.
.
 
 
 

داستان/يكشنبه 26/10/13952017-01-15T18:27:51+03:30

 زیباترین لحظه های شیرین زندگی (3)

روی بنرهای گوشه و کنار حرم دربارۀ «حلقه های معرفت» چیزهایی خوانده بودم. کنجکاوی ام گرفت. هنوز تا قرار با عزیز و مامان کلی وقت داشتیم. یکی از این حلقه ها را پیدا کردم. حاجآقای جوانی نشسته بود و
شعر/دوشنبه 20/10/13952017-01-09T14:30:19+03:30

 مهربان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما / به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
داستان/يكشنبه 19/10/13952017-01-08T22:11:22+03:30

 زیباترین لحظه های شیرین زندگی (2)

عزیز دکمۀ پیراهن آقاجون را میدوخت: «خیالم راحت شد. نذر کرده بودم که برم زیارت امام رضا (علیه السلام). بالاخره نصیبم شد. یک دفعه ذهنم جرقه زد: «عزیز، خب شما که میتونستی از همون تهران آقا رو زیارت کنی.
شعر /چهارشنبه 15/10/13952017-01-04T00:37:20+03:30

 نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

تماشا می شوی آیه به آیه در قنوت من/ تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم
داستان/يكشنبه 12/10/13952017-01-01T23:58:39+03:30

 زیباترین لحظه های شیرین زندگی

اینم تیری که باهاش چند تا نشون زدیم. هم ماه رجبه که ماه زیارتی امامرضا (ع) است، هم جوری بلیط گرفتم که چهارشنبه مشهد باشیم؛ آخه چهارشنبه روز زیارتی آقاست.
/پنجشنبه 9/10/13952016-12-29T11:02:47+03:30

 عطر بهشت

عطر بهشت می دهد این برگ دفترم / شعری که نیست مثل غزل های دیگرم
/پنجشنبه 21/5/13952016-08-11T14:31:32+04:30

 لبخند امام رضا علیه السلام

دستم را به پنجره ی ضریح گرفتم. آن زمان ها حرم زیاد شلوغ نبود، هر کسی به راحتی می توانست ضریح را بگیرد و با امام (علیه السلام) راز و نیاز کند. من از پنجره ی ضریح به داخل ضریح مطهر....
ولایت عشق/پنجشنبه 21/5/13952016-08-11T14:27:31+04:30

 رفع تهمت با توسل درونی به امام رضا علیه السلام

بعد هم به کلانتری رفته شکایت می کند و از کلانتری پاسبانی را به همراه خود می آورد و غائله بالا می گیرد. مردم اجتماع می کنند. آقای گلپایگانی ... امام جماعت ... شخص آبرومند ... و تهمت اختلاس...
12345678910...>>>
نسخه قابل چاپ