.
.
 
 
 

شعر/دوشنبه 2/12/13952017-02-20T18:14:00+03:30

 برای از تو سرودن

میان این همه عاشق که از تو می خوانند/ به انهدام خودم فکر می کنم آقا...
شعر /دوشنبه 25/11/13952017-02-13T10:42:04+03:30

 نیمه شب تابوت را برداشتند

ابرها گریند بر حال علی/می ‌رود در خاک آمال علی
شعر/دوشنبه 18/11/13952017-02-06T16:56:37+03:30

 هفت اقلیم عشق

السلام ای یگانه حضرت عشق، دل من التیام می خواهد/ مرهمی از نگاه آبیتان، یک علیک السلام می خواهد
شعر/دوشنبه 4/11/13952017-01-23T20:05:32+03:30

 مرغ باغ ملکوت

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک/ چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
داستان/يكشنبه 26/10/13952017-01-15T18:27:51+03:30

 زیباترین لحظه های شیرین زندگی (3)

روی بنرهای گوشه و کنار حرم دربارۀ «حلقه های معرفت» چیزهایی خوانده بودم. کنجکاوی ام گرفت. هنوز تا قرار با عزیز و مامان کلی وقت داشتیم. یکی از این حلقه ها را پیدا کردم. حاجآقای جوانی نشسته بود و ...
شعر/دوشنبه 20/10/13952017-01-09T14:30:19+03:30

 مهربان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما / به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
داستان/يكشنبه 19/10/13952017-01-08T22:11:22+03:30

 زیباترین لحظه های شیرین زندگی (2)

عزیز دکمۀ پیراهن آقاجون را میدوخت: «خیالم راحت شد. نذر کرده بودم که برم زیارت امام رضا (علیه السلام). بالاخره نصیبم شد. یک دفعه ذهنم جرقه زد: «عزیز، خب شما که می تونستی از همون تهران آقا رو زیارت کنی.
شعر /چهارشنبه 15/10/13952017-01-04T00:37:20+03:30

 نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

تماشا می شوی آیه به آیه در قنوت من/ تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم
12345678910...>>>
نسخه قابل چاپ