.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 169274337
    تعداد بازدید این صفحه: 2346716
    در امروز: 100090

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
×
پنجشنبه 21/5/1395

 زیارت قبول

تا می‌فهمند مشهدی‌ام التماس دعا می‌گویند.حسرت می‌خورند و غبطه، که نمی‌توانند مثل من هر روز از نزدیک به تو سلام بدهند...
 

تا می‌فهمند مشهدی‌ام التماس دعا می‌گویند.حسرت می‌خورند و غبطه، که نمی‌توانند مثل من هر روز از نزدیک به تو سلام بدهند. من اما هر بار که التماس دعا می ‌شنوم و غبطۀ دیگران را می‌بینم، دلم هرّی می‌ریزد پایین. نکند همسایۀ خوبی نباشم؟
از آن سر مملکت که نه، حتی از آن سر دنیا بلند می‌شوند و می‎آیند زیارت. ثواب زیارتت زیاد است. برای ثواب هم که نیایند، به عشق تو آمده‌اند. خوب بلدم حکمت زیارت با معرفت تو را در این دیار غربت. زیاد آمده‌ام پابوست. اما هربار شک دارم: برای زیارت تو آمده‌ام یا برای دل بقیه؟ گاهی قراری با رفقا. گاهی همراهی با خانواده. گاهی کتابخانۀ حرم و... . نکند تا حالا برای زیارت «تو» نیامده باشم؟
می‌گویند زمان تو، تو را نشناختند. اصلاً مردان خدا را اغلب در زمان خودشان قدر نمی‌دانند. بخاطر «حجاب معاصرت». جز اندکی که اهل نظر و بصیرت بوده‌اند، مابقی مثل ماهی توی دریا، هم‌عصری با تو کورشان کرده بوده. با خودم می‌گویم نکند همسایگی با تو مرا غافل کرده باشد؟
می‌گویند خیلی‌ها توی کربلا و مشاهد دیگر، اقامت نمی‌ کنند. مبادا آن جا برایشان عادی شود و بی‌حرمتی کنند و ادب حضور را به جا نیاورند. من می‌گویم این همه وسواس شادی لازم نباشد. اما ادب حور حتماً لازم است. به جا آورده‌ام؟
و همۀ این ترس‌ها مدام توی وجودم می ‌پیچند. جز وقت‌هایی که می‌آیم حرم. به حرم که می ‌رسم انگار آزاد شده‌ام. با خودم می‌گویم: «اگر خودش نمی‌خواست راهت نمی‌ داد. به دریا رسیده ‌ای، حالا چه فرقی دارد که چطور و چرا؟» و باز از حرم که دور می‌افتم و دیدار که به تأخیر می‌افتد می‌گویم: «دیدی لیاقت نداشتی! تو کجا و آن‌ها که توفیق زیارت هرروزه دارند؟»
توفیق مکه و کربلا که پیدا می ‌کنم خودم را این طوری دلداری می‌دهم: حقت نبوده. همسایۀ امام رضایی و چه فرقی دارد زندگی‌ات؟ همین جا قدر حرم را می ‌دانی که به حریم‌های دیگر راهت بدهند؟... و چه دلخراش است این دلداری.
زائر که می‌بینم می‌خواهم التماس دعا بگویم. بگویم تو مهمان آقایی و من همسایۀ بدش. بگویم رفتی حرم التماس دعا!... وقتی می‎شنوم کسی از آن طرف جاده‌ ها و خطوط تلفن دارد بال بال می‌زند برای زیارت، می‌خواهم زیارت قبول بگویم. بگویم تو نیامده زیارت کرده ‌ای و من این جا بی توفیق مانده‌ام. بگویم «بُعد منزل نبوَد در سفر روحانی...».
دلم حرم می‌خواهد. دوست دارم دوباره بیایم پیش تو و دلشوره‌ هایم را بشویم. بیایم و خودم را بزنم به آن راه و طلبکارانه بگویم: لایق وصل تو که من نیستم... اذن به یک لحظه نگاهم بده...

نویسنده : ابراهیم نجاتی
کلید واژه ها:
همسایه حضرت رضا , زیارت از راه دور , دلنوشته , زائر امام رضا 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
دلنوشته به آقا جان
دلنوشته دستان کوچک
دلنوشته دلتنگم
دلنوشته ای به امام رضا علیه السلام
دلنوشته آفتاب مهربانی
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir