیچ قید و شرطى مقید و مشروط نشده، و این خود دلیل است بر این که رسول، امر به چیزى و نهى از چیزى نمی کند، که مخالف با حکم خدا در آن چیز باشد، و گرنه واجب کردن اطاعت خود و اطاعت رسول از ناحیه خداى تعالى موجب تناقض می شود، لذا موافقت تمامى اوامر و نواهى رسول با اوامر و نواهى خداى تعالى وقتی صورت می گیرد که رسول معصوم باشد. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏، ج‏4، ص: 621)

اثبات هدایت خدایى در حق انبیا، و اینکه هر معصیتى ضلالت است، دلالت دارد بر عصمت انبیا از هر گونه خطا و معصیت.

2- آیاتی که با نفی گمراهی و ضلالت از پیامبران، دلالت بر عصمت می کند:
2-1- "وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ، وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ" (زمر:36)[4] طبق این آیه خداوند از هدایتى خبر می دهد که هیچ عاملى آن را دستخوش ضلالت نمی کند و دستبرد و ضلالت هر مضلّى را از مهتدین به هدایت خود نفى می کند، می فرماید: در اینگونه افراد هیچ ضلالتى نیست، و از جمله ضلالت ها که طبق آیه ذیل گناه است نیز از آن بری اند: "أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ؟ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ، وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلًّا کَثِیراً" (یس:60) که هر معصیتى را ضلالتى خوانده، که با اضلال شیطان صورت می گیرد، و فرموده شیطان را عبادت نکنید، که گمراهتان می کند.
اثبات هدایت خدایى در حق انبیا، و اینکه از کسی که به هدایت او مهتدى شده ضلالت نفى شده، و اینکه هر معصیتى را ضلالت خوانده دلالت عصمت ساحت انبیا از هر گونه خطا و معصیت است.
پس اثبات هدایت خدایى در حق انبیا، و سپس نفى ضلالت از هر کس که به هدایت او مهتدى شده باشد، و اینکه هر معصیتى را ضلالت برشمرده دلالت دارد بر اینکه ساحت انبیا از اینکه معصیتى از ایشان سر بزند منزه است، و همچنین برى از اینند که در فهمیدن وحى و ابلاغ آن به مردم دچار خطا شوند. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏ ج2، ص204)
2-2- شریفه: "وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ، مِنَ النَّبِیِّینَ، وَ الصِّدِّیقِینَ، وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ، وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً" (نساء:69)[5] است، که مردم را دو دسته می کند، دسته اول کسانی هستند که هدایت یافتنشان منوط بر اطاعت خدا و رسول است، و دسته دوم طایفه اى هستند که خدا بر آنان انعام کرده، و غیر اطاعت عملى ندارند. چون به شهادت آیه شریفه: "اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ، غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ، وَ لَا الضَّالِّینَ" (فاتحه: 6و7) اینان کسانی هستند که خدا بر آنان انعام کرده و می فرماید: اینان گمراه نیستند، در حالیکه اگر از انبیاء گناه صادر شود، و یا در فهم و یا در تبلیغ وحى خطا کنند، گمراه خواهند بود. (همان)

لازمه معصوم بودن انبیاء در دریافت و ابلاغ وحی، معصوم بودن از خطا و معصیت است و عصمت حداقلی، بدون عصمت از خطا و معصیت ممکن نیست و موجب تناقض اوامر و نواهی الهی با اوامر و نواهی رسول می گردد.

طبق این دو بخش از آیات، لازمه معصوم بودن انبیا در دریافت و ابلاغ وحی، معصوم بودن از خطا و معصیت است و عصمت حداقلی، بدون عصمت از خطا و معصیت ممکن نیست و موجب تناقض اوامر و نواهی الهی با اوامر و نواهی رسول می شود.

3- بررسی آیاتی که در ظاهر با عصمت منافات دارند:
3-1- "وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً" (نساء: 106)[6] ظاهر آیه نشان می دهد که خطا یا معصیتی از پیامبر سر زده که خداوند امر به استغفار کرده و این با آیاتی که دلالت بر عصمت می کنند تعارض دارد، در حالیکه معنای استغفار در اینجا طلب آمرزش گناهانى که از آن جناب سر زده باشد نیست، زیرا آن جناب معصوم از گناه است، بلکه معنایش جلوگیرى از امکانى است که وجود دارد و این که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از خداى تعالى بخواهد آنچه که در طبع آدمى است که ممکن است احیاناً حقوق دیگران را غصب کند و به سوى هواى نفس متمایل شود را بیامرزد و بپوشاند و اساساً معنای عصمت همین است که با حفظ اختیار وارد گناه نشود و الا اگر بگونه ای باشد که نتواند گناه کند ولو بخواهد، دیگر عصمت و امر به پیروی و اقتدا به رسل معنا نخواهد داشت. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏ج5، ص115)

طلب آمرزش در جملات رسول اکرم به معنای سر زدن گناه از حضرت نیست، زیرا آن حضرت معصوم از گناه است، بلکه معنایش جلوگیرى از امکانى است که وجود دارد.

3-2- آیه "وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ" (مائده:49)[7] که خداوند به پیامبر هشدار می دهد که از فتنه آنان برحذر باشد که او را گمراه نکنند. چنین دستورى - با اینکه پیامبر به عصمت خدایى معصوم است - براى اینست که عصمت، اختیار را از معصوم سلب نمی کند به طورى که دیگر نتواند راه خطا برود و در نتیجه نشود به او تکلیف کرد. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏ ج‏5، ص: 581)
3-3- "وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ" (ص:26)[8]
در تفسیر این آیه (بعضی گفته اند توجه خطاب به حضرت داود (علیه السلام) با وجود عصمت، صحیح نیست و آیه از باب تنبیه دیگران به ایشان خطاب شده)، در حالیکه عصمت موجب سلب اختیار نمی شود و این خطاب منافاتی با عصمت ندارد (و گرنه باید معصومین هیچ فضیلتى بر دیگران نداشته باشند، و فضائل آنان چون بوى خوش گلهاى خوشبو باشد) بلکه با داشتن عصمت باز اختیارشان به جاى خود باقى است، و مادام که اختیار باقى است تکلیف صحیح و بلکه واجب است همان طور که نسبت به دیگران صحیح است چون اگر تکلیف متوجه آنان نشود، نسبت به ایشان دیگر واجب و حرامى تصور ندارد و طاعت از معصیت متمایز نمی شود، و همین خود باعث می شود عصمت لغو گردد، چون وقتى می گوییم حضرت داوود (علیه السلام) معصوم است، معنایش این است که آن جناب گناه نمی کند، و گذشت که گناه فرع تکلیف است. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدان ج17، ص296)

اگر تکلیف متوجه آنان نشود، نسبت به ایشان دیگر واجب و حرامى تصور ندارد و طاعت از معصیت متمایز نمی شود، و همین خود باعث می شود عصمت لغو گردد.

3-4- "وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ" (حج:52)[9]
در ذیل آیه فوق (روایتی به چند طریق از - ابن عباس و جمعى از تابعین نقل شده، و جماعتى از تابعین از جمله حافظ ابن حجر- نیز آن را صحیح دانسته اند که با عصمت پیامبر منافات دارد و علاوه بر آن شنیع ترین مراحل جهل را به آن جناب نسبت می دهد که پیامبر نمی دانسته جمله "تلک الغرانیق العلى" کلام خدا نیست و جبرئیل آن را نیاورده و نمی دانسته که این کلام، کفر صریح و موجب ارتداد از دین است و این نادانی اش آن قدر ادامه یافته تا سوره تمام شده، و سجده آخر آن را به جا آورده باز هم متوجه خطاى خود نشده تا جبرئیل نازل شده، و پیامبر دوباره سوره را بر او عرضه کرده و این دو جمله کفرآمیز را هم جزو سوره خوانده است. آن وقت جبرئیل گفته من آن را نازل نکرده‏ام.) توجیه و عذرى که بعضى به منظور دفاع از حدیث درست کرده اند باطل و عذرى بدتر از گناه است که (این جمله از آن حضرت سبق لسانى بوده و شیطان در او تصرفى کرده که در نتیجه دچار این اشتباه و غلط شده) علاوه بر اینکه اگر مثل چنین تصرفى براى شیطان باشد که در زبان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تصرف نموده، یک آیه و یا دو آیه غیر قرآنى به عنوان قرآن به زبان او جارى سازد، دیگر اعتماد و وثوق به تمام کتاب خدا از بین رفته، رسالت و دعوت نبوت به کلى لغو می گردد. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏ ج‏14، ص: 562)

ادله عصمت انبیاء این سنخ افعال را که در حقیقت اختلاف در سلیقه و مشى است نفى نمی کند، و تنها امورى را نفى می کند که مربوط به حکم خداى سبحان باشد.

و در نهایت آنچه که در برخورد حضرت موسی (علیه السلام) با هارون در سوره طه واقع شده (بعضی اشکال کرده اند که این با عصمت حضرت موسی (علیه السلام) نمی سازد، که حضرت موسی (علیه السلام) چنین پنداشته هارون در مبارزه علیه بنى اسرائیل کوتاه آمده، و همه جد و جهد خود را به کار نبرده، و به نظر خود چنین صلاح دانسته، با اینکه موقع جدا شدن از او سفارش کرده و بطور مطلق گفته بود "وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏" (اعراف:142) در میان قوم به اصلاح امر ایشان بپرداز و راه مفسده جویان را پیروى مکن). جواب این است که ادله عصمت انبیاء این سنخ اشتباهات را که در حقیقت اختلاف در سلیقه و مشى است نفى نمی کند، و تنها امورى را نفى می کند که مربوط به حکم خداى سبحان باشد، نه چیزهایى که مربوط به زندگى و مشى در زندگى است.
و همچنین گرفتن موى سر هارون و کشیدن آن، اثر آن خیالى بود که موسى (علیه السلام) در باره هارون کرد، که مقدمه زدن او نیز بود، حضرت موسى (علیه السلام) می خواسته برادر خود را در یک امر ارشادى تأدیب کرده باشد نه در یک حکمى از احکام مولوى پروردگار، تا اشتباه در آن منافات با عصمت داشته باشد، و لذا می بینیم وقتى هارون جریان را برایش شرح داد و حضرت موسى (علیه السلام) فهمید که وى بی تقصیر و معذور بوده براى خودش و او دعا نمود و عرض کرد "رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی" (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏، ج8 ص324).

حضرت موسى (علیه السلام) می خواسته برادر خود را در یک امر ارشادى تأدیب کرده باشد نه در یک حکمى از احکام مولوى پروردگار، لذا منافاتی با عصمت ندارد.

4- تکمله
گناه عبارت است از هر عملى که مایه هتک حرمت عبودیت باشد، و نسبت به مولویت مولا مخالفت شمرده شود، و بالآخره هر فعل و قولى است که به وجهى با عبودیت منافات داشته باشد. اما اشتباهاتی که گاهى در حاسه انسان و ادراکات او و یا در علوم اعتباریش پیش می آید، مثلا در تشخیص امور تکوینى و اینکه آیا این امر صلاح است یا نه؟ مفید است یا مضر؟ و امثال آن از محدوده بحث عصمت خارج است. (ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏، ج2ص202)
و همچنین اینگونه نیست که اگر پیامبر حکمى بر حسب قواعد قضایى- که آن قواعد را هم پیامبر تشریع کرده و مثلا از آن جمله فرموده: مدعى باید شاهد بیاورد و اگر نیاورد منکر باید سوگند یاد کند - اجرا کرد حتما باید مطابق با واقع باشد و الا با عصمت منافات دارد و اگر به خاطر وجود شاهد حکم به نفع مدعى کرد، و یا به خاطر نبود آن و وجود سوگند، حکم به نفع منکر کرد نباید مخالف واقع باشد. چون این قوانین امارات و نشانه هایى است براى تشخیص دادن حق از باطل، و داشتن این تشخیص در غالب اوقات پیش می آید، نه در همه اوقات و همه مرافعات و معناى قضاوت کردن بر طبق شاهد و سوگند، این نیست که اگر بر این معیار قضاوت بشود همیشه محق غالب و مبطل مغلوب می شود و خود ما نیز بطور قطع می دانیم که قوانین ظاهرى چنین قدرتى ندارد که حاکم را همواره به سوى حق هدایت کند.

لازمه معصوم بودن انبیا در دریافت و ابلاغ وحی، معصوم بودن از خطا و معصیت است و عصمت حداقلی، بدون عصمت از خطا و معصیت ممکن نیست و موجب تناقض اوامر و نواهی الهی با اوامر و نواهی رسول می شود.


نتیجه
1- عصمت به منظور مصونیت از اشتباهاتی است که مربوط به حکمی از احکام مولوی و عبودیت باشد.
2- عصمت وقتی دارای اثر است که عصمت در سیره شخصی پیامبران ثابت شود و الا بدون این عصمت حتی عصمت در دریافت و ابلاغ وحی نیز زیر سوال می رود.
3- اثبات عصمت انبیاء از خطا و معصیت موجب می شود که انسان یقین کند که آنچه از ناحیه خداوند گرفته اند را بدون و کم و زیادی به مردم اعلام می کنند و تخلفی از آنان سر نزده.
4- خطاب استغفار، تحذیر و تبعیت نکردن از هوای نفس به انبیاء خطابی حقیقی است و منافاتی با عصمت ندارد.
5- ملاک در برخورد با روایاتی که در ظاهر منافی عصمت انبیاء است، عرضه بر قرآن است اگر مطابق بود می پذیریم والا کنار می گذاریم نه اینکه قرآن را به خاطر روایت توجیه کنیم.


منابع
قرآن کریم
ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایى، سید محمد حسین، موسوى همدانى‏، سید محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، 1374

پی نوشت ها 
[1]- ایشان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، پس به هدایت ایشان اقتدا کن‏.
[2]- هیچ رسولى را نفرستادیم مگر براى همین که به اذن خدا اطاعت شود.
[3]- انبیا بشارت ده و بیم رسان بودند تا دیگر بعد از آمدن رسولان حجتى براى مردم و علیه خدا باقى نماند.
[4]- آن کس که خدا گمراهش کند دیگر هدایت کننده اى ندارد و آن کس که خدا هدایتش کند گمراه کننده اى ندارد.
[5]- کسانى که خدا و رسول راى اطاعت می کنند، با کسانى محشورند که خدا بر آنان انعام فرموده، یعنى انبیا و صدیقان، و شهدا، و صالحان، که چه نیکو رفقایى هستند.
[6]- از خدا طلب مغفرت کن که مغفرت و رحمت کار خداست.
[7]- و بترس از اینکه نسبت به بعضى از احکامى که نازل شده، غافل و دچار فتنه‏ات سازند.
[8]- و به دنبال هواى نفس مرو که از راه خدا به بیراهه مى‏کشد.
[9]- پیش از تو رسولى یا پیغمبرى نفرستادیم مگر آنکه وقتى کتاب ما را قرائت کرد شیطان در قرائت وى مداخله کرد.



 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ
  • ارسال به دوستان
نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 

مطالب مرتبط

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، عالمة عالم (علم لدنی حضرت زهرا سلام الله علیها و مظاهر علم ایشان)
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، حجت الهی بر ائمه اطهار علیهم السلام
  • 1393/1/11 دوشنبه مجموعه مقالات به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها (به نقل نود و پنج روز) حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، حجت الهی بر ائمه اطهار علیهم السلام
    یکی از مقامات حضرت زهرا علیها السلام حجت بودن ایشان بر اولاد کرامش علیهم السلام است. این فضیلت که برگرفته از روایت «نحن حجج الله علی خلقه و جدتنا فاطمه حجه الله علینا» می باشد، معرکۀ آراء صاحب نظران قرار گرفته است. در نتیجۀ این نوشتار می توان گفت معنای حجت بودن حضرت زهرا علیها السلام دلیل و برهان بودن اقوال و افعال آن حضرت است که ائمه بزرگوار ما بدان احتجاج می کردند. از میان نظرات مطرح شده، الگو بودن حضرت زهرا علیها السلام و نیز مصحف آن حضرت که واسطه علمی بین خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام است، با معنای لغوی متناسبتر بوده و با مفهوم مستفاد از روایت و قرینه های روایی دیگر همخوانی بیشتری دارند.
فاطمه زهرا سلام الله ، عصمت الله الکبری
امام على(ع):امروز تنها عید کسى است که خداوند روزه‏اش را پذیرفته و شب زنده‏دارى‏اش را سپاس گزارده است . نهج البلاغه حکمت 428