.
.
 
 
 

 
 
ارسال به دوستان
 
ارسال به دوستان
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعیین صفحه پیش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 144708063
    تعداد بازدید این صفحه: 2057139
    در امروز: 163118

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
×
چهارشنبه 13/11/1395

 اولین دیدار

تکیه گاهی برای سنگینی شانه های خسته ی همه ی مان شده بودی تا فارغ از هر دلواپسی و اضطرابی، سر بر دامن مهرت گذاریم و بغض های نهفته و ....
 ورودی باب الرضا (علیه السلام)، سر و گردن را به نشانی ادب خم کردم و ناگاه اسم زیبایت، بی اختیار از لبانم سُر خورد...
زبانم از هیاهوی واژه ها، تنها نام تو را تکرار می کرد:
«السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی الامام الرئوف»
چقدر با شکوه تر از آن بودی که در ذهن کودکی ام نقاشیت کشیده بودم...
دوست داشتم به همه ی عالم بگویم: شده ام زائر راضا (علیه السلام)
گوهرشاد و جمهوری، غدیر و قدس، کوثر و آزادی و... .پاهایم رمقی برای حرکت نداشت؛ اما اشتیاقی بزرگ مرا به سویت می کشاند.
رسیدم...خدای من اینجا که بهشت است!!! ضریحت را می گویم.
احساس می کردم بر بلندای نردبان اوجم، نمی دانم شاید هم این آسمان بود که به ما نزدیکتر شده بود.
نگاهم به نگاهت گره خورد؛ تمام قد روی نوک انگشتانِ پا ایستادم تا شاید از لابه لای عبور زائران، بهتر تماشایت کنم.
یکی دعا می خواند؛ دیگری چکه چکه می بارید؛ در آغوش محبتت ذوب می شد و دلشکسته ای هم آهوان بی پناه چشمانش را به سمت دست های مهربانت رها می کرد...
چه محبت بی کرانه ای!
تکیه گاهی برای سنگینی شانه های خسته ی همه ی مان شده بودی تا فارغ از هر دلواپسی و اضطرابی، سر بر دامن مهرت گذاریم و بغض های نهفته و حرف های در گلو مانده را یکی یکی پیش پایت خالی کنیم.
و ندایی از عمق دل صدا می زد: برای دیگران هم بخواه، برای همه ی آنهایی که طلب کرده اند ....بخواه ! صاحب این آستان بی مضایقه می بخشد...
 وقتی سفره ی کرم تو باز باشد، مهمانی بسی شیرین است.
این را هر آن کس که نمک گیر خوان شما شده است می گوید. آن قدر که دل کندن از اینجا، چیزی شبیه محال.
مثل روز آخرِ من! گویی چشم هایم برای تو شده بود.
می خواستم یک دل سیر ببینمتان تا گرفتن اذن دخول بعدی، تصویر بارگاه آستانت؛ مدام در ذهن کوچکم تکرار شود، تکرار!
دوباره خلوت منو تو در این مساحت عرش...
و دوباره نگاهم به نگاهت گره خورد در این ازدحام؛ اما این بار اشک ها حائل دیدنمان بودند.
می دانی لحظات واپسین از خدا چه خواستم؟!
 همان طور عقب عقب پیش می رفتم و همه ی سلام ها را جای وداع پیشکشتان می کردم از خدا خواستم همه ساله زیارتت روزیم شود.
سپس لبریز از خواهش شدمو التماس، تا قولش را از شما بگیرم.
 امروز بیش از 12 سال، از اولین دیدارمان می گذرد
و تو همه ساله مرا به پابوسی آسمان هشتمت پذیرفتی
و من؛ شما را خوش قول ترین کس دیدم به وفای عهدش.
از شما چه پنهان! درست است قد کشیدم و بزرگ شدم؛ اما دلم کوچک تر از آن است که فاصله ی این زیارت تا زیارت بعدی را تاب بیاورد...
حالا هر وقت خیلی زود دلتنگت می شوم از چارگوش همین اتاق ، خیره به مشرق، رو به قابت، تو را نفس بلند می کشم تا ریه هایم از هوایت تازه شوند..
و دست های نیازم را دخیل پنجره فولادت می کنم آقا...همین که دقایقی لحظاتم متبرک از نام تو می شوند آرامم می کند؛ اما کاش می شد همیشه مقیم آستانت بود و هر لحظه در آسمان حریمت بال و پر گشود مثل کبوتر حرم.

 
نویسنده : زائر الرضا
 
 


 
کلید واژه ها:
دلنوشته , زیارت , آثار زیارت , زیارت با معرفت 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
زیارت مثنوی عشق (8)
بالاخره پس از چند سال امام او را طلبید.
زیارت مثنوی عشق (7)
  • 1395/11/27 چهارشنبه زیارت مثنوی عشق (7)
    یکی از بدیع ترین راهکارهای ائمه (علیهم السلام) برای جلوگیری از این انحراف ها و اختلاف ها آن بود که آنان باور و معارف شیعی اثنی عشر را در قالب دعا به...
    زیارت با معرفت
زیارت؛ مثنوی عشق (6)
آهوی سرگشته
  • 1395/11/20 چهارشنبه آهوی سرگشته
    ای عقل! همیشه مرا به خطا و آزمون بسیار سرزنش کردی، همیشه مرا به تعجیل در کارها شماتت نمودی، ولی این بار تو اشتباه کردی، مگر نگفتی که ...
    دلنوشته
 
 
ارسال نظر
ارتباط با ما
نشانی: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا علیه السلام، صحن جامع رضوی، ایوان غربی
تلفن: 32212008-051
فکس: 32003552-051
صندوق پستی: 91735/517
ایمیل: razavi@aqr.ir